یعدّ الشیخ محمد البشیر الإبراهیمی علماً من أعلام الإصلاح فی الجزائر، ووجهاً بارزاً من وجوه البلاغه والأدب وأحد أشهر الکُتاب الجزائریین المحدثین، تبنّى مشروعاً حضاریاً عظیماً رأى فیه خلاص أمّته من الاستعباد والذل والهوان؛ لا لأجل استردادحرّیتها وخلاصها من ربقه الاستعمار الفرنسی فحسب، بل لاستعاده المکانه الّتی خوّلها إیّاها الإسلام. وکان التجدید مبدأ انطلاقه وفاتحه أعماله. ولا غرو إذا وجدناه یدعو إلی التجدید فی اللغه العربیه وإحیاءها بغیه مواکبتها لمتطلبات العصر وحفظها من الانحطاط والتراجع علی الصعید العالمی ومن ثَمَّ حفظها من انهیار الهویه والثقافه العربیه والإسلامیه وطمس معالمها؛ لأنه کما یقال: اللغه وعاء الفکر والثقافه. علی هذا، قمنا فی البحث الحالی بتسلیط الضوء علی آراء الشیخ محمد البشیر الإبراهیمی التجدیدیه عن اللغه العربیه باستخدام المنهج الوصفی التحلیلی؛ لیتبین لنا رؤیته نحو إحیاءها والارتقاء بمنزلتها. وقد ظهر من الدراسه أنه یؤمن بمسایره التطوّر ومعایشه الواقع دون الانسلاخ عن القیم والتنکر لکلّ قدیم لاحتفاظ باللغه العربیه والارتقاء بمکانتها فی زماننا الراهن.
ادبیات غنائی یکی از مهترین بسترهای انعکاس من شخصی نویسنده یا شاعر است. در داستان هایی که با قالب مناجات، مرثیه، وصف و بثّ الشّکوی سروده شده شاعر شخصی ترین مسائل و ادراکات خود را بیان می دارد. خاطره نویسی در سال های اخیر به دلیل شخصی نویسی مورد توجه بسیاری از نویسندگان برجسته و نوظهور پس از انقلاب اسلامی قرار گرفته است.این پژوهش با روشی تحلیلی توصیفی صورت گرفته است. هدف از آن تمرکز در بافت تأملات نویسندگان خاطرات و نمودهای فراق است. پژوهش نشان می دهد که نویسندگان خاطرات پایداری به شیوه هایی توصیفی خاطرات سوگوارنه خود را که حاوی احساسات و تألمات درونی است، بیان می دارند.
ادب اعتراض، مقوله ای از ادبیات است که طی آن هنرمند به منظور بیان مشکلات جامعه و روشنگری و آگاهی بخشی، نارضایتی خود را از وضع موجود ابراز می دارد. شاعران متعهد، به واسطه رسالت و مسئولیتی که بر دوش خود احساس می کنند، نسبت به نابهنجاری های گوناگونی که به ویژه در ساختار اجتماعی و سیاسی می بینند، واکنش نشان می دهند. در ادبیات سنتی شاعرانی نظیر ناصرخسرو، سنایی، سعدی و حافظ و عبید زاکانی برای تحقق آرمان هایشان، اشعاری گاه صریح و روشن و گاه در لفافه و سربسته با ابزارهایی چون، رمز، کنایه، پندواندرز، هجو و طنز عرضه کردند. انقلاب مشروطه و کودتای 28 مرداد و حتی ادبیات هشت سال دفاع مقدس، مهم ترین ادواری هستند که شاعرانی معترض و آتشین سخن در دامان خویش پرورانده اند. قیصر امین پور یکی از شاعرانی است که با وجود شخصیت صلح جو و آرامش طلبی که دارد، ابعاد گوناگون اعتراضات اجتماعی، مذهبی، سیاسی و حتی فلسفی در آثار وی دیده می شود. قیصر، شاعری عدالت خواه است و روحیه اعتراضی و عدالت خواه او در اغلب آثارش به چشم می خورد. وی از «من» شخصی می گذرد و به «من» جهانی می رسد و به این ترتیب ابعاد گوناگون اعتراض را به تصویر می کشد. سه محور بنیادین اعتراض در شعر قیصر، شامل استکبارستیزی و اندیشه های ضد جنگ شاعر در قالب اعتراضات سیاسی؛ افکار پرسش گرایانه پیرامون نظام هستی، در قالب اعتراضات فلسفی؛ و نکوهش نابهنجاری هایی گوناگون اجتماع در قالب اعتراضات اجتماعی است. قیصر در قلمرو اعتراض شاعری میانه رو است. با این حال «چراها» و «دردها» در آثار قیصر بیانگر دغدغه ویژه او نسبت به جامعه پیرامون خود است که این مقاله، به این بخش از اندیشه های قیصر اختصاص یافته است.
