این پژوهش، با هدف بررسی التزام عملی به اعتقادات اسلامی و سبک های ادارة تعارض بین فردی (زناشویی)، به عنوان عوامل پیش بینی کنندة طلاق در بین زوجین متقاضی طلاق انجام شده است. در این پژوهش توصیفی- همبستگی، تعداد 278 نفر از مراجعه کنندگان به مراکز مشاورة واقع در منطقة 7 شهرداری شهر تهران، به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار جمع آوری اطلاعات، عبارت است از: شاخص بی ثباتی ازدواج (MII)، مقیاس خودسنجی التزام عملی به اعتقادت اسلامی و پرسش نامة سبک های ادارة تعارض بین فردی (ICMSI). برای تحلیل داده های پژوهش، از ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون (همبستگی چندگانه) استفاده گردید. یافته های پژوهش نشان دادند که التزام عملی به اعتقادات اسلامی پیش بینی کنندة طلاق است و نیز سبک های ادارة تعارض زناشویی می تواند پیش بین خوبی برای احتمال طلاق باشد (01/0P<).
هدف پژوهش حاضر، پیش بینی احساس تنهایی و گرایش به طلاق بر اساس سبک های دلبستگی با توجه به نقش میانجی گری خودمتمایزسازی بود. روش: پژوهش حاضر توصیفی و طرح آن از نوع طرح های همبستگی مبتنی بر تحلیل مسیر است. جامعه پژوهش شامل کلیه زوجین متقاضی طلاق بوده اند که در بازه زمانی مرداد ماه تا پایان آبان ماه 1395 به شعب 6 و 7 و 8 دادسرای شهر ری و شعبه اجرای احکام مراجعه داشتند. نمونه ای به حجم 200 نفر به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل مقیاس احساس تنهایی (راسل، 1996)، پرسشنامه خودمتمایزسازی (اسکورن و اسمیت، 2003)، مقیاس میل به طلاق (جانسون و مورو، 1986) و پرسشنامه سبک های دلبستگی بزرگسال (کولینز و رید، 1990) بودند. تحلیل یافته ها با استفاده تحلیل معادلات ساختاری انجام شد. یافته ها: نتایج نشان داد بین سبک های دلبستگی با احساس تنهایی و گرایش به طلاق رابطه معناداری وجود دارد. همچنین بین خودمتمایزسازی با احساس تنهایی و گرایش به طلاق رابطه معناداری وجود دارد. در نهایت سبک های دلبستگی به واسطه خودمتمایزسازی، قادر به پیش بینی احساس تنهایی و گرایش به طلاق است. بحث و نتیجه گیری: داده های پژوهش با الگوی پیشنهادی برازش کامل دارد به طوری که خودمتمایزسازی، در رابطه بین سبک های دلبستگی با احساس تنهایی و گرایش به طلاق، نقش واسطه ای معنی داری را ایفا می کند. هدف پژوهش حاضر، پیش بینی احساس تنهایی و گرایش به طلاق بر اساس سبک های دلبستگی با توجه به نقش میانجی گری خودمتمایزسازی بود. روش: پژوهش حاضر توصیفی و طرح آن از نوع طرح های همبستگی مبتنی بر تحلیل مسیر است. جامعه پژوهش شامل کلیه زوجین متقاضی طلاق بوده اند که در بازه زمانی مرداد ماه تا پایان آبان ماه 1395 به شعب 6 و 7 و 8 دادسرای شهر ری و شعبه اجرای احکام مراجعه داشتند. نمونه ای به حجم 200 نفر به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل مقیاس احساس تنهایی (راسل، 1996)، پرسشنامه خودمتمایزسازی (اسکورن و اسمیت، 2003)، مقیاس میل به طلاق (جانسون و مورو، 1986) و پرسشنامه سبک های دلبستگی بزرگسال (کولینز و رید، 1990) بودند. تحلیل یافته ها با استفاده تحلیل معادلات ساختاری انجام شد. یافته ها: نتایج نشان داد بین سبک های دلبستگی با احساس تنهایی و گرایش به طلاق رابطه معناداری وجود دارد. همچنین بین خودمتمایزسازی با احساس تنهایی و گرایش به طلاق رابطه معناداری وجود دارد. در نهایت سبک های دلبستگی به واسطه خودمتمایزسازی، قادر به پیش بینی احساس تنهایی و گرایش به طلاق است. بحث و نتیجه گیری: داده های پژوهش با الگوی پیشنهادی برازش کامل دارد به طوری که خودمتمایزسازی، در رابطه بین سبک های دلبستگی با احساس تنهایی و گرایش به طلاق، نقش واسطه ای معنی داری را ایفا می کند.
