ه در زمینه رابطه ابعاد خلق و خو با بازداری پاسخ در دانش آموزان مبتلا به اختلال نافرمانی مقابله ای شواهد محدودی وجود دارد. هدف پژوهش حاضر تعیین نقش ابعاد خلق و خو در پیش بینی بازداری پاسخ در دانش آموزان دارای نشانه های اختلال نافرمانی مقابله ای بود. روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه پژوهش شامل تمامی دانش آموزان دختر شهر اردبیل در سال تحصیلی 90-1389 بودند. نمونه پژوهش 75 دانش آموز دختر دارای نشانه های اختلال نافرمانی مقابله ای بودند که از میان 800 دانش آموز انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از چک لیست اختلال نافرمانی مقابله ای و مصاحبه تشخیصی بالینی، پرسشنامه ابعاد خلق و خو و آزمون رنگ- واژه استروپ استفاده شد. نتایج تحلیل رگرسیون چندگانه نشان داد که ابعاد نوجویی، آسیب پرهیزی، پشتکار و خودراهبری بهترین پیش بینی کننده های بازداری پاسخ در دانش آموزان با اختلال نافرمانی مقابله ای هستند. این نتایج بیان می کند که ابعاد خلق و خود در پیش بینی بازداری پاسخ در دانش آموزان با نشانه های اختلال نافرمانی مقابله ای نقش قابل توجهی دارد. همچنین نتایج حاضر تلویحات مهمی در زمینه پیشگیری و آسیب شناسی اختلال نافرمانی مقابله ای دارد.
این پژوهش با هدف مقایسه امیدتحصیلی، سرزندگی تحصیلی و درگیری تحصیلی در دانش آموزان دارای اختلال یادگیری و عادی انجام گرفت. روش این پژوهش از نوع علی- مقایسه ای است. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه دانش آموزان عادی و دانش آموزان دارای اختلال یادگیری دبستانی مدارس شهر بوشهر که در سال تحصیلی97-1396 مشغول به تحصیل بودند، می باشد. آزمودنی های پژوهش شامل 100 دانش آموز بودند که با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه های امید تحصیلی، سرزندگی تحصیلی و درگیری تحصیلی اسفاده شد. داده های حاصل از اجرای پرسشنامه ها در مورد دو گروه دانش آموزان با و بدون اختلال یادگیری، با استفاده از آزمون تحلیل واریانس چند متغیری تحلیل شد. نتایج تحلیل واریانس چند متغیری (MANOVA) نشان داد که بین دانش آموزان با و بدون اختلال یادگیری در امیدتحصیلی، سرزندگی تحصیلی و درگیری تحصیلی تفاوت معنا داری وجود دارد (۰۰۱/0˂ P). این نتایج نشان می دهد که وجود امیدتحصیلی و سرزندگی تحصیلی پایین و همچنین درگیری تحصیلی پایین در دانش آموزان دارای اختلال یادگیری با ایجاد تعلل در تکالیف تحصیلی و عدم ایجاد انگیزه مثبت، نقش مؤثری در افت تحصیلی و بالطبع تداوم این اختلال در این دانش آموزان می شود. لذا می توان از طریق آموزش و اعمال روش های مناسب تربیتی، موجبات عملکرد تحصیلی بهتر و سلامت روانی این دانش آموزان را فراهم آورد و همچنین زمینه پیشرفت همه جانبه ای را برای دانش آموزانی که از لحاظ امیدتحصیلی، سرزندگی تحصیلی و درگیری تحصیلی پایین هستند را مهیا کرد.
