نویسنده در این مقاله کوشیده است مبانی معنوی و اخلاقی که در خلال سخنان مولانا اعم از مثنوی، غزلیات شمس و فیه ما فیه موجود است بر کشیده، نشان دهد که در بحران تشنجات و آشفتگی های جهان حاضر چه گونه این مبانی غنی اخلاقی می تواند روشن گر و آرامش بخش انسان مضطرب معاصر باشد.
هم دلی، شفقت بر خلق، روی گردانی از ستم، سعه صدر و تسامح از دیگر مواردی است که نویسنده از میان اندیشه های متکثّر مولانا مورد تأکید قرار می دهد.
اندیشه های والا و تاب ناک مولانا از درخشان ترین تجلیات معنویت و روحانیت در مشرق زمین بشمار میرود و همین معنویت اصیل است که در جهان امروز که ماده پرستی از هر سویی بشریت را تهدید میکند، اهمیتی فوق العاده یافته است. در حقیقت، ذوق زایدالوصف و اندیشه های بلند و آسمانی و روح عمیق و عرفانی مولانا بزرگ ترین گنجینه و ارمغانی ارزنده بوده که امکان دارد ملتی به فرهنگ و ادب و تمدن جهان اهدا کرده باشد؛ تا آن جا که فروغ تاب ناک معنویت او از سرزمین های دور و نزدیک از افکار شاعر و متفکر بلندآوازة شبه قاره، یعنی علامه اقبال تا پروفسور نیکلسون مستشرق شهیر انگلستان و مصحح و شارح مثنوی مولانا در غرب همه را تحت تأثیر اندیشه های بلند و انسان ساز خود قرار داده است.
نگارنده در این مقاله کوشیده است تا گوشه ها و نمونه هایی از این تأثیرات شگرف مولانا را بر متفکران جهان، بویژه ادیبان و عارفان شبه قاره نشان دهد.
مولانا هم از عقل جزیی و هم از عقل کلی یادکرده است. علاوه براین، وی عقل کلی را هم از منظر معرفت شناسانه و هم از منظر هستیشناسانه بررسی کرده است. اینکه هر کدام از سه معنای فوق الذّکر چه جایگاهی در اندیشه بشری دارد و چه نسبتی میان آن هاست، دو موضوع مستقل بشمار میرود که این نوشتار درصدد است آن ها را در اندیشه مولانا تحلیل کند. در این خصوص از دیدگاه های افلاطون پیرامون «دیانویا» (عقل جزئی) و « نوس» (عقل کلی) و نسبت این دو با انسان، جهان و خدا نیز کمک گرفته شده است.
زبان و ادبیات کهن فارسی، گنجینه ای است نادر از داستان ها و حکایت های حکمت آمیز و انسان ساز که انتقال آن به کودکان و نوجوانان به عهده نویسندگان متعهد و اهل قلم هوشیار ایران زمین است. بیشک روش انتقال این میراث ارزش مند، درک عمیق از آن ها و آشنایی با ویژگیهای این گروه مخاطب و بکارگیری شیوه های جدید و خلاق را میطلبد.
در این مقاله پس از بررسی آثار منتشر شده در پنجاه سال گذشته، سعی شده است، میزان توجه و چگونگی رویکرد نویسندگان کودک و نوجوان در بازنویسی حکایت های مثنوی و آشنایی با مولانا جلال الدین محمد بلخی بررسی شود.
