یکی از شگردهای رایچ در میان نویسندگان متون منثور فارسی، استفاده از امثال در آثارشان بوده است که نه تنها کارکردی بلاغی دارند، که در انسجام متن هم نقش بسزایی ایفا می کنند. این مقاله بر آن است تا با بررسی امثال فارسی در متون منثور منتخب تا سده هشتم هجری، نقش آنها را در انسجام متون از مناظر مختلف نشان دهد. بدین منظور پس از مطالعه دقیق 25 متن منثور فارسی، امثال به کار رفته در آنها استخراج شده و سپس بر مبنای نظریه انسجام هلیدی و حسن، از نظر انسجام دستوری، واژگانی، پیوندی و معنایی مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج پژوهش نشان می-دهد که در میان عوامل دستوری، جایگزینی، در میان عناصر واژگانی، تکرار، در میان عناصر پیوندی، پیوندهای اضافی و در میان عوامل معنایی، تأیید معنا بسامد بالاتری نسبت به سایر عناصر داشته اند. همچنین در این میان، نقش عوامل معنایی در انسجام بخشی امثال فارسی به متون خود بیش از سه عامل دیگر بوده است. افزون بر این، بررسی عوامل انسجامی در متون مختلف به تفکیک سده هایی که در آنها نوشته شده اند، گویای آن است که بسامد و میزان تأثیر هریک از آنها در سده های مختلف تقریباً برابر است و یا تفاوتی بسیار اندک دارد که نشان دهنده ویژگی های ذاتی امثال در انسجام بخشی به متون است.
La problématique du personnage a marqué, depuis longtemps, les théories littéraires. De par son statut dans le roman et son caractère amphibologique, il continue encore à occuper la pensée littéraire. Le personnage constitue l’élément le plus important dans la formation de récit. Etant à la base de toute création romanesque comme moteur de l’histoire, il contribue à l’évolution des événements dans le roman. L’objet de la présente recherche est l’étude de la dimension psycho-sociale et onomastique du personnage, comme catégorie textuelle dans « Les Hirondelles de Kaboul » de l’écrivain algérien Yasmina Khadra. Nous nous appuyons au cours de notre analyse sur l’approche sémiologique de personnage développée par Philippe Hamon et nous tenterons, à travers une étude analytique se basant sur des données bibliographiques, de comprendre si l’analyse sémiologique ou le modèle proposé par Philippe Hamon pour l’étude du personnage est applicable aux catégories des personnages de notre roman. En plus de déterminer le portrait physique et psychologique des protagonistes, l’objectif affiché dans le cadre de cette étude consiste à savoir comment les personnages du roman reproduisent-ils la réalité du terrain. Quel rôle joue chaque personnage au sein du roman ? Quelle est sa contribution dans la formation de la signification ? Et si les personnages de Khadra, de par leur aspect physique et psychologique et onomastique, reflètent-ils la réalité afghane ? Un petit survol à travers cette œuvre nous permet de comprendre que les personnages du roman contribuent à la formation de la signification que le texte construit progressivement.
پس از رواج خردگرایی و عقلانیت در رنسانس در آثار ادبی مختلف، اهمیت مفاهیم شعر و شاعرانگی روز به روز کاسته شد و هرگونه خردگریزی و «جنون» در چهارچوب آسایشگاه ها محبوس شد. نویسندگان مدرن نومید از نتایج و ثمرات خردگرایی غربی به جنبه های معنایی و ذهنی و غیرصوری شاعرانگی در ادبیات داستانی مایل شدند تا هم به مقابله با خرد حاکم بپردازند و هم فریاد اعتراض «جنون» دربند و مطرود را در قالب داستان مدرن نمایندگی کنند. از دیدگاه نظریه پردازان مدرن، «شاعرانگی» در تعریف تازه خود عموماً با علاقه مندی به انتزاع و خردگریزی و نفی معیارهای رایج و متعارف در ادبیات همراه بود. در این مقاله کوشیدیم مفهوم «شاعرانگی» و نسبت آن با «جنون» را از طریق مؤلفه های سبکی داستان های مدرن در رمان «شازده احتجاب» نشان دهیم. یافته های تحقیق نشان می دهند که در رمان «شازده احتجاب» گلشیری، «شاعرانگی» از طریق مؤلفه هایی چون روایت گریزی، ابهام، زمان پریشی و توجه به ساخت استعاری جملات و عناصری چون «جنون» و «مرگ»، روایت داستان را از حالت متعارف خارج می کند و علاوه بر شاعرانه ساختن متن و فضای داستان، نسبتی معنادار و اعتراضی با نفی خردگرایی و توجه به «جنون» در دوران مدرن به وجود می آورد.