یکی از مهم ترین مراحل در سفر قهرمان مطابق نظر ژوزف کمپبل (1904-1987) در اسطوره ها، افسانه ها و قصه های عامیانه مرحلة جدایی است. جدایی به طور معمول با دعوتی غیبی یا ندایی روحانی یا دیدن خوابی که حجمی از نمادهای کهن الگویی را در خود دارد پدید می آید. خواندن و تقاضای پدر، پیر یا پیامبر، یا دریافت ندای هاتف غیبی، شیفتگی بر تصویر یا نقاشی ای از دختری زیبارو که گاهی پری زاده نیز هست یا عشق به ثروت و قدرت، بسیاری اوقات دلایل سفر آیینی قهرمان در داستان ها را رقم می زند. در این مقاله درکنار برشمردن نمونه های گوناگون دعوت در داستان ها، به بررسی دلایل روان شناختی آنها می پردازیم. ازنظر زیگموند فروید (1856-1939) و به تبع او یکی از شاگردانش، برونو بتلهایم (1903-1990)، نقصان و کمبود یا آرزو و میلی در روان قهرمان داستان موجب حرکت و سفر او می شود که با گذر از این مرحله، قهرمان شرف رسیدن به مرحلة تشرّف را پیدا می کند. فروید و رانک این تحول را مربوط به دورة نخست زندگی فرد می دانند؛ درحالی که موضوع اتحاد خودآگاهی و ناخودآگاهی در آرای کارل گوستاو یونگ مربوط به نیمة دوم زندگی قهرمان است و جوزف کمپبل هم به تبع یونگ بر آن صحه می نهد.
هفت پیکر نظامی اثری رمزی و نمادین است که تمام اجزای آن از ساختاری واحد و منسجم برخوردار است. این اثر علاوه بر نشان دادن قدرت داستان سرایی نظامی، نشانه های آشنایی نظامی با میراث غنی ادبی، فرهنگی و عرفانی بازمانده ازادوار پیشین را در بر دارد. بخشی از این میراث متعلق به اندیشه های گنوسی و مانوی و نیز حکمت هرمسی است. هدف این مقاله نشان دادن ردپای این اندیشه ها در یکی از داستان های هفت پیکر است. در این جستار پس از معرفی و تبیین اندیشه های گنوسی و ذکر پیشینه آشنایی تمدن اسلامی با این اندیشه ها، تأثیر مضامین گنوسی از جمله دوگانگی ماده و روح، هبوط، اسارت، فراموشی و غربت، بدبینی، شناخت، نوزایی و نجات، در داستان پنجم این منظومه باعنوان افسانه شاهدخت گنبد پیروزه یا داستان ماهان، نشان داده می شود. واکاوی داستان مذکور و ارائه تفسیری تازه از آن، هدف دیگر این جستار است.
بی تردید ژان ژاک روسو از دوستانی که در اطرافش بودند دچار رنجش خاطر بود. دوستانی که تا مدتهای مدیدی گمان می برد دوستش دارند. اما رنجشی که روسو تحمل می کرد برایش تماما ناخوشایند نبود. این رنج به او اجازه داد چهره ی یک روسوی قربانی را به خود بگیرد. قربانی شدن باعث تولد یک روسوی جدید شد.
