جامعه شناسی رمان به عنوان یکی از روش های تحلیل، در سال های اخیر مورد توجه جامعه ادبی قرارگرفته است؛ با این حال، کاستی ها و نارسایی هایی در کاربرد رویکردهای این روش برای نقد رمان های ایرانی وجود دارد که مطالعه انتقادی آن را ضروری می سازد. در این پژوهش انتقادی، ده مقاله علمی- پژوهشی که به نقد جامعه شناختی رمان های ایرانی براساس رویکرد ساختگرایی تکوینی گلدمن پرداخته اند مطالعه شده است. این مطالعات نشان می دهد که پژوهش های کامل و جامع در اقلیت قرار دارد؛ چراکه کاربست این رویکرد مستلزم رعایت شرایطی است که بی التفاتی پژوهشگر نسبت به آنها گاه منجر به ناکامی مطالعه شده است. برخی از نارسایی ها به درک نادرست پژوهشگر از مفاهیم نظری و درنتیجه عدم تبیین و کاربست آنها در متن، افتادن در دام تقلیل گرایی و اعمال اجزایی از نظریه بر متن به جای کل آن، عدم شناخت روش و اهداف نظریه، بی التفاتی پژوهشگر نسبت به بستر اجتماعی خلق نظریه، سهل انگاری در انتخابِ متنی همسو با نظریه و نیز ضعف تفکر انتقادی پژوهشگران در فرایند مطالعه منظرگرایانه اثر معطوف است. شناسایی، طبقه بندی و تحلیل این آسیب ها با روش فراتحلیل، هدف مطالعه حاضر بوده است.
دیدگاهی که خواجه نظام الملک در کتاب سیاست نامه در عرصه حکومت داری بیان می کند، تبلور تجربیات سی ساله وی در عرصه حکومت داری است که در تمام فصول این کتاب نحوه ی مشروعیت بخشی و گزینش حاکم و حدود و اختیارات وی در مرکز توجه قرار دارد. این متن به استثنای حکایت ها بیشتر فعل های آن درباره ی پادشاه است که دغدغه خواجه نظام الملک درباره حاکم جامعه است و بیشترین فرآیندهای مربوط به شاه فرآیند مادی است. این نوع فرآیندها مبتنی بر انجام کاری است و عاملیت کنش گر خود را نشان می دهد. تعداد بالای فرآیند مادی در فرآیندهای متعلق به شاه خبر از عاملیت بالای این شخص در نظر خواجه نظام الملک و کنش گری شاه در جامعه مورد نظر او دارد. به عبارت دیگر حکایت ها و مواعظ در این کتاب مربوط به شاه و شیوه حکومت داری وی است. البته رابطه ی حکومت و ارکان جامعه نیز در این متن طرح شده است. از میان نظریه های موجود در تحلیل انتقادی گفتمان، مبانی روش شناسی «نورمن فرکلاف» انتخاب شده است. کسی که تحلیل خود را بر پایه دستور نقشگرای هالیدی در سه بعد متن، گفتمان و جامعه انجام می دهد. نتایج پژوهش نشان دهنده این است که هر چند سیاست نامه متنی در جهت مشروعیت بخشی به حکومت حاکم بر جامعه است، نگاه خواجه نظام الملک به حکومت با تأکید بر نقش اساسی پادشاه قابل توجه است. این دریافت از کنار هم گذاری داده های تحلیل گفتمان و شرایط اجتماعی دوره خواجه نظام الملک به دست آمده است.
«طرحواره های تصویری» که در حوزه زبان شناسی شناختی، بر نقش تجربه در شناخت تأکید می ورزند، طرح هایی از تجربه های جسمانی هستند که در ذهن شکل می گیرند و انسان را قادر می سازند مفاهیم پیچیده و انتزاعی را درک کند، درباره آن ها بیندیشد و استدلال کند. پژوهش حاضر با بررسی طرحواره-های قدرتیِ «اجبار»، «مانع»، «نیروی متقابل»، «انحراف از جهت»، «رفعِ مانع»، «توانایی» و «جذب» در غزلیّات مولانا بر اساس نظر جانسون، در پی اثبات این فرضیّه است که طرحواره های قدرتی چگونه با الگوهای جهان بینی مولانا پیوند خورده اند. پژوهش نشان می دهد که بهره گیری از طرحواره های قدرتی در عرفان برای تبیین مفاهیم عرفانی اجتناب ناپذیر است و تفهیم عرفان در قالب نوعی حرکت با موانع خاص که کشش های متضادّی آدمی را به سوی خود می کشند، تنها در قالب طرحواره ها امکان پذیر است. همچنین طرحواره ها می توانند بر جنبه هایی از جهان بینی تأکید کنند، برای تبیین آن ها از طرح های جدیدی بهره گیرند و تفسیری از جهان بینی شاعر و جنبه های پراهمّیّت آن به دست دهند؛ جهان بینی عرفانی به همان میزان که برای تبیین خود به طرحواره ها نیازمند است، هدایت طرحواره ها را نیز در دست می گیرد و برای تبیین الگوهای خود دست به گزینش نوع خاصّی از آن ها می زند. در جهان بینی زمین گریز و آسمان گرای مولانا، وجود طرحواره هایِ «عمودی»، «کشش دو سویه»، «مانعِ محاصره کننده»، «مانعِ گذرگاهِ باریک» و «مانعِ دید»، در کنارِ طرحواره های مورد نظر جانسون، همه موارد بالا را تأیید می کند.