به منظور مقایسه نوجوانان با نگرش مذهبی بالا و پایین از لحاظ گرایش به اعتیاد و سازگاری عاطفی، تحصیلی و اجتماعی، 380 دانش آموز متوسطه شهر کرج از 3 منطقه آموزشی (با سطح برخورداری گوناگون) انتخاب شدند. ابزار پژوهش پرسشنامه سازگاری دانش آموزان دبیرستانی، مقیاس گرایش به اعتیاد ایرانی و نگرش سنج مذهبی خدایاری بود. برای تحلیل داده ها از شاخص های توصیفی و تحلیل واریانس چند متغیره (مانوا) استفاده شد. نتایج نشان داد سازگاری و گرایش به اعتیاد در سطوح مختلف نگرش مذهبی متفاوت است. به طوری که افراد با نگرش مذهبی بالا از لحاظ سازگاری کلی، عاطفی، اجتماعی و تحصیلی از افراد با نگرش مذهبی پایین سازگارترند و همچنین گرایش به اعتیاد پایین تری نشان می دهند. با توجه به اثرات مفید نگرش مذهبی بالاتر بر افزایش سازگاری و کاهش گرایش به اعتیاد در نوجوانان، پیشنهاد می شود مسئولین آموزشی و تربیتی مدارس شرایط لازم را برای افزایش نگرش مذهبی در نوجوانان فراهم کنند. واژه های کلیدی : نگرش مذهبی، گرایش به اعتیاد، سازگاری
هدف پژوهش حاضر تبیین نقش LVEF، ادراکات بیماری و عواطف مثبت و منفی در کیفیت زندگی مرتبط با سلامت (HRQOL) بیماران CAD و طراحی یک مدل مفروض بر اساس این متغیرها بود. در یک بررسی توصیفی-همبستگی، 270 بیمار مبتلا به CAD از بیمارستان مرکز قلب تهران به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از فرم کوتاه پرسشنامه ادراک بیماری (Brief IPQ)، فرم کوتاه مقیاس بین المللی عاطفه مثبت منفی (I-PANAS-SF) و پرسشنامه آنژین سیاتل (SAQ) استفاده شد. همچنین، دستگاه اکوکاردیوگرافی برای به دست آوردن LVEF مورد استفاده قرار گرفت. شاخص های برازندگی و نتایج معادلات ساختاری از مدل مفروض در خصوص اثرات LVEF، ادراکات بیماری و عواطف مثبت و منفی بر کیفیت زندگی مرتبط با سلامت بیماران CAD حمایت کرد و نشان داد که این مدل از برازش مطلوب برخوردار است. اثر مستقیم LVEF بر کیفیت زندگی مرتبط با سلامت نیرومندتر از اثر غیرمستقیم آن از طریق ادراک بیماری است. همچنین اثر مستقیم و غیرمستقیم آن از طریق عواطف مثبت و منفی بر کیفیت زندگی مرتبط با سلامت معنی دار نیست. این یافته ها نقش اساسی LVEF، ادراکات بیماری و عواطف مثبت و منفی در کیفیت زندگی مرتبط با سلامت بیماران CAD را نشان داد. بنابراین، لازم است مداخلاتی جهت افزایش سطوح LVEF و مداخلات متمرکز بر ادراکات بیماری و عواطف مثبت برای این بیماران تدارک دیده شود.
