امروزه داوطلبان یکی از منابع ارزشمند انسانی برای سازمانها به شمار می آیند به طوری که هر چقدر مدیران با عوامل مرتبط با مدیریت داوطلبان آشنایی داشته باشند، حفظ، نگهداری و کیفیت کار آنها نیز بیشتر خواهد شد. این پژوهش با هدف بررسی رابطه هوش معنوی و انگیزه داوطلبان به عنوان دو عامل مهم در مدیریت داوطلبان صورت گرفته است. این تحقیق از نوع همبستگی است و جامعه آماری آن شامل همه مسئولان انجمنهای ورزشی آموزش و پرورش کل کشور و برابر 806 تن بوده که به صورت داوطلبانه با انجمنهای ورزشی همکاری می کرده اند. تعداد نمونه آماری با استفاده از جدول مورگان 260 تن تعیین شده است. اطلاعات از طریق تکمیل پرسشنامه های محقق ساخته انگیزش و هوش معنوی داوطلبان گردآوری شده است. برای تحلیل داده ها روشهای آماری همبستگی، تیم ستقل و فرید من به کار رفته است. نتایج پژوهش نشان داده است که برای متغیر هوش معنوی بیشترین و کم ترین میزان رتبه به ترتیب به تفکر انتقادی وجودی و توسعه حالت آگاهی و برای متغیر انگیزش به اجتماع و توسعه شغلی اختصاص دارد. میان هوش معنوی و انگیزش داوطلبان نیز ارتباط معنا دار وجود داشت(05/0P<). مقایسه دو گروه زن و مرد داوطلب، تفاوت معنادار در مؤلفه های تفکر انتقادی وجودی، آگاهی و توسعه حالت آگاهی برای متغیر هوش معنوی و تفاوت معنا دار را در مؤلفه های حفاظتی و توسعه شغلی برای متغیر انگیزش نشان داد (05/0P<).محققان توصیه می کنند که به کارگیری روش های علمی مدیریتی در حوزه ورزش دانش آموزی برای بهبود مدیریت منابع انسانی در این بخش بسیار اثر بخش خواهد بود.
ین نوشته، به معرفی و نقدی خلاصه از کتاب نظریههای سکولار و مذهبی در رشد اخلاقی پرداخته است. در این نوشته، پس از معرفی نویسنده کتاب، فصلبندی و خلاصه محتوای کتاب ارائه میشود. سپس نکاتی نقدگونه درباره محتوای بخش سوم کتاب و توفیق نویسنده در دستیابی به هدفی که مدعی آن است بیان میگردد. در پایان، فهرستی از دیگر آثار همین نویسنده ارائه خواهد شد. محتوای بخشهای کتاب چنین است: بخش اول، چارچوبی برای مقایسه نظریهها ارائه میکند؛ بخش دوم، به نظریههای سکولار میپردازد؛ بخش سوم، مدعی ارائه نظریههای نهفته در آموزههای ادیان است و بخش چهارم، تاملات پایانی نویسنده را تشکیل میدهد.
هدف: سرطان از بیماری مزمن و از دومین علل اصلی مرگ در کودکان است. علاوه بر مسائل بالینی با خود چالش ها و بحران های معنوی به همراه دارد. در این راستا خانواده به عنوان یکی از اعضاء مراقب کننده از ایشان با این چالش ها مواجه هستند. در پژوهش حاضر در پی شناسایی تجربه والدین در مواجه با مسائل و چالش های معنوی کودکان مبتلا به سرطان هستیم.
روش: پژوهش حاضر با استفاده از رویکرد پدیدارشناسی و با روش تحلیل محتوا انجام شد. برای جمع آوری اطلاعات تعداد 21 نفر از والدین به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و به مدت 3 ماه مورد مصاحبه نیمه عمیق قرار گرفتند. داده ها به روش تجزیه و تحلیل مداوم مقایسه ای بررسی شد.
یافته ها: مفاهیم استخراج شده در 8 درون مایه اصلی سؤالات فلسفی، ایمان و امید، ارتباط با طبیعت، بازی و تفریح، عشق و حمایت اجتماعی، ابراز ترس و اضطراب، ابراز پرخاشگری، مکانیزم دفاعی و امید به آینده قرار گرفتند.
