هر ایرانیی که اسکندرنامة نظامی، داستان اسکندر در شاهنامه، اسکندرنامة منثور و اشعار دیگری را که در ادبیّات فارسی دربارةاسکندر آمده است، مطالعه کند و اندک آشنایی با چهرةمنفور تاریخی اسکندر داشته باشد؛ این پرسش برایش مطرح میشود که اسکندر واقعی کدامیک از این دو چهره است؟ نگارنده در آغاز این مقاله، دو چهرة تاریخی و ادبی اسکندر را بطور مختصر معرفی کرده است تا خواننده با تفاوت آنها بیشتر آشنا شود و سپس به طرح دو پرسش مهم و ارائة پاسخ مبسوط و منطقی بدانها پرداخته است. نخست یافتن پاسخی منطقی برای این پرسش که اسکندر با آن چهرة تاریخی که برای ایرانیان داشته است، چگونه به چهرهای پاک، ایرانی و مورد ستایش، تبدیل شده است؟ دوم اینکه چرا حکیم فرزانه و ایراندوستی چون نظامی گنجوی، از میان این همه چهرة تاریخی بزرگ و ملّی، اسکندر مقدونی را قهرمان مفصّلترین منظومة خویش قرار داده است؟ در پایان برای اینکه خواننده با یک روایت مهم و رایج، دربارة اسکندر در ایران آشنا شود؛ روایت شاهنامة حکیم فردوسی، بزرگترین شاعر ملّی ایران را بطور مختصر آورده است.
در این مقاله به بررسى نمادهاى اندامى به کار رفته از نباتات در ادبیات فارسى پرداخته ایم و دیوان شاعرانى چون رودکى، فرخى، منوچهرى، ناصرخسرو، سنایى، سعدى، مولوى و حافظ بر این اساس مورد مطالعه و بررسى قرارگرفته است. مطابقت این گونه کاربردهاى ادبى بر پایهء تشبیه و در قالب یک ارتباط تثلیثى آنیمیسم، تناسخ گیاهى و باور اساطیرى تبدیل انواع از گیاه پیکرى به انسان پیکرى، سیر تصویرگرایى اندامى انسان را در ادب فارسى نشان مى دهد.
در این گفتار نگارنده بر آن است که اظهارکند چگونه شاعران برجستهء ایران در طیف جاذبهء موسیقى روح پرور و مضامین دل فریب شعر خاقانى مجذوب شد ه اند و این نکته را خاطرنشان کندکه اگر خاقانى در ادب فارسى ظهور نمى کرد به هیچ وجه شاعرانى چون مولوى، سعدى و حافظ در حوزهء صنعتگرى شاعرانه و ابداع مضامین مبتکرانه بدین عظمت حضور نمى توانستند یافت
"اگر آن ترک شیرازى به دست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا" خال به عنوان نقطهء سیاه که بر اندام پدید مى آید، یا اصطلاح عرفانى که عبارت است از نقطهء حقیقى و نقـطهء وحدت، در آثار شاعران و نویسندگان پارسى گو، بسیار آمده و توجهى خاص بدان داشته اند. در این مقاله، با عنایت به اینکه نگارنده، مدتى در شبه قاره هند حضور داشته و از نزدیک، شاهد اعمال عبادى و رسیدن به مرحلهء "خال " در عبادتگاه هندوان بوده است، نکاتى را در خصوص خال بیان داشته که مى تواند در فهم بیت یاد شده از حافظ کمک کند. خال به عنوان نقطهء سیاه که بر اندام پدید مى آید، یا اصطلاح عرفانى که عبارت است از نقطهء حقیقى و نقـطهء وحدت، در آثار شاعران و نویسندگان پارسى گو، بسیار آمده و توجهى خاص بدان داشته اند. در این مقاله، با عنایت به اینکه نگارنده، مدتى در شبه قاره هند حضور داشته و از نزدیک، شاهد اعمال عبادى و رسیدن به مرحلهء "خال " در عبادتگاه هندوان بوده است، نکاتى را در خصوص خال بیان داشته که مى تواند در فهم بیت یاد شده از حافظ کمک کند.
حکومت آل بویه در 322 هـ پس از تصرف شیراز به دست على بن بویه فرزند ارشد بویه، اعلان موجودیت کرد. فرزندان بویه توانستند به سرعت، متصرفات خویش راگسترش داده و تسلط خود را بر ایران و عراق تحکیم بخشند. از آنجایى که خاندان بویه داراى مذهب شیعه بودند، منشأ تحولات عظیمى در راستاى اهداف شیعه شدند. علاقهء پادشاهان بویهى به فرهنگ و ادب موجب شد تا آنان اقدامات شایسته اى از جمله, حمایت از شاعران و دانشمندان و انتخاب برترین نویسندگان براى تصدى پستهاى حکومتى از خود نشان دهند. وزیران آل بویه نیز که خود از برجسته ترین شخصیت هاى ادبى زمان به شمار مى آمدند، توانستند با تلاشهاى خود، نثر عربى را متحول ساخته و به نقطهء اوج شکوفایى برسانند. آنان با تشکیل مجالس ادبى و علمى و نیز با تشویق و حمایت از شاعران و گردآورى آنها درکاخ هاى خود، جانى دوباره به کالبد شعر عربى بخشیده و موجب رونق و نشاط هر چه بیشتر آن شدند.