عواملی زیادی در کیفیت زندگی کاری معلمان نقش دارند. پژوهش هایی که تاکنون انجام گرفته اند به نقش عواملی چون شرایط فیزیکی، درآمد، امکانات رفاهی، رضایت و ایمنی شغلی اشاره کرده اند. اما پژوهش حاضر با هدف مطالعه رابطه بین جوّاخلاقی محل کار و کیفیت زندگی کاری معلمان راهنمایی شهر یزد انجام شد. طرح پژوهش، همبستگی بود. بدین منظور 152 معلم به روش نمونه گیری تصادفی از بین معلمان راهنمایی دخترانه شهر یزد انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش پرسشنامه کیفیت زندگی کاری لیندن و پرسشنامه جوّاخلاقی محل کار بود. به منظور تحلیل آماری داده ها از تحلیل رگرسیون چندگانه و تحلیل واریانس چندعاملی استفاده شد. یافته های تحقیق نشان داد بین کیفیت زندگی کاری معلمان و جوّاخلاقی محل کار رابطه معنی داری وجود دارد. به-عبارتی محیط های آموزشی که از کارآیی و کیفیت آموزشی بالاتری برخوردارند و سرپرستان و همکاران، رفتار مراقبت کننده و حمایت کننده داشته و قوانین مشخص و عادلانه حاکم باشد، معلمان ابهام شغلی کم تر هم چنین توانایی تشخیص شرایط، کنترل شغلی بهتری در نقش خود نشان می دهند، در چنین حالتی امنیت شغلی افراد بیشتر بوده و از حمایت بیشتر سرپرست و همکاران برخوردارند. ضمناً در محیط های آموزشی که از معلم کارایی و شایستگی بیشتری انتظار می رود، فشارهای جسمی افزایش یافته و معلمان با کمبود زمان برای انجام وظایف شغلی خود روبرو هستند، ابعاد جوّاخلاقی پیش بینی کننده های مستقلی برای کیفیت زندگی کاری است. با افزایش سنوات خدمت، از مهارت های شغلی و رضایت شغلی کاسته می شود و معلمان با ابهام نقش روبرو شده و احتمال ابتلا به بیماری های جسمی و آسیب روانی افزایش می یابد. بنابراین پیشنهاد می شود در محیط های آموزشی، با همکاری معلمان قوانین مشخص و عادلانه تنظیم شود و روابط کادر دفتری با معلمان دوستانه، حمایت کننده و همدلانه باشد.
هدف : کامیابی در کار، از پایه های نوین مفهومی در روانشناسی سازمانی مثبت است. داشتن انرژی و تمایل در به کارگیری دانش و مهارت در انجام وظایف شغلی(کامیابی) از عوامل مهم زمینه ساز در ارتقای نگرش های شغلی است. پژوهش حاضر، به تبیین نقش اشتیاق کاری در رابطه کامیابی در کار و نگرش های شغلی معلمان، شامل تعهد به تدریس، رضایت شغلی و احساس تعلق شغلی پرداخته است. روش: نمونه پژوهش حاضر،130 زن شاغل در مدارس دولتی متوسطه دوم شهر اصفهان بوده که به روش خوشه ای انتخاب شده اند. پرسشنامه های پژوهش حاضر این موارد بوده اند: پرسشنامه کامیابی در کار(پوراث و همکاران، 2011)، پرسشنامه اشتیاق معلم(کلاسن، یردلن و دورکسن ، 2013)، پرسشنامه رضایت شغلی معلم(پوماکی و همکاران، 2010)، پرسشنامه تعهد معلم(چان و همکاران، 2008) و پرسشنامه احساس تعلق به مدرسه(اسکالویک و اسکالویک، 2011). پایایی ابزارها، با روش انسجام درونی ابزار مورد تایید قرار گرفت. داده های جمع آوری شده با استفاده از نرم افزار SPSS-20 و AMOS-20، تحلیل شدند. یافته ها: نتایج آماری حاکی از لزوم استفاده از آزمون حداکثر درست نمایی(ML) در روش درست نمایی مقاوم ساتورا بنتلر بود. نتایج تحلیل خودگردان در الگوی نهایی پژوهش حاکی از برازش مناسب الگوی نهایی بود. در این الگو، رابطه غیر مستقیم بین کامیابی و نگرش های شغلی با حضور اشتیاق معلم معنادار بود. نتیجه گیری: نتایج پژوهش حاضر، لزوم سرمایه گذاری در ایجاد شور و شوق در معلمان به عنوان تربیت کنندگان نسل آینده را در راستای بهبود نگرش های شغلی جریان ساز همچون تعهد به تدریس، رضایت شغلی و احساس تعلق شغلی نشان می دهد. اگر انرژی و تمایل به کارگیری آموزه های دانشگاهی در کار(کامیابی در کار) با احساس برانگیختگی و عواطف مثبت شناختی، اجتماعی و هیجانی(اشتیاق معلم) همراه شود، می تواند سبب ایجاد نگرش هایی همچون تعلق خاطر و تعهد و افتخار به شغل معلمی گردد که تاثیرات آن در محیط های آموزشی قابل مشاهده خواهد بود.