کهن نمونه ها، با تصویرهای کهن نمونه ای مانند کوه و اعداد و درون مایه های کهن نمونه ای چونان آفرینش و مرگ همسان نیست و به گمان نهان پژوه سوئیسی، کارل گوستاو یونگ، کهن نمونه ها، سازندة نمایه ها و درون مایه های کهن نمونه ای است. پنج کهن نمونة «خود»، «سایه»، «نرینه روان (= آنیموس)»، «مادینه روان (= آنیما)» و «نقاب» از کهن نمونه های برجسته و بُنیادین یونگ است که کارکرد آنها در دبستان نقد اسطوره شناختی ژرفا برای گزارش و رمزگشایی اسطوره و حماسه های اسطوره ای، بُنیادین و بی بَدیل می نماید. در کتاب های نقد ادبی، این کهن نمونه ها در زیر دبستان های نقد اسطوره شناختی و روان شناختی می آید و در اندازة تعریف، پایان می یابد و هیچ گونه تحلیل و کارکردی از آنها در نقدهای اسطوره شناختی به دست داده نمی شود. ما، در این جُستار برای نخستین بار یکی از این کهن نمونه ها، نامزد به مادینه روان را می گزاریم و کارکرد آن را در حماسه های اسطوره ای، فرارویِ منتقدان ادبی می نهیم و به رمزگشایی های نوی در حماسه های اسطوره ای، چونان شاهنامه دست می¬یابیم.
در پایان، آنچه بایستة گفت می نماید آنست که گزارش و تحلیل ما از کهن نمونة مادینه¬روان، بی پیشینه و نوآیین است.
در این مقاله به بررسی عرفان و تصوف نظامی خواهیم پرداخت. بحث آغازین این خواهد بود که آیا نظامی را می توان همچون سنایی، عطار، مولوی و دیگران، شاعری عارف نامید. سپس به این نکته می پردازیم که آیا او صوفی رسمی بوده یا تحت تأثیر گسترش این اندیشه ها در این دوره نمودی از آن در آثارش دیده می شود. سپس نظرات وی را دربارة مطرح شدن این اندیشه ها در شعر خواهیم آورد و بازتاب اعتقادات عرفانی اش را در زندگی عملی و شعرش به تماشا خواهیم نشست و آداب سلوک و موانع سلوک و آنچه را مرتبط با تصوف و عرفان است و در آثارش جلوه دارد، را نیز بحث و بررسی خواهیم کرد. همچنین نظرات او را دربارة صوفیه عصر خود و دیدی که نسبت به آنها داشته را مطرح می کنیم و دربارة زهد و دنیاگریزی ـ که بخش پر رنگ تصوف او را شامل می شود ـ به تفصیل سخن خواهیم گفت و اثبات خواهیم کرد که نظامی شاعری عارف نیست و در عالم عرفان و صوفیگری، دریافت های شاعران بزرگ عارف، همچون سنایی و عطار و مولوی و دیگر شاعران عارف را از مبانی و اصول عرفانی ندارد.
جامی افزون بر سرودن منظومه های عاشقانه ای همچون ""لیلی و مجنون"" و""یوسف و زلیخا"" به عشق از منظر یک محقق مدرسی و با نگاه و تحلیل عارفان نیز نگریسته است. در این جهان بینی عشق کلیدی ترین عنصر است؛ عنصری که آفرینش با او تبیین می شود و در همه جا و همه چیز جاری است. سرآغاز فتنة وجود ، عشق حق است به خویشتن و شهود کمالات خویش. جامی می کوشد گونه های مختلف این عشق ورزی و شهود و نیز آدمیان و تنوع نگاه عاشقانة آنان را باز نماید. کوشش او در تبیین سریان عمومی عشق، انواع شهود حق و انگیزه های متفاوت آدمیان، کوششی است سزا و اما در مواضعی مبهم و شاید نارسا و ناتمام. در این نوشتار سعی بر آن است که به برخی از این ابهامات و ناهماهنگی ها، نارسایی ها و ناتمامی ها اشارت رود. نیز تلاش شده است تا براساس همان نگاه جامی، در طرحی دیگر تا آن جا که ممکن است این ناهماهنگی ها به هماهنگی رسد و ابهامات رفع شود.