یکی از محورهای اصلی نقد بوم گرا "Ecocriticism" بررسی ارتباط متقابل انسان و محیط زیست است؛ این نوع نقد نحوه نگرش انسان به طبیعت و چگونگی بازتاب مسائل زیست محیطی در آثار ادبی را بررسی می کند و تأثیری را که انسان بر طبیعت و طبیعت بر ویژگی های فیزیکی و روانی انسان دارد، مورد واکاوی قرار می دهد تا با در نظر گرفتن ملاحظات زیست محیطی، به بهبود نگرش انسان به طبیعت و در پی آن، اصلاح رفتار بشر با طبیعت بپردازد. در رمان اهل غرق منیرو روانی پور، طبیعت تنها مکان رویداد حوادث تلقی نمی شود؛ بلکه به عنوان بستر و زمینه اصلی داستان، خود عامل پیشبرد حوادث است و به طور مستقیم بر شخصیت ها اثر می گذارد و همچنین به طور متقابل تحت تأثیر انسان ها و تصمیمات آن ها قرار می گیرد. در این داستان، شخصیت ها گاه خود را در مقابل قدرت دریا به عنوان بخشی از حیات وحش، مطیع و ناتوان می دانند و دچار وحشت و سرگردانی می شوند و گاه آن را دستخوش قدرت طلبی خویش قرار می دهند و گاهی نیز با طبیعت می آمیزند و در دامانش به آرامش می رسند.
در متون ادب فارسی از برخی علوم سخن به میان آمده است. یکی از آن علوم، علم طب است که در متون ادبی به انحاء مختلف از آن سخن رانده شده است. ادیبان و طبیبان از دیرباز تا کنون پیوند عمیقی با یکدیگر داشته اند. با مطالعه ی اشعار شاعران پرآوازه ای چون مولانا، سعدی، نظامی، فردوسی و ...که در عصر گذشته می زیسته اند، نیز تورّق دیوان شاعران عصر جدید چون شهریار و پروین اعتصامی، درمی یابیم که اهل ادب، با استفاده از طبع شاعرانه ی خود، بسیاری از مسائل و مناسبات میان طبیب و بیمار را گاه تلویح اً در قالب حکایت و داستان و گاه با زبان صریح بازگو کرده اند. مطالعه ی این مطالب هم برای بیماران سودمند است تا بدانند در مقابل درمانگر خود چگونه باید رفتار کنند و هم طبیبان را بایسته است تا با در نظر گرفتن آنها، در خدمت صادقانه به خلق، هر چه بیشتر کامروا گردند. نتایج این پژوهش که به شیوه توصیفی- تحلیلی با استفاده از منابع کتابخانه ای صورت پذیرفته، بیانگر آن است که نحوه ارتباط صحیح میان بیمار و طبیب که نتیجه مستقیمی در روند درمان دارد، مورد توجه شاعران ایران زمین بوده است. همچنین بسیاری از موارد مطرح شده از سوی شعرا، از نظر اخلاق پزشکی نیز، مورد تأیید و توصیه صاحب نظران است.
