این مقاله اشاره به محبوبیت و مشهور بودن سعدی در دوران حیات خود دارد که به گواهی اسناد و مدارک موجود چندسالی پس از انتشار گلستان، نام سعدی در قلمرو زبان فارسی که در آن روزگاران از بنگاله تا روم شرقی گسترده بود، طنینافکن می شود و در گوشه و کنار این حوزه گسترده به اشعارش استناد می کرده و او را به بزرگی می ستودهاند. در این مقاله با بررسی چهار کتاب که در قرن هفتم و دهه نخست قرن هشتم در روم و بغداد و دهلی نوشته شدهاند میزان نفوذ سخن سعدی، نشان داده شده است.
مدح و ستایش در شعر سعدی و حافظ بسیار به چشم میخورد که این هم نه تازگی دارد و نه به این دو شاعر بزرگ زبان فارسی ختم میشود. این مقاله به تفاوت مدحیات این دو شاعر میپردازد که ناشی از تفاوت در جهان بینی این دو شاعر بزرگ و نامی شیراز دارد. نویسنده این تفاوت ها را به خاطر تفاوت تاریخی و اجتماعی آن دو دوره تاریخ فارس می داند که باعث تفاوت در شیوه بیان و سبک شاعری این دو شاعر شده است.
سعدی که شاعری اهل شیراز بوده با اینکه سالهایی را در مسافرت و دور از وطن گذرانیده، باز عشق و علاقه به شیراز را میتوان در سرودن اشعاری که برای شیراز و فارس داشته، دید. نویسنده در این مقاله به این امر توجه کرده و علاقه سعدی به شیراز و فارس را در اشعار مختلف وی بررسی میکند.
نویسنده در این مقاله به نقش سعدی در تکامل شعر کلاسیک فارسی میپردازد. آغاز شعر فارسی و به طور کلی پیشینه شعر کلاسیک فارسی از خراسان بزرگ سرچشمه فرهنگی گرفته است و کسانی چون رودکی، عنصری و... آن را پایهگذاری کردند. شعر کلاسیک با حماسه سرگرفت، به منظومههای عاشقانه – اخلاقی تطور یافت و به مثنوی و غزل انجامید. مثنوی و غزل کلاسیک معرف عصر بلوغ شعر فارسیاند که نمایندگان برجستهشان مولوی و سعدیاند. نویسنده سعدی را وارث به حق غزل و حکایتپردازی منظوم و منثور فارسی میداند. او ابداع کننده این سه ژانر نیست ولی آنها را به اعتلای سهل و ممتنع خود رسانده است.
فروغ فرخ زاد، شاعری عاطفی و نخستین زنی است که از عواطف زنانة خود در شعر فارسی سخن گفته است. عاطفه با ابعاد و عناصر مختلف شعر فروغ درآمیخته و آن را از ظرفیتی تازه و بی سابقه برخوردار ساخته است. او در شعر، از حساسیت و قابلیت های زنانة خود، کمال بهره را برده و از این طریق، به نگرش شاعرانه و زبانی ویژه دست یافته است. فرخ زاد، مایه و سرمایه های شعر خود را از واقعیات و تجربه های زنانه در زندگی می گیرد. او توانسته است احوال، عواطف و سرنوشت خود را به عنوان یک زن، با سرگذشت همة زنان سرزمین خویش به یگانگی برساند. فروغ در مدت زمانی کوتاه و بعد از سه اثرِ نخستین خود ـ اسیر، عصیان و دیوار ـ توانست نگرش و عواطف خویش را عمق و توسعه بخشد و به جایگاه شاعری بزرگ، با آرمان های انسانی دست یابد. فروغ در مقام یک منتقد اجتماعی نیز ـ که شعری معترض و در عین حال عاطفی سروده است ـ قرار دارد. انسان در شعر او، ناخواسته، شخصیت و موجودیتی زنانه می یابد و با احساسات، آرزوها و رفتارهایی زنانه ظاهر می شود. شعر فروغ، دنیایی ملموس و عاطفی است که جسارت، صراحت و صمیمتی خاص را در خود جای داده است.
در این مقال، تجلی عاطفه و مظاهر زنانگی در شعر فرخ زاد، با ذکر اشعاری از او، بررسی شده است.