«آرگو» یکی از کلمات کلیدی در گفتمان ادبی نیمایوشیج است. مفهومی که در آثار و تحلیل های شاعران و منتقدان پس از او به «زبان عامیانه و محلی» ترجمه و تعبیر شده است. در حالی که این کلمه در پژوهش های زبانشناسی براساس فرهنگ های لغت فرانسوی و انگلیسی به معنای «زبان مخفی» آمده است؛ زبانی مختص گروهی خاص که دیگرانِ خارج از آن گروه از فهم آن عاجز و ناتوان اند. این مقاله به شیوه توصیفی - تحلیلی در گام نخست نمونه هایی از نظرات نیما در باب «آرگو» و مصادیقی از شعرهای وی را آورده و سپس برداشت ها و دریافت های شاعران و منتقدان ادبی پس از وی را از این اصطلاح تحلیل کرده و نشان داده که این دریافت ها ناقص است. نتیجه دیگر این مقاله این است که آنچه نیمایوشیج به عنوان «آرگو» یادکرده نه صرفاً زبان عامیانه بلکه توجه به زبان مخفی و تمام جنبه های فرهنگ عامیانه است که یکی از جلوه های اساسی آن در نمایش های عامیانه متجلی شده است.
مطالعه گونه شناسانه مطبوعات زنان از حیث دست یابی به سنت نوشتاری زنانه در تاریخ ادبیات فارسی، حایز اهمیت است. مطبوعات ویژه زنان که برای اولین بار در سال 1289 ه.ش توسط ایشان منتشر می شود، از یک سو در بر دارنده مسایل و دغدغه های زنان در اوان انقلاب مشروطه و از سوی دیگر منعکس کننده تغییرات ادبی در همین دوران است. زنان برای اولین بار نوشته های خود را در گونه هایی مانند داستان کوتاه، مقاله اجتماعی و ترجمه، در مطبوعات منتشر کرده اند. گونه هایی مانند شعر و نامه نیز که پیش از این رواج داشته است در این دوره از حیث محتوا و کارکرد تغییر کرده است. این تحقیق با استفاده از نظریه گونه شناسی(ژانر) و با روش استقراء کامل به شش گونه اصلی در نوشتارهای مطبوعاتی زنان دست یافته است. مطالبه حقوق اجتماعی زنان مانند لزوم تحصیل، حق انتخاب همسر، اجازه کار، حق رای و حق حضانت فرزند؛ محتوای مشترک در تمامی این گونه هاست. مخاطب اصلی تمام گونه ها زنان هستند، چنانکه کارکرد این گونه ها تحت عنوان کلی تعلیم و انتقاد اجتماعی جای می گیرد.
نظریه ی کنش گفتار، از مباحث مهم کاربرد شناسی در زبان شناسی، بر این پایه مبتنی است که انسان از زبان تنها برای توصیف خویش و پدیده ها بهره نمی گیرد، بلکه با تولید پاره گفتارها، اعمالی نیز انجام می دهد؛ این اعمال را کنش گفتاری می نامند. در این جستار پس از معرفی نظریه ی کنش گفتار و پیشینه ی استفاده از آن در تحلیل آثار فارسی، به بررسی واژه ی «خُنُک» در شاهنامه به عنوان یک نوع کنش گفتاری عاطفی و ترغیبی پرداخته ایم. ابتدا تمام موارد کاربرد «خنک»، استخراج و طبقه بندی و سپس با روشی توصیفی- تحلیلی، بر اساس کنش منظوری موجود در فضای ابیات، به بررسی کنش گفتار های این واژه پرداخته شده است. برآیند تحقیق آن است که کاربردهای واژه ی «خُنُک»، در دو گروه کنش های گفتاری عاطفی و ترغیبی جای می گیرد. البته مرز میان کارکردها آنچنان باریک است که با کمی تغییر در زاویه ی نگاه، امکان تاویلی متفاوت و بردن هر مورد در ذیل کارکردی دیگر میسر است.
