علی نامه حماسه منظوم پارسی است در مناقب و مغازی حضرت علی (ع) از قرن پنجم که به وسیله شاعری به نام «ربیع» سروده شده، این منظومه که در حدود دوازده هزار بیت است و به عنوان نخستین تجربه شعر حماسی شیعه اثنی عشری است، هم از نظر قدمت تاریخ حماسه های شیعی و هم از نظر در برداشتن نوادر لغات و ترکیبات فارسی کهن در کمال اهمیت است که تاکنون گمنام مانده و در کتب تاریخ ادبیات فارسی به آن اشاره ای نشده است. علی نامه از جهت سبک و بیان حماسی به خصوص در حوزه توصیف و تصویرگری و ابزارهای آن ارزش فراوان دارد. زیرا این عناصر، وسیله ای است برای ملموس و محسوس تر کردن صحنه های متنوع و مختلفی که در بستر شعر حماسی روی می دهد و به عنوان یکی از معیارهای سنجش کیفی اثر حماسی به شمار می آید. در شعر حماسی، توصیفات و تصاویر، با استفاده از ابزارهای خاصی از قبیل تشبیه، استعاره مجاز، کنایه و اغراق نمایانده می شود که معمولا در شعر حماسی، اغراق مبتنی بر تشبیه و اسناد مجازی است. بررسی نقش هر کدام از این ابزارها در شعر حماسی از دیرباز مورد توجه منتقدان و تحلیل گران آثار ادبی بوده است. در این مقاله ابتدا این منظومه به صورت مختصر معرفی و شناسانده می شود، سپس با مطالعه دقیق همه ابیات آن، نقش و جایگاه هر کدام از این ابزارها در ابلاغ پیام و میزان تناسبشان با شعر حماسی با ذکر شواهد مختلف شعری مورد بررسی قرار می گیرد. این بررسی نشان می دهد که سراینده این اثر از طریق مطالعه و نگرش به شاهنامه فردوسی، با روش ها و فنون زبانی و بیانی شعر حماسی و دقایق و ظرایف آن آشنا شده و به خوبی توانسته است در این زمینه اثر ارزشمندی را پدید آورد.
در مقاله حاضر،نگارنده کوشیده است تاجلوه های متنوع اغراق را در مثنوی جلال الدین مولوی مورد بررسی قرار دهد.اغراق یکی از مهمترین ابزارهای بلاغی است که برای آشنایی زدایی در متون هنری و ادبی،بسیار مورداستفاده قرار می گیرد،بدین ترتیب که شاعر یا نویسنده برای تاکید توصیف خود با تصرف در انواع صور خیال مانند کنایه، تشبیه، تمثیل، تشخیص و پارادوکس و ... با استفاده از شگردهای مختلف زبانی سعی دارد تاموضوع توصیف خودرابه شیوه ای مبالغه آمیز بیان کندو آن را از موقعیت عادی و طبیعی اش خارج نماید.در این مقاله انواع اغراقهای به کار رفته در دودفتر اول و دوم مثنوی بر اساس عنصر اصلی ساختار آنها طبقه بندی شده و بسامد هر گروه به ترتیب درجه اهمیت و کاربردشان ارائه شده است.
در غزلی از دیوان حافظ به مطلعِ
دلم جز مهر مهرویان طریقی برنمی گیرد
ز هر در می دهم پندش ولیکن درنمی گیرد
بیتی در همة نسخه ها به جز نسخة ایاصوفیه به صورت زیر آمده است:
من آن آیینه را روزی به دست آرم سکندروار
اگر می گیرد این آتش زمانی ور نمی گیرد
اما در نسخة ایاصوفیه، مصراع دوم این بیت به شکل زیر آمده است:
من آن آیینه را روزی به دست آرم سکندروار
اگر می گیرد این آتش زبانی ور نمی گیرد
باتوجه به این که حافظ در همان غزل به آتش زبانی خود اشاره دارد:
میان گریه می خندم که چون شمع اندرین مجلس
زبان آتشینم هست لیکن در نمی گیرد
و شارحان دیوان حافظ، این ارتباط باریک عمودی میان ابیات را از نظر دور داشته و متوجه حذف یک نقطه (در حرف «ب») در ترکیب «آتش زبانی» نشده اند، نگارندة این مقاله، با مراجعه به منابع کهن، دربارة این نکتة مهمّ که معنی بیت را بسیار روشن می کند، بحث کرده که امید است در نظر نکته دانان پذیرفته باشد.
