به موجب قانون مدنی، طلاق از اختیارات مرد است. تنها محدودیتی که در قانون ما نسبت به اعمال این حق وجود دارد لزوم مراجعه به دادگاه و رعایت شرایط اغلب شکلی می باشد. وجود حقی با چنین گستردگی خودبه خود ممکن است مورد سوءاستفاده قرار گیرد و اعمال یا عدم اعمال نابه جای آن موجب اضرار زوجه و تحمیل فشارهای ناموجهی بر او گردد. در این پژوهش کوشیده شده به سوءاستفاده از حق طلاق و راه های جلوگیری از آن پرداخته شود و طرق جبران خسارت از زنان مطلقه مورد بررسی قرار گیرد. آن چه از منابع فقهی استنباط می گردد آنست که اگرچه طلاق در دست مرد است اما طلاق های ناموجه و بی جهت امری مذموم و ناپسند دانسته شده اند. در قوانین نیز به طور پراکنده حمایت هایی از زنان در این خصوص صورت گرفته اما هیچ وقت کافی نبوده است. روش هایی که قانون گذار به منظور جلوگیری از سوءاستفاده از حق طلاق مقرر کرده: طلاق خلع، مبارات و طلاق قضائی می باشد. این روش ها در مواردی اعمال می گردند که مرد با عـدم اعمال نابه جای حق طلاق، زن را وادار به ادامه زندگی مشترکی کند که برای او دشوار و غیرقابل تحمل است. به نظر می رسد بتوان جهت جلوگیری از سوءاستفاده از حق طلاق خصوصاً در مواردی که با اعمال نابه جا و ظالمانه آن مواجه هستیم راهکارهای دیگری نیز ارائه داد. از جمله می توان به سلب اثر مورد نظر سوءاستفاده کننده از طلاق و الزام به جبران خسارت از زنی که در اثر وقوع طلاق متحمل صدماتی شده است، اشاره نمود.
هدف این پژوهش بررسی رابطه رضایت زناشویی وشادکامی با نوع اشتغال زنان بود. در این تحقیق 90 زن شاغل در یکی از سه گروه شغلی علوم پزشکی ، هنر وفنی - مهندسی از بین کلیه زنان متاهل شاغل 44-24 سال با حداقل 2سال سابقه زندگی مشترک زناشویی و حداقل یک فرزند ، در یکی از سه گروه شغلی یاد شده به روش نمونه گیری خوشه ای و تصادفی ساده انتخاب شد. ابزار پژوهش شامل دو پرسشنامه رضایت زناشویی انریچ وپرسشنامه شادکامی آکسفورد بود. برای تحلیل اطلاعات از روش های تحلیل واریانس یک طرفه ، آزمون تی و آزمون همبستگی پیرسون استفاده شد. نتایج نشان دادتفاوت رضایت زناشویی و شادکامی در سه گروه شغلی علوم پزشکی، فنی- مهندسی و هنر معنادار است، تفاوت شادکامی در گروه های (علوم پزشکی، فنی – مهندسی) و (فنی- مهندسی، هنر) معنادار نیست: ولی در گروه های(علوم پزشکی ، هنر) معنا دار است: تفاوت رضایت زناشویی در گروه های (علوم پزشکی، فنی- مهندسی) ، (علوم پزشکی، هنر) معنادار است ودر گروه های( فنی- مهندسی- هنر) معنادار نیست و بین شادکامی ورضایت زناشویی همبستگی مثبت وجود دارد.
هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه بین انگیزه پیشرفت مدیران با میزان مشارکت دبیران در تصمیم گیری دبیرستان های شهرستان ارومیه در سال تحصیلی 88-89 است. این تحقیق از نوع پیمایشی-همبستگی است. جامعه پژوهش در بر گیرنده کلیه مدیران به تعداد 93 نفر بود که 75 نفر و به ازای هر مدیر 5 دبیر بر اساس فرمول کرجسی و مورگان به عنوان حجم نمونه با روش نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای انتخاب شد. جمع آوری اطلاعات با به کارگیری پرسش نامه انگیزش پیشرفت هرمنس 30 سوالی و پرسشنامه محقق ساخته 38 سوالی جهت سنجش مشارکت دبیران انجام گرفت آزمون های پارامتریک همبستگی پیرسون،tمستقل و تحلیل واریانس یک طرفه بعد از مشخص کردن نرمال بودن توزیع پراکندگی متغیرها با استفاده از آزمون اسمیرنف کولموگروف، برای تجزیه و تحلیل داده ها به کار برده شده است.نتایج تحلیل داده ها نشان داد که بین انگیزه پیشرفت مدیران و مشارکت دبیران، بین سن مدیران و انگیزه پیشرفت انان همبستگی مستقیم معنی داری بدست آمد. اما بین سابقه خدمت مدیران و سابقه مدیریت مدیران با انگیزه پیشرفت انان همبستگی معنی دار نبود.