قصّه های عامیانه یکی از انواع ادبی به شمار می آید که برگرفته از یک سنّت کهن در داستان پردازی است که داستان پرداز مقوله های گوناگونی را در آن به کار می گیرد تا علاوه بر سرگرم کنندگی، خصوصیّات، روحیّات و آرزوهای مردم ایران و همچنین تاریخ اجتماعی آنان را به تصویر بکشد. دو قصّه عامیانه دل انگیز و خواندنیِ داراب نامه طرطوسی و بختیارنامه دقایقی مروزی از این نوع هستند. از آنجایی که قصّه های بلند عامیانه، ظرفیّت پژوهشی بالایی دارند؛ پژوهش حاضر، به بررسی و مقایسه ساختار روایی و محتوایی این دو داستان اختصاص یافته است. در این پژوهش، که به شیوه تحلیلی-توصیفی و با استفاده از مطالعات کتابخانه ای انجام شده، پس از بررسی و تحلیل روایی و محتوایی دو اثر، این نتایج به دست آمده است که ساختار روایی داراب نامه نسبت به بختیارنامه از استحکام و جذابیّت بیشتری برخوردار است. همچنین از نظر محتوایی، داراب نامه، حضور فرهنگ طلایی و باستانی ایران زمین است، امّا در بختیارنامه، بیشتر با فرهنگ اسلامی روبرو هستیم.
یعتقد المؤرخون الجدد أنه یجب دراسه العمل الأدبی فی سیاقه التاریخی وهذا یعنی أن العمل الفنی، یتأثر بظروف زمانه، ویلعب دوراً فی سیاق معین، ویدوَّن بتأثیر من الخطابات المختلفه مؤثراً بدوره فیها. کما یعتقدون أنه على الرغم من إدراکهم لتأثیر العمل الأدبی على المجتمع وظروف زمانه، لا یمکن أبدًا إعاده بناء الماضی کما کان، ولکنهم یعتقدون بناءً على آراء دریدا أن کل ما تبقى من الماضی هو فی شکل النص ومن خلال التعامل بین النص الذی وصل إلینا من الماضی وخطاب عصرنا الحاضر، یتم تقدیم مفهوم جدید لذلک النص. وفقاً لذلک، کانت القوه موجوده دائماً کعلاقه فی قلب التاریخ وکانت مرتبطه ارتباطاً وثیقاً بالخطاب السائد وبقیه الخطابات فی کل عصر. لذلک، من خلال الأعمال المدوّنه فی کل فتره، یمکن تحقیق منظور علاقات السلطه فی ذلک الوقت، وبطریقه أولى، یمکن الوصول إلى معنى وهدف الکتابه إلى حد ما. قدّم أحمد شوقی فی قصیدته متأثراً بظروف عصره صوره لعلاقات القوه. لفهم العمل الذی ترکه لنا أحمد شوقی، تتم دراسه علاقات القوه فی هذه المسرحیه وفقاً للنهج التاریخی الجدید ونظریات میشیل فوکو. یقول فوکو: «حیثما توجد قوه، توجد مقاومه»، ویصف المواجهه بین القوه والمقاومه بأنها عملیه ثنائیه متناقضه ((binary operation . فی دراسه هذا العمل، تظهر مواجهه القوه بین شخصیات المسرحیه - کلیوباترا والرومان وکلیوباترا والقیصر والعلاقات بین مصر وروما من منظور السلطه. ومن أهم إنجازات هذا البحث، إظهار تأثیر علاقات القوه على مصیر الشخصیات فی هذا العمل، ودور المرأه فی الشرق ومکانتها فی العلاقات الناتجه عن القوه (السلطه).
