اشاره به این که ساموئل بکث از نمایشنامه نویسان پیش کسوت در نهضت مدرنیسم است، بدیهی به نظر می رسد، معهذا، این مقاله درصدد است که ابتدا به سهم بکت در این نهضت و در زمینه نمایشنامه نویسی بپردازد: چگونگی نفوذ به خودآگاهی و اذهان شخصیت ها و غور در شخصیت های انسانی. به این منظور وی «هنری بی بیان» بنیان نهاده است که از طریق مکث ها و سکوت ها دنیایی معنا خلق می کند. دیگر این که در این مقاله سعی شده است به اختصار به وجه بسیار معنایی نمایشنامه Endgame بپردازیم. این امر مستلزم پرداختن به نمایشنامه به روشی مدرنیستی - یعنی بررسی مضامین، نقش مایه ها و تضادهای دوگانه - و بیرون کشیدن معنا از سکوت ها و سکون ها به روشی پسا - مدرنیستی - یعنی نقض تضادهای دوگانه به ظاهر تثبیت شده قبلی است. این تجربه برای خواننده هم لذت بخش و هم چالش برانگیز است، زیرا به او این فرصت را می دهد که تفاسیر متنوعی از متن نمایشنامه استخراج کند. بنابراین در این مقاله نگارنده با بهره گیری از نقطه نظرهای ناقدان، در پی آن است که به برخی از تعابیر ذکر شده دست یابد. بدون آن که مدعی باشد که حق مطلب را در مورد این اثر چند لایه تمام کرده است زیر اثر چنان پیچیده است که هم چنان معانی و تفسیرهای متنوعی از دل آن بیرون می جوشد.
جرج گردن بایرون (1824-1788) مشهور به گردن بایرون از شعرای رمانتیک انگلستان علاقه خاصی به شرق بخصوص به ایران باستان داشت. این مقاله به بررسی تلمیحات اشعار لرد بایرون به ایران و آیین زرتشتی می پردازد همچنین تاثیر آیین دوگانگی زرتشتی را بر آثار بایرون مورد بررسی قرار می دهد. پس از این بررسی به نظر می رسد که بایرون با ایران و تفکر ایرانی دوگانه برخورد می کند. بایرون از یک سو پادشاه ایرانی، نادر را خون ریز و جلاد معرفی می-کند از سوی دیگر از حافظ شاعر بزرگ ایرانی نقل قول می کند. گاهی او از آیین زرتشت به عنوان آیین شیطانی یاد می کند و گاهی زرتشت را نیک کردار می نامد. بایرون برای توجیه آشفتگی قهرمانان اشعار خود از دوگانگی آیین زرتشت بهره می برد. شیفتگی بایرون به ایران و آیین ایرانی به حدی است که حس منفی او را نسبت به شرق و آنچه یونانی نیست کمرنگ می کند
در این نوشته کوتاه، قصد دارم یکیاز مهم ترین آموزه هایمولانـا جلال الدین محمد بلخیرا در حد توان خویش بازگو کنم؛ و آن، تلقیویاز «عید» است. شاید بتوان گفت؛ مفهوم «عید» نزد مولانا، با تلقیآن نزد سایر مکاتب و عرفا، تفاوتیگوهرین دارد و همین تفاوت است که مرا برانگیخت تـا بـه رسم ادب شاگردینزد ویو شاگردانش، اندکیسخن بگویم. هم چنین یکیاز عللیکه اهمیت توضیح درباره این مفهوم را نشـان میدهد، آن است که صاحب این مکتب، خود را «عید» خوانده، و عید شدن در او، به مثابه امریجاریو طبیعیاست؛ باز آمدم چون عید نو، تـا قفل زنــدان بشکنم وین چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم
نیما یوشیج در انواع مختلف ادبیطبع آزماییکرده اما آنچه ویبه آن نام بردار شده است شعرهاینو اوست که باعث شده او را به عنوان «پدر شعر نو فارسی» بشناسند. از همان زمان نیما، کتاب ها و مقاله هاییبسیار درباره شعر او نوشته شد و پس از او نیز این روند با سرعت بیش تریادامه یافت. این آثار شامل مقاله هاییدرباره شعر نیما و ویژگیهایآن، کتاب هاییکه اختصاصا درباره شعر او نوشته شده، کتاب هاییکه درباره شعر نو یا تحولات و انواع آن است و طبعا فصل یا فصل هاییاز آن به نیما اختصاص یافته، کتاب هاییکه درباره دانش هایادبیاست و در آن ها بحثینیز از شعر نیما شده است، گلچین هایشعریکه آثار ویدر آن ها چاپ شده و نیز مجموعه مقاله ها و یادنامه هاست. در این مقاله جریان حرکت تاریخیتالیف این گونه آثار و انواع آن مورد بررسیقرار گرفته است.
