درونه گیری ویژگی و تمهیدی ساختاری است که در ساحت معنایی داستان نیز نقشی تعیین کننده دارد. پرسش اینجاست که این پیوند ساختاری و محتوایی چگونه رخ می دهد، داستان درونه ای چه نقشی در داستان اصلی ایفا کرده و چه کارکردهایی در ارتباط با آن دارد؟ پژوهش حاضر مشخصاً در پی آن است که دریابد درونه گیری چه امکاناتی را در پیشبرد پیرنگ و اهداف روایی و غیرروایی در اختیار متن قرار می دهد. می توان کارکردهای درونه گیری روایی را در دو حوزه اصلی بررسی کرد: 1- کارکردهای مرتبط با ساحت معنایی اثر؛ 2- کارکردهای مرتبط با پیرنگ و ساختار اثر.
سیاوش با جایگاه اساطیری و رازناکش، یکی از شخصیت های مهم در اساطیر و حماسه های ایرانی است. این شخصیت تاکنون موضوع تحقیقات فراوانی هم در داخل و هم خارج ایران بوده است. در چند سال اخیر، کتابی با عنوان آفرینِ سیاوش به قلم خجسته کیا منتشر شده است که حاوی دیدگاه هایی چالش برانگیز و کم سابقه درمورد سیاوش است. با توجه به جایگاه مهم سیاوش در ادبیات حماسی و نیز مطالعات اسطوره شناختی، در این نوشتار با نگاهی به روش شناسی نقد اسطوره شناختی، به نقد و بررسی این کتاب می پردازیم و در خلال این بررسی ها، با محکِ نوع نگرشِ کیا به اسطوره و نیز شخصیت سیاوش، سعی شده تا چند و چونِ نگاه علمی به مقوله اسطوره نیز تبیین شود. نتایج این بررسی نشان می دهد که اِشکال عمده و بنیادین این کتاب، قیاس ها و نگرش های صرفاً روساختی در نگرش به داستان سیاوش است و این در حالی است که در نقد اسطوره شناختی باید از چنین قیاس ها و نگرش هایی پرهیز کرد.
میراث مکتوب زردشتیان به فارسی نوگنجینه ای از آثار دینی ادبیات فارسی است که کم تر بدان توجه شده است. این متون به تدریج از سده های چهارم از بازتولید متون اوستایی و پهلوی پدید آمدند. امروزه، صدها رساله در حوزه های فقه، آیین، تفسیر، اسطوره، تاریخ، کلام، ادبیات، روایت، زبان شناسی، نجوم، و ... از دستوران کیش زردشتی برجای مانده است. کلام و مباحث کلامی، به ضرورت روابط زردشتیان و جامعة اسلامی، از دیرینه ترین موضوعات ادبیات فارسی زردشتی است. مهم ترین متن کلامی زردشتی به فارسی نو رسالة علمای اسلام است. هرچند از نخستین دهه های سدة نوزدهم پژوهشگران به این اثر توجه کرده اند، تا کنون شناخت درستی از بازمانده های آن صورت نگرفته است. آن چه شهرت دارد، از این رساله دو تحریر موجود است. این گفتار، با سنجش آن چه از رسالة یادشده برجای مانده، در پی آن است تا بر مبنای شواهد متنی و موضوعی برای بازسازی و تدوین مجدد قطعات پراکنده و گزیده های مختلف آن پیشنهادی به دست دهد.
روایت ایتهوتر واپسین روایت ایرانی است که زرتشتیان ایران در سده 12ی، در پاسخ به هفتاد و هشت پرسش فقهی پارسیان، روانه هند ساختند. در 1996م، ماریو ویتالونه این روایت را بر اساس سه دست نویس در ناپل ایتالیا منتشر کرد. به تازگی دست نویس کهن تری، مورخ 1152ی، در کتاب خانه ملی جمهوری اسلامی ایران فهرست شد که معرفی و سنجش آن دست نویس با متن چاپ ویتالونه و تصحیح مجدد چاپ مذکور موضوع این مقاله است.
خاقانی ، شاعر پرآوازه ی قرن ششم ، در دیوان اشعار خود در قصیده و قطعه ای اصطلاح طیار و باجگاه را در کنار یکدیگر به کار برده است . در پژوهش حاضر ضمن تبیین معنای اصطلاحی این لغات، سیر تحول آن تا عصر خاقانی بررسی و این نتیجه دریافت شده که طیار علاوه بر معنی ترازو به کشتی های سریع السیری گفته می شد که در جایگاه هایی به نام ایستگاه طیار نگهداری می شد . اصطلاح باجگاه نیز با اخذ مالیات به ویژه با مالیاتهای که از کشتی های مختلف در مآصیر بغداد- محلهای ویژه ی باج های دریایی – دریافت می شد مرتبط است . افزون بر آن در قطعه مورد نظر خاقانی با قدم گذاشتن در یکی از باجگاه های بغداد به هجو ملاحان پرداخته و آن ها را بی کرم دانسته .با توجه به قراین تاریخی و سال ورود وی در هر دو سفر ِحجش به بغداد و دیدن اوضاع و احوال اجتماعی و اقتصادیِ مرکزِ خلافت اسلامی گویا به نوعی قصد انتقاد از بغداد و به ویژه جوانمردان آن داشته است.