این مقاله به شناخت بهتر بخشی از ادبیات داستانی گذشته فارسی می پردازد؛ بخشی که در متون عرفانی بازتاب یافته و از ویژگی ایجاز و سادگی بیان برخوردار است. هدف آن نیز تشریح و تبیین ساختار روایی حکایت های کوتاه کشف المحجوب هجویری است. برای این منظور، 160 حکایت کوتاه از این کتاب انتخاب شد. سپس، با درنظر گرفتن ویژگی های داستان های مینی مالیستی، میزان توجه هجویری به عناصر داستانی در حکایت پردازی، مورد بررسی قرار گرفت. در این نوشتار، شیوه هجویری در داستان گویی، شخصیت پردازی، صحنه پردازی، انتخاب زاویه دید، ایجاد گفت و گو، لحن، درون مایه و... بررسی و تحلیل شده است.
این پژوهش نشان می دهد که در بسیاری از حکایت های کوتاه عرفانی کشف المحجوب، می توان ویژگی هایی را یافت که با ویژگی های سبک مینی مالیسم معاصر همخوانی دارد. گزینش لحظه ای خاص از هر موقعیت و روایتِ بُرشی از آن لحظه، طرح ساده، ایجاز و کوتاهی روایت، محدودیت صحنه پردازی، کم بودن تعداد شخصیت ها، محدودیت تعداد وقایع، روایت به زبان ساده و پرهیز از عبارت پردازی، از جمله این ویژگی هاست.
پاگشایی، در گسترده ترین معنای آن، پسِ پشت نهادنِ آزمون های سخت و دشوار است که هر انسانی از گاه زادن تا به هنگام مرگ، خواسته و ناخواسته برای رسیدن به رشد و بالش روانی و اجتماعی انجام می دهد، و اگر در بستر اسطوره شناختی کاویده و گزارده آید، مرگی نمادین و زادنی دیگرباره از آن به دست خواهد آمد. در این جستار، این آیین را با دو رویکرد روان شناختی و جامعه شناختی می گزاریم و روشن می سازیم و با کندوکاوی در حماسه های اسطوره ای، به ویژه شاهنامه، گونه های پاگشایی یک قهرمان اسطوره ای را بَرمی رسیم و گزارش می نماییم. چنین نگرشی به آیین پاگشایی و همچنین قهرمان، نوآیین و بی پیشینه می نماید.
چگونگی رویارویی گفتمان های ادبی با مشرب های فکری و فلسفی معاصر، از جمله مسائلی است که طرح آن ضروری می نماید؛ علت آن نیز وجود بحران هایی است که بشر معاصر را در بر گرفته است. بحران هایی که علت آن ها را می توان در پوچ گرایی، عصبیت های نژادی مدرن، اصالت سود و سرمایه و فردیت گرایی افراطی جست وجو کرد. مفاهیم به کار رفته در آثار عطار، خاصه «منطق الطیر» وی، از آن رو که خود التیامی است بر جراجت حاصل از این بحران ها در خور بررسی است. سبب آن نیز رویکرد عطار به معارف عرفانی، بی اعتنایی به دایره تنگ قوم اندیشی و تمرکز بر احساسات زلال انسانی است که این یک خود حاصل عبور از عواطف شخصی و اجتماعی عطار است.
این پژوهش که به شیوه توصیفی- تحلیلی و با تکیه بر رهیافت هرمنوتیک انجام گرفته است، در صدد است تا پیام های رهایی بخش عطار را با استقصا در «منطق الطیر» بکاود و با برشمردن بحران هایی که به برخی از علل آن ها اشاره شد، تناظر آموزه های او را با نیازهای معنوی بشر امروز روشن سازد.