پژوهش حاضر به منظور بررسی اثربخشی مدل زوج درمانگری تلفیقی مبتنی بر خود تنظیم گری- دلبستگی و برنامه غنی سازی زناشویی انریچ بر رضایت زناشویی و بهزیستی روانشناختی زوجین انجام شده است. برای این منظور، از میان زوجین مراجعه کننده به مراکز مشاوره شهرستان خرم آباد تعداد 33 زوج انتخاب شدند و به طور مساوی در سه گروه زوج درمانگری مبتنی بر خود تنظیم گری- دلبستگی، غنی سازی زناشویی و گروه کنترل قرار گرفتند. پیش از مداخله، پرسشنامه رضایت زناشویی انریچ (ENRICH)، پرسشنامه وضعیت زناشویی گلومبوک- راست (GRIMS) و پرسشنامه سلامت روانی (MHI-28) توسط شرکت کنندگان تکمیل شد. سپس زوجین گروه های آزمایش در برنامه زوج درمانگری تلفیقی خود تنظیم گری- دلبستگی (8-6 جلسه) و برنامه غنی سازی زناشویی (6 جلسه) شرکت کردند و گروه کنترل در لیست انتظار باقی ماند. بعد از اجرای مداخله زوجین سه گروه مجددا پرسشنامه ها را در مرحله پس آزمون تکمیل کردند. نتایج حاصل از اجرای تحلیل کوواریانس چند متغیره نشان داد که پس از کنترل اثرات پیش آزمون، تفاوت میانگین گروه ها در متغیر وابسته مرکب معنادار است که بیانگر اثر عضویت گروهی بر ترکیب خطی متغیرهای وابسته است. نتایج تحلیل واریانس نشان داد که بین میانگین گروه ها در هر یک از متغیرهای وابسته یعنی مشکلات زناشویی، رضایت زناشویی، بهزیستی روان شناختی و درماندگی روان شناختی نیز تفاوت معنادار وجود دارد. به علاوه، مقایسه های زوجی کمترین تفاوت معنادار نیز نشان داد که مدل زوج درمانگری تلفیقی مبتنی بر خود تنظیم گری- دلبستگی و برنامه غنی سازی زناشویی در هر یک از متغیرهای وابسته تفاوت معنادار با گروه کنترل دارند، اما در مقایسه با یکدیگر تفاوت معنادار ندارند.
مقدمه: در پی علاقه افزاینده به روان شناسی مثبت گرا، در سال های اخیر، پژوهش های مربوط به بخشودگی و ارتباط آن با سلامت، رشد سریعی داشته اند. هم راستا با این مطالعات، هدف مطالعه ی حاضر نیز بررسی نقش بخشودگی بین فردی در پیش بینی تاب آوری و شدت درد بیماران مبتلا به درد مزمن بود.
روش کار: در این پژوهش توصیفی-همبستگی 218 بیمار مبتلا به درد مزمن از چند مرکز درمانی وابسته به دانشگاه علوم پزشکی اصفهان در سال 1393 با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار پژوهش، سه پرسش نامه ی مقیاس بخشودگی بین فردی (IFI)، مقیاس تاب آوری کانر و دیویسون (CD-RISC) و سیاهه ی چندوجهی درد مزمن (MPI) بود. داده ها با روش آماری ضریب همبستگی و رگرسیون چندگانه با نرم افزار SPSS نسخه ی 20تحلیل شدند.
یافته ها: بخشودگی بین فردی با تاب آوری در بیماران مبتلا به درد مزمن، رابطه ی مثبت و معنی داری داشته (05/0>P)در حالی که با شدت دردو سن این بیماران ارتباط معنی داری نداشت. هم چنین نتایج تحلیل رگرسیون نشان داد که مولفه های بخشودگی بین فردی می توانند 42 درصد نمرات تاب آوری را بیماران مبتلا به درد مزمن پیش بینی کنند.
نتیجه گیری: بنا بر نتایج این مطالعه، گسترش فهم مفاهیم سازگاری مثبت هم چون بخشودگی بین فردی و تاب آوری در بیماران مبتلا به درد مزمن، کمک کننده است.
هدف این پژوهش، بررسی اثر بخشی رویکرد ارتباطی ستیر بر تعارضات زناشویی و انطباق پذیری در زوجین ارجاعی به شعب شوراهای حل اختلاف شهر اهواز بود. این پژوهش تجربی از نوع پیش آزمون – پس آزمون با گروه کنترل است. نمونه پژوهش شامل 24 زوج بودکه از میان 36 زوجی که به فراخوان محقق پاسخ مثبت داده بودند، به صورت تصادفی ساده انتخاب شدند. این 24 زوج به صورت تصادفی به دو گروه مساوی؛ گروه آزمایش و کنترل، گمارده شدند. مداخله به شیوه گروهی، طی 8 جلسه بر روی گروه آزمایش اجرا شد. ابزار مورد استفاده در این پژوهش شامل پرسشنامه تعارضات زناشویی و انطباق پذیری بود که زوجها در مرحله پیش آزمون و پس آزمون به سئوالات آنها پاسخ دادند. برای تجزیه و تحلیل داده ها از کواریانس چند متغیری (MANCOVA) استفاده شد. نتایج نشان داد که، بین گروه آزمایش و کنترل از لحاظ تعارضات زناشویی و انطباق پذیری تفاوت معنی داری وجود دارد(001/0>p). بنابراین رویکرد ارتباطی ستیر باعث کاهش تعارضات زناشویی و افزایش انطباق پذیری زوج های گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل شده است.