نتیجه گیری: در پژوهش حاضر تجربه والدین با ژرفای بیشتری مورد بررسی قرار گرفت. مواردی همچون سؤالات فلسفی مختلف، ایمان و امید و مورد عشق و حمایت اجتماعی قرار گرفتن عمده دغدغه والدین در ارتباط با کودکان مبتلا به سرطان بود. در این راستا لازم است آموزش های لازم برای توانمند کردن والدین جهت مراقبت معنوی از کودکان مبتلا به سرطان صورت گیرد.
هدف: پژوهش حاضر به منظور بررسی تأثیر آگاهی از حقوق متقابل والد- فرزند از دیدگاه آموزه های اسلامی برکاهش تعارضات والد – فرزند (مادر- دختر) در نوجوانان انجام گرفته است. روش: روش پژوهش تجربی و طرح تحقیق از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری این پژوهش، دانش آموزان دختر مقطع متوسطه شهرستان گرگان در سال تحصیلی 1392-1391 بودند. نمونه مورد پژوهش که شامل 24 نفر( 8 نفر والدین ، 8 نفر فرزندان همان والدین به عنوان گروه های آزمایش و 8 نفر فرزند به عنوان گروه کنترل ) بودند به صورت تصادفی درگروههای آزمایش و کنترل جایگزین شدند. در این پژوهش بر اساس تعالیم و آموزه های اسلامی حقوقی که هریک از اعضای خانواده نسبت به یکدیگر دارند در طی 6 جلسه به شیوه ی گروهی به گروه های آزمایش به صورت جداگانه آموزش داده شد. ابزار سنجش، پرسشنامه تاکتیک های تعارض مورای- اشتراس فرم تعارض با والدین بود که از فرزندان پیش آزمون و پس آزمون گرفته شد. در این پژوهش از آزمون تحلیل کوواریانس جهت آزمون اختلاف میانگین های گروه ها استفاده گردید. یافته ها: نتایج نشان داد که آموزش آگاهی از حقوق والد – فرزند به والدین و فرزندانشان در افزایش مهارت استدلال، کاهش پرخاشگری کلامی و کاهش تعارض های فرزندان در ارتباط با والدین مؤثر بوده است.
هدف این پژوهش، شناسایی میزان اثربخشی آموزش گروهی به شیوه یکپارچه توحیدی بر سطح پرخاشگری زندانیان مرد زندان مرکزی شهرکرد بود. این پژوهش، یک مطالعه آزمایشی با گروه کنترل است که جامعه آماری آن را کلیه زندانیان مرد زندان مرکزی شهرکرد در سال 1391 تشکیل می دادند. حجم نمونه پژوهش، 40 نفر زندانی بود که با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی ساده چند مرحله ای انتخاب و به صورت تصادفی 20 نفر در گروه آزمایش و 20 نفر در گروه کنترل جایگزین گردیدند. از پرسش نامه عمومی پرخاشگری (AGQ)، به عنوان ابزار غربالگری استفاده گردید. سپس برنامه آموزش گروهی به شیوه یکپارچه توحیدی، به مدت 12 جلسه یک و نیم ساعته بر روی اعضای گروه آزمایشی اجرا شد. پس از پایان مداخله درمانی پس آزمون و بعد از یک ماه آزمون پیگیری از هر دو گروه اخذ گردید. نتایج نشان داد که بین میانگین نمره پرخاشگری دو گروه در مرحله پس آزمون و پیگیری، تفاوت معنی دار وجود دارد. در نتیجه، می توان گفت: آموزش گروهی به شیوه یکپارچه توحیدی بر کاهش پرخاشگری زندانیان مرد زندان مرکزی شهرکرد مؤثر است.