شاعران و نویسندگان در هر دوره ای متأثّر از محیط سیاسی – اجتماعی خویش هستند و این تأثیر در آثار و نوشته ها یشان نمود می یابد. از عدالت و برابری خرسند بوده اند و زبان به بیان عشق خود به وطن، زن، آزادی و...گشوده اند و از ظلم و ستم ها، بی عدالتی ها و ... شکایت کرده اند. از جمله این شاعران می توان جبران خلیل جبران را نام برد که در سال(1931 –1833م) در «البشری» در لبنان متولد شد و به خاطر ترس از فقر و تحت تأثیر اوضاع سیاسی- اجتماعی مجبور به ترک لبنان شد. و نیما یوشیج از جمله شاعران سیاسی و اجتماعی است که در سال( 1274- 1338ش) در یوش، دهکده نور مازندران متولد شد. او زندگی خود را به ناچار دور از زادگاه و در تهران سپری کرد. جبران و نیما مانند هر شاعر دیگری متأثر از محیط و اوضاع سیاسی- اجتماعی زمان خویش بوده اند و مسائل سیاسی- اجتماعی به وضوح در آثار شان نمود پیدا کرده است. از جمله این مضامین می توان به طبیعت، آزادی، انسان گرایی و جامعه آرمانی، سیاست و... اشاره کرد. این مقاله کوشش تطبیقی است در بررسی مضامین اجتماعی از دیدگاه دو شاعر معاصر عرب زبان جبران خلیل جبران و شاعر فارسی زبان، نیما یوشیج. جبران و نیما به خوبی توانسته اند مضامینی مانند وطن، طبیعت، آزادی، سیاست و ظلم ستیزی و ... را به تصویر بکشند. از طبیعت زنده و پویای لبنان و یوش سخن بگویند و با یاد وطن آرام گیرند و با طامعین و ظالمان مبارزه کنند و مرگ در راه آزادی را برتر از زندگی با ذلت بدانند. روش پژوهش بر اساس مکتب تطبیقی آمریکاست. در این مقاله، تفاوت و شباهت فکری این دو شاعر و نقاش در رابطه با مضامین اجتماعی موجود در عصرشان به تصویر کشیده می شود.
یکی از عمده ترین مسائل دنیای مدرن، موضوع ازخودبیگانگی است. در این پژوهش با رویکردی غیر پیدایشی، مؤلفه های ازخودبیگانگی در چهار اثر داستانی حوزه نوجوانان (مومو، شازده کوچولو، لافکادیو، آلیس در سرزمین عجایب) بررسی و روندهای ازخودبیگانگی مطرح شده در این آثار مشخص شده است. برای داده یابی، پژوهشگر از روش اسنادی و به منظور داده کاوی، از روش تحلیل محتوای قیاسی و استقرایی مایرینگ بهره گرفته است. روندهای ازخودبیگانگی در این آثار عبارت اند از: گذار از روح فردی به جمع گرایی افراطی و گذار از روح جمعی به فردگرایی افراطی. در داستان های بررسی شده، تودهای شدن وجه غالب است و ازخودبیگانگی بهعنوان حالتی مداوم - و نه مقطعی - معرفی شده است. افرادی که بهعنوان ازخودبیگانه معرفی شدهاند، گذار از ماهیت اولیه خود به ماهیت ثانویه را طی می کنند و بهتدریج وضعیتِ ازخودبیگانگی را به طور کامل میپذیرند و بر این مبنا دست به عمل میزنند.
با توجّه به اهمیّت رمزپردازی روایت های عرفانی و لزوم تفسیر آنها در درک متن و حصول کارکردهای روایی آن، نشانه های روایت های مربوط به زمان و مکان را در سه اثر اصیل و تأثیرگذار کشف المحجوب، رسالة قشیریّه و تذکرةالأولیاء بررسی کرده ایم. حاصل این پژوهش نشان می دهد که بسیاری از نشانه ها چندلایه هستند و کارکرد ارجاعی دارند. نشانه های زمانی عمدتاً محملی برای بنیان نهادن «زمان دیگر» است تا عارف با شکستن زمان یا تفوّق بر آن بتواند به تجربة عرفانی دست یابد و امر قدسی برای او متجلّی شود. مکان ها و متعلّقات آنها نیز نشانه هایی هستند که در روساختی متفاوت، امّا با رمزگانی یگانه بار معنایی مشترکی را با خود حمل می کنند؛ روساخت های متعدّدی که در افق های فرهنگی مختلف، ابزاری برای انتقال و انعکاس احساس و نیز تجربة امر قدسی و تجربة دینی هستند.