هدف: هدف از پژوهش حاضر، مقایسه اثر یک دوره تمرینات ادراکی- حرکتی در دو محیط رقابتی و غیررقابتی بر رفتار سازشی و خودکارآمدی کودکان کم توان ذهنی آموزش پذیر بوده است. روش: پژوهش حاضر، نیمه تجربی و از نوع پیش آزمون- پس آزمون است. جامعه آماری این پژوهش را 36 دانش آموز کم توان ذهنی آموزش پذیر 9-12 ساله مدرسه کودکان استثنایی شهرستان بروجن تشکیل می دادند. 28 دانش آموز (13 دختر و 15پسر) به صورت در دسترس و هدفمند از جامعه مورد نظر انتخاب شدند و به روش همتاسازی در دو گروه تمرین در محیط رقابتی و تمرین در محیط غیررقابتی قرار گرفتند. هر دو گروه به مدت 8 هفته به تمرینات ادراکی-حرکتی پرداختند. گروه تمرین در محیط رقابتی در محیط رقابتی و گروه تمرین در محیط غیررقابتی در محیط غیررقابتی تمرین کردند. ابزارهای مورد استفاده در پژوهش حاضر، پرسش نامه خودکارآمدی ویلر و لد و پرسش نامه رفتارسازشی واینلند بود که به صورت پیش آزمون و پس آزمون توسط والدین تکمیل شد. داده ها با استفاده از آزمون کواریانس تحلیل شد. یافته ها: نتایج نشان داد که تمرینات ادراکی حرکتی صرف نظر از محیط تمرینی اثر معناداری بر بهبود رفتار سازشی و افزایش خودکارآمدی داشته است. همین طور، تمرین در محیط رقابتی نسبت به محیط غیررقابتی باعث بهبود بیشتری در رفتار سازشی کودکان کم توان ذهنی آموزش پذیر شده است، اما در خودکارآمدی تفاوتی بین دو گروه مشاهده نشد. نتیجه گیری: جو انگیزشی محیط می تواند بر رفتار سازشی کودکان کم توان ذهنی آموزش پذیر تأثیر داشته باشد.
پژوهش حاضر با هدف تعیین میزان تأثیر آموزش ترکیبی بر بازده های یادگیری(دانش، مهارت و نگرش) در درس قرآن با توجه به اثرات تعدیلی رویکردهای یادگیری(سطحی و عمقی) در دانش آموزان دبیرستانی مدارس استعدادهای درخشان شهر تهران انجام شده است. این پژوهش از نوع پژوهش های نیمه تجربی و از طرحهای عاملی با پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل بوده است.جامعه آماری مورد بررسی 1200نفراز دانش آموزان پسرپایه اول دبیرستان بودند که 120 دانش آموز به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شدند. آموزش ترکیبی به مدت 12 هفته روی گروه آزمایش اجراشد. در این پژوهش از آزمون ریون، پرسشنامه فرآیند مطالعه بیگز و همکاران (2001) و پرسشنامه های معلم ساخته پیشرفت تحصیلی درس قرآن و سنجش نگرش نسبت به آن استفاده شده است. برای تحلیل داده های پژوهش روشهای آمار توصیفی(میانگین، انحراف استاندارد) و استنباطی (روش تحلیل کواریانس چند متغیره) به کار رفته است. نتایج نشان می دهد که میان میانگین پس آزمون بازده های یادگیری در تعامل با رویکرد یادگیری بعد از حذف اثر پیش آزمون تفاوتی معنادار وجود دارد، به این معنا که آموزش ترکیبی در تعامل با رویکردهای یادگیری، بازده های یادگیری دانش آموزان درگروه آزمایش را با رویکرد عمیق بهبود می بخشد. باتوجه به یافته های این پژوهش و مرور مبانی نظری و تجربی حوزه آموزش ترکیبی می توان نتیجه گرفت که کاربست این شیوه می تواند بر رشد بازده های یادگیری دانش، مهارت و نگرش دانش آموزان باتوجه به رویکردهای آن نسبت به شیوه های آموزش سنتی تأثیرگذار باشد.
