صائب تبریزی به عنوان نماینده ی سبکی که به تازه گویی و طرز نو و ابتکار شهرت دارد، یکی از برجسته ترین شاعران غزل گوی ایران است که در میانه ی دو جریان اصلیِ سبک هندی قرار دارد : شاعران عامی وکم سواد و سبکِ ساده و روان و شاعران هندی و زبان دشوار...از اواخر قرنِ دهم، شعر فارسی به سوی یک دشواریِ معما گونه پیش می رود که غالب ابهامات شعری، حاصل دستکاری های زبانی و هنجارگریزی های معنایی است که از رهگذرِ تلاش در کشفِ روابط تازه و ایجادِ تصاویرِ پارادوکسی حاصل می شود. ابهام در شعرِ صائب تبریزی از نوعِ ابهاماتِ شعریِ شاعرانی مانند حافظ و مولانا نیست ،زیرا ابهام در شعر این شاعران بیشتر به دلیل وسعت معناست ، همچنین با ابهاماتِ شعریِ شاعرانی چون انوری و خاقانی متفاوت است،چرا که دشواریِ شعر آنان بر اثر ورود اطلاعات علمی ،فلسفی،تاریخی،دینی و غیره می باشد و فهمِ آن مستلزمِ دانستن مقدمات است.مقاله ی حاضر به بررسی عوامل ابهام آفرینِ شعر صائب با تأکید بر عوامل هنری می پردازد. تعمّدِ صائب در ایجاد بعضی از ابهامات و در عین حال زیبایی های شعری به همراه تحلیلِ علت های ابهامِ شعر صائب، از یافته های این مقاله است .
مقالة حاضر به جلوه های حضور دو ایدئولوژی در داستان ریشه در اعماق ابراهیم حسن بیگی براساس دیدگاه های آلتوسر، گرامشی و مارکس می پردازد. این اندیشمندان هر کدام با کلید واژه های خود به تأثیر ایدئولوژی نظر می کنند. نگارنده با توجّه به آراء این اندیشمندان، این اثر را بازخوانی می کند. در نگاه کلی، می توان شاهد حضور دو نوع ایدئولوژی در داستان بود. ایدئولوژی دولتی و ایدئولوژی غیر دولتی هر کدام از این دو، تظاهرات ویژة خود را دارند، امّا در نهایت، این ایدئولوژی مذهبی است که سلطه و هژمونی خود را از طریق قبولاندن ایده های خود به فرد مورد نظر یاسوژه و فراخواندن او به رقابت با ایدئولوژی پیشین و کم رنگ کردن مشروعیت آن به رخ می کشد. تقابل این دو ایدئولوژی چه در حوادث و چه در شخصیّت ها دیده می شود؛ به عبارت دیگر، ایدئولوژی حذف شدنی نیست و انسان بدون ایدئولوژی معنا ندارد. این ایدئولوژی هژمونی خود را از طریق عاطفه سازی به رخ می کشد. با عاطفه سازی خودی ها از غیرخودی ها جدا می شوند. شاپوک کسی است که یک ایدئولوژی را جایگزین ایدئولوژی دیگر کرده است. در مبارزة طبقاتی دو ایدئولوژی، ایدئولوژی پیشین به دلیل فقر فرهنگی، از طریق تقلیل گرایی و طردکردن غیرخودی ها راه را برای نفوذ و بازتولید ایدئولوژی ملی فراهم می کند.
زندگی روستایی همواره ویژگی های متمایزی داشته، این ویژگی ها در گذشته پررنگ تر از امروز بوده است؛ ازجمله این ویژگی ها وجود دو ضلع مهم و تعیین کننده ارباب (مالک و زمین دار) و رعیّت بوده است. در گذشته ارباب نقش سرنوشت سازی در زندگی رعیّت داشته است، امّا امروزه این مناسبات تا حدّ زیادی کم رنگ شده است. رابطه بین این دو همواره مورد توجّه نویسندگان در ادبیّات داستانی بوده است و ادبیّات داستانی عربی و فارسی نیز از این توجّه برکنار نبوده اند. دو نویسنده مصری و ایرانی؛ یعنی «نجیب محفوظ» و «احمد محمود»، در داستان های «الجبّار» از مجموعه داستان دنیا الله و «برخورد» در مجموعه داستان زائری زیر باران، ظلم ارباب بر رعیّت را سوژه داستان خود قرار داده اند. این مضمون مشترک، ویژگی های ساختاری و محتوایی مشترکی را بین دو داستان به وجود آورده است و به طبع، به خاطر تفاوت سبک داستان نویسی و جغرافیای متفاوت فرهنگی دو نویسنده، تفاوت هایی بین دو اثر وجود دارد. در جستار پیش رو، شباهت ها و تفاوت های بین دو داستان بررسی و تحلیل شد. نتیجه کلّی پژوهش حاضر این است که در این دو داستان، جنبه های ساختاری همچون شخصیّت و روایت گری تحت تأثیر محتوای مناسبات ارباب رعیّتی است. به طبع، استقلال سبکی دو نویسنده نیز، باعث ایجاد برخی تفاوت ها بین دو داستان شده است.
گلستان، تاثیرگذارترین کتاب نثر در ادبیات فارسی است که سعدی، شاعر و نویسنده پارسی گوی در آن به ذکر واقعیات زندگی انسان و نصایح اخلاقی، در یک دیباچه و هشت باب به نثر مُسَّجَع پرداخته است. امروزه بررسی رفتارهای مختلف انسانی در گلستان از منظر روان شناسی قابل تأمل است. این پژوهش، به دور از ملاک ارزش گذاری، به روش مقایسه ای بر آن است تا نظرات سعدی را در حکایت های گلستان با نظریه شناختی-اجتماعی بندورا مقایسه کند. شیوه پژوهش، کتابخانه ای و اسنادپژوهی است و روش تحلیل نیز جنبه تطبیقی دارد و در طرح هر مفهوم به نمونه های چندی اشاره شده است. یافته های پژوهش، حاکی از آن است که ﺳﻌﺪی از ﻗﺎﻟﺐ ﺣکﺎیﺖ ﺑﺮای ﺑیﺎن ﺑﻬﺘﺮیﻦ روش های زﻧﺪﮔی ﺑﻬﺮه می گیرد و سعی دارد ﺑﺮای ﺑﻬﺒﻮد رواﺑﻂ و رﻓﺘﺎرﻫﺎی اﻧﺴﺎﻧی، راﻫکﺎرﻫﺎیی ﺑﻪ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺧﻮد اراﺋﻪ نماید. این مفاهیم اﻣﺮوزه ﺑﺎ ﻧﻈﺮیﻪ شناختی-اجتماعی بندورا ﻣﻄﺎﺑﻘﺖ دارد. نتایج تحقیق نشان می دهد که سعدی به مفاهیم عمده نظریه شناختی-اجتماعی بندورا نظیرِ یادگیری مشاهده ای و فرایند مؤثر بر آن، موجبیت متقابل و عاملیت انسانی در حکایات پرداخته است.