به طور کلی کنش روایتی یک داستان را می توان بین دو وضعیت آغازین و پایانی در نظر گرفت. با وجود اهمیتی که دو عنصر آغاز و پایان به ویژه در مباحث داستان نویسی مدرن دارند، در مقالات و گفتارهای مربوط به داستان نویسی فارسی تقریبا هیچ گونه توجهی به این موضوع نشده است. در این میان گفت وگو درباره پایان بندی داستان به طور کلی نسبت به گفتارهایی که آغاز روایت را مورد بررسی قرار داده است، بیشتر مورد غفلت واقع شده است. پایان بندی در حوزه های مختلف هنر، از سینما گرفته تا موسیقی و نقاشی و معماری تا برسد به داستان و شعر، به طور طبیعی مورد توجه هنرمند بوده است؛ اما در حوزه نظریه های نقد، اگرچه اصطلاح پایان بندی، اصطلاحی کهنه و قدیمی به شمار نمی آید، در گفتارها و مقالات فارسی، خصوصاً در حوزه داستان و روایت، تقریبا هیچ مقاله مستقلی را نمی توان یافت که به مقوله پایان بندی پرداخته باشد؛ در حالی که در میان مقالات جهانی، خصوصاً در زمینه ادبیات، موضوع پایان بندی، جزو مباحث رایج و گسترده نقد داستان است. بسیاری از شاهکارهای منظوم و منثور ادب فارسی جنبه تعلیمی دارند؛ به این معنا که هدف اصلی گوینده از داستان، بیان نتیجه است و ارتباط منطقی و تنگاتنگی میان داستان و نتیجه ای که از آن گرفته می شود، برقرار است. در نوشتار حاضر، بررسی این عنصر در روایت کلاسیک(قصه، حکایت، افسانه) و داستان مدرن و پیوند آن با پیرنگ داستان مورد توجه قرار گرفته است و تلاش شده است سیر تاریخی این عنصر و تحولات معنایی آن از منظر دیدگاه های مختلف منتقدان مورد نقد و بررسی قرار گیرد.
تهیه متون مناسب و به خصوص ترجمه دقیق آنها برای معرفی هر چه بهتر جاذبه های عظیم گردشگری کشورمان از اولویت های اساسی سازمان های ذیربط است. در این مقاله ضمن بررسی متون و نوع زبان به کار رفته در نوشته های مربوط به معرفی جاذبه های گردشگری به شیوه ها و اصول ترجمه این گونه متون و جایگزینی مناسب واژه های معرف این جاذبه ها که غالبا عناوین مکان های تاریخی، جغرافیایی، مذهبی، طبیعی، میراث های فرهنگی و دست ساخته های بشری هستند خواهیم پرداخت. شیوه های بومی گرایی(domestication )و بیگانه گرایی(foreignization )که در ترجمه عمومیت دارند برای ترجمه متون گردشگری دارای نقاط ضعف و قوت خاص خود هستند. حفظ اختصار متن، بالا بردن درک خواننده از متن و نیز برانگیختن علایق وی از جمله نقاط قوت شیوه بومی گرایی به شمار می روند، اما بزرگ ترین اشکال این است که به هنگام استفاده از شیوه بومی گرایی در ترجمه متون گردشگری بر عناصر و مقوله های فرهنگی و تاریخی متن زبان مبدأ خدشه وارد می شود. روش بیگانه گرایی برعکس در خدمت عوامل تاریخی– فرهنگی متن زبان مبدأ و نشر فرهنگ و آداب و رسوم خودی است، اما بی توجهی به ادراک و فهم خواننده زبان مقصد و نیز کمرنگ شدن نقش جلب گردشگر به هنگام استفاده از این شیوه کاملا مشهود است. به نظر می رسد هیچ کدام از این دو شیوه نمی تواند به تنهایی چاره بسیاری از مشکلاتی باشد که ذاتی متون مربوط به جذب گردشگران خارجی است. تاکید اصلی این مقاله بر پیدا کردن روش و راهکاری جدید برای ترجمه این گونه متون است تا بتوان با آن هم فرهنگ ایرانی و اسلامی را برجسته نمود و آن را به گردشگران علاقه مند به جاذبه های گردشگری ایران منتقل کرد و هم بر میزان ادراک خواننده اثر در زبان مقصد و قابلیت جذب گردشگران افزود. این روش که از آن در این مقاله به عنوان شیوه خنثی گرایی یاد شده است، مبتنی بر اصل اطلاعات مفهوم مدار بوده و بر پایه روابط تداعی معانی، یافتن معادل-های مناسب را برای واژه های کلیدی متون گردشگری، هم در حوزه اطلاعاتی و هم زیبا شناختی اثر، تضمین می نماید.