مقامات حمیدی، از شاهکارهای زبان فارسی است که قاضی حمیدالدین آن را در سده ی ششم هجری به نثر فنّی نوشته است. مقامه نویسی از شمار گونه های ادبی است که بر ساختارِ روایت و قصّه پردازی متّکی است. مقامه پردازی در زبان فارسی، با تفاوت هایی، برداشت گونه ای از نوع تازی آن است. مبدع ساخت و درون مایه ی این گونه ی ادبی را بدیع الزمان همدانی می دانند. از مقامات حمیدی دست کم چهار چاپ منتشر شده است. چاپ دکتر رضا انزابی نژاد از این اثر، بهترین نسخه ای است که تا حدودی نزدیک به معیارهای تصحیح انتقادی متون است. با این همه، به دلیل غفلت از برخی هنجارهای سبک شناختی و نیز، سهل انگاری هایی که در ویرایش متن رخ داده است، ضبط بسیاری از پاره های متن مقامات به نابه سامانی هایی کشیده است. در این مقاله ضمن بررسی مهم ترین ناهم سانی های این متن، روشن شده است که تصیحح و ویرایش دوباره ی مقامات حمیدی ضرورتی انکارناپذیر است.
مقایسه و تحلیل دو داستان شمس و قمر و خسرو و شیرین از منظر ساختاری، نشان دهنده ی اوج هنر و بلاغت نظامی در نظم داستان های عاشقانه است.خواجه مسعود قمی را باید یکی از مقلدان نه چندان موفق نظامی دانست که اگرچه اثر او، به شکلی ساده و ابتدایی، همه عناصر سازنده داستان، از جمله: طرح، شخصیت، زاویه دید، صحنه پردازی و غیره را دارد، اما فاقد کیفیتی است که معمولاً داستان های موفق از آن برخوردارند. این جستار، به شیوه اسنادی و کتابخانه ای، به تحلیل و مقایسه ساختاری داستان شمس و قمر که از روی منظومه عاشقانه خسرو و شیرین و در همان وزن سروده شده است، می پردازد و با بیان خصایص داستان شمس و قمر، دلایل تفوّق نظامی را در پردازش اثر هنرمندانهجی وی، آشکار می سازد.
منظور از کانونی سازی، کانون دیدی است که در روایت شکل گرفته است و از آن منظر که ممکن است زمانی، مکانی، روانشناختی یا ایدئولوژیک باشد، افراد و وقایع داستانی مورد مشاهده و ارزیابی قرار می گیرند. در دل دلدادگی نیز در میان عناصر سازندة روایت، کانونی سازی حائز اهمیّت است. مندنی پور به عنوان یک نویسندة رئالیست و مدرن به جای تک صدایی، صدای شخصیّت های مختلف داستان را به گوش خواننده می رساند. در این رمان، راوی دانای کُل به سیلان ذهن های شخصیّت های اصلی داستان رو می کند و با کانونی سازی درونی و بیرونی به بیان احساسات و عقاید و توصیف زمان و مکان های مختلف داستان می پردازد. کانونی سازی از دیدگاه ژنت با جریان سیّال ذهن شخصیّت ها در این رمان ارتباط مستقیمی دارد. این مقاله به بررسی کانون روایت در رمان دل دلدادگی بر اساس نظریة ژنت و رابطة آن با جریان سیّال ذهن می پردازد.