یکی از ویژگی های قرآن استفاده از قالب داستان است. خداوند متعال بسیاری از وقایع و رویدادها را در قرآن کریم به شکل داستان و برای دعوت مردم به زندگی صالح نقل کرده که بیانگر اهمّیت روایتگری و نقش پررنگ آن در هدایت غیر مستقیم انسان هاست. یکی از داستان هایی که در سوره های متعدّد قرآن آمده ، داستان حضرت ابراهیم (ع) است. این پژوهش در پی آن است که داستان تولّد حضرت ابراهیم (ع) را از دیدگاه روایت شناسی ژرار ژنت بررسی کند. برای این منظور، ابتدا چگونگی تولّد حضرت ابراهیم (ع) با توجّه به آیات و روایت نقل شده است. سپس سطوح روایت شناسی ژنت؛ یعنی روایت ، داستان و عمل روایتی و در ادامه مؤلفه های رابط این سطوح « زمان دستوری »، « وجه و حال و هوا » و « صدا و لحن » در داستان تولّد حضرت ابراهیم (ع) تحلیل و بررسی شده است .
میان ناصرخسرو قبادیانی و ابوالعلاء معری مشابهت های فکری و گرایش های مشترک مذهبی بسیار است. توجه و شوق به تجربه زندگی عقلی و وجدانی که از آثار هر دو پیداست امکان واکاوی یک موضوع مشترک در اندیشه و شعر ایشان را ممکن می سازد؛ به ویژه آن که «انسان و ارتقای حیات روحی و باطنی آن» از محورهای اساسی فکر و شعر آن دو به شمار می آید. در این نوشتار کوشیده ایم تا ضمن تبیین جایگاه «خرد» در کارنامه انسان شناختی شعر ناصرخسرو و ابوالعلاء به طرح مواضع مشترک آن ها در مواجهه با موضوع خرد و استخراج زمینه های همسان فکری آن دو در این باب بپردازیم و به نظرگاه مشترک هر دو حکیم در باب ملزومات خرد یعنی سخن و علم هم اشاره کنیم.
زهد و مضامین مربوط به آن در ادب فارسی و عربی همواره مورد توجه شاعران و نویسندگان بوده است. ابو العتاهیه شاعر برجسته عرب در این زمینه جزء پیشتازان است. در شعر فارسی نیز به تحقیق خاقانی در مسیر تکامل شعر زهد قرار دارد که قبل از او به تجربه بیشتر شاعران از جمله رودکی ، کسایی ، سنایی و ... در آمد و در نهایت سنایی آن را به اوج رسانید. وجود مضامین زهدآمیز مشترک باعث شد که شعر این دو شاعر مورد بررسی و مطابقت قرار گیرد. علاوه بر آن وابستگی هر دو شاعر در مقطعی از زندگی به دربار، علاقه هر دو به جذب مخاطب و محبوس شدن آن ها برای مدتی، از دیگر نقاط مشترک دو شاعر است. دنیا و مطالب مربوط به آن، دوری از حرص و طمع و آز و توصیه به قناعت و مرگ و مضامین مربوط به آن از موضوعاتی است که در این تحقیق مورد بررسی قرار گرفت.
دنیای راز آمیز اسطوره در مکان و زمان جاری است و خاستگاهی جز باور مردم ندارد. روایت کاوه در پیوند با اندیشه و آرزوهای مردم، و خواستة سرزمین ما، مردم ما و افسانه های ماست. تاریخ افسانه ای ایران اهمیت خاصی دارد و ما در اینجا برای ژرف کاوی بیشتر، روایت کاوه را در تاریخ و افسانه بررسی می کنیم. انتقال افسانه امری فردی نبوده است؛ بلکه در رفتار جمعی ریشه دارد. افسانة کاوه اندیشة قیامی پیروز در تاریخ ملی ایران است. در هیچ جای ادبیات دینی پهلوی از کاوه نامی نیامده است و این شخصیت قدمت اسطوره ای ندارد. کاوة آهنگر نخستین بار در شاهنامة فردوسی و آثار تاریخ نگاران دورة اسلامی پدیدار شد و احتمال می رود پس از دورة اشکانی به وجود آمده و در تاریخ افسانه ای دورة ساسانی جای گرفته باشد. افسانة کاوه، نماد قیامی پیروز، یادمان آن دسته مردمی است که همواره خواسته اند سرنوشت خود را تغییر دهند.
