اسطوره گونه ای از زبان است که می توان آن را نشانه شناسی کرد. در این شیوه، می توان اسطوره را نظام نشانه شناسیک ثانویه ای دانست که پس از نشانه شناسی اولیه، در مرحله دوم، معنا یا نشانه پیشین نیز نشانه شناسی می شود و از این طریق می توان به مفهوم نهفته اسطوره دست یافت. مفهوم اسطوره که کاملاً دریافتنی نیست، ممکن است از آیین ها، رسوم و رفتارهای پنهان قومی که داستان در آن به وجود آمده است، نشانه هایی داشته باشد. از سوی دیگر می توان مفهوم مبهم اسطوره را با کمک روایت های دگرگون هر اسطوره، ملموس کرد. با استفاده از همین شیوه کوشیده ایم ضمن تطبیق داستان «بهرام گور با زن پالیزبان» از شاهنامه با حکایت «خُره نما با بهرام» از مرزبان نامه ، نشان دهیم که این دو داستان صورت هایی متفاوت از داستانی واحدند که به دلیل تحولات فرهنگی به دو شکل روایت شده اند. با تحلیل نشانه شناختی این دو روایت، مشخص شد که این داستان ضمن برخورداری از ساختار منسجم روایی و براعت استهلال به جا که در اختیار مضمون کلیِ «برخاستن برکت به دلیل ستم پادشاه» قرار دارد، دربردارنده نکته مهمی درباره بهرام گور است که می تواند رهاورد تربیتِ متفاوتِ او باشد.
خاستگاه جمعی و عمیق قصه ها سبب ایجاد شباهت های شگفت انگیز در میان قصه های ملل مختلف شده است. در کنار دیدگاه هایی که درباره خصلت آموزشی قصه و ارتباط آن با دوران بلوغ و مسائل جنسی مطرح است، دیدگاه های دیگر نیز بر ارتباط قصه با الگوهای جمعی و اساطیری تأکید دارند. براین اساس، قصه دربردارندة حرکت درونی انسان برای رسیدن به انسجام و یکپارچگی است و روند آن بر ارتباط بین خودآگاه و ناخودآگاه متمرکز شده است. برای رسیدن به کمال، خودآگاه باید بتواند زبان رمزی ناخودآگاه را تفسیر کند. قهرمان قصه کسی است که به این ارتباط درونی تحقق بخشد. او قهرمان دنیای درون است و به دنبال مرکز وجود خود از نیروهایی یاری می گیرد که همگی درونی هستند. قهرمان قصه سفر اساطیری خود را با گسست از روزمرگی و تکرار آغاز می کند و در انتها به شناختی متفاوت از خود، هستی و توانمندی هایش می رسد.
قصه شناسی تطبیقی با رویکرد روان شناسانه نشان دهندة میراث مشترک بشر فارغ از زمان و مکان است. فرافکنی مراحل فرایند فردیت و خصیصة مشترکِ ناخودآگاه جمعی، الگوی یکسانی را در قصه ها ایجاد کرده است. اگرچه فرهنگ های گوناگون بستری متنوع برای افسانه ها و قصه ها شمرده می شوند؛ اما در ژرف ساخت قصه، دل مشغولی ِواحدی منعکس می شود و پایان همه به یک نقطه ختم می شود.
رامایانا، کهن ترین حماسه هندی است که آن را والمیکی به زبان سنسکریت بین قرون 5 تا 3 قبل از میلاد سروده و بعدها به صورت منظوم و منثور به زبان فارسی برگردانده شده است. پدیده پیکرگردانی از مهم ترین ویژگی های اساطیر کهن است که جلوه های آن در نسخه های چهارگانه رامایانا به وفور یافت می شود و کاربرد مظاهر پیکرگردانی و توجه مترجمان، در بازآفرینی بن مایه های پیکرگردانی در ترجمه های رامایانا نیازمند بررسی و واکاوی است. در این پژوهش، جلوه های پیکرگردانی ازجمله پیکرگردانی های خدایان به انسان، کائنات به انسان و حیوان، ایزدان و روحانیون، تغییر ظاهر، مسخ شدن، حیوانات شگفت انگیز و اساطیری، تغییر اندازه، طلسم و جادو، جاودانگی، جوانی و روئین تنی بررسی شده است. در این میان، شباهت محتوای حکایات منظومه گردهرداس و سپس نرگسستان با حماسه منثور نیز نموده خواهد شد. در این پژوهش که به روش کتابخانه ای انجام می گیرد، ابتدا مقدماتی درباره پیکرگردانی مطرح می شود، سپس جلوه های این گونه اساطیری از درون آثار مذکور استخراج و بررسی می گردد.