داستان هوسباز و بوف کور از جمله آثاری هستند که صادق هدایت در هند نوشته است. هدایت در سال 1315 به دعوت «شین پرتو» وارد بمبئی شد و در آپارتمان وی اقامت گزید. او در این شهر ابتدا داستان کوتاه هوسباز را نوشت و سپس آن را گسترش داد و از روی آن، رمان بوف کور را نوشته و منتشر ساخت. هر دو داستان در همان سال 1315 در بمبئی منتشر شدند. اهمیت این دو داستان و شباهت های کم نظیر ساختاری و محتوایی میان آن دو نویسندگان را بر آن داشت تا با رویکرد تحلیلی- تطبیقی به واکاوی این دو اثر بپردازند. از نتایج تحقیق برمی آید که دو داستان یادشده هم از نظر انتقادی یا بدبینانه به زندگی و گرایش شدید به انزوا و مرگ اندیشی و هم از نظر ساختاری و روایت گری بسیار به یکدیگر شبیه هستند. مقاله حاضر تلاش دارد تا همانندی های هر دو داستان را با دلایل و شواهد بررسی و تحلیل کند.
بازخوانی کارنامه ی پژوهش های ادبی، با هدف ارزیابی کیفی و شناسایی ضعف ها و قوت های آن ها یکی از اقدامات علمی شایسته و مهم است؛ اما فراوانی و پراکندگی پژوهش های علمی در یک موضوع خاص، گاه شناسایی و تحلیل موضوعات پیشین را برای پژوهشگران دشوار می کند. در نتیجه ی این دشواری ها، مقاله هایی همگون و تکراری نگاشته و از پویایی و رشد حوزه های علمی کاسته می شود. پژوهشگران هر حوزه، با شناسایی و بررسی انتقادی پژوهش های پیشین می توانند از انجام پژوهش های تکراری و همسان پیش گیری کنند. نگارندگان این مقاله با توجه به لزوم چنین نگرشی در حوزه ی پژوهش های ادبیات فارسی بر آن شدند تا به بازیابی، معرفی و بررسی همه ی مقاله های علمی پژوهشی که در پیوند با یکی از موضوعات مهم و کاربردی این حوزه، یعنی شخصیت و شخصیت پردازی نگاشته شده ، بپردازند؛ ازاین رو با مراجعه به پایگاه های ذخیره ی مقاله ها، آن دسته از مقاله های علمی پژوهشی فارسی را که به بررسی شخصیت و شخصیت پردازی در ادبیات داستانی معاصر پرداخته بودند انتخاب شدند. سپس، ۷۳ مقاله ی یافته شده از نظر روش شناسی، اهداف و پرسش ها، تعداد و نوع نمونه های بررسی شده، نظریه های استفاده شده، یافته ها، منابع و... بررسی و تحلیل شدند. بنابر یافته های این پژوهش، کاستی ها و اشکالات مقاله های یادشده را می توان در موارد زیر دسته بندی کرد: ابهام و نقص در برخی چکیده ها، ضعف در ساختار و روش تحقیق، ناهماهنگی اجزای تحقیق و تکرار برخی موضوعات، رویکردها و منابع. توجه به موضوعات تازه و نظریه های نو، مطالعات بینا رشته ای و همکاری با دانش آموختگان رشته های دیگر، دقت در انتخاب نظریه های کارآمد و استفاده از روش های مناسب تحقیق از قوت های برخی مقالات بودند.
مطالعه عشق و مفهوم آن، نه به عنوان یک مفهوم فلسفی، ادبی یا اجتماعی، بلکه به عنوان یک مفهوم چند بعدی، ابعاد مختلف زندگی بشر، از ماجرای رازناک آفرینش تا زندگی در دنیای ماشین زده امروز را دربرگرفته است و اندیشه دانشوران اقوام مختلف، از افلاطون و ابن سینا گرفته تا سیمون دِ بوار و استرنبرگ را درنوردیده است. همین است که ما عشق را، مقوله ای برانگیزنده می شناسیم که در لایه های مختلف زندگی بشر شورآفرینی کرده و در بالاترین سطح تجربه ذهنی بشر رخ نموده و جلوه گری کرده است. از جمله آثاری که مفهوم عشق در آن ها جلوه ویژه ای یافته است می توان به ضیافت افلاطون و داستان پادشاه و کنیزک مولانا اشاره کرد. هر یک از این دو اثر به گونه ای به دگردیسی مفهوم عشق و انواع آن پرداخته اند. این جستار، با تکیه بر ارتباط حکمت و فلسفه، به بررسی حقیقت عشق، انواع عشق و کارکردها و ضرورت های آن در این دو اثر پرداخته و به نتایجی دست یافته است که مهمترین آن عبارتند از: - عشق در اندیشه افلاطون و مولانا، دارای یک سیر تکاملی است. - اساس نگرش افلاطون و مولانا به مقوله عشق فلسفی است. آنان بر پایه همین نگاه، چیستی و ماهیّت عشق را مورد بررسی قرار داده و آنگاه به دسته بندی عشق بر اساس کیفیّت آن دست یافته اند. - در نگرشی حکمی به عشق، بین نوع متعالی و فرودست آن رابطه ای معنادار وجود دارد.
گرشاسپ پهلوانی است که روان او از بارگاه اهورا و همچنین خود او از حماسه ملی، شاهنامه، رانده شده است. روان او به بهشت راه ندارد زیرا آتش، پسر اهورا مزدا و امشاسپند اردیبهشت را آزار رسانیده، در شاهنامه نام آور نیست زیرا سرسپرده ضحاک انیرانی است پس در هر جایی که خواست اهــورا مزدا و دوستی مردمان ایران یاریگر پهلوانی نباشد، او در ناخودآگاه این مرز و بوم جایگاهی ندارد. او در جنگ تیری می خورد، دیو خواب اهریمنی براو چیره می گردد و تن او هزاران سال در خواب ناآگاهی فرو می رود تا این که بر روان او نوری اهورایی می تابد و از خواب بیدار می گردد، به سوی اهورا می رود و برای به دست آوردن دوستی ایران و ایرانی ضحاک را می کشد. با میانجی گری زردشت، گناه آزردن آتش او نیز به پاس کردارهای اهـورایی آمرزیده می گردد و در فرجام، روان او به بهشت برین راه می یابد.
نسیم شمال و علی اکبر صابر از نخستین کسانی هستند که برای کودکان به زبان کودکانه شعر سروده اند. در کلّیات نسیم شمال سی و سه شعر، و در هوپ هوپ نامه بیست و سه شعر به شعر کودک اختصاص یافته است. زبان شعر هر دو شاعر ساده، عاری از آرایه ها و متناسب با فهم کودکان است. هر دو شاعر از قالب مثنوی استفاده کرده اند. شعر هر دو شاعر حالت روایی دارد که غالباً حیوانات، قهرمان و ضدّ قهرمان قصّه ها هستند. این امر سبب عینی سازی مباحث ذهنی شده است. بسامد تشخیص و فابل در شعر نسیم شمال بیشتر از شعر صابر است ولی تعداد نمادهای آنان برابر و گاهی مشترک است. نسیم شمال اغلب به طور مستتقیم به ذکر پیام و پند و اندرز پرداخته ولی صابر غالباً به طور غیرمستقیم پیام قصّه را ارائه کرده است.