زندگی روستایی همواره ویژگی های متمایزی داشته، این ویژگی ها در گذشته پررنگ تر از امروز بوده است؛ ازجمله این ویژگی ها وجود دو ضلع مهم و تعیین کننده ارباب (مالک و زمین دار) و رعیّت بوده است. در گذشته ارباب نقش سرنوشت سازی در زندگی رعیّت داشته است، امّا امروزه این مناسبات تا حدّ زیادی کم رنگ شده است. رابطه بین این دو همواره مورد توجّه نویسندگان در ادبیّات داستانی بوده است و ادبیّات داستانی عربی و فارسی نیز از این توجّه برکنار نبوده اند. دو نویسنده مصری و ایرانی؛ یعنی «نجیب محفوظ» و «احمد محمود»، در داستان های «الجبّار» از مجموعه داستان دنیا الله و «برخورد» در مجموعه داستان زائری زیر باران، ظلم ارباب بر رعیّت را سوژه داستان خود قرار داده اند. این مضمون مشترک، ویژگی های ساختاری و محتوایی مشترکی را بین دو داستان به وجود آورده است و به طبع، به خاطر تفاوت سبک داستان نویسی و جغرافیای متفاوت فرهنگی دو نویسنده، تفاوت هایی بین دو اثر وجود دارد. در جستار پیش رو، شباهت ها و تفاوت های بین دو داستان بررسی و تحلیل شد. نتیجه کلّی پژوهش حاضر این است که در این دو داستان، جنبه های ساختاری همچون شخصیّت و روایت گری تحت تأثیر محتوای مناسبات ارباب رعیّتی است. به طبع، استقلال سبکی دو نویسنده نیز، باعث ایجاد برخی تفاوت ها بین دو داستان شده است.
چالش نظریه هراسی و نظریه باوری پس از دو دهه، نزد برخی وارد گفتمانی شده است که می توان از آن با نام «گفتمان انتفادی» مطالعات تطبیقی بوطیقای فارسی یاد کرد. این گفتمان، مطالعات تطبیقی ادبیات های نامتجانس فارسی و غرب را به چالش می کشد و می کوشد با نفی ماهوی و مبنایی این قِسم پژوهش ها، موجودیت و ماهیت آنها را انکار کند. برخی از غربی ها به دیگر ادبیات ها به عنوان یک نیروی محرکه می نگرند که می تواند شکاف نظریه ادبی معاصر را پُرکند. شرقی ها نیز این پژوهش ها را فرصتی برای کسب هویت ادبی نظری ازدست رفته و برگشت به گفتمان ادبی جهانی می دانند. هرچند گفتمان انتفادی به شیوه ای نامعتدل درصدد نفی پژوهش های تطبیقی نظری است ولی با این حال موارد موجهی نیز طرح می کند که توجه به آنها برای انجام چنین پژوهش هایی بایسته است و ضرورت تبیین یک دستورالعمل ویژه برای دیالوگ نظریه های ادبی نامتجانس را نشان می دهد. همسو با این هدف این پژوهش با رویکرد توصیفی انتقادی، اصول اساسی دیالوگ نظریه های نامتجانس شآن کینگ را نقد و بسط می دهد. آنچه ایشان به عنوان چهار اصل اساسی دیالوگ استقلال گفتمان، برابری گفتمان، ایضاح دوجانبه و اصل جست وجوی نقاط اشتراک با حفظ تمایز و مکمل های دوجانبه ناهمگونی میان نظریه های ادبی نامتجانس وضع می کند، دستورالعملی کاربردی است که بوطیقای تطبیقی را می تواند وارد مرحله تازه ای از دیالوگ سازد.
سهراب یکی از شاعران عارف مسلک معاصر است که در سرایش «هشت کتاب» خود، به یک سفر درونی دست زده است. بررسی مضمونی اشعار سهراب سپهری ، او را در زمره شاعران پدیدارنگری قرار می دهد که نخستین درها را به روی ادراک و آگاهی از هستی خویش می گشاید و در وحدت با جهان پیرامون، به سوی معرفت شناسی و نگاهی هستی شناسانه سوق می یابد. از میان مکاتب روان شناسی موجود، رویکرد وجودگرایی، تنها مکتبی است که به صورت مستقیم و با تأسی از فلاسفه و مؤلفین وجودی و پدیدارنگر، انواع مختلف هیجانات و اختلالات روانی را از نقطه نظر هستی شناسانه خود می نگرد. دیدگاه یالوم ، با تمرکزش بر «مسلمات هستی»، یعنی مرگ، آزادی، انزوا و پوچی، و با تأکیدش بر رابطه به منظور گفت وگو درباره این مسلمات، نقشه ای در اختیار درمان هستی گرا- انسان مدار قرار داد. این ها نقش بسیار مهمی در هر یک از سطوح ساختار روانی فرد برعهده دارند و در ارتباط تنگاتنگ با کار بالینی اند. به علاوه، به وجود آورنده یک اصل سامان دهنده محوری نیز هستند.
