انسان مدرن نه اسطوره ها را در هیئت ظاهری شان می پذیرد و نه می تواند به کلی ترک کند و از آن ها رهایی یابد. گروهی از شاعران امروز، به ویژه نوغزل سرایان، از تلمیحات اسطوره ای به عنوان سرمایه و پشتوانه ای معرفتی و عرصه و فضایی خیال انگیز و رازآمیز، بسیار استفاده می کنند. مسئله اصلی این جستار، آن است که نوغزل سرایان، ازجمله بهبهانی، نیستانی، بهمنی و منزوی با اسطوره ها و تلمیحات اسطوره ای چگونه رفتار می کنند تا هم آن ها را پذیرفتنی و روزآمد کنند و هم از آن ها چونان خمیرمایه ای برای طرح و بیان مافی الضمیر خود، سود برند؟ مفروض مقاله این است که شاعران یاد شده رویکردی دوگانه به تلمیح و اساطیر تلمیحی دارند: گاه در تلمیحات، تغییر چندان مهمی اعمال نمی کنند؛ اما گاه به تغییر در عناصر ساختاری و بنیادین اسطوره ها و تلمیحات اسطوره ای، تلفیق و یا کم و زیاد کردن بخش هایی از آن ها به روش های گوناگون که فی الجمله در این مقاله آن را «اسطوره پیرایی» خوانده ایم، روی می آورند. نتایج نشان می دهد که در تلمیحات بازتاب یافته در نوغزل های این چهار شاعر، اسطوره پیرایی به شیوه هایی چون «وارونه سازی عناصر اصلی اساطیر»، «جابه جایی اولویت تقابل های دوگانه در آن ها»، «تقویت ابعاد و عناصر کم اهمیت تر اساطیر»، «تغییر طرح اسطوره»، «تهی شدن عناصر اسطوره ای از ماهیت خویش» و «ناکارآمد دانستن برخی از اسطوره ها در شرایط امروزی» رخ داده است .
«دیگری» در زمره دغدغه های اصلی باختین و آثار اوست. در این پژوهش، با هدف ارتقای کیفی آثار، ضمن واکاوی تلقی فلسفی باختین از دیگربودگی، به جستجوی حضور یا عدم حضور «دیگری» در رمان های جنگ پرداخته ایم و این آثار را به روش توصیفی تحلیلی مطالعه کرده ایم. یافته ها نشان می دهد که رمان های جنگ را از این منظر می توان به سه دسته تقسیم کرد: 1 آثاری که «دیگری» به طور کمرنگ و غیرمستقیم مطرح شده است. 2 آثاری که «دیگری» نمونه های متعددی در میان شخصیت ها دارد، اما سرانجام، تحت تأثیر صدای مؤلف قرار گرفته است و با قضاوت او محکوم شده است. 3 آثاری که «دیگری» علاوه بر حضور متنوع در قالب شخصیت ها، جایگاهی برابر با مؤلف یافته، اثر را به سوی چندصدایی سوق داده است. در مقاله حاضر، سه اثر سفر به گرای 270 درجه، زمستان 62 و شطرنج با ماشین قیامت به عنوان مصادیق هر دسته تحلیل شده است.
شعر غنایی در یکی از مهم ترین مفاهیم خودش شعری است که بیانگر احساسات و عواطف شاعر یا یک شخصیت شعری باشد. یکی از انواع مختلف احساسات که همواره در شعر مورد استفاده قرار گرفته احساس غم گوینده در سوگ از دست دادن کسی است؛ به این نوع شعر مرثیه می گویند. در این مقاله این نوع شعر از دیدگاه نظریه ارتباط کلامی بررسی شده است. بررسی مرثیه فارسی از این منظر نشانگر این است که در صمیمی ترین و عاطفی ترین این نوع اشعار اغلب جهت گیری پیام به سوی گوینده است؛ بنابراین خواننده با کارکرد عاطفی زبان مواجه می شود. زبان، ساده و عامه فهم است. جملات و ساخت های نحوی تکرار می شوند و در متن از استعاره هایی استفاده می شود که ژرف ساخت آن قلمرو عاطفی گوینده است. همچنین شاعر از شبه جمله های عاطفی زیاد بهره می گیرد. در این گونه شعری رابطه گوینده با متوفی اغلب یک رابطه خانوادگی است از این رو خواننده با گزاره های عاطفی مواجه می شود. این مقاله به روش توصیفی – تحلیلی پرداخته شده است و اهمیت آن در این است که مرثیه کلاسیک فارسی را از منظر نظریه ادبی نوین واکاوی می کند و تلاش می کند آن را حتی الامکان بدون توجه به عوامل برون متنی تحلیل کند.