بسیاری ازآثارادبی وفرهنگی کشورما،با تاثیرپذیری از کلام وحی،احادیث نبوی وکلام معصومین(ع) خلق شده است.مثنوی معنوی نیز یکی ازاین آثاراست که افزون برغنای فرهنگی،علمی،عرفانی،تعلیمی ووسعت وعمق دیدگاه مولانادرحقایق انسانی، تاثیر بسیار زیاد کلام وحی برآن تا جایی است که آن را «قرآن عجم» نامیده اند و همچنین بهره مندی مولوی از احادیث و روایات نبوی وائمه ی اطهار(ع) موجب شده تا با وجود تفسیرها، شرحها وتوضیحات وهمچنین تلاش های بسیاری که در جهت شناساندن این اثرانجام شده، هنوز پژوهندگان عرصه ی ادب وزبان فارسی را به کنکاش ومطالعه ودقت وتأمل وا می دارد.دراین مقاله سعی شده است مقایسه ای بین شرح مثنوی نیکلسون با شرح مثنوی استادان فروزانفر،کریم زمانی، واستعلامی در دفتراول مثنوی مولوی موردبررسی قرارگیرد؛ به این منظور شرح مثنوی این استادان را مورد مطالعه و مقایسه قرارداده ایم وبا توجه به نکات مشترک بسیاری که دراین شروح وجود دارد تفاوتها و اختلافات موجود دراین چهارشرح را که ناشی از تفسیر ونگرش متفاوت آن هاست مورد بررسی قرارمی دهم.
ایرانیان از دیرباز جزء مردمانی بودند که به آسمان ، زیبایی ها و شگفتی های آن توجه و دقت ویژه داشته اند که سهم شاعران در این میان کم نیست . روشنان فلکی دستمایه تصویرسازی شاعران کهن و بزرگی چون خاقانی،انوری، نظامی، خواجوی کرمانی، منوچهری و دیگران بوده است. در این مقاله برآنیم تا بکاویم آیا شاعران معاصر به آسمان و زیبایی های آن توجه دارند؟آیا نوع نگاه آنان متفاوت است ؟ آیا آفتاب از نگاه شاعران منتقد،معترض و بدبین معاصر با برکت است یا شعله ای است بر خرمن هستی؟ با این وجود به کاربردن اصطلاحات و واژه های نجومی در شعر معاصر به ویژه در شعر نو یکی از جا لب ترین موضوعاتی است که می تواند مورد تحقیق و بررسی قرا ر بگیرد. که در این جستار با آوردن نمونه هایی از شعر ملک الشعرای بهار ،دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی ، محمد حسین شهریار ، رهی معیری ، پروین اعتصامی ، فروغ فرخزاد ، احمد شاملو ، منوچهر آتشی ، سهراب سپهری ، به آن پرداخته، نوع نگاه ، نوع تصویر و معنی و مفهومی را که در ژرف ساخت این ترکیب ها و تصاویر نهفته است ، به طور تطبیقی مورد تحلیل و بررسی قرار داده ایم.
هنگام خواندن متن های روایی ترجمه شده تنها صدای راوی متن اصلی نیست که به گوش ما می رسد بلکه صدای مترجم نیز به عنوان راوی ترجمه با آن ترکیب شده است. صدای مترجم به شکل های مختلف از طریق عناصر فرامتنی و زبانی در ترجمه نمایان می شود. مساله ی صدا/حضور مترجم در ادبیات کودک بیشتر نمایان می شود چون به عقیده ی اُسالیوان (2003) رابطه ی نامتقارنی بین نویسنده (بزرگسال) و مخاطب (کودکان) وجود دارد. به علاوه مترجمان ادبیات کودک نسبت به دیگر انواع ادبی احساس آزادی عمل بیشتری کرده و خود را نمایان تر می سازند. هدف از تحقیق حاضر نشان دادن تفاوت روایت مترجمان از طریق بررسی حضور و صدای آنان در ترجمه ادبیات کودک بر اساس نظریه های هرمانز (1996) و بیکر (2000) و مدل ارتباطی ارائه شده توسط اُسالیوان (2003) است. بدین منظور سه داستان از مجموعه داستان های هانس کریستین اندرسن و سه مترجم فارسی آنها (برای هر داستان دو مترجم) به شرح زیر انتخاب گردیده است: احمد کسایی پور (1381)، جمشید نوایی (1385) و محمد رضا شمس-پریسا همایون روز (1388). نتایج بررسی ها نشان داد که مترجمان هر یک از روش های مختلفی، خواه متنی یا فرا متنی، برای روایت داستان بهره جسته و بنابراین به شکل های مختلفی خود را در متن نمایان ساخته اند و در نتیجه داستان را به شکل های مختلف بر حسب سبک روایی خود نقل می کنند به گونه ای که یک داستان به تعداد ترجمه هایی که از آن شده راوی دارد.