در شروح متون بسیاری از اوقات با توضیحاتی مواجه می شویم که پیوند چندانی با متن ندارد، به نظر می رسد چنین گسستی نتیجه بی توجهی به ساختار کلام است؛ به عبارت دیگر، این گسست ممکن است از تمرکز بر یکی از عناصر متن مانند واژگان، اصطلاحات، صور بلاغی یا اشارات و وانهادن سایر مؤلفه ها ناشی شده باشد که نتیجه آن غفلت از ساختار متن به عنوان یک کلِ منسجم است. از جمله آثاری که شاید به دلیل اهمیت و تأثیر آن بر متون مختلف، همواره مورد نظر شارحان بوده، حدیقه سنایی است. لکن در شروح مختلف حدیقه نیز ابیاتی دیده می شود که یا شرح آنها بدون توجه به ساختار کلیِ متن است یا تقریر و تکرارِ شرح و دریافتِ دیگران بدون تأمل در جوانب آن است.؟ پژوهش حاضر به بررسی شرح یکی از ابیات حدیقه پرداخته که در آن شارحان بدون توجه به صدر و ذیل متن یا به تعبیری بدون عنایت به بافت کلام، به تبعیت از شرح و گفته دیگری، گرانیگاه بیت را اشارت به داستانی دانسته اند و بر همین اساس مطالبی را عرضه کرده اند که چندان پذیرفتی نمی نماید، درحالیکه به نظر می رسد اشارت بیت به نامِ شخصی خاص است که از جمله راویان حدیث به شمار می رود.
Des recherches récentes, analysant l’activité rédactionnelle et le coût cognitif des processus, ont montré le rôle de la mémoire de travail (MDT) dans la production écrite et les stratégies qui peuvent réduire les charges cognitives. La MDT du rédacteur implique des connaissances linguistiques, référentielles mais aussi des stratégies de récupération de la mémoire à long terme (MLT) pour produire un texte bien structuré. Les études sur la production écrite, surtout depuis Hayes et Flower (1980), s’intéressent davantage à cette activité en temps réel (Alamargot et al. 2005; Olive et Piolat 2005; Olive, 2011). Le processus de planification engage la MDT à capacité limitée, ce qui exige une bonne gestion de ressources cognitives. Les stratégies contribuant au développement de ce processus s’avèrent donc utiles si elles peuvent améliorer la tâche de MDT. Dans le cadre de cette recherche, en tenant compte des approches didactiques concernant les textes argumentatifs, nous nous intéressons à repérer des démarches stratégiques qui peuvent contribuer au développement du processus de la planification, tout en considérant le fonctionnement de la mémoire de travail engagée pendant ce processus. Plus précisément, nous cherchons à savoir quelle stratégie pourrait se conformer mieux au fonctionnement de la MDT au cours du processus de la planification. Nous avons étudié deux groupes d’apprenants du FLE en Iran. Les apprenants du groupe expérimental, dans leur production de posttest, ont surtout mieux élaboré et développé leurs idées dans un cadre structurel.
