این مقاله می خواهد با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی نشان دهد که تعلق فردوسی به عصر طلایی تمدن ایرانی که خرد گرایی ویژگی ممتاز آن به شمار می آید، درخشش خرد در فرهنگ باستانی ایران که وی میراث دار آن است و جایگاه خرد در مذهب تشیع که مذهب مختار اوست، هیچ یک خاطر فرزانه طوس را که خود نیز بنا بر استعداد شخصی حکیمی خردباور و خردپذیر است، از توجه به وجوه منفی و ناپسندیده خرد منصرف نساخته است. از این رو به رغم باور غالب، شاهنامه تنها عرصه ستایش خرد نیست، بلکه از خردِ ناستوده و آسیب های آن نیز سخن ها دارد.
یافته های مقاله حاضر، هم چنین ابهام موجود در خوانش و مفهوم بیتی از مقدمه شاهنامه را که عبارتست از:
ازو شادمانی و زویت غمیست
و زویت فزونی و هم زو کمیست
مرتفع می سازد و نظر مخاطبان را به آسیب شناسی خرد از منظر فردوسی جلب کند.
نگارنده با وجود جست و جو در حاصلِ تتبعات شاهنامه پژوهان، قرائت و معنی پیشنهادی مقاله حاضر برای بیت یادشده و نیز بحث «نقد خرد در شاهنامه» را فاقد پیشینه یافته است.
یکی از انواع نقد ادبی نقد اسطوره ای است که برگرفته از نظریات یونگ در زمینة ناخودآگاه جمعی است. کار منتقد اسطوره ای بررسی کهن الگوهای اثر ادبی به مثابة بازتاب های ناخودآگاه جمعی ذهن شاعر یا نویسنده در اثر ادبی است؛ کهن الگوهایی که در نهاد ناخودآگاه ذهن مردمان قوم یا جامعه یا فراتر از آن، کل بشر، ساری و جاری است. ذهن آدمی این عقاید و رفتارهای اسطوره ای را اغلب به شیوه ای نمادین در می آورد. یکی از اشکال بروز این کهن الگوها به شکل نماد، علاوه بر خواب و رؤیا و ...، خلاقیت های ادبی است.
هفت پیکر نظامی از آثاری است که سرشار از نمادهای اسطوره ای و کاربردهای کهن الگویی است. در این مقاله سعی شده با استفاده از امکاناتی که الگوی روان شناسی یونگ در زمینة ناخودآگاه جمعی به دست داده است و نظر نورتروپ فِرای در زمینة میتوس ها، حکایتی منظوم از این اثر بررسی شود تا کارکردهای نماد در این حکایت روشن شود.
بررسی و تحلیل جهان اسطوره، پیوسته در میان محققان جایگاهی ویژه داشته و گذشت زمان هرگز از اهمیت و جذابیت آن نکاسته است. یکی از اجزای تشکیل دهنده جذابیت اسطوره، نوع نگاه و باور به خدایان در اقوام و ملت ها است. این پژوهش تنها به بررسی و مقایسة خدایان آب و ویژگی های آن در اساطیر ایران و ویتنام می پردازد. در اساطیر ایرانی ـ در مقایسه با اساطیر ویتنام- ایزدان آب بسیار قدرتمند و آرمانی تر و کاملاً مطلق هستند و صفت فرشته گو نگی در وجودشان انکارناپذیر است. در اساطیر ویتنامی، صفت خدایی یا بهتر بگوییم فرشته گونگی در وجود خدایان کمتر است؛ خدایان ویتنامی هرچند همچون خدایان ایرانی فراطبیعی اند، صفات آنها مطلق و یک سویه نیست. خدایان آب ویتنامی گاه مظهر لطف و مهربانی و گاه مظهر خشونت و خشم و تباهی اند.
شخصیت رستم(1) در شاهنامه و ایندرا در ریگ ودا ـ کتاب مقدس هندی ها ـ آن قدر به هم شباهت دارد که هر دو در یک پژوهش کنار هم مقایسه و تحلیل شوند. این پژوهش با طرح شباهت ها در وظایف، اعمال و شخصیت هر دو اسطوره و با ذکر شواهدی از هر دو کتاب می کوشد این نظریه را تقویت کند که رستم دگردیسی/تغییر یافته ایزد ایندرا است؛ ایندرا که زمانی مورد ستایش هر دو قوم آریایی هند و ایران بود، در سال های بعد در ایران با عبور از صافی دین زردشت- که مجالی برای چند خدایی باقی نمی گذاشت- به شکل پهلوانی درآمد. نگاهی دقیق به رفتار و ویژگی های رستم در شاهنامه همان شخصیت ایزدی او را که هنوز در هند ایندرا نامیده می شود، به ذهن می آورد. در این پژوهش به سی مورد از این شباهت ها اشاره می کنیم.