مثنوی معنوی مولانا یکی از بزرگترین منابع حکمت آموز دینی و اخلاقی است که در ورای ابیات آن، معارف و آموزه های عرفانی و دینی نهفته است که با بررسی دقیق این کتاب، می توان به آن دریای معارف راه یافت. در این نوشته، به بررسی یکی از حکایات این کتاب با نام ""رنجانیدن امیری خفته ای را که مار در دهانش رفته بود"" پرداختیم و پس از بررسی های زبانشناختی و دینی دریافتیم که مولانا، با استفاده از واژگان، صنایع ادبی و با بهره گیری از تلمیحاتی همچون استفاده از حکایتها، روایتها و آیه های قرآن و استفاده از معرفت زمینه ای، از معنای ظاهری که بیانگر حکایت است، به معنای باطنی که همان معارف و پندهای اخلاقی و دینی است رهنمون شده است . بر پایه ی بررسی ها این نتیجه حاصل شد: پیام این داستان، شکیبایی در برابر دشواریها و اعتماد به حکمت خداوندی؛ تحمل سختی هایی که با دور کردن بدیها از خویش و رفتن به راه مستقیم، ارتباط دارد؛ و دوستی با دانایان به رغم آسیب های ظاهری که از آنان به ما وارد گردد.
واژه «یوگا» که از اعتبار خاصی برخوردار است. غالباً با اکتساب و استعانت از نیروی ماورای طبیعی به یکدیگر می پیوندد. مطابق با آیین مضبوط، «یوگا» به منزله یک «هنر باستانی» است که با یک سری باورهای مذهبی، با ریاضت های عجیب و رمزگونه درهم می آمیزد. در باورهای هندی ارتودکس، «یوگا» از جایگاه والای، ماورای بصیرت بشری برخوردار است. به راستی برای دست یابی به این دانش تنها به وسیله فضائل (آداب پسندیده) می توان توسل جست. یوگا یک واقعیت متحیرکننده ای محسوب می شود که در بطن آن، از خرافات و افکار پریشان به موضوع خاصی سوق داده می شود که از روند گسترده ای برخوردار است. شاید فلسفه یوگا، یکی از خردترین جنبه شناخته شده آن می باشد. دلائل برای کسب این عدم شناخت غیرممکن نمی باشد. در این مقاله سعی شده است «ذکر» در اسلام را با ذکر بودائیان تیره «زن» و تصوف ایرانی مقایسه کرده و با بعضی از آداب یوگا مقایسه نموده و افزون بر آن به اختلافات و تشابهات بین ذکر تصوف ایرانی و یوگا که ناشی از افق دید مختلف سنن دینی است بپردازد.
عطار، یکی از بزرگ ترین عارفانه نویسان زبان و ادب فارسی است که توجه ویژه ای به حکایت در مثنوی هایش و هم چنین در کتاب ارزش مند تذکر ه الاولیاء دارد. عدم توجه به داستان پردازی و حکایت نویسی در متون کهن فارسی موجب شده که حکایت های عرفانی و عناصر داستانی آن نیز مورد بی توجهی قرار گیرد.
در این مقاله تلاش شده تا ساختمان و پیرنگ حکایت های تذکر ه الاولیاء بررسی شود. عطار با زبانی ساده، حکایاتی کوتاه و موجز ارائه داده که در اغلب آن ها ساختمان سه بخشی حکایت رعایت شده است. وی هر چند حکایات کتابش را از پیشینیان وام گرفته و خود سازنده حکایت نیست، امّا با درک صحیحی که از حکایت پردازی دارد، با تغییراتی اندک توانسته پیرنگ حکایات را کامل و بی نقص کند و حکایاتی به یاد ماندنی و تأثیرگذار بر جای گذارد.
مراعات نظیر، مؤثرترین آرایه ی ادبی است که شاعر با انتخاب واژگان متناسب آن را می آفریند. این آرایه که به نام های «تناسب» و«توافق» و«مؤاخات» نیز نامیده می شود، سبب فعال شدن دیگر آرایه های ادبی نیز می شود. با این همه در کتب صناعات ادبی تعریفی جامع از این آرایه صورت نگرفته است که نیاز به بازنگری دارد. این مقاله کوشیده است با آوردن مثال های متعدد، تعریف صحیحی از آرایه مراعات نظیر به دست دهد
«مختصری از مضامین نجوم در دیوان مجیر» عنوان مقاله ای است که پیش رو دارید. وقتی که وضعیت علوم را در ایران از میانه ی قرن پنجم تا آغاز قرن هفتم مطالعه می کنیم، با وجود همه ی موانع موجود، متوجّه پیشرفت و توسعه ی علوم عقلی،به ویژه نجوم، در کنار سایر دانش ها می شویم و در می یابیم که بعد از خاقانی، شاگردش مجیرالدّین بیلقانی مجال یافته است تا کلیّه ی دانش های زمان، به ویژه نجوم، ابزار نجومی، پدیده های جوّی، سعد و نحس، افلاک، اختران و برج ها را در اشعار خود وارد و غذای روح آفاق جویان را فراهم سازد، نگارنده نیز در راستای یک طرح پژوهشی به نام«شرح قصاید دیوان مجیرالدّین بیلقانی» تلاش می کند تا حجاب حقیقت را در رصدگاه اختران کنار زده و اندیشه های برون گرایی شاعر را در کتابخانه ی چرخ او رصد نماید.