توجه به مکان به مثابه امری اصیل و مفهوم طبیعی در تفکر یونان باستان با تلقی از مکان به مثابه امری انتزاعی، ممتد، کمی و قابل اندازه گیری در اندیشه مدرنْ مفاهیم، نتایج و صورت بندی های متفاوتی را رقم زده است. با کمرنگ شدن گوهر مکان و حقیقت سکنی گزیدن در ساحت اندیشه مدرن، مارتین هیدگر با دیدنی کردن مکان و توجه به حقیقت مکان، به مفاهیم و اصطلاحاتِ در-جهان-بودگی دازاین، باشندگی، سکنی گزینی و مکان مندی او پرداخته است. به تعبیر هیدگر ما «باشندگانیم»؛ دازاینی ماهیتاً مکان مند، در جهانی مکان مند. جستار حاضر با توجه به گوهر و حقیقت مکان در اندیشه هیدگر به تحلیل و بازخوانی روایت بِشر حافی در تذکر ه الاولیاء پرداخته است و با تأکید بر این مهم که هست مندی دازاین در گرو موقعیت مندی اوست، به تحلیل موقعیتی که در «یک روز»، «در راهی» برای بشر حافی اتفاق می افتد، می پردازد و نشان می دهد که چگونه انتخاب و موضع گیری بشر حافی نسبت به یک اتفاق ساده و عادی، آن اتفاق را از آنِ بشر حافی می کند (رویدادِ از آنِ خودکننده) و امکان های پیش رویش را گسترش می دهد. در پس این رویداد، بشر حافی در یک پیام قدسی فراخوانده می شود و او در «راه» که به ظاهر محل گذشتن و عبور کردن است، به امنیت و آسودگی می رسد. در آن می باشد و سکنی می گزیند و این باشیدن، زمینه ساز وحدت چهارگانه / حضرات اربعه آسمان، زمین، میرایان و ایزدان می شود. زیستن و هستن بشر حافی در راه، با شدن و صیرورت محقق می شود و او در راه به باشندگی و آرامش می رسد.
متصوفه با دعوت افراد به تساهل و مدارا با اندیشه های متفاوت، شباهت زیادی به نحله های فکری و سیاسی مدرن، همچون سکولاریسم دارد. یکی از روش های عرفان از گذشته آن بود که سالک برای طی مقامات معنوی سفر کند و در مسیر خود مردم را به طریق صواب و حقیقت راهنمایی کند. این سنت عرفانی با مفهوم «دیپلماسی» در علوم سیاسی مدرن مطابقت دارد و می توان عارفان ایرانی را اولین دیپلمات های فرهنگی تاریخ این سرزمین دانست. یکی از این دیپلمات ها امیر سیدعلی بن شهاب الدین بن میرسیدمحمد حسینی همدانی معروف به «علی ثانی» از عرفای بزرگ و مشهور قرن هشتم است. خدمات میرسیدعلی همدانی در کشمیر، نتایج قابل توجهی برای گسترش فرهنگ ایرانیان و دین اسلام در شبه قاره داشته و به عنوان یک سفیر فرهنگی، مقام والایی نزد مردم آن ولایت به وی بخشیده است. هدف از انجام این پژوهش معرفی شخصیت والای «شاه همدان» است. همچنین در پژوهش حاضر، به روش توصیفی-تحلیلی و با تکیه بر منابع کتابخانه ای به این پرسش پاسخ می دهیم که دیدگاه عرفانی تا چه اندازه به دیدگاه های دیپلماتیک سیاست بین الملل در جهان معاصر نزدیک است و اساساً آیا ارتباطی میان باور به جهان شهر در آثار عرفانی، و مسئله دهکده جهانی در عصر ارتباطات وجود دارد. از نتایج پژوهش می توان به معرفی و دسته بندی خدمات دیپلماتیک میرسیدعلی همدانی در ناحیه ختلان و کشمیر اشاره کرد.
الفاظ و معانی احادیث به صورت های گوناگون در زندگی مسلمانان، رفتار، گفتار و کردار آنان تأثیر داشته است. یکی از بارزترین موارد این تأثیر سروده های شاعران است. نظامی نیز یکی از شاعران بزرگی است که از علوم مختلف زمان خود بهره مند بوده و مضامین عالی قرآن و حدیث به اشکال مختلف در آثار او راه یافته است. شعر او هم از نظر صورت و هم از نظر معنا در اوج هنر شعری است. نظامی برای تبیین مفاهیم دینی و اخلاقی مورد نظرش در اشعار خود به وفور از آیات و احادیث بهره گرفته است. در این پژوهش گونه های مختلف اثرپذیری از حدیث در شعر نظامی به شیوه توصیفی تحلیلی بررسی شده است. از میان انواع مختلف شیوه های اثرپذیری، اثرپذیری ساختاری سبکی و اثرپذیری شیوه ای در آثار نظامی دیده نمی شود و اثرپذیری واژگانی و الهامی- بنیادی بیشترین کاربرد را در اشعار او داشته است.