افسانه های عامیانه در تمام جهان، به عنوان یک پشتوانه عظیم فرهنگی و یکی از زیر مجموعه های فرهنگ عامه در جوامع مختلف، محسوب می شوند؛ به همین دلیل، اندیشمندان زیادی در گردآوری و حفظ این میراث گران بها، تلاش کرده اند. در ایران، فرهنگ بومی، زیربنای اندیشه های بزرگی است که ادب این سرزمین، مرهون آن است. استان کرمان، بخش عظیمی از این فرهنگ را در سینه تاریخی خود ذخیره کرده است. کرمان، با توجّه به وسعت و قدمت تاریخی چند هزار ساله خود، خاستگاه بخش عظیمی از فرهنگ عامه محسوب می شود؛ فرهنگ غنی و پرباری که خاص این منطقه بوده و گنجینه ای گران بها از آداب و رسوم نسل های گذشته به حساب می آید. در پژوهش حاضر، نویسنده با روش توصیفی – تحلیلی، درصدد آن است تا به بررسی ایدئولوژی های نهفته در داستان ها و افسانه های بومی معاصر کرمان بپردازد و پنج ایدئولوژی بخت و اقبال، سفر، ستم پذیری، ازدواج و نابودی رقیب در افسانه ها را تحلیل و بررسی نماید. این پژوهش در پی نشان دادن آن است که خالقان افسانه ها چگونه به بیان اندیشه های خود پرداخته اند و خوانندگان و شنوندگان قصّه تا چه حد، تحت سیطره ایدئولوژی حاکم بر اسطوره ها و افسانه ها قرارگرفته، ناخودآگاه رفتارهای اجتماعی شان، ش کل می گیرد. نتیجه اینکه، ایدئولوژی، به صورت اعتراض شخصیّتهای قصّه به وضع موجود و بیان آرزوها و رؤیاهای آن ها، بازتاب می یابد.
آنچه در این مقاله مورد بررسی قرار می گیرد نحوه انتخاب و ترکیب بر روی «محور جانشینی» و «محور هم نشینی» در شعر دو شاعر معاصر فارسی «شاملو» و شاعر عرب «نزار قبانی» است تا از منظر زبان شناسی، شیوه ی زیبایی آفرینی این دو شاعر بررسی و مقایسه شود. در راستای این هدفْ به تبیین بررسی ادبیات از دیدگاه زبان شناسی پرداخته و دفتر «آیدا در آینه» از شعر شاملو و «بلقیس» از شعر نزار قبانی را بررسی کرده ایم. نتایج به دست آمده حاکی از آن است که شاملو شعر خود را به گونه ای نوشته کرده است که درک هر بیت در گرو اندیشیدن خواننده و دستیابی وی به انتخاب های شاعر از روی محور جانشینی است درحالی که مخاطب در اشعار قبانی غالباً با ترکیب های شاعر بر روی محور همنشینی روبه رو است و همین عامل سبب درک آسان اشعار و مفاهیم آن شده است. در نهایت گرایش شاملو به سمت فرایند انتخاب بر روی محور جانشینی، سبب ایجاد فضای خاصی چون ایجاد معانی ضمنی در ابیات، پیچیدگی، ابهام، دوری مدلول و مصداق از یکدیگر و گرایش قبانی به سمت فرایند ترکیب سبب توضیح ابیات، نزدیکی مدلول و مصداق و درک آسان ابیات شده است.
بر اساس اصول بینامتنیت، متون وامدار یکدیگرند و شاهکارهای ادبی جهان صرف نظر از نبوغ و نوآوری به کار گرفته شده توسط نویسنده، از این تأثیرپذیری مصون نخواهند بود. فرانکنشتاین یا پرومته در بند شاهکار مری شلی نویسنده انگلیسی در اوایل قرن نوزدهم میلادی است که از جمله رمان های علمی - تخیلی است و تحت تأثیر ژانر وحشت یا سبک گوتیک نوشته شده است. از مطالعه این اثر و و تأمل در احوال نویسنده آن رد پای تأثیرپذیری از ادبیات و اندیشه های شرقی هویداست. تکنیک داستان درونه ای است و حضور برخی بن مایه های شرقی به نظر می رسد در نتیجه آشنایی با آثاری همچون هزار و یک شب که ترجمه اش در آن زمان به شدت شهرت داشته و در دسترس بوده، رنگ و بوی شرقی به خود گرفته است. اظهار نظر برخی شخصیت های رمان همچون ویکتور، هنری کلروال و مخلوق غول آسا و اشاره مستقیم به فلسفه شرق و زبان فارسی و عربی، همچنین وجود دختری عرب به نام صفیه و شرح زندگی او در خلال رمان، جلوه های دیگری از این تأثیرپذیری را باز می-تاباند. در این پژوهش بر اساس مکتب آمریکایی و با رویکرد تطبیقی به مطالعه عناصر شرقی موجود در این رمان ارزشمند پرداخته ایم و به شیوه توصیفی-تحلیلی حاصل مطالعات کتابخانه ای و جستجو در منابع موجود به زبان فارسی و عربی را ارائه نمودیم. نتیجه و حاصل پژوهش های تطبیقی در ادبیات شرق و غرب و مطالعه شاهکارهایی که هرکدام منشأ و مولد آثار متنوع و مبتکرانه بسیاری بعد از خود می باشند و تحلیل منابع الهام بخش و مورد اتکای نویسنده آنها در شناخت بهتر این گونه آثار راهگشاست.