هدف از پژوهش حاضر، پیش بینی خودکارآمدی در ریاضی بر
اساس جهت گیری های هدف در میان دانش آموزان سرآمد تحصیلی بود. بدین منظور، 311
دانش آموز سال اول دبیرستان (141 دختر و
170 پسر) به روش خوشه ای از دبیرستان های پرورش استعدادهای درخشان و نمونه
دولتی واقع در شهرستان شیراز انتخاب شدند. مقیاس جهت گیری هدف در ریاضی و پرسشنامه
خودکارآمدی در ریاضی به عنوان ابزار سنجش به کار برده شد. پژوهش حاضر، شواهدی مبنی
بر روائی و پایائی قابل قبول این ابزارها فراهم ساخت. یافته ها نشان داد که رابطه
معنی دار بین جهت گیری های هدف و
خودکارآمدی در ریاضی بر قرار است. چنان که فزونی تبحرگرائی و عملکردگرائی با
افزایش خودکارآمدی همراه بود، در حالی که عملکردگریزی رابطه منفی با مؤلفه ها و کل
خودکارآمدی در ریاضی داشت. نتایج تحلیل های رگرسیون چندگانه بیانگر آن بود که
تبحرگرائی در فرآیند یادگیری درس ریاضی، مهم ترین عامل پیش بینی کننده خودکارآمدی
است. عملکردگرائی اگرچه به طور مثبت دو مؤلفه و کل خودکارآمدی را پیش بینی می نمود،
امّا نسبت به تسلط گرائی، نقش پیش بینی کنندگی به مراتب ضعیف تری داشت. بر خلاف آن،
فزونی عملکردگریزی با کاهش مؤلفه های خودکارآمدی در ریاضی همراه بود. تلویح یافته های
پژوهش حاضر برای دست اندرکاران آموزش و پرورش فراگیرندگان سرآمد تحصیلی، تأکید
بیشتر بر راه کارهائی است که آنان را به اهداف درونی یادگیری در درس ریاضی هدایت
نماید.
در مطالعه حاضر، تاثیر آموزش راهبردهای فراشناختی SQP4R و خود نظارتی در درک مطلب خواندن دانش آموزان کم توان ذهنی پایه پنجم مورد بررسی قرار گرفت. به این منظور 30 نفر از دانش آموزان کم توان ذهنی از دو مدرسه مختلف انتخاب شدند، پس از اجرای پیش آزمون درک مطلب بر روی هر دو گروه (آزمایش و کنترل)، به گروه آزمایشی در 16 جلسه 45 دقیقه ای روش SQP4R و خودنظارتی آموزش داده شد. پس از اجرای 16 جلسه آموزشی از آزمودنی های دو گروه پس آزمون درک مطلب به عمل آمد. تحلیل کوواریانس نشان داد که به کار گیری راهبرد فراشناختی SQP4R به همراه خود نظارتی در درک مطلب خواندن دانش آموزان موثر بوده است. نتایج به دست آمده از فرضیه پژوهش مبنی بر عملکرد بهتر دانش آموزانی که راهبرد فراشناختی SQP4R و خودنظارتی را دریافت کرده اند، حمایت می کند. آموزش این راهبردها، درک مطلب دانش آموزان را افزایش داد و به نگهداری اطلاعات کمک کرد.
زمینه : هدف از انجام این پژوهش بررسی میزان عملکرد درس حرفه آموزی در دانش آموزان کم توان ذهنی از دیدگاه دبیران مدارس استثنایی شهر اصفهان بود.
روش: در این پژوهش 108نفر از دبیران مدارس استثنایی شهر اصفهان مشارکت کرده اند که به روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای متناسب با حجم با توجه به ناحیه محل خدمت انتخابشده اند. روش پژوهش، توصیفی و از نوع پیمایشی بود. در این پژوهش از یک پرسش نامه محققساخته 66سوالی استفادهشد. این پرسش نامه دارای روایی صوری و محتوایی بوده و پایایی آن بهروش ضریب آلفای کرونباخ 95/0 به دستآمد. داده های حاصل از این پژوهش به وسیله آزمون های تی تک نمونه ای، تی مستقل، تحلیل واریانس و آزمون تعقیبی ال اس دی تحلیل شد.
یافته ها: نتایج نشانداد که عملکرد درس حرفه آموزی و ابعاد آن یعنی خودکفایی مهارت های اجتماعی و روانی حرکتی بالاتر از حد متوسط شده است. همچنین یافته ها نشان داد که بین میانگین نمره های عملکرد درس حرفه آموزی از نظر دبیران نواحی مختلف و سوابق خدمتی گوناگون تفاوت معنی داری وجوددارد ولی بین میانگین نمره های عملکرد با توجه به متغیر جنسیت، مدرک و رشته تحصیلی تفاوت معنی داری وجودندارد.
نتیجه گیری: براساس یافته های این پژوهش، ابعاد عملکرد درس حرفه آموزی (مهارت های خودکفایی، اجتماعی و روانی حرکتی) بالاتر از حد متوسط محقق شده بودند
مشکلات خواندن و ناتوانی در محاسبات ریاضی یکی از اساسی ترین مشکلاتی است که کودکان دچار ناتوانی یادگیری با آن مواجه هستند. پژوهش حاضر نیز با هدف بررسی تاثیر درمان توانبخشی نوروسایکولوژیکی بر عملکرد توجه و حافظه در دانش آموزان با ناتوانی یادگیری ریاضی و خواندن انجام شد. طرح پژوهش حاضر به صورت نیمه آزمایشی با سه گروه آزمودنی بود. جامعه آماری پژوهش حاضر شهر تبریز بود، و نمونه مورد نظر از مناطق پنچگانه اختلالات یادگیری انتخاب شدند. روش نمونه گیری به صورت تصادفی بود. بدین صورت که یک گروه 10 نفره شامل افراد مبتلا به ناتوانی یادگیری خواندن، یک گروه 10 نفره شامل افراد مبتلا به ناتوانی یادگیری ریاضی و 10 نفر نیز شامل گروه گواه بود. تعداد جلسات درمانی 20 جلسه بود و هر جلسه 45 دقیقه به طول می انجامید. ابزار پژوهش شامل برنامه کامپیوتری توانبخشی نوروسایکولوژیکی Sound Smart و آزمون کامپیوتری توجه متمرکز- توجه پراکنده و حافظه بود. تحلیل داده ها با استفاده از تحلیل کوواریانس چند متغیره انجام شد.تحلیل داده ها نشان داد که بین میانگین نمره های پیش آزمون و پس آزمون گروه آزمایش و کنترل تفاوت معنی داری وجود داشت (001/0>(p، به نحوی که توانبخشی نوروسایکولوژیکی باعث بهبود توجه و حافظه در دانش آموزان مبتلا به ناتوانی یادگیری ریاضی و خواندن شده است.این مطالعه نشان داد که توانبخشی نوروسایکولوژیکی می تواند به عنوان یک روش اثربخش برای بهبود توجه و حافظه در افرادی که ناتوانی یادگیری ریاضی و خواندن دارند مورد استفاده قرار بگیرد.
زمینه: همواره طی سال ها، تلاش های بسیاری صورت گرفته تا بهترین و مناسب ترین رویکرد برای آموزش زبان به افراد کم شنوا معرفی شود اما هنوز توافقی کلی صورت نگرفته است و این مباحث و اختلاف نظرها هنوز هم در همه دنیا ادامه دارد. در کشور ما هم وضع به همین ترتیب است، با این تفاوت که بسیاری از رویکردها هرگز اجرا نشده یا با نقایص بسیار همراه است. برخی مراکز و سازمان ها فقط یک روش و برخی ترکیبی از روش ها را برمی گزینند. در این میان تکلیفی برای خانواده سردرگم مشخص نمی شود و متخصصان و سازمان های مختلف هریک نظر ویژه خود را می گویند. این در حالی است که باید گزینه های مختلف برای والدین مشخص شود تا با توجه به نیمرخ تحولی و توانایی های کودک، بهترین و مناسب ترین روش برای او انتخاب شود.