این مقاله، پس از مقدمه ای کوتاه درباره مفهوم وزارت در ادب فارسی، به بررسی زندگی وزیران عصر حافظ پرداخته است. خواجه عمادالدین محمود کرمانی، خواجه برهان الدین فتح اله، خواجه قوام الدین محمد صاحب عیار و جلال الدین تورانشاه، چهار وزیری هستند که حافظ به آنها علاقه ویژه داشته و اشعاری در ستایش آنها سروده است. بررسی اشعار حافظ در ستایش وزیران یاد شده، با نگاهی تاریخی...
این پژوهش در صدد است تا با بررسی قصه های دو حماسه ایرانی و هندی، یعنی شاهنامه و مهابهارت، نشان دهد، ساختار این قصه ها تا چه اندازه از نظر طرح و محدوده، شبیه به هم است. بنابراین بخشی از قصه ها با موضوع «خویشاوند کشی خویشاوند آزاری» انتخاب گردید تا با نگاهی ساختاری تحلیل شود. دلیل انتخاب روش ساختاری این است که جای چنین نگاهی در مجموعه های حماسی پژوهشی، خالی است؛ زیرا بیشتر پژوهشها درباره موضوع این مقاله، تفسیری است. تحلیل ساختاری مقدمه ای برای رسیدن به تحلیلهای تفسیری بعدی است. به همین دلیل برخی از ساختار گرایان چون ژرار ژنت، پا را از مرحله تحلیل ساختاری صرف فراتر گذاشته و به تاویل نیز توجه کرده اند. با این پژوهش خواننده پی خواهد برد که داستانها علاوه بر شباهت های محتوایی در ساختمان نیز به هم نزدیکند.
قرآن کریم از آن هنگام که از طرف باری بر قلب رسول خویش نازل گردید، به دلیل ساخت زبانی، بافت معنایی و ویژگیهای بلاغی بی مانندش مورد توجه مخاطبان قرار گرفت؛ به گونه ای که حتی سوالات متعددی را بر اصحاب پیامبر اکرم (ص) به وجود می آورد و آن حضرت به فراخور درک و آگاهیشان به رموز معنایی پاره ای از آیات اشاره می کردند. بنابراین، می توان گفت تفسیر قرآن از بدو نزول آیات آغاز گردید و با گسترش اسلام و افزایش تعداد مخاطبان و رشد آگاهیهای دینی پیروان آن، وسعت و عمق بیشتری یافت. به طوری که رویکردهای متفاوتی در تفسیر قرآن اعم از بررسی اختلاف قرائتها، تفسیر لغوی و نحوی، تاریخی، کلامی، سیاسی و عرفانی در میان مسلمانان به وجود آمد و مفسران اسلامی در هر یک از حوزه ها، آثار پرشمار و ارزشمندی خلق کردند. تفسیرهای عارفانه نیز در کنار سایر تفاسیر از قرون اولیه مورد اهتمام قرار گرفت و آثار مدونی در این زمینه نگاشته شد. اما عارفانی بودند که به صورت پراکنده و در لابه لای آثار خویش بعضی از آیات قرآن را تفسیر یا تاویل می نمودند. جستجو، یافتن و تحلیل این تفسیرها کمک شایانی به تبیین سنت تفسیر نویسی عارفانه خواه نمود. شمس الدین محمد تبریزی در تنها اثر خویش؛ یعنی «مقالات» نظریه های جالب تفسیری و تاویلات بدیعی از پاره ای از آیات قرآن دارد و خود ادعا می کند از هیچ مفسر پیش از خود تاثیر نپذیرفته است. در این مقاله ضمن تشریح نظریه و رویکردهای وی به علم تفسیر، نمونه هایی از تفسیرهای او را آورده و با تفسیرهای عرفانی پیش از وی مقایسه کرده ایم. شمس تبریزی در تفسیرهای معدود خویش، تفسیر واژگانی، تاریخی و کلامی را نادیده می گیرد و به تفسیر تخیلی متکی بر اسطوره های مذهبی نیز توجهی نمی کند. بلکه بر اساس «تجزیه عارفانه شخصی» خویش، آیات را تفسیر و تاویل می کند. با مقایسه تفسیرهای وی با آثار پیشینیان، به این نتیجه رسیدیم که شمس، هر چند نتوانسته است خود را یکسره از سیطره سنت تفسیرنویسی عرفانی قبل از خود خارج کند، در تفسیرهای معدود خود رهیافتهای کاملا بدیع و تازه ای دارد و به دلیل اصالت دریافت و تاویلات وی، نمی توان در سنت تفسیرنویسی عرفانی آنها را نادیده گرفت.