رمان ماجراهای حاجی بابا اصفهانی ( The Adventures of Hajji Baba of Ispahan ) اثر جیمز موریه (James Morier) تجلی آشکاری از شرق ساخته شده(Orientalism) ذهن اروپاییان است. نویسندگان سعی دارند تا ردپای مستشرقین را در این رمان شناسایی نمایند و نشان دهند که چگونه تمایلات و اهداف شرقشناسانه، خود را در لابلای سطور پنهان نموده است و به چه سان در یک رمان، بازنمایی شرق و فرهنگ شرقی، همگام با اهداف امپریالیستی پیش می رود. به خصوص درنویسنده ای نظیر موریه، که دو عنصر دیپلماسی و نویسندگی برای اهداف استعماری تلفیق یافته و منجر به شکل گیری گفتمانی سلطه گرایانه(Colonial Discourse) شده که شرقی ها را را دون مایه و حاشیه ای جلوه می دهد. در این مقاله به شیوه نگرش غرب به شرق و به تحلیل مبحث اسلام در شرق پرداخته می شود. همچنین به سؤالاتی نظیر این که شرق و شرقیان با چه تصاویر و گفتمانی نشان داده شده اند؟ آیا شرقیان و مسلمانان به عنوان دیگری شناخته می شوند؟ و چه رابطه ای می توان بین امپریالیسم و ماجراهای حاجی بابا اصفهانی تعریف نمود، پاسخ داده می شود. شرق همواره خویشتن دیگر (Otherness) غرب بوده است و غربی ها همواره شرق را به گونه خویشتن غریب خود پنداشته است. و متذکر می شود که چگونه غربی ها خود را از منظر مبحث دو ارزشی(Binary Opposition) شرق- غرب تعریف کرده اند. در پایان نتیجه گیری می شود که در حقیقت این رمان قرن نوزدهمی بستر تبعیضات و تحریم های قرن بیستم جهان سوم را فرآهم می آورد. و در نهایت به عوامل پیدایش این تضاد دو گانه و پیشنهاد راهکارهای فرهنگی- اجتماعی پرداخته می شود.
ابوالعلاء معری از ادیبان و اندیشمندان قرن چهارم هجری است که ازطریق شعر و ادب توانست افکار خود را جاودانه سازد. آرتور شوپنهاور، فیلسوف نام آور قرن نوزدهم آلمان نیز از ادبیات بهره فراوان گرفت و خود یکی از بزرگ ترین استادان نثر زبان آلمانی است؛ ولی آنچه میان این دو تن قابل مقایسه و بررسی است، افکار فلسفی بدبینانه این دو است که هر دو با تفاوت هایی در نظریه و عمل به تبیین آن دست زده اند. این دو اندیشمند نقاط اشتراک و اختلاف فراوانی دارند و شاید نقاط اشتراک آن دو بیش از نقاط اختلافشان باشد.