منتقدان در هر جامعه، از حقوقی برخوردارند که گاه این مهم نادیده گرفته می شود. شیوه مواجهه حاکمان با این گروه، سرشار از آموزه های اخلاقی و تعلیمی است که در احیاء علوم الدین مورد مطالعه قرار گرفت. غزالی در این اثر، ضمن بررسی زندگی حاکمان و برشمردن فضایل و رذایل اخلاقی حاکمان دینی و غیردینی و منش و بینش آن ها در مواجهه با منتقدان، به تبیین آموزه های تعلیمی پرداخته است. حاکمان دینی در این پژوهش شامل پیامبر اکرم (ص) ، برخی معصومین (ع) و خلفای راشدین و حاکمان غیردینی، شامل برخی خلفای اموی و عباسی است. در این پژوهش که با روش توصیفی و تحلیل محتوا تدوین شده ، ضمن بررسی چهار ربع کتاب احیاء علوم الدین، شاهد صفات نیکو و نکوهیده حاکمان در مواجهه با منتقدان هستیم که واکنش حاکمان دینی و غیردینی و آموزه های اخلاقی از این مواجهه ها، جداگانه بررسی شده است. صفات اخلاقی نیکو شامل رعایت ادب، عفو و بخشش، صبر و بردباری، طلب هدایت، مدارا و انتقادپذیری است و صفات اخلاقی نکوهیده شامل خشم، ناشکیبایی، آزار، شکنجه و قتل می شود. موضوع این پژوهش، به خاطر تازگی و به روز بودن، امروزه هم می تواند مورد اقبال واقع شود و برای جامعه، کاربردی ارزنده و آموزنده داشته باشد.
تحولات و تغییرات گوناگون جامعه و ارتباط دو سویۀ میان زبان و اجتماع سبب شده است که با رشد فناوری و افزایش معضات پیچیدۀ بشری و انعکاس آن در ساختار زبانی، همکاری های میان رشته ای بویژه در عصر حاضر، ضرورتی انکارناپذیر باشد. از سوی دیگر تلقی و نگرش سنتی از امر زبان آموزی موجب شده است که ایجاد ظرفیت های لازم جهت رویارویی با تحولات مذکور بویژه در امر آموزش زبان به غیر فارسی زبانان با چالش های تازهای مواجه شود. بر این اساس یکی از ضرورت های آموزش زبان فارسی به غیر فارسی زبانان در عصر حاضر بویژه دو دهۀ اخیر، پرورش مهارت های میان رشته ای در زمینۀ آموزش به زبان آموزان و مدرسان است. در این مقاله به شیوۀ توصیفی – تحلیلی و بر مبنای مطالعات کتابخانه ای با مروری بر جایگاه مطالعات میان رشته ای در سطح آموزش دانشگاهی بر ضرورت پرورش تفکر میان رشته ای در زبان آموزان به عنوان پیش نیاز درک و دریافت زبان و ادبیات فارسی با گسترۀ مفاهیم غنی آن تأکید شده است. در ادامه با شرح و تبیین یادگیری با رویکرد «مسأله محور» این رویکرد نوین آموزشی که در بسیاری از علوم مورد توجه قرار گرفته است و جای خالی آن در مباحث آموزش زبان فارسی به غیر فارسی زبانان کاملاً مشهود است در ابعاد گوناگون مورد توجه قرار گرفته است.
