رشیدالدین فضل اله، مورخ ایرانی قرن هفتم هجری، در اوایل قرن نوزدهم، با تحقیقات مبسوط و چاپ و ترجمه های آثارش به همت اتین مارک کاترمر و، در قرن بیستم، با تحقیقات ایران شناسانی که درصدد بر آمدند تا کارهای ناتمام این ایران شناس بزرگ فرانسوی را به اتمام برسانند شناسانده شد. در طی همین قرن، در ایران نیز اقدامات جالب توجهی در تصحیح و نشر آثار رشیدالدین انجام گرفت که مهم ترین آنها چاپ و نشر بخش هایی از جامع التواریخ اوست به کوشش مصحح سخت کوش محمد روشن و یار کار آشنای او، مصطفی موسوی ...
در چند دهه گذشته، تحولات جامعه ایرانی و دگرگونی های جامعه جهانی در پیدایش جریان داستان نویسی زنان در مهاجرت مؤثر بوده است. در داستان های نویسندگان زن مهاجر، زنان شخصیت محوری داستان ها هستند. در این داستان ها، در تقابل با ساختارهای فکری گذشته، ساختارشکنی صورت گرفته است و زن در ارتباط با مرد تعریف نمی شود؛ بلکه ذهنیت زنان به ذهنیت محوری و اصلی داستان تبدیل می گردد و داستان از زاویه دید آن ها و شناخت و آگاهی شان از مردان و دنیا نوشته می شود. از دیگر سو آن ها توانسته اند میان ورود دنیای زنانه به داستان و حفظ زیبایی شناسی آن رابطه ای منطقی برقرار کنند. برخی از زنان اقسام مسائل سیاسی را از منظر روایت های زنانه بازتاب داده اند. بخشی از آثار زنان نیز زمینه هویت اندیشانه دارد و در آن ها موقعیت زن به مثابه سوژه گم شده و فاعل شناسا و یابنده است. از این رو عموماً زاویه دیدی که زنان در داستان هایشان به کار می برند، اول شخص است. انتخاب این زاویه دید به ایشان مجال می دهد در نوشتن اغلب از خودشان بگویند . درواقع خود نویسنده در راوی اول شخص تجلی پیدا می کند. بخش دیگری از داستان های زنان، شرح تجربه ها و آگاهی های آن ها از مسائل جنسیتی است. روایت های دیگری از آن ها نیز شرح زندگی معمولی و روزمره آن هاست. این داستان ها به ژانر داستان های عامه پسند نزدیک می شوند و هرچند از حیث روایت داستانی ساختار محکمی ندارند، با استقبال خوانندگان مواجه شده اند.
اسطوره درتمام ادوار وسبک های شعر فارسی، براساس نطام فکری و اندیشگی هردوره، جلوه گاهِ جهان بینی مردمان آن عصربوده است و با اشکال وکارکردهای متفاوت ی در شعروارد شده است. درقرن دهم هجری،باروی کارآمدن دولت صفوی،تحولی اساسی در جامعه ایران وبه تبع آن در تمام حوزه های فکری وهنری آن رویداد. در این دوره،سبکی درشعرفارسی شکل گرفت که باسبک های قبل از آن دارای تمایزاتی آشکار بودوشعرفارسی چه از لحاظ صوری و چه معنایی دگرگون شد. یکی ازعناصری که بیشترین دگرگونی در آن حاصل شد،نحوه به کارگرفته شدن اسطوره ها در شعر شاعران این عصر است؛که با دوره های پیشین تمایز آشکار دارد.در توضیح این امربایدگفت،که شاعران سبک هندی اسطوره هایی چون خضر،آب حیات و مسیح را که بیشترین بسامد را در اشعار عرفانی دارند با نگاهی غیرقدسی به کار برده اند. امری که دلیل اصلی آنرا باید توجه شاعرعصرصفوی به زمین و واقعیات این جهانی و به تعبیری زمینی شدن شعر این دوره دانست.