«سلامت روان»، مفهومی روان شناختی است که مورد توجه پژوهش های دینی قرار گرفته است. هدف این پژوهش، ارائه یک مدل مفهومی در سلامت روان از طریق شناسایی و بررسی مفاهیم مرتبط به حوزه سلامت و مرض در منابع اسلامی بود که با روش تحلیل مفهومی محتوایی انجام شد. ده مفهوم مرتبط شناسایی شد. برای مقایسه بین مفاهیم، ابتدا هر یک از آنها در هفت شاخص تحلیل شد، سپس ارتباط آنها مورد بررسی قرار گرفت. در نهایت، با شناسایی عناصر کلیدی، مدل پیشنهادی سلامت روان ارائه شد. یافته ها نشان داد که از تحلیل و ارتباط شناسی پنج مفهوم حوزه سلامت و شش مفهوم حوزه بیماری، سه عنصر کلیدی «توانمندی»، «معیارپذیری توحیدی»، و «سازش پذیری توحیدی» به دست می آید که از ترکیب دو عنصر اخیر، با محوریت توانایی؛ به چهار سنخ در سلامت می توان دست یافت که عبارتند از: «عدم سلامت»، «سلامت ناکامل»، «سلامت»، و «سلامت کامل». هر یک از سنخ ها با بخشی از مفاهیم اسلامیِ حوزه سلامت و بیماری قابل تبیین خواهند بود.
تحقق خانواده سالم، مستلزم برخورداری افراد آن از سلامت روانی و داشتن روابط مطلوب با یکدیگر است. از اینرو ، سالم سازی اعضای خانواده و رابطه هایشان ، بی گمان اثرات مثبتی را در جامعه به دنبال خواهد داشت. آنچه که مشاهده می شود اکثر مراجعین به مراکز مشاوره خانواده ، برای دریافت خدمات در حوزه خانواده و بویژه حل تعارضات بین همسران می باشد. افزایش فزاینده آمار طلاق که بدلیل تعارضات درون خانواده و ناتوانی در حل این تعارضات منجر به جدایی همسران از یکدیگر می شود. در راستای بومی سازی نظریه ها و روش های مشاوره در کشور، پژوهش حاضر برنامه ریزی و برای استخراج یک الگوی مشاوره ای در جهت حل تعارضات زناشویی برپایه آیات قرآن کریم و تفاسیر مرتبط با استفاده از روش کتابخانه ای و به روش تحلیل محتوا به انجام رسیده است.
پژوهش حاضر دلبستگی به خدا و تاب آوری را در مادران کودکان کم توان ذهنی و عادی مورد بررسی قرار داد. طرح پژوهش حاضر از نوع پس رویدادی و (همبستگی) بود. در این راستا، از طریق نمونه گیری تصادفی خوشه ای داده ها از مدارس استثنایی و عادی استان اردبیل شهرستان مشگین شهر جمع آوری شدند. از مقیاس دلبستگی به خدا روات و کرکپاتریک و تاب آوری کانر و دیویدسون استفاده شد. پس از کنار گذاشتن پرسشنامه های ناقص ، داده های 92 نفر از مادران دارای کودک کم توان ذهنی و 94 نفر مادران دارای کودک عادی برای تحلیل انتخاب شدند. تحلیل داده ها از طریق شاخص هوتلینگ برای نشان دادن تفاوت بین گروه ها، نشان داد که در همه ابعاد (دلبستگی اجتنابی ، دلبستگی ایمن، دلبستگی اضطرابی به خدا و تاب آوری) بین دو گروه تفاوت معناداری وجود دارد؛ در رگرسیون چند گانه به روش گام به گام، از بین دلبستگی ها، دلبستگی ایمن به خدا تاب آور بودن را در بین مادران دارای کودکان عادی و دلبستگی اجتنابی به خدا، کاهش تاب آوری را در مادران کودکان کم توان ذهنی در مقایسه بین این دو گروه به خوبی پیش بینی کرده است. نتایج بدست آمده نشان داد که نوع دلبستگی به خدا می تواند به نوعی بر تاب آوری افراد در مواجهه با چالش های زندگی تاثیرگذار باشد.
زمینه و هدف: نارسایی مزمن کلیه یکی از بیماری های مزمن و تهدید کننده زندگی است. از آن جا که بیماران دچار بیماری های مزمن بایستی با چالش های موجود مقابله نمایند تا به سطح قابل قبولی از سلامت و کارکرد جسمی، روانی و اجتماعی دست یابند. این پژوهش به منظور بررسی ارتباط سلامت معنوی با سبک های مقابله ای در بیماران تحت درمان با همودیالیز انجام گردید.