فرم به عنوان یکی از ارکان اساسی شعر، مجموعه ای پیوسته از قالب، زبان، تصویر و موسیقی شعر است که بسیار فراتر از فقط قالب و شکل ظاهری شعر. فرم یک شعر، تنها قالب یک شعر نیست که محتوا در داخل آن جای گیرد، بلکه مقوله ای است که همراه با روند به وجود آمدن شعر صورت می گیرد. نوآوری و شکستن هنجارهای عادی و متعارف در فرم شعر، از جمله شگردهایی است که شاعر برای آفرینش شعر خود، از آن بهره می گیرد و صاحب سبکی خاص در شعر می گردد. هر شاعری با نوآوری در شعر خویش، تنها زمانی می تواند از شعرهای تکراری فاصله بگیرد،که زنجیره کلامش از هم نگسلد و انسجام و وحدت کلام را حفظ کند. محمد علی بهمنی از غزل سرایان معاصری است که برای حیات بخشیدن به زنجیره کلام خود با انواع نوآوری ها در فرم غزل، به گونه های متنوّع هنرنمایی کرده است. در این پژوهش، انواع نوآوری های بهمنی در فرم غزل مورد کندو کاو قرار خواهد گرفت.
از هنگامی که نظامی با سرودن مثنوی خسرو و شیرین، تصویری روشن و ستوده از سیمای فرهاد ترسیم نمود، همواره ازین عاشق دلخسته به نیکی یاد شده است. ما در این نوشته در پی پاسخ دادن به این پرسش ها هستیم که آیا فرهاد شخصیتی تاریخی است یا فردی خیالی و افسانه ای؟ و این که شخصیت فرهاد در آثار مقلدان نظامی نیز همانند سروده وی مانده است یا تغییر یافته؟ نظامی در اثرش چنان جایگاه والایی به فرهاد بخشید که صدها شاعر پس از خود را به تقلید از این اثر برای کسب چنان محبوبیتی واداشت. در این میان تغییرات زیادی در شخصیت فرهاد رخ داده است. امیرخسرو دهلوی چندان تغییری در چهره فرهاد ایجاد نکرد، ولی عارف اردبیلی با نامیدن اثرش به فرهادنامه، خط مشی خود را که محوریت دادن به شخصیت فرهاد باشد علناً اعلام کرد. هاتفی خرجردی نیز تنها در جزییات شخصیتی فرهاد تغییراتی ایجاد کرده است. اما روال داستان تا حدی مشابه است. وحشی بافقی در اثر ناتمامش شخصیت فرهاد را به خوبی پرورش می دهد و پس از او وصال شیرازی شخصیت فرهاد را به شکل یک عارف یا سالک ترسیم می نماید. صابر شیرازی به تکمیل این اثر می پردازد و چنان بینوا فرهاد را در پایان داستان به حال خود رها می کند که هر خواننده ای آرزو می کند ای کاش این اثر ناتمام می ماند اما چنین فرجامی نمی یافت. در روایت شعله نیریزی نیز تغییرات بسیار اندک و نادر است.
برشت در ادبیات غنایی خود در ارتباط با اوضاع سیاسی، اقتصادی و اجتماعی زمان اشعاری می سراید که هم بیانگر تفکر وی در تئاتر روایی است و هم خواننده را به چالش با مسایل روز وامی دارد. این سیر تفکر برشت در ادبیات غنایی که در این مقاله به بحث و بررسی گزارده می شود، گویای آن است که اشعار اولیه برشت، بیانگر گرایش های نیهیلیستی، آنارشیستی و اکسپرسیونیستی و به سخریه گرفتن شیوه زندگی بورژوازی است که این نمودها از ویژگی های نمایشنامه های آغازین اوست. اشعار برشت در اواسط دهه سی گرایشی مارکسیستی می یابد که در آن ها به بعد عقیدتی وی، یعنی تعمیق دیدگاه های مارکسیستی، توجه خاصی نشان داده شده است. برشت در دوران هجرت، برای مبارزه با حاکمیت فاشیستی شیوه جدیدی در ادبیات غنایی خود دنبال کرد و بر خلاف اشعار اولیه که مبتنی بر شعر سنتی، دارای فرم ثابت و اوزان شعری بودند، از شعر بدون قافیه و ریتم بی قاعده سود جست، چرا که معتقد بود، چنین اشعاری برای مسایل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی روز مناسبترند. گرچه اولین اشعار پس از جنگ جهانی دوم نیز بیانگر تفکرات سیاسی برشت بودند، اما در اواخر عمر هنری برشت، عشق نیز تا حدودی جای پایی در ادبیات غنایی وی باز کرد.
نوشتار پیش رو به معرفی و نقد مقاله «جنسیت، قدرت و کاربرد زبان از دیدگاه تاریخگرایی نوین در گلنگری گلن راس اثر دیوید مَمِت» نوشته فاضل اسدی امجد و یاسر ذوالفقاری (فصلنامه نقد ادبی، سال دوم، شماره هفتم، پاییز 1388) می پردازد و تلاش می کند از این طریق به برخی از چالش های پژوهش های نقد ادبی به طور کلی و رویکرد تاریخ گرایی نو به طور خاص اشاره کند. گرچه این رویکرد چندان نو نیست و زمان قابل توجهی از پیدایش آن می گذرد اما در ایران رویکرد تازه-ای به شمار می رود و برای بسیاری از پژوهشگران پدیده ناآشنایی است. یکی از دلایل این ناآشنایی عدم وجود منابع فارسی –اعم از تالیف و ترجمه- در این حوزه است که همت اساتید و خبرگان فن را می طلبد. این ناآشنایی به همراه برخی پژوهش های غیراصولی به برخی کج فهمی ها در مورد این رویکرد دامن می زند. در این نوشتار، مقاله مذکور از چهار دیدگاه نقد شده است: نظری، کاربردی، ارتباط عنوان مقاله با موضوع مورد پژوهش و معادل گزینی واژگان.