جنگ تحمیلی عراق علیه ایران با وجود تبعات ناخوشایندی که به دنبال داشت، روندی مثبت در ادبیات ما به جا گذاشت و باعث شکل گیری یک ژانر ادبی با عنوان «ادبیات دفاع مقدس» شد که به مقتضای نیاز جامعه «ادبیات کودک و نوجوان دفاع مقدس» نیز از دل آن برخاست.رمان «دشتبان» از احمد دهقان یکی از این آثار در حوزه ادبیات کودک و نوجوان است. در پژوهش حاضر، ساختار این رمان برپایه نظریه کلود برمون بررسی شده است. روش تحقیق تحلیل ساختاری متن داستان و هدف پژوهش، پاسخ به این پرسش اصلی است که آیا ساختار رمان مذکور براساس نظریه کلود برمون قابل تحلیل است؟ یافته های پژوهش نشان می دهد که این رمان منطبق بر نظریه مذکور بوده و از یک پی رفت اصلی و چندین پی رفت فرعی تشکیل شده و انواع توالی های زنجیره ای،انضمامی و پیوندی در آن به کار رفته است. همچنین هر سه کارکرد امکان، فرایند و پیامدی که در نظریه برمون مطرح شده است، با ساختار این رمان کاملا هم خوانی دارد. دهقان با آشنایی کامل از مخاطب نوجوان و هنر روایت گری، داستانی ساختارمند خلق کرده است که نقش به سزایی در انتقال مفاهیم ارزشمند دفاع مقدس به کودکان و نوجوانان امروز ایران دارد.
نشانه های بلاغی، نقشی برجسته در فرآیند شکل گیری محتوا دارند و متناسب با محدوده رمزگانی بافت متنی از آن ها استفاده می شود. شمس لنگرودی از شاعران معاصر ایران است که در شعرش متناسب با محتوا و هدف، استفاده ای قابل بررسی از نشانه های بلاغی دارد. با توجّه به ارتباط بارز عاشقانه های شمس با این نشانه ها، مقاله حاضر به روش توصیفی- تحلیلی، نشانه های بلاغی پرکاربرد و نقش و کارکرد تعیین کننده آن ها را در شعر شمس بررسی می کند. تحلیل اشعار عاشقانه شمس، نشان می دهد محتوای عاشقانه ها دارای سه ضلع برجسته معشوق، عشق و شعر در یک مثلث عاشقانه است که شاعر از انواع نشانه های بلاغی برای تشریح آن استفاده نموده است. پربسامدترین نشانه ها در این اشعار در دو بخش نشانه های شمایلی و نمایه ای قرار می گیرد که به ترتیب، شاملِ تناسب، هم حروفی، تشبیه، استعاره مکنیه و مصرّحه ، تکرار در سطح جمله و نشانه های بلاغی سبک ساز در این سروده ها به ترتیب: تناسب، هم حروفی و تشبیه است که در گسترش و تقویّت نظام عاطفی مسلّط بر عاشقانه ها نقش دارند. همچنین تراکم و ترکیب نشانه ها، خوشه های نشانه ای را پدید آورده است که تأییدی بر وجود رمزگان بلاغی در این سروده ها است. کارکرد نشانه ها و خوشه ها مخاطب را با شعر شمس، دنیای ذهنی و تجربه های زیستمانی او آشنا می کند.
همان گونه که قرآن کریم معجزه الهی و از طریق وحی بر زبان پیامبر اکرم (ص) جاری شده است، نهج البلاغه نیز بخشی از معجزه علوی است که با الهام از قرآن و تعالیم رسول الله (ص) از زبان امیرمؤمنان (ع) بیان شده است. به عبارتی اگر بخواهیم تالی قرآن را درکلام اولیای الهی بیابیم، نهج البلاغه بارزترین نمونه است. مولوی در اشعارش بیشترین تأثیر را بعد از قرآن و کلام پیامبر اکرم (ص) از نهج البلاغه پذیرفته است. به نظر می رسد او در بیان احادیث معصوم از سخنان حضرت علی(ع) بیشترین بهره را برده باشد. تأثیرپذیری فراوان او از این کتاب گران سنگ در ابعاد مختلف مبحث معاد، زمینه مناسب برای انجام پژوهش پیش رو در زمینه ی قیامت و رستاخیز است. این مقاله در پی آن است که با روش تحلیلی– توصیفی اقتباس مولوی در باب قیامت را، از کتاب شریف نهج البلاغه در مثنوی معنوی و دیوان شمس تبریزی تبیین نماید. یافته های پژوهش نشان می دهد مولوی در زمینه اثبات معاد از طریق ادله فطری و اقناعی، نقد منکران معاد، گواهان رستاخیز، حقیقت مرگ، عظمت و سختی روز حساب از کتاب گران سنگ نهج البلاغه امیر بیان اقتباس کرده است.