در اسلام آنچه موجب تحکیم پایه های علایق خانوادگی است، مطلوب و آنچه آن را متزلزل کند، نامطلوب است. براساس تعالیم قرآن، باید در اصلاح روابط زناشویی زوجین تلاش کرد؛ زیرا باورهای غیرمنطقی مرتبط با روابط زناشویی موجب شدت و تکرار تعارض های زناشویی می شود. بنابراین، این پژوهش به بررسی اثربخشی گروه درمانگری شناختی- رفتاری، بر افزایش رضامندی زناشویی زنان دارای تعارض زناشویی می پردازد. بدین منظور، با استفاده از طرح پژوهش نیمه آزمایشی و کاربرد روش نمونه گیری در دسترس از میان زنان داوطلب 30 زن با تعارض زناشویی در دو گروه جایگزین شدند. آزمودنی های دو گروه قبل و بعد از ارائه مداخله به گویه های پرسش نامه های تعارض زناشویی و رضامندی زناشویی (با مقیاس اسلامی) پاسخ دادند. داده ها به وسیله آزمون تحلیل کوواریانس یک راهه و چندراهه تحلیل شدند. یافته ها نشان داد که گروه درمانگری شناختی- رفتاری موجب کاهش تعارض زناشویی و افزایش رضامندی زناشویی و مؤلفه های آن شده است (05/0>P). بنابراین گروه درمانگری شناختی– رفتاری، در کنار آموزه های مذهبی با اصلاح شناخت با استفاده از فنون خاص، بدکارکردی رفتار و هیجان منفی را تعدیل کرده و به باز ارزشیابی منطق تفکر و درک دغدغه های ارتباط کمک می کند و از این طریق به بهبود سازه های هدف می انجامد.
سبک های دلبستگی زوجین چه نقشی را در رضایت زناشویی ایفا می-کنند؟ نقش تعهد دینی در افزایش یا کاهش رضایت زناشویی چیست؟ پژوهش حاضر در صدد پاسخ به این پرسش، نقش تعدیل کننده تعهد دینی در رابطه بین سبک های دلبستگی اجتنابی و اضطرابی و صمیمیت زناشویی را مورد بررسی قرار داد. 150 زوج (150 مرد، 150 زن) ساکن شهرستان شهرکرد در این پژوهش به فرم کوتاه مقیاس تجربه در روابط نزدیک (ECR-S)، پرسشنامه تعهد دینی (RCI) و مقیاس صمیمیت (IS) پاسخ دادند. نتایج پژوهش نشان داد که بین سبک های دلبستگی اجتنابی و اضطرابی با صمیمیت زناشویی همبستگی منفی معنادار و بین تعهد دینی و صمیمیت زناشویی همبستگی مثبت معنادار وجود دارد. هم چنین نتایج حاکی از آن بود که تعهد دینی رابطه بین سبک دلبستگی اجتنابی و صمیمیت زناشویی زوجین را تعدیل می کند، اما رابطه بین سبک دلبستگی اضطرابی و صمیمیت زناشویی را تعدیل نمی کند. میزان رابطه منفی بین سبک دلبستگی اجتنابی و صمیمیت زناشویی در زنان و مردانی که تعهد دینی بالاتری دارند نسبت به زنان و مردانی که از تعهد دینی پایین تری برخوردارند، کمتر است. یافته های این پژوهش نشان داد که تعهد دینی می-تواند رابطه منفی بین سبک دلبستگی اجتنابی و صمیمیت زناشویی را کاهش دهد.