آیین میتراآیینی با نفوذ و مؤثر در تاریخ ادیان و آیین های جهان بوده است. آیین ایزدی نیز آیینی محلّی در منطقه ای کوچک از کردستان است که تحت تأثیر آیین های مختلف، از جمله آیین میترا قرار گرفته است. پرسش اصلی این مقاله این است که آیین میترا بیشتر بر چه بخش هایی از آیین ایزدی تأثیر نهاده است. به منظور پاسخ گفتن به این پرسش با روش اسنادی و با بررسی نظریّات محققان در بارة دو آیین، جنبه های تشابه آنها استخراج شده است. بر این اساس، در چهار بخش مناسک، باورها، اساطیر و جشن هاتطبیق و همسانی مشاهده می شود و در بخش تاریخ و جغرافیا نیز بررسی اشتراکات نیازمند تحقیقات بیشتراست؛ در قسمت مناسک دینی، در نماز، روزه و حج (ضیافت همگانی) و در بخش باورها، در رازآمیزی، درجات هفت گانةسلوک،تثلیث خدایان و نقش اهریمن در هردو آیین همسانی وجود دارد. در بحث اساطیر نیز در تولّد میترا و یزید بن مسافر و توتم هایی مانند خروس، گاو، مار، سگ و عقرب اشتراکاتی دیده می شود. دو جشن مهرگان و میلاد میترا نیز با جشن همگانی و بلنده برابر هستند.
در بین آثار ادبی، اشعاری- اگرچه اندک- وجود دارند که منحصراً در وصف دما، ساختمان، عناصر و اجزایگرمابه و آداب استحمام سروده شده اند. در تعدادی از این توصیفات منظوم، شاهد انعکاس تعلیمات عرفانی و آداب و اصطلاحات صوفیه هستیم؛ بدین طریق که ذهن شاعر پس از ایجاد شباهت بین خانقاه و گرمابه، کوشیده است تا بین این مکان و آداب مرتبط با آن، با مراحل اولیه سیر و سلوک و برخی از رسوم خانقاهی پیوند برقرار کند و اصطلاحاتی مانند تجرید، ترک، خلوت، فیض، فتوح و... را فراخور سیر سخن، در ابیات بگنجاند. در این مقاله ضمن نشان دادن زیبایی ها و ریزه کاری های ذوقی و فکری در چنین شعرهایی، به بررسی و شرح چگونگی و علل بازتاب برخی از مسائل عرفانی در اشعار توصیفی گرمابه ها پرداخته شده است.
خداوند متعال مفاهیم و حقایق والا و قدسی را در قالب متن قرآن کریم بر پیامبر اسلام(ص) وحی نموده است. در طی این فرایند جهت بهره مندی وهدایت بشریت، بخشی از این مفاهیم در قالب داستانهای پیامبران بیان شده است. تصویرپردازی ها و جنبه های هنری و زیبا شناختی گنجانده شده در این داستان ها چنان است که عقل و روان هر شنونده و خواننده ای را مجذوب خود می سازد.
بررسی قصه های قرآنی از جمله داستان حضرت موسی(ع) که در این تحقیق بطور اخص بدان پرداخته می شود، ما را با ابعادی از تصویرپردازی قرآن آشنا می سازد. به طوری که قرآن کریم شیوه های مختلفی را در تصویرسازی خود به کار بسته است، از جمله ساختار تکرار، که در آن وجود تراکیب یا عبارات به ظاهر یکسان یا متشابه، در نگاه نخست ممکن است این ذهنیت در خواننده ایجاد شود که این گزاره ها بی هیچ تفاوت معنایی در سوره های مختلف تکرار شده اند. حال آنکه بررسی دقیق اینگونه ساختارها ما را به تفاوتهای دقیق و لطیفی میان آنها رهنمون می سازد و نشان می دهد این گزاره ها در سوره های مختلف، هرچند در کلیت امر مشترک می باشند اما هریک نسبت به دیگری مفهوم و دلالت خاص خود را نیز دارد، به طوری که در حقیقت هر گزاره به زمانی خاص و حادثه ای مشخص و بخشی از کل داستان اشاره دارد. به طوریکه از کنار هم گذاشتن مجموع این آیات و گزاره ها می توان به تصویری کامل و دقیق از داستان های پیامبران از جمله داستان حضرت موسی (ع) در قرآن دست یافت.