" منظومه های حماسی ایران، بسیاری از آیین های ادیان باستانی را در بردارند و در اصل، نبرد روشنی و تاریکی یا نبرد اهورامزدا و اهریمن را بیان می کنند.
بررسی آیین های کهن ایرانی نشان می دهد که همواره سه آیین زَروانی، مهرپرستی و زردشتی بیشتر مورد توجه بوده و در این میان، «آیین مهری» (میتراییسم) که آیینی مبتنی بر چندگانه پرستی بوده با وجود پژوهش های بسیار، هم چنان در بخش های عمده ای ناشناخته مانده و به ویژه کمتر به نشانه ها و عناصر آن در آثار ادبی توجه شده است.
از جمله عناصری که در انجمن مهری دینی با چندین تجسم نشان داده شده و در حد ایزدی از ایزدان این انجمن تعالی یافته، گیاهی زرین به نام «هوم» است. هوم در شاهنامه تنها یک بار به آشکارا در هیأت مردی پشمینه پوش و چندین بار از جمله در داستان زاده شدن رستم به گونه ی نهانی در شکل گیاه درمان بخش یا نوشیدنی آیینی ظاهر شده و هر بار در طرح کلی روایتی از روایات شاهنامه نقش داشته است آن گونه که می توان گفت بدون شناسایی نقش این گیاه، فهم گوشه ای از روایات ملی ایران ناقص و ابتر خواهد ماند.
این نوشتار برآن است که مرتبه ی هوم در باور مهری دینان را نشان دهد و به بررسی نقش و جایگاه آن در شاهنامه بپردازد.
"
نماد و نمادپردازی ابزاری بوده است به درازای عمر بشر که در زندگی و هنر خویش از آن سود جسته است. در این بین شعرا و عارفانی چون مولوی از این قاعده مستثنی نبوده و در هنر خویش برای بیان مفاهیم متعالی عرفانی از آن بهره ها برده اند. مولوی نیز در بیان نکات و لطایف عرفانی از نمادها و سمبولهای کثیری استفاده کرده که گستردگی دامنه آن شاید در ادبیات کهن ایران زمین بی نظیر باشد. یکی از این نمادها «آیینه» می باشد که مولانا از آن برای تجلی اسرار الهی نمونه ها دارد. تمثیلات و قصص مولوی در مثنوی و استفاده از آیینه در داستانهای آن اثر بی بدیل برای بیان مسایل عرفانی قابل توجه می نماید، آیینه ای که در پاره ای موارد، خود ذات اقدس اله بیان شده است. و همچنین دیدگاه عرفا و خلط مسئله آینه و جام جم از طرفی در ادبیات عرفانی ایران زمین مهم و قابل بررسی است.
زال در مقایسه با دیگر چهره های پهلوان منظومه های حماسی ملی، شخصیتی متفاوت و در دوره های مختلف اساطیری، حماسی و تاریخی حضور دارد. پایان زندگی تمامی قهرمانان در حماسه ملی به نحوی بر ما آشکار است ولی دستانِ سام از آن پهلوانانی است که پایان او، چون تولدش، استثنایی است. اگر چه فرجامش در متون تاریخی آشکار است ولی در منظومه های حماسی در هاله ای از ابهام فرو رفته و بر ما ناپیداست. در این نوشتار به بررسی این موضوع می پردازیم.
در میان سخنوران تأثیرگذار تازی و پارسی، جاحظ و سعدی دو چهره برجسته اند. وسعت اندیشه و علم، تنوع مطالب، نبوغ سرشار و نگاه ویژه به ادبیات، آن دو، شخصیتی را در زمره شخصیتهای ممتاز ادب پارسی و عربی جای داده است.
نظریه پردازیهای جاحظ در کتاب البیان و التبیین و الحیوان آمده است و شیوه سعدی در سخنوری در گلستان نمایان شده است.
موضوع اصلی بحث بیان وجوه مشترکی است که در آثار جاحظ مطرح شده و در نویسندگی و شاعری سعدی تأثیرگذار بوده است. موارد تشابه با ذکر برخی از آرایه ها و شیوه های بیان نشان داده شده است.
نویسنده مقاله با نگاهی به تحولات جهان و اتفاقات روزمره، انسانها را نیازمند به کلام سعدی میداند. چرا که مطلبی نیست که سعدی در رابطه با آن سخنی نگفته باشد. وی اثر سعدی را در انسانشناسی موثر میبیند که برای هر اتفاق میتوان از کلام سعدی بهره گرفت. به گفته ایشان کلام سعدی باید در تمام محافل مورد استفاده قرار گیرد تا بتوان به وسیله آن تهاجم فرهنگی غرب را عقب راند و با آن مقابله کرد.