در حوزة زبان¬شناسی و نظریه¬های ادبی، زبان فارسی و عربی معاصر سخت متأثر از ترجمه است. با مقایسة کتاب ها و مقالات فارسی و عربی در حوزة نقد ادبی در¬می¬یابیم که مترجمان عرب زبان به رغم ترجمه¬های متعدد برای هر اصطلاح، عملکرد مقبول¬تری دارند. شاید از دلایل این موفقیت قابلیّت اشتقاقی زبان عربی باشد. اصطلاح «intertextuality» در زبان عربی به «التّناصّ»، «تداخل النّصوص»، «التفاعل النّصی» و معادل¬های دیگری ترجمه شده و به ترتیب، به معنای «دادوستد متون»، «تداخل متون» و«تعامل متون» است، اما این اصطلاح در زبان فارسی به «بینامتیت» ترجمه شده که دربردارندة مفاهیم موجود در این نظریه نیست. در این مقاله با مقایسة معادل¬های فارسی و عربیِ اصطلاحات مربوط به نظریه «بینامتنی»، وجوه موفقیت یا ناکامی مترجمان فارسی و عربی را نقد و بررسی می کنیم.
انسان ها همواره تصوّرات ذهنی خود را با نمادهایی عینی تعیّن بخشیده ند. از جمله این تصوّرات، آرمان جاودانگی است. بشر در تمام ادوارِ تاریخ برای فرار از مرگ، جاودانگی و بی مرگی را در ذهن خود پرورده است و این اندیشه (جاودانگی) را با عناصر طبیعت نشان داده است. یکی از این عناصر طبیعت که برای انسان نشان و رمز مفهوم جاودانگی بوده است، آتش است. این تصوّر از آتش به مرور زمان در فرایند جا به جایی به فرزند و تداوم نسلها انتقال پیدا کرده و نمود این تصوّر در زبان و بعضی از عبارات زبانی ماندگار شده است. عناوینی که اکنون برای اشاره به فرزند در زبان وجود دارد، همان عناوینی است که در گذشته به آتش اطلاق می شده است: از جمله عبارات زبانیِ «اجاق کور»، «اجاق خانه» و جمله دعاییِ «اجاق خانه ات خاموش مباد!». در این نوشتار نخست به بررسی یکی از مهم ترین نمادپردازی های آتش در تصوّراتِ گذشتگان که حاوی مفهوم جاودانگی بوده است، خواهیم پرداخت. در ادامه نشانه های زبانی که نمودارِ پیوندِ مفهوم جاودانگی و تداومِ هستی بینِ آتش و فرزند است، مورد بررسی قرار می گیرد.
کاربست تئوری نظام ارزش گذاری خود در قالب نظریه موقعیت پذیری حقیقی/داستانی مؤلّف می تواند تأثیر چشمگیری در ارائه رویکردی نوین به تحلیل رابطه هنرمند رمان نویس و قهرمان داستانی اش داشته باشد. در این نوشتار به تحلیل سیستم ارزش های شخصیت اول رمان مردی در تاریکی اثر پل استر (۲٠٠٨) می پردازیم. بر اساس مدل سیستم ارزشی هرمنز، واحدهای معنایی و دلالت های احساسی مرتبط با آنها در روایت مؤلّف، که یک رمان نویس است، از خود در جریان داستان واقعی زندگی اش و در تقابل با قهرمانش در جهان داستانی مورد بررسی قرار می گیرند. علاوه بر این، تحقیق حاضر به انگیزه های بنیادین تحقّق نفس و برقراری ارتباط و پیوند با دیگری و در نهایت پروفایل احساسی مرتبط با آنها در روایت شخصیت اول رمان، مورد می پردازد. یافته های این مطالعه نشان داد که هنر داستان سرایی و فرآیند طرح داستان به مؤلّف کمک می کند تا به ابداع طرحی نو در خود و ترمیم ویرانه های زندگی گذشته اش بپردازد. این بررسی به درستی تأیید کرد که موقعیت منِ داستان سرا توانست به طرز مؤثّری با چالش هایی که توسط موقعیت منِ همسر و منِ پدیدآورنده جنگ به وجود آمده بود مقابله کند و چشم انداز مثبتی را برای آینده ایجاد کند.