عروض و قافیه یکی از علوم بلاغی به شمار می رود. در کنار موسیقی وزن، قافیه نیز بخشی از موسیقی در شعر فارسی و عربی است. به گفته محقّقان اگرچه ایرانیان پیش از اسلام نیز شعر می سرودند، امّا قوانینی برای آن تدوین نکرده بودند. از این رو پس از اسلام، علم عروض و قافیه فارسی بر مبنای اصول این علم در زبان عربی پایه گذاری شد. بنابراین برای درک هر چه بهتر اصول و قواعد شعر فارسی ناگزیر از بررسی این قوانین در شعر عربی هستیم تا اصل و منشأ آنها را دریابیم. در علم قافیه هر دو زبان، غیر از تعاریف، پنج مبحث عمده حدود قافیه، حروف قافیه، حرکات حروف قافیه، انواع قافیه و عیوب قافیه وجود دارد. در هر کدام از مباحث ذکر شده در کنار شباهت ها، تفاوت هایی نیز میان قافیه در شعر دو زبان به چشم می خورد که گاه، سطحی و گاه، بنیادی اند. این مقاله که شیوه پژوهش در آن بر اساس روش کتابخانه ای است، ضمن آشنا کردن اجمالی خواننده با مطالب علم قافیه در دو زبان فارسی و عربی، به بررسی این شباهت ها و تفاوت ها می پردازد. چنانکه در این بررسی مشاهده می شود، بیشترین میزان تشابه در میان مباحث علم قافیه در دو زبان مربوط به مبحث حدود قافیه و بیشترین میزان تفاوت مربوط به مبحث انواع قافیه است.
Le présent article se concentre sur l’étude de deux figures de style telles la métonymie et la synecdoque dont le repérage dans les textes économiques exige une parfaite connaissance en rhétorique et en culture de la langue du texte. Les empreintes de ces deux rhétoriques sur le plan culturel sont repérables dans différentes sphères dont géographie, affaires politico-économiques, généralisation des noms propres, noms des ministères et des institutions étatiques, noms toponymiques, tourisme et métiers. Un large éventail d’exemples dans chaque domaine en a donné une vision plus claire. Basés sur le cadre théorique de cette recherche, les exemples du corpus, fréquemment employés dans les textes économiques, sont ancrés dans les définitions des linguistes dont nous avons abordé les travaux. Quant à la méthodologie de recherche, elle s’inscrit dans un cadre descriptif et analytique. Cette analyse nous a permis d’extraire les éléments culturels et extralinguistiques dissimulés derrière chaque figure, non sans donner des précisions au lecteur moyen dans certains cas qui semblent ambigus. Vu l’ancrage de ces rhétoriques dans le Culturel de tout pays, le public auquel s’adressent ces textes doit s’en doter pour pouvoir percer leur secret.
در پژوهش حاضر، با هدف ارائه تحلیلی پیکره بنیاد درباب ارتباط میان تعبیر معنایی نام آواهای زبان فارسی و ویژگی ساخت واژی آنها، تمام نام آواهای ثبت شده در فرهنگ نام آواها در زبان فارسی (۱۳۷۵)، که برابر 2570 مدخل بوده است، بررسی شده و با تحلیل ساخت واژی و معنایی آنها، نام آواهای دوگان ساخت فارسی، شامل تکرار کامل ناافزوده، تکرار کامل افزوده میانی، تکرار کامل افزوده پایانی، تکرار کامل پژواکی، و تکرار کامل پژواکی افزوده، تحت بررسی قرار گرفته است. نتایج تحلیل داده ها نشان می دهد، فرآیند تکرار ساخت واژی پژواکی برای «تأکید و برجسته سازی» معنی نام آواها به کار می رود؛ مفهوم «تداوم پیوسته» ازطریق تکرار کامل ناافزوده شکل می گیرد؛ نام آواهای دربردارنده معنی «تداوم ناپیوسته»، افزون بر بهره مندی از ساختار دوگانی، دارای همخوان های انسدادی در فاصله بین دو تکرار صورت نام آوا هستند؛ معنی «تداوم به همراه سایش و کشیده شدن»، با استفاده از شیوه تکرار کامل افزوده میانی «و» یا «ا» صورت بندی می شود؛ و ویژگی معنایی «خفیف و جزئی»بودن نام آواها با تکرار کامل ساخت واژه و انتخاب همخوان هایی با شیوه تولید سایشی یا انسایشی صورت می پذیرد؛ صورت ساخت واژی تکرار پژواکی افزوده میانی «و» نیز برای افاده معنی «تعدد و کثرت» استفاده می شود؛ و درنهایت، تأکید بر «شدت صدا یا عمل» ازطریق شکل ساخت واژی مشتق پسوندی صورت می گیرد و به گروه تکرار ساخت واژی تعلق ندارد.