نوستالژی یا دلتنگی برای گذشته، حالتی است روانی که به صورت ناخودآگاه در فرد ظاهر و تبدیل به یک اندیشه می شود. در عرصة ادبیات، این حالت برای شاعر یا نویسنده ای رخ می دهد که پیرو انگیزش های فردی یا اوضاع اجتماعی- سیاسی پیرامون خود، به نوعی احساس دلزدگی از زمان حاضر دچار می شود و اندیشة بازگشت به گذشته و خاطرات شیرینش را در سر می پروراند.
عبدالوهاب بیاتی و محمدرضا شفیعی کدکنی، به عنوان دو شاعر پرآوازة ادبیات معاصر عربی و فارسی و پرچمدار مکتب ادبی رمانتیسم، با توجه به شرایط فردی و اجتماعی عصر خویش به بازآوری خاطرات گذشته پرداخته اند و فضایی سرشار از دلتنگی و نوستالژی را به تصویر کشیده اند. نگارندگان در این پژوهش، با تأکید بر روش توصیفی- تحلیلی و رویکرد هرمنوتیک، به بررسی و تطبیق چگونگی نمود نوستالژی در شعر این دو شاعر پرداخته اند. برخی از یافته های پژوهش نشان داد که دو شاعر با توجه به مکتب رمانتیسم، در جلوه های نوستالژیکی مانند دوری از سرزمین، معشوق، کودکی، از دست رفتن ارزش ها و اسطوره ها اشتراک داشتند.
در این نوشتار، فرضیة قیصر امین پور دربارة بازگشت شعرا به کودکی در اشعار سهراب سپهری، از شاعران بزرگ معاصر، به بوتة آزمایش گذاشته می شود. امین پور در شعر و کودکی با استناد به برخی نقطه نظرهای «ژان پیاژه»، روان شناس معروف سوئیسی، در اثبات این مطلب می کوشد که شعر نوعی بازگشت به کودکی است. او در کتابش، پس از بیان و توضیح مراحل تحول شناخت کودک از دیدگاه پیاژه و شرح ویژگی های عمدة تفکر و رفتار کودک، نمونه هایی از اشعار شاعران عصر گذشته و معاصر را ذکر کرده ویژگی های تفکر کودکانه را در آن ها بازمی کاود. این نوشتة پژوهشی که در آن، یافته ها به شکل توصیفی تحلیلی ارائه می شود، نشان دهندة آن است که نظریة امین پور دربارة اشعار سهراب سپهری کاملاً صدق می کند و جلوه های گوناگون و شاعرانة کودکی در سروده های این شاعر معاصر به وضوح مشاهده می شود.
سید علی صالحی، شناخته شده ترین نماینده ی شعر گفتار است که در زبان محاوره، ظرفیت و قابلیت های تازه و شاعرانه ای را جُست و جو کرده است. شناختِ مناسبی که وی از زبان محاوره دارد و توفیقی که در بهره مندی خلاقانه از آن یافته، منجر به ارائه ی گونه ی تازه و متفاوتی از شعرِ نو شده که خواص گفتاری را به عنوان اصلی ترین مختصه ی خود، حفظ می کند. صالحی زبان عامیانه را به بستری برای کُنش های شاعرانه تبدیل کرده؛ طوری که شگردهای شعری و هنریِ او به صورتِ بخشی از زبان محاوره درآمده و از روابطِ این زبان تبعیت می کنند. صمیت، جذابیت و عاطفیِ بودن، مختصه هایی بارز در کلامِ صالحی هستند که به واسطه ی لحنِ تخاطبی و استفاده ی فراگیر او از شگردهای روایت و گفتار، مثلِ دیالوگ، تک گویی درونی و بیرونی، همچنین به کارگیری حالات و رفتارهای گفتاری، مانند لحنِ شکوه و شکایت، سفارش و توصیه، یادآوری، سرزنش و غیره به وجود آمده و ارتباطِ عاطفی و نزدیکی را با مخاطب دامن زده است.
سمبولیسمِ صالحی در حقیقت، برآیندی از تلفیق بیانِ گفتاری و عناصر و نشانه هایی عینی و ذهنی است که عواطف و اندیشه های وی را نمایندگی می کند. در این مقاله، ضمنِ اشاره به ابعادِ بهره مندی صالحی از امکانات و عناصر زبان گفتاری، کیفیت نمادپردازی و تکوینِ بیانِ سمبولیک وی در اشعارش تبیین شده است.