روایت خیزش بهرام چوبین علیه سلطه دو تن از پادشاهان بزرگ ساسانی یعنی هرمز و پسرش خسروپرویز، تنها نمونه ای از مواردی متعدد است که فردوسی از سرشت سیری ناپذیر آدمی برای ارضای غریزه قدرت طلبی و ستیز پیوسته او در جهت دست یابی به قدرت مطلقه حکایت می کند. رابطه بهرام با شاهان ساسانی از طولانی ترین تعامل های میان شاه و پهلوان است که بخشی بزرگ از آن به مجادله پرشور میان بهرام و خسرو اختصاص یافته است. واکاوی گفت وگوی آنان شیوه ای شایسته است جهت تحلیل مناسبات قدرت در دربار سیاسی ایران. ضرورت انتساب به تبار پادشاهان، بزرگان و پهلوانان از یک سو و لزوم مقبولیت ملی و مردمی از سویی دیگر در کسب حاکمیت مشروع، نوع خاصی از گفتمان را میان خسرو و بهرام رقم زده است که در نوع خود در شاهنامه بی نظیر است؛ به ویژه آن که تاریخ نیز بر آن صحّه می گذارد. در مقاله حاضر ضمن سودجستن از برخی مؤلّفه های کاربردشناسی زبان، به ارتباط تنگاتنگ دو نوع ویژه زبان یعنی قدرت و ایدئولوژی پرداخته ایم.
فروغ فرخزاد و سیمین بهبهانی از جمله زنان شاعر معاصر هستند که هم بصورت متنی در لابه لای شعرها و هم به صورت فرامتنی در سخنرانی ها، مصاحبه ها، نامه ها و مقالات، درباره شعر و شاعری سخن گفته اند. این اظهارات بوطیقایی، از چند نظر به ویژه بنا به جایگاه شاعری آنان درخور توجه است.در این نوشتار، به شیوه توصیفی- تحلیلی علاوه بر معرفی و مقایسه اظهارات بوطیقایی متنی و فرامتنی دو شاعر، به میزان فاصله گیری آنها از بوطیقای کلاسیک پرداخته شده است. نتیجه نشان می دهد که فروغ و سیمین ضمن باورهای بوطیقایی مشابه به میزان های متفاوتی در مقابل اقتدار مندرج در بوطیقای کلاسیک قد علم کرده اند. تلقی های هر دو شاعر در باب چیستی شعر، کیستی شاعر نیز نوع محتوا و مضمون تقریباً مشابه است. با وجود شباهت های مذکور دیدگاه های آنان در باور به نوآوری در سطوح زبان، موسیقی و قالب با هم تفاوت های آشکاری دارد فروغ، از جمله پیروان نیماست که در اظهارات بوطیقایی خود سنت را در اغلب و شاید همه ابعاد و عناصر شعر کنار می نهد، در مقابل بوطیقای گسست محور فروغ؛ اشارات سیمین از دگردیسی فراتر نمی-رود. او گاهی و در برخی موارد، مرزبندی های قطعی و مالوف بوطیقای سنتی را کنار نهاده ؛ نوآوری را مجاز می شمارد.
بیدل دهلوی شاعر معروف سبک هندی، علاوه بر اشعار، آثار نثر نیز دارد. نثر بیدل نیز مانند شعر او مشکل و پیچیده است. یکی از پیچیدگی ها ناشی از زبان پر ایجاز و ابهام آفرین او در نثر است. در حالی که در نثر به دلیل رهایی از وزن و قافیه می بایست ابهام آفرینی هنری، کمتر باشد، اما اینگونه نیست. یک عامل مهم در این ابهامها، شکل دستوری ترکیبها و جمله هاست که با حذف و ایجاز همراه است. حذف هایی که در حیطه ی دستور زبان و موجز گوییِ بدیعی در چهارعنصر انجام شده، باعث تعقید معنایی و دیریاب شدن جملات گشته اند و آمیختگی این موارد با دیگر ابزار های بیانی و بدیعی بر ابهام متن افزوده است. هدف این مقاله بررسی عوامل ابهام ها بر مبنای هنجار های دستوری و کشف جملات زیرساخت، به کمک عوامل بیانی و بدیعی است. ما برای بررسی دقیق، جملات و ترکیباتِ مبهم را براساس نیاز، از نظر بدیعی، بیانی و دستوری تحلیل کرده ایم و برای فهم معنا، الگوهایی دستوری ارائه کرده ایم. علاقه بیدل به موجز گویی، ترکیب سازی با مصدر، توسعه معنای فعلی، ایجاد رابطه این همانی در برخی ترکیبات و حذف عناصر دستوری همراه با تزاحم خیال، در کنار عدم تسلط کامل او به قواعد زبان فارسی، باعث ابهام در نثر چهار عنصر شده است.