مطالعات تطبیقی ادبیات در مقام یک تخصص روشمند، از سازوکارهای پژوهشی متعددی برای تحلیل متون بهره گرفته است. تعمق در متون ادبی از رهگذر کشف پیوند آنها با هنرها یکی از سازوکارهای تعریف شده در این حوزه شناختی است. پژوهش حاضر با تکیه بر این انگاره کوشیده است داستان کوتاه «مینیاتورها» از مجموعه داستان دیوان سومنات از ابوتراب خسروی را واکاوی و تحلیل نماید. براساس پژوهش حاضر، عنوان پردازی متن ادبی، کاربست اصطلاحات و مفاهیم نگارگری و نقاشی در متن ادبی، توصیف های نگارگرانه و در نتیجه اثرگذاری آنها در روند روایت از مصادیق همکنشی ادبیات و نقاشی در این متن ادبی اند. همچنین درآمیختن پرسوناژ نگارگری با شخصیت روایی و خلق گونه ای جدید از شخصیت که می توان آن را «پیکره-شخصیت» نامید، نمونه دیگری از تعامل ادبیات و نقاشی در این روایت است. کمااینکه سپردن کنش روایتگری به نگارگر و در نتیجه ظهور نگارگر به مثابه راوی علاوه بر آنکه مصداق دیگر تلاقی ادبیات و نقاشی در متن است، باعث شده تا رویدادها از روزنه ای نگارگرانه بر مخاطب عرضه شوند و طبیعتا شخصیت ها و پدیده ها براساس رنگ هایشان توصیف می شوند. مکتب شناسی مینیاتورهای متن و شناخت سبک نگارگری آنها نیز بخش دیگری از پژوهش حاضر را شکل می دهد. پژوهش