نیما یوشیج و خلیل مطران، از پیشگامان شعر نو، در ادبیات فارسی وعربی به شمار می روند. روحیه متفاوت آن دو، سبب شده تا پدیده های طبیعی، در شعر هر یک از این دو، رنگی ویژه به خود بگیرد. هر کدام، در عالم خیال شاعرانه، از «شیر»، نمادی متناسب با احساسات درونی خود خلق نموده اند که یکی ناتوان و گریان، و دیگری، شجاع و غرّان است. شیر در قصیده ی نیما، نمادی از آزادی خواهان در بند است و رنگی به شدت واقعگرایانه دارد، اما همین حیوان توانا، در «الأسد الباکی» مطران، به موجودی بسیار ضعیف و گریان تبدیل شده است که پیوسته اندوهی رمانتیکی به همراه دارد. نیما با به کارگیری این نماد، شعری روایی با مضمونی حماسی خلق نموده، اما مطران، قصیده ای غنایی با مضمونی کاملاً عاطفی از آن پدید آورده است.
این مقاله، براساس چارچوب های ادبیّات تطبیقی، به بررسی و نقد نگاه متفاوت دو شاعر در این موضوع می پردازد.
در نود سال اخیر، تکرار انتقاد از شعر کهن فارسی در حوزه های مختلف فکری، فرهنگی، ادبی و...، به این انتقادها وجهی گفتمانی داده است؛ به گونه ای که به عنوان مثال در بررسی آرای شاعران نوگرایی چون نیما یوشیج و احمد شاملو، با «گفتمان انتقاد از شعر کهن» مواجهیم.
گفتمان، مجموعه ای از گزاره هاست که در یک بازه زمانی، به طور منسجم درباره موضوعی خاص بیان می شوند و زبان را در آن زمینه تجهیز می کنند. در تبارشناسی که مهم ترین رویکرد روش شناختی میشل فوکو در تحلیل گفتمان است، با بازگشت به سرچشمه های شکل گیری و طبیعی سازی گفتمان، بسیاری از رویکردها و گزاره ها، ساخت شکنی، تحلیل و آسیب شناسی می شوند. مقاله حاضر نیز بر آن است که با بررسی، طبقه بندی، تحلیل انتقادی و آسیب شناسی رویکردهای انتقادی پنج تن از معرو ف ترین روشنگران ایرانی در قرن سیزدهم هجری (نوزدهم میلادی)، زمینه های شکل گیری و طبیعی سازی بسیاری از انتقادها به شعر کهن فارسی را نشان دهد. در این مقاله از روش توصیفی ـ تحلیلی با رویکرد انتقادی استفاده شده است.
براساس یافته های این پژوهش، روشنگران ایرانی با معیار اثبات گرایی علمی، تقلیل ادبیات به کارکرد سیاسی ـ اجتماعی، علمی و مادی، نگاه اثباتی به زبان و توجه به رسانگی زبان ادبی برای اطلاع رسانی، آموزش و تبلیغ، تعمیم معیارهای علوم تجربی و زیست شناختی به عناصر ادبی و... به نقد شعر کهن فارسی پرداختند و انتقادهای خود را در چهارچوب مفاهیمی چون برجسته نمایی، حاشیه رانی، تقابل، کلشیه سازی، سوء تشخیص و... طبیعی سازی کردند.
مشک گذشته از کاربردهای دیگرش به عنوان نوعی ماده عطری و یا رنگی، گونه ای داروی عطری و حیوانی است و جزء ادویه مفرده به حساب می آید که در درمان انواع بیماری ها از آن بهره می برده اند. این ویژگی های مشک، مورد توجه دسته ای از سرایندگان فارسی هم قرار گرفته است و آنان، گاه این خواص را در شعر های خود بازتاب داده اند. در این پژوهش به کاربرد های مختلف و بسیار گسترده دارویی و پزشکی مشک و انعکاس آن در ادب منظوم فارسی و در نتیجه شرح و روشنگری برخی سروده ها و ابیات و کنایات و استعارات و... پرداخته شده است. البته خواص دارویی بی شمار دیگری نیز برای این ماده ذکر کرده اند که در اینجا برای دور نشدن از جنبه ادبی مقاله، از آوردن آن ها پرهیز نموده ایم.