مرکز آموزش زبان و معارف اسلامی (مدرسه المهدی) وابسته به جامعه المصطفی یکی از با سابقه ترین مراکز آموزش زبان فارسی است. طلاب غیر ایرانی قبل از شروع تحصیل در جامعه المصطفی در مدت شش ماه زبان فارسی را در این مرکز فرا می گیرند. آموزش زبان فارسی با مشکات و آسیب هایی همراه است که شناخت آنها جهت چاره جویی برای رفع آنها، لازم و ضروری است. پژوهش حاضر با عنوان «آسیب شناسی محتوای آموزش زبان فارسی در مرکز آموزش زبان و معارف اسامی» این امر را بررسی و تحلیل کرده است. برای این منظور، نگارندگان، از شیوۀ پرسش نامه و مصاحبه با زبان آموزان و مدرسان زبان فارسی و معارف اسامی در مرکز آموزش زبان جامعه المصطفی در قم استفاده کرده و آسیبها و مشکات موجود را از دید طلاب و مدرسان از منظر محتوای درسی، بررسی و یافتهها را تحلیل کردهاند.در این تحقیق، کتاب های درسی، کتاب های کار و کمک درسی و فیلم های آموزشی، از دید طلاب و مدرسان، بررسی و ارزیابی شده اند. برمبنای این پژوهش در کنار نقاط ّ قوت، مهمترین آسیب های محتوای آموزش زبان فارسی عبارتند از: به روز نبودن متون آموزشی، نبودن فیلم های مناسب برای آموزش زبان فارسی، نبود هماهنگی کامل بین گروه های علمی برای تدوین کتاب های درسی. در پایان نیز راهکارهایی برای ارتقای کیفیت محتوای آموزش زبان فارسی در مدرسه المهدی پیشنهاد شده است.
اعمال انسان، موجب سعادت و شقاوت او در دنیا و آخرت می شود و چون انسان زندگی ابدی در پیش دارد، چگونگی عمل او در دنیا، و فراهم آوردن توشه برای آخرتش، حایز اهمیت است. قرآن برای نظام مندکردن ذهن مخاطب و ایجاد تحول در اندیشه مخاطب از شبکه معنایی گسترده ای بهره گرفته است. مقاله حاضر بر آن است با شیوه تحلیلی و توصیفی به گستره معنایی حسنات و اعمال صالح در قرآن بر اساس نظریه معناشناسی ایزوتسو- که با تحقیق در واژگان، طرز نگرش قرآن به واژگان در دو محور خرد و کلان همنشینی و جانشینی را کشف می کند- بپردازد. یافته های تحقیق حاضر حکایت از آن دارد که حوزه معنایی حسنات و اعمال صالح از پر بسامدترین واژگان قرآنی به شمار می رود که بر اساس نظریه معناشناسی ایزوتسو بین آن ها رابطه عموم خصوص مطلق بر قرار است؛ زیرا دامنه حسنات عام می باشد و اعمال صالح و ثواب را شامل می شود، در حالی که برخی از حسنات عمل صالح محسوب نمی گردند.
بهارستان جامى (817- 898 ه .ق) کتابى محتوی حکایات و اندرزهاى اخلاقى به نثر ساده و مسجع آمیخته با نظم است که در سال (892ه .ق) نوشته شده است. جامی این اثر تعلیمی و اندرزی را به تقلید از گلستان سعدی نگاشته است. روضه پنجم بهارستان جامی در تقریرعشق و حال عاشقان است. محیی الدین بن عربی (560- 638ه .ق) از عرفای بزرگ اهل اندلس است که اساس مشرب عرفان او حُب و عشق است. در پژوهش حاضر، با تکیه بر روش توصیفی- تحلیلی و رویکرد تطبیقی (آمریکایی)، دیدگاه جامی درباره مؤلّفه های عشق با نظرات ابن عربی در این باب مقایسه شده است. عشق مدّ نظر جامی و ابن عربی همسانی های بسیاری باهم دارد. مقاله حاضر درصدد پاسخ به این پرسش است که عشق مورد توجه ابن عربی و جامی کدام است؟ براساس دستاورد تحقیق به نظرمی رسد، جامی در تبیین عشق، تحت تأثیر ابن عربی بوده و هر دو عشق را فطری و اساس آفرینش می دانند. از دیدگاه ابن عربی و جامی، اصل اصول عرفان، عشق و وحدت وجود است؛ یعنی که مدار هستی بخش و حقیقت هستی حق تعالی است و جز او حقیقتی و وجودی نیست.