آشنایی زدایی اصطلاحی است که نخستین بار، شکلوفسکی منتقد شکل گرای روسی آن را در نقد ادبی به کار گرفت. بعدها مورد توجه دیگر منتقدان فرمالیست و ساختگرا مانند یاکوبسن، تینیانوف و... قرار گرفت. یان مورکاروفسکی اصطلاح "برجسته سازی یا فورگراندینگ" را در این معنی به کار برد. آشنایی زدایی در برگیرندة تمام روشهایی است که مؤلف از آن سود می جوید تا "جهان متن را به چشم مخاطبان، بیگانه بنماید" و موضوع و محتوای متن ادبی را چنان جلوه دهد که گویی از این پیشتر وجود نداشته است. این روشها موجب به تأخیر افتادن و گسترش معنای متن و در نتیجه لذت و بهره وری بیشتر خواننده از آن می گردد. آشنایی زدایی باید با مبنای زبان هنجار و زمان به کارگیری ترفندهای ادبی توسط مؤلف، سنجیده شود. در تاریخ شعر معاصر ایران، سبکی به نام حجمگرایی توسط یدالله رؤیایی، شاعر و منتقد معاصر به وجود آمد که یکی از ویژگیهای برجستة آن، آشنایی زدایی است. در این مقاله اشعار یدالله رؤیایی برمبنای نظریه های فرمالیستی به عنوان روش کار تحلیل و بررسی میشود.
شعر معاصر با ابزار بیانی و زبانی خاص خود، هویتش را در تقرب به ساختاری نو و بدیع به منظور ارائه معناهایی آگاهانه و اندیشیده می یابد و در این پویایی از سطح شعر کلاسیک تا تولد شعر معاصر، تا اندازه ای مدیون تلاش نیماست. در پاره ای از شعر معاصر تکرار مصرع در آغاز و پایان، به شعر ساختاری دوری و چرخشی می دهد که به منظور القای نظریه ای خاص، استحکام ویژه ای به ساخت شعر می بخشد. این تکرار مانند اسکلتی محکم علاوه بر ترمیم افت موسیقیایی ناشی از حذف عناصری موسیقی کناری - قافیه و ردیف - تشکیل مرکز و کانون شعری، یکپارچگی (Coherence) و تک آوایی کردن شعر، ایجاد توقف در فواصل عمودی شعر برای تقویت انرژی حافظه مخاطب و دوری شعر از سستی و ابتذال، تأکید و تحمیل پیام شعری، تکثیر و رهایی معنا، تعدد و تنوع مدخلیت، ساختاری اپیزودیک (episodic) به شعر معاصر می بخشد. جستجوی دلالتها و نشانگان مستقیم و غیر مستقیم معنایی در ساختار شعر معاصر - بویژه در شعر نیما به عنوان نماینده و معمار شعر نو - پرسشی بنیادین است که در این مقاله مورد چند و چون قرار می گیرد.
در کنار"انواع ادبی" جدید، همانند "رمان" و "داستان"، "افسانه"ها، قصه ها، سرگذشت ها، حکایت ها و ...) را میتوان از انواع ادبی گذشته تاریخ ادب فارسی به حساب آورد."افسانه ها" به آثاری اطلاق م یشود که از زبان حیوانات یا به صورت اشعار هجایی برای سرگرمی اطفال سروده شده است. یا متضمّن سرگذشت اشخاص واقعی همچون شاعران، عارفان و ... بوده است که رفته رفته، شاخ و برگ گرفته و با نثری آراسته در خلال کتب تذکره و آثار دیگر درج شد ه اند و فراز و فرود زندگی شاعران و ابعاد گونه گون ادبی، فکری، روحی و اخلاقی آنها را نشان می دهند. در این مقاله، علاوه بر اشاره به تعاریف افسانه، ویژگیهای اساسی آن از جهات مختلف نقد و تحلیل شده است. این تحقیق در دانش هایی مانند تاریخ ادبیات، سبک شناسی، نقد ادبی، معانی، بیان و بدیع کاربرد دارد و نقاط مبهم و تاریک تاریخ ادبیات را روشن و جزئیات علوم مذکور را بیان میکند.
مجموعه داستان شهری چون بهشت اثر سیمین دانشور، محصول شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی سالهای وحشت و خشونت پس از کودتای ننگین 28 مرداد 1332 است؛ دورهای که آمال و آرزوهای ملتی آزادیخواه و استقلال طلب در اثر دسیسة عوامل بیگانه و داخلی و پارهای اشتباهات رهبران سیاسی و مذهبی بر باد رفت و یأس و ناامیدی، احساس شکست و انزواطلبی، گریبانگیر جامعة فرهنگی ایران گردید. دانشور با تیزبینی و درایت متعهدانه در این مجموعه داستان تلاش کرده است بخشی از حقایق تلخ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و نیز دردها، رنجها و مصائبی را که در این سالهای سیاه بر ملت ایران رفته است، ترسیم نماید. داستانهای کوتاه دانشور با وجود اهمیت و اعتباری که در ادبیات داستانی معاصر دارند، بیشتر در سایة رمانهای برجسته او مانند سووشون، جزیره سرگردانی و ساربان سرگردان بوده و چندان مورد بررسیهای نقّادانه قرار نگرفتهاند. مقاله حاضر میکوشد ضمن نقد و بررسی درونمایههای این مجموعه داستان و روشن نمودن ابعاد ناپیدای این اثر، تأثیرپذیری آن را از شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دوران پس از کودتا نشان دهد.