آنچه در این مقاله مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است، کیفیت و چگونگی دو سفرنامه جهان آخریت یا معراج نامه زرتشتی و یهودی است. ضمن بررسیارداویرافنامه و نیز رؤیای خنوخ، این دو اثر با هم مقایسه شده و نکات مشترک و افتراقات آن دو بیان شده است. شخصیت های اصلی ویراف و خنوخ در هر دو اثر از بزرگان قوم زمان خود هستند که قدم به این سفر روحانی می گذارند و از بهشت و دوزخ دیدار می کنند؛ با خالق جهان همپرسه می شوند و سپس با کوله باری ازتجربه و نصیحت به نزد مردم بازمی گردند و آنان را نیز در جریان اتفاقاتی قرار می دهند که خود به عینه مشاهده کرده اند. البته در رؤیای خنوخ، علاوه بر توصیف بهشت و جهنم، چگونگی آفرینش و نظام هماهنگ کننده امور جهان نیز کاملاً توضیح داده شده است، ولی به دلیل اینکه منظور ما از این مقاله، بیشتر بررسی و مقایسه بهشت و جهنم این دو اثر است، ازبیان اضافات خودداری شده است.
پویایی اندیشه و تخیل آدمی را حدّ و مرزی نیست، و مروارید اندیشه وقتی ستوده و زیبنده می نماید که از تنگنای صدف زمان و مکان بیرون خزد و گرد و غبار تیره روزگار دامنش را نیالاید. راز موفقیت و کامیابی آ ثار ادبی جهانی را نیز در همین خصوصیت باید جستجو کرد. نقد و مقایسه آثار ادبی با توجه به معیارهای منطقی و علمی ارزیابی آنها به دور از غرض ورزی و رسیدن به نتیجه ای مفید و قابل پذیرش، کاری است ارزشمند. در این جایگاه نگارنده بر آن است در حدوسع و مجال، دیدگاه متنبی و فرخی سیستانی را البته با توجه به دو قصیده که هر کدام در تاریخ ابیات دو زبان جایگاه والایی دارند و اشتراکات و اختلافاتی در زمینه های مختلف در آنها هست، مقایسه کند و به جلوه های ذوقی، هنری، موضوعی و محتوایی آنها اشاراتی داشته باشد.
در مقاله حاضر سعی شده است نشان داده شود ادبیات داستانی نوین ایران از ادبیات داستانی جهان تأثیر پذیرفته است. با مطالعه آثار داستانی معاصر روشن می شود که ایرانیان پس از آشنایی با آثار ادبی مدرن دنیا، تحت تأثیر شیوه ها و مکاتب ادبی جهان قرار گرفتند. بنابر برخی ملاحظات سیاسی و ایدئولوژیک، تأثیرپذیری داستان نویسان ایرانی از آثار ادبیات روسیه، بیش از سایر کشورها بوده است. مؤلفان با انتخاب داستایوسکی و ساعدی به عنوان دو داستان نویس و نماینده دو فرهنگ و از دو زمان متفاوت نتیجه می گیرند که نویسنده روس چگونه بر سبک نویسنده ایرانی اثر گذاشته است. در این مقاله تلاش شده است برخی شباهت ها و تفاوت های این دو نویسنده در سبک و شیوه کار و مضامین نشان داده شود.
شعر بلند روایی لاله رخ نوشته توماس مور شاعر ایرلندی داستان سفر شه دختی جوان و دلدادگی او به فرامرز، شاعر جوانی است که در مسیر سفر داستان هایی از سرزمین ایران روایت می کند. دوران حیات شاعر مصادف با حکومت ناپلئون، سلطنت جورج سوم و نیز استعمار ایرلند توسط انگلیس است و آن چه در بررسی شعر لاله رخ جالب می نماید گزینش هدفمند وقایع تاریخی ایران، داستان های کهن فارسی و متون اسلامی، و تطبیق آن با فضای سیاسی زمان و مکان شاعر است که در حیطه نظریه شرق شناسی ادوارد سعید (1979) قابل بررسی می باشد. شرق شناسی به بررسی نحوه تعامل متون شرق نگر غربی با عناصر شرقی می پردازد و طرح آن دریچه جدیدی بر مطالعه و احیای متون ادبی نویسندگان و مستشرقان غربی قرون هجده و نوزده میلادی گشوده است.