هدف این پژوهش بررسی میزان اثربخشی برنامه های درسی دروس تربیتی دوره های کارشناسی رشته های مختلف دبیری بر ارتقاء سطح دانش، نگرش و مهارتهای دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی استان مازندران میباشد. روش مطالعه و تحقیق در این پژوهش توصیفی از نوع مقطعی است. جامعه آماری شامل دانشجویان دوره کارشناسی رشته های مختلف دبیری دانشگاه آزاد اسلامی استان مازندران به تعداد 1644 نفر بود که تا سال تحصیلی 86-85 مشغول به تحصیل بودند. حجم نمونه آن نیز به تعداد 310 نفر تعیین گردید که به روش تصادفی طبقه ای نسبی انتخاب شدند. ابزار جمع آوری اطلاعات، پرسشنامه بسته پاسخ محقق ساخته است که بر اساس فرضیه های تحقیق و به شیوه مقیاس لیکرت انجام میشود. این پرسشنامه پس از تعیین روایی و اعتبار میان نمونه آماری توزیع شده است. در پایان به منظور تجزیه و تحلیل اطلاعات از روش های آماری توصیفی از قبیل توزیع فراوانی، درصد فراوانی و جداول آماری مربوط به آن استفاده گردید. در بخش آمار استنباطی نیز از آزمون کروسکال-والیس کمک گرفته شد. و برای بررسی میزان تأثیر برنامه های درسی دروس تربیتی بر حسب جنسیت از آزمون U مان- ویتنی استفاده شده است. نتایج بدست آمده نشان میدهد که دانش، نگرش و مهارت های دانشجویان بر حسب رشته های مختلف تحصیلی و جنسیت دستخوش تغییر شده است. این تغییر در رشت? آموزش ابتدایی بیشتر از سایر رشته ها و در مردان بهتر از زنان بوده است. اما یافته ها حاکی از آن است که در متغیر سال های مختلف تحصیلی تنها دانش دانشجویان تغییر یافته ولی نگرش و مهارت های آنها تغییر معناداری پیدا نکرده است.
پژوهش حاضر با هدف ساخت و اعتباریابی مقیاس رضامندی زناشویی (براساس معیارهای دینی) انجام شده است. با توجه به نبود آزمونی معتبر برای رضامندی زناشویی از دیدگاه دینی ـ که بتوان با آن کنش یک خانواده مسلمان را سنجید، محقق بر آن شد تا برای ساخت و اعتباریابی مقیاس رضامندی زناشویی براساس معیارهای دینی اقدام کند.
با توجه به هدف پژوهش، 110 نفر از دانش پژوهان مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) با استفاده از روش تصادفی خوشه ای برگزیده شدند و دو پرسش نامه رضامندی زناشویی اسلامی و تست رضامندی زناشویی انریچ ـ برای به دست آوردن روایی مقیاس رضامندی زناشویی اسلامی ـ در میان آنان توزیع شد. نتایج به کمک روش های آمار توصیفی (فراوانی، میانگین، انحراف استاندارد) و آمار استنباطی (آلفای کرونباخ، دونیمه سازی، آزمون معناداری ضریب همبستگی) بررسی شد.
استفاده از روش های محاسبه اعتبار و روایی پرسش نامه، نشان داد که مقیاس رضامندی زناشویی اسلامی اعتبار و روایی بالایی دارد.
"به رغم انجام پژوهشهای متعدد در قلمرو رابطه انواع تحریفهای شناختی با رضایت زناشویی، نقش تفکر قطعی نگر کمتر مورد توجه قرار گرفته اسـت. این بررسی با هدف پیش بینی رضایت زناشویی از طـریق تفکر قطعی نگر در 300 زوج تهرانی (با میانگین سنی 36 سال و مدت ازدواج 11 سال) انجام شد. ابزار پژوهش پرسشنامه تفکر قطعی نگر (یونسی و میرافضل، 2007) و فرم کـوتاه فارسی مقیاس رضایت زناشویی انریچ (عسگری، بهمنی، 1385) بود. نتایج، رابطه منفی بین تفکر قطعی نگر و رضایت زناشویی را نشان دادند. چهار زیرمقیاس پرسشنامه تفکر قطعی ـ نگر: تعامل با دیگران، تفکر مطلق نگر، پیش بینی آینده و حوادث منفی توانستـند در حدود 14 درصد واریانس رضایت زناشویی را پیش بیـنی کنند. نتایج این پژوهش می توانند دلالتهای مفیدی برای زوج درمانگری مبتنی بر کاهش تفکر قطعی نگر و مشاوره قبل از ازدواج را در اختیار قرار دهند.
"