مواد و روش ها: این مطالعه از نوع تحقیقات همبستگی است. که در میان 96 نفر از بیماران دچار نارسایی مزمن کلیه که برای درمان با همودیالیز به مراکز همودیالیز تحت پوشش دانشگاه علوم پزشکی اصفهان مراجعه می کردند، در سال 1390 انجام شد. جهت جمع آوری اطلاعات، از پرسش نامه ای مشتمل بر سه قسمت: بخش اول مربوط به خصوصیات دموگرافیک، بخش دوم سبک های مقابله ای با بیماری و بخش سوم سلامت معنوی استفاده شد. آنالیز داده ها با آزمون های آماری توصیفی و تحلیلی انجام شد.
یافته ها: 25 درصد افراد دارای سطح سلامت معنوی بالا، 74 درصد افراد دارای سطح سلامت معنوی متوسط و 1درصد افراد دارای سطح سلامت معنوی پایین بودند. بین نمره سلامت معنوی و نمره سازگاری و ابعاد آن رابطه مستقیم وجود داشت (000/0 > p). به طوری که با افزایش نمره سلامت معنوی، نمره سبک های مقابله ای نیز افزایش می یافت (445/0=r).
نتیجه گیری: سطح سلامت معنوی در بیماران تحت درمان با همودیالیز در حد متوسط بود و میان سلامت معنوی و سبک های مقابله ای ارتباط مستقیم وجود داشت، لذا به منظور افزایش مقابله با بیماری برنامه مراقبتی بایستی با تأکید بر نیازهای معنوی بیماران انجام شود.
مراقبه در فرهنگ غرب، نوعی تمرین برای تمرکز حواس با هدف رسیدن به آرامش یا پیشرفت معنوی و در اخلاق و عرفان اسلامی به معنای پاکسازی خود برای رسیدن به خدا است.
بر اساس پژوهشهای صورت گرفته، مراقبه میتواند از نظر فیزیکی تغییراتی در ساختار مغز از جمله هیپوکامپ و بخشهایی از ساقهی مغز ایجاد نماید که با در نظر گرفتن عملکرد این قسمتها، عملکرد مثبت مراقبه در بهبود یادگیری، حافظه، کنترل هیجانی، ساخت نورونهای جدید، اختلالات اضطرابی، اختلالات خلقی و خواب، محتمل است. بر اساس عوامل فرهنگی و مذهبی کشور ما، بهکارگیری مراقبه میتواند در کاهش نشانههای بعضی اختلالات روانپزشکی و بهبود سلامت روانی افراد جامعه موثر واقع شود.
هدف پژوهش حاضر بررسی مبانی مذهب از دیدگاه روسو و تحلیل نگاه منحصر به فرد وی به مذهب، ارتباط مذهب با حکومت و شیوه های آموزش مذهب از نظر این اندیشمند بوده است.
این پژوهش به روش اسنادی- تحلیلی انجام گرفته و پژوهشگران پس از گردآوری اطلاعات به روش کتابخانه ای، به تحلیل اسناد گردآوری شده پرداخته اند.
یافته های پژوهش حاکی از آن بود که روسو برخلاف آنچه به وی نسبت داده شده، فردی پایبند به اصول مذهبی بوده و علاوه بر ایمان قلبی به وجود پروردگار و اصول زیربنایی مذاهب آسمانی، بر لزوم تربیت مذهبی تأکید نموده است.
روسو با دیدگاه اجتماعی منحصر به فرد خود، تأکید می کند که تمامی جوامع بشری همواره نیاز ایمان به خداوند را درک نموده و نسبت به ضرورت وجود دستورالعمل مذهبی آگاه بوده اند. او مراجع مذهبی را عالی ترین مراجع قدرت اجتماعی دانسته و اظهار می دارد تضادهای اقتدار اجتماعی در پی از هم گسستن قدرت مذهبی و قدرت سیاسی (سکولاریسم) پدیدار گشته و بهترین راه اداره جامعه، پدید آمدن مرجعی یگانه از این دو شاخه قدرت است.