"روزنامه «طوفان» فرخی یزدی به مدت هشت سال از سال 1300 تا 1307 ش. منتشر می شد و فرخی، خود بسیاری از سرمقالات و بعضی از مقالاتات را می نوشت و بیشتر از نظر سبک انتقادی، گرایش های سیاسی و پیام رسانی در نثر مشروطیت اهمیت داشت و طبعا شیوه نگارش و جنبه ادبی آن در درجه دوم اهمیت قرار می گرفت.
نثر فرخی یزدی را به سه نوع می توان تقسیم کرد: نثر روزنامه ای، نثر توصیفی، ادبی و نثر منشیانه، اما نثر غالب وی همان نثر روزنامه ای (انتقادی، خطابی) است، که هر چند بیشتر تحت تاثیر نثر روزنامه نگاری مشروطیت به ویژه روزنامه نویسی دهخدا بوده، به لحاظ امتیازات روزنامه نگاری و مختصات مقاله نویسی قابل توجه و بررسی است و در این مقاله سعی می شود به شاخصه های مقاله نویسی، انواع نثر ویژگی های سبکی نثر فرخی پرداخته شود."
استاد همایی را هر کس که با فرهنگ این مرز و بوم سروکار داشته و یا دارد می شناسد. استادان و فرهیختگانی همچون دکتر مهدی محقق، استاد ایرج افشار، آقایان هوشنگ اتحاد و دکتر نصری پژوهش هایی انجام داده و آثاری پدید آورده اند که نسل جوان امروز و نسل های آینده را با شخصیت والای استاد فقید آشنا می کند. اما اهدای مجموعه کتاب های چاپی به زبان فارسی و زبان های دیگر همچنین کتب چاپ سنگی استاد همایی از جانب خانواده فرهنگ دوست و دانش پرور ایشان به کتابخانه فرهنگستان زبان و ادب فارسی بهانه ای شد تا در ابعاد شخصیتی و اخلاقی آن دانشمند برجسته پژوهشی برای مطالعه پژوهشگران و دانشجویانی انجام گیرد که به احوال و آثار ایشان آشنایی کافی ندارند و شایسته است آگاه شوند که چه مقدمات و سوابقی آفریننده این گونه شخصیت هایی در فرهنگ ما بوده است.
نگرش ناصر خسرو به زبان و رابطه آن با هستی و انسان یکی از مهم ترین و گسترده ترین زمینه ها در کلیت دستگاه ادراکی و ادبی اوست. در همین زمینه است که ناصرخسرو بینش خود را درباره جهان و انسان و رابطه این دو با هنر کلامی نشان می دهد و نقش زبان در جایگاه وجودی انسان را در جهان و در پیشگاه باری تعالی بیان می کند و پندارهایی را که با گسستگی این سه در اذهان شکل گرفته است می زداید و، با تکیه بر سنت متفکران پیشین اسماعیلی، طرحی نو در می اندازد. تامل در آثار ناصرخسرو به روشنی نشان می دهد که وی با افکار دینی و بعضا فلسفی پیش از خود، به ویژه از طریق آثار داعیان بزرگی چون ابوحاتم رازی، ابویعقوب سجستانی، حمیدالدین کرمانی و الموید فی الدین شیرازی، آشنا بوده است. وی حاصل این مطالعات را با یافته ها و در یافته های خود در می آمیخته سپس همه را درنظامی نو، به نظم یا نثر، بیان می کرده است. در واقع، موضع گیری خاص او در رویکرد به زبان بود که رهیافت های نوی را در فرهنگ و زبان فارسی پی ریخت و به دنبال خود موج هایی بلند و فراگیر در تحلیل سخن پدید آورد و بر بیشتر متفکران مسلمان به ویژه فارسی زبان اثر عمیقی برجای نهاد.
مقاله حاضر به بررسی انعکاس غزل اول دیوان حافظ، در آینه ترجمه سه مترجم زبان ترکی می پردازد و توانایی این سه مترجم را در ارایه تصویری درست تر از غزل مربوطه، به مقایسه می نشیند و از این راه تلاش می کند به نتایج و اصولی در امر ترجمه برسد.