رویداد عاشورا در شکل گیری و تحول بعضی از الحان و انواع دستگاه موسیقی بسیار تأثیرگذار بوده است. در این جستار با هدف کشف زیبایی موسیقی نوحه های شهر یزد به شیوه توصیفی، تحلیلی و استشهادی، ویژگی های آهنگی، آوازی اشعار عاشورایی در شکل نوحه و تأثیر آن در دستگاه موسیقایی بررسی می شود. آهنگ سازِ نوحه باتوجه به قواعد علمیِ شناخته شده، تم مرکزی و محوری را مبنا قرار می دهد و براساس آن، تم های مشابهی را می سازد و شعر را به اندازه لازم گسترش می دهد. نغمه های دیگر این اشعار همچون موزاییک های یک سالن سنگفرش شده، در کنار تم ها چیده می شوند. در هنگام خواندن و اجرای اشعار عاشورای حسینی، نوحه خوان با تغییر لحن، چنان تغییرات صوتی آشکاری پدید می آورد که با هر تغییر لحن و مایه و با کمک فن تغییر گام به مرحله دیگری می رود. اینجاست که لحن و زبان موسیقی به کمک اشعار نوحه و تناسب محتوا با موسیقی، به توصیف این حادثه غمبار می پردازد. حاصل آنکه در شعر و نوحه عاشورایی یزد، وجود چندضربی بودن نوحه ها، تلفیق و پیوند شعر با اصالت و شیوایی ملودی های آهنگ، ارائه نوعی موسیقی خاص با عنوان «بیات یزد»، بهره گیری از پرش های موسیقی و همچنین ملودی دست اول از شاخصه های شعر نوحه این دیار است.
کانونی سازی، یکی از راه های بیان کردن یا به دست آوردن دانش (آگاهی) در روایت است. در این مقاله، جهت درک چگونگی توزیع آگاهی در روایت شاهنامه از داستان خسرو و شیرین، این داستان از نظر شیوه های کانونی سازی مورد توجه قرارگرفته است. نتایج این بررسی نشان می دهد که وجه غالب روایت رخدادها در متن، کانونی سازی بیرونی است؛ یعنی دیدن و روایت کردن توأمان رویدادها توسط راوی-کانونی گر، به شکلی که اغلب، خواننده چیزی بیشتر از شخصیّت ها نمی داند. در کلیّت اثر، تعلیق، مهم ترین عامل انگیزش خواننده نسبت به متن است که بر اثر پیش آگاهی فراتر خواننده (نسبت به اشخاص داستان) درباره سرنوشت شخصیت اصلی ایجاد می شود و در پاره روایت های داستان، به دلیل آگاهی برابر خواننده و اشخاص داستان، برانگیختن کنجکاوی مهم ترین دلیل برای خواندن متن است. در کانونی سازی های درونی نیز بیان عواطف و ذهنیت اشخاص داستان، موجب برانگیختن کنجکاوی خواننده می شود. مهم ترین عامل انسجام متن در ژرف ساخت اثر، وجه ایدئولوژیک کانونی سازی است.
هرمان هسه (۱۸۷۷-۱۹۶۲م.)، نویسنده و عارف آلمانی، از کودکی با تعالیم الهیات مسیحی آشنا شد و در جوانی به مکاتب عرفانی شرق گرایش یافت. وقایع زندگی هسه و مطالعات عرفانی وی، سبک خاصی را برای او پدید آورد که در داستان کنولپ قابل مشاهده است. این داستان مدرن به توصیف شخصیت عارف مسلک کنولپ می پردازد. از سوی دیگر، شمس تبریزی (۵۸۲-۶۴۵ ق.) عارف ایرانی است که حکایت هایش در مقالات شمس روایت شده است. میان انگاره عرفانی شخصیت کنولپ در داستان هسه و شمس تبریزی در مقالات ، شباهت هایی وجود دارد که محل بررسی و تحلیل است. در این مقاله به روش توصیفی-مقایسه ای، پس از معرفی مختصر هسه، به تشریح جایگاه عرفان در اندیشه و آثار او می پردازیم. سپس اثر کنولپ را به لحاظ فرم و محتوا بررسی، و ویژگی های عرفانی این شخصیت را در ادوار مختلف زندگی بیان می کنیم. در ادامه به توضیح مختصری از زندگانی شمس می پردازیم تا ویژگی های عرفانی او را گزارش کنیم. پایان بخش این مقاله نیز مقایسه دو اثر کنولپ و مقالات شمس و بیان مشابهت های دو شخصیت کنولپ و شمس تبریزی است. از جمله این شباهت ها می توان به روایت های داستانی هر دو اثر اشاره کرد که در خدمت توصیف ویژگی های شخصیتی کنولپ و شمس، نظیر تنهایی معنوی و شوخ طبعی، قرار دارد. با این حال تفاوت اصلی در آن است که داستان کنولپ یک اثر ادبی است، اما مقالات، متنی شهودی به شمار می آید.