نقد و بررسی انتقادی تولیدات علمی، و یادآوری موارد قوت و ضعف آن ها، رشد و ارتقای کیفی آثار علمی را به دنبال خواهد داشت. رسیدن به کمال مطلوب در نگارش علمی، پس از نقدهای صریح و سازنده میسر است. در این نوشتار کتاب شکوه متنبی أثر موسی اسوار، که دربردارنده ترجمه و شرح فارسی 55 قصیده مشهور متنبی است، با استفاده از روش توصیفی تحلیلی، نقد و بررسی شده است. نتایج به دست آمده از بررسی این کتاب نشان می دهد که کتاب حاضر دارای موارد قوت شکلی و محتوایی فراوانی ازقبیل صحافی زیبا و حروف نگاری حرفه ای، دقت در تایپ و املای کلمات، انتخاب عنوان زیبا و الهام بخش، و مهم تر از همه مهارت فراوان در فهم معنای ابیات عربی، است. اما مهم ترین نقص های شکلی و محتوایی این کتاب عبارت اند از: فقدان طراحی جلد، نوشتن عنوان کتاب و عنوان های مباحث در پایین تمامی صفحات کتاب به جای بالای صفحات، فقدان مقدمه روشمند در آغاز کتاب، آشفتگی در تنظیم بخش های اصلی کتاب که به جدایی و فاصله بین دو بخش ترجمه قصاید و شرح آن ها منجر شده است، فقدان ارجاعات و استنادات و درنتیجه عدم ذکر منابع تحقیق و ترجمه، و مهم تر از همه کاربرد فراوان واژه ها و عبارات مبهم و نامأنوس عربی فارسی.
داستان هایی که برای نوجوانان نگاشته می شود، یکی از منابع قابل ارجاع برای آنهاست تا چارچوب های پذیرفته شده جامعه را بهتر درک کنند. این آثار می تواند توانایی تصمیم گیری آن ها برای حلّ چالش های ورود به دوره جوانی و بزرگسالی را افزایش دهد تا به آسیب های احتمالی دچار نشوند. این پژوهش به شیوه توصیفی تحلیلی و با بهره گیری از تحلیلِ گفتمان اجتماعی دیوید هوارث و نظریه نمایشی اروینگ گافمن، رمان امپراتور کلمات نوشته احمد اکبرپور را تحلیل و بررسی می کند. انتخاب نظریه های مربوط به حوزه تحلیل گفتمان اجتماعی و جامعه شناسی به این دلیل است که بتوان جایگاهی را که نویسنده برای نوجوانان در جامعه قائل است و آن را در قالب داستانی برای آنان تعریف می کند، به درستی بررسی کرد. یافته های پژوهش نشان می دهد نویسنده رمان، بزرگسالان را به واسطه آگاهی و تجربه بیشتر، نسبت به نوجوان، مجاز می داند تا بدون نیاز به توضیح روشن، مسیر را برای او تعیین کنند اما برای پیروی از این مسیر، جلب اعتماد نوجوان را با سپردن تصمیمات و آزادی های جزیی و نظرخواهی از او، لازم می داند. در این رمان کلید ارتباط میان این دو گروه سنی در دست بزرگسالان قرار دارد و رفتار نوجوانان کاملاً وابسته به رفتار بزرگ ترها است. همچنین نوجوان را یک کارگزار آزاد و مستقل نمی بیند که بتواند برای بهبود شرایط خود نقشی مؤثر ایفا کند.