زبان شعریسعدی، که به سهل ممتنع معروف است، با در کنار هم قرار گرفتن عناصریبسیار شکل گرفته است. یکیاز مهم ترین این عناصر در غزلیات سعدی، توازن موسیقاییاست. این نظام موسیقایی، عواملیشناخته شده از قبیل وزن، قافیه، ردیف و هماهنگیهایصوتیو آواییدارد و برخیاز مباحث بدیع لفظیو معنویمانند جناس و سجع و تضاد هم در شکل گیریآن موثر است. شناخت این عوامل، پژوهندگان را در دست یابیبه رابطه هایپیدا و پنهان کلامیو دریافت رازهایسخن سعدییاریخواهد داد. در این مقاله با بسامدگیریاین عوامل در دویست غزل انتخابی، برایرسیدن به نظام مذکور تلاش شده است.
روایت دارای ساختاری است و اصطلاح ادبی که برای ساختار روایت بهکار میرود پیرنگ است. پیرنگ باید ابتدا، وسط و انتها داشته باشد. بر این باور هستیم که اگر عنصری از پیرنگ کاسته شود اساس داستان به هم میریزد. در این مقاله سعی میشود به عنصر طرح در «یک هلو و هزار هلو» پرداخته شود. چرا این عنصر و نه عناصر دیگر؟ زیرا با بررسی این موضوع نگارنده میخواهد بداند که این اثر ویژگیهای یک روایت را دارد یا نه؟ و چرا؟ به همین منظور ابتدا به تعریف روایت نزد ولادیمیر پروپ میپردازیم و آنگاه به بررسی این اثر میپردازیم تا بتوان پاسخی برای پرسشهای مطرح شده بهدست آورد.
توحید، رکن اساسی اسلام، در طول قرن های اولیه اسلامی از معنای نخستین خود بیرون آمد و از نظر معنایی به تدریج دچار تحولاتی شد. مبنای عمده ی این تحولات، قدرت اندیشه و تأمل و دقت متفکران مسلمان به خصوص عارفان، در آیات و احادیث است. عارفان مسلمان، با توجه و امعان نظر بیشتر به آیات الهی، به جنبه های دیگری از معنای توحید پی بردند که باعث برداشت های جدیدی شد. در نهایت، در تعالیم جنید بغدادی، چهار مرتبه از توحید دیده می شود که دو مرتبه ی اول آن، بر پایه ی علم و معرفت شکل می گیرد و مورد قبول همه ی مسلمانان است ولی مراتب سوم و چهارم توحید، یعنی فنا و وحدت شهود، خاص عارفان و سالکان طریق الی الله و نتیجه ی عشق و مشاهده است.
" نجم الدین رازی از عارفان برجسته ی ایرانی است که در اواخر قرن ششم و نیمه قرن هفتم می زیست. برخلاف بسیاری از عرفا و صوفیان که تنها به خودسازی و سلوک فردی می اندیشیدند، نجم الدین در مسائل سیاسی و اجتماعی نیز تأمل ویژه ای داشت. بی گمان، آشفتگی اوضاع اجتماعی و عوامل دیگر از جمله مسافرت های وی موجب شد که دردمندانه به آن چه بر مردم می گذرد، بیندیشد و در صدد یافتن چاره ای برای حل مشکلات و رفع ستم و فساد و تباهی برآید و دست کم در آثار خود از جمله مرصادالعباد و مرموزات اسدی، ضمن ناروا دانستن شیوه های حکومتی ظالمانه، و ریشه شناسی ناهنجاری حکومت ها، الگویی مناسب ارائه دهد که در صورت تحقق آن، سعادت دنیا و آخرت مردم تأمین گردد. بنابراین، در سلوک عرفانی، فراتر از خلوت گزینی و ریاضت فردی می اندیشید و فرایند عمومی سازی سلوک عرفانی را مطرح می نماید.
در نظر وی، هرگونه رفتار پادشاه، عوامل حکومت و صاحبان حرفه و پیشه ، به شرط این که غفلت از خداوند نباشد و در جهت رضای حق و شفقت بر خلق باشد، بخشی از سلوک راه الهی تلقی می شود. او برای رسیدن به الگوی برتر حکومتی، نگرشی اسوه گرا دارد و برای نشان دادن نمودار عینی آن به استناد قرآن و آموزه های دینی، حکومت داوود و سلیمان را شاهد می آورد که حکومت دین و دنیا را با هم داشته اند. عدالت محوری و رعیت پروری را مهمترین رکن حکومت صالح می داند و معتقد است نظام هستی دستگاهی منظم و به هم پیوسته است که همگی برای معرفت جویی انسان آفریده شده است.
"