شهر از آغاز پیدایش تا امروز، همواره رابطه ای گسترده با انسان داشته، گاه در کنار او، و گاه در برابرش قد برافراشته است. انعکاس این کنش ها و واکنش های انسانی در ادبیات به ویژه در شعر مدرن، نمودی بسیار مشخص دارد. مقاله حاضر می کوشد رویکردهای انسانی شهر را در شعر معاصر عربی و فارسی در کنار یکدیگر مورد مطالعه قرار دهد، ضمن تبیین جایگاه شهر و انگیزه های طرح آن در شعر امروز، به برخورد شهر، طبیعت و ارزش های انسانی در این بستر بپردازد و مسائل اجتماعی را در مواجهه با آن جستجو کند. علاوه بر آن، آرمان شهر نیز به عنوان یکی از جلوه های بارز حضور شهر در شعر معاصر عربی و فارسی بررسی خواهد شد.
این تحقیق نشان می دهد که شهر با همه زرق وبرق های ظاهری در تعاملی دوگانه با انسان معاصر است؛ از طرفی، دوری گزیدن از آن، فریادی پربسامد می شود و از طرف دیگر، هیچ کس در عمل از این پدیده اجتماعی رویگردان نیست. با وجود گرایش به روستا و طبیعت، شاعران همواره در شهر به دنبال اهداف خود روان اند و می کوشند آن را مطابق با آرمان های خویش تغییر دهند.
فردوسی نخستین شاعری است که با اثرپذیری از آغاز قرآن و اوستا، مثنوی خود را با نام خدا آغاز کرده و همین شیوه را در بیشتر نامه هایی که شاهان و پهلوانان فرهمند شاهنامه نگاشته اند، دنبال کرده است. نمونه های برجای مانده از شاعران پیش از وی و سروده های معاصرانش، این مهم را ثابت می کند و از این رهگذر، تاثیر ساخت و محتوای بیت آغازین شاهنامه را بر سروده های متاخران می توان دید.
در این پژوهش، بیتِ سرآغاز شاهنامه، نخست در سطح زبانی (قالب شعری، وزن، قافیه، کارکرد واج ها و هجاها، دوگانگی واژه ها و مفاهیم، و...)، دوم در گستره فکری شاعر (مثلث «نام و جان و خرد» و برخی از خاستگاه های اندیشه او) و سوم در سطح ادبی (ارزش های بلاغی، شیوه عظمت نمایی، براعت استهلال، و ...) بررسی می شود. در پایان، خوانندگان می توانند با مشاهده بیت آغازین هفده مثنوی برجسته فارسی، سرآمدی بیت آغازین شاهنامه را ارزیابی کنند.
یکی از بخش های برجسته در منظومه های نظامی، معراج نامه های اوست که وی آنها را به تقلید از سنایی غزنوی سروده است. مطالعه این بخش از خمسه نظامی بیانگر آن است که شاعر در توصیف این واقعه عظیم دینی و تاریخی به منابع سیره و تفسیر توجه ویژه داشته و حوادث را آن گونه که در این منابع آمده، البته با نگاهی کلیتر و با بیان هنری و شاعرانه خود به رشته نظم درآورده است. آنچه در معراج نامه های نظامی قابل توجه مینماید، برخی اندیشه های نمادین و کهن الگویی است که دریافت معنای آنها نسبتاً دشوار است و نیاز به تاویل و تفسیر و مراجعه به دیگر منابع دارد. برای مثال در شکل شناسی معراج، نظامی، تصویری کهن ارائه داده است که با قدیمیترین اندیشه های بشری پیوند مییابد. در توصیف براق، اسب شبه اساطیری پیامبر (ص) نیز شاعر اوج هنر و دانش خویش را به کار برده و مفاهیمی را مطرح نموده است که تنها در پیوند با نمادها و کهن الگوها میتوان آنها را دریافت؛ مفاهیمی که شکل مصور آن در مینیاتورهایی که معراج را به تصویر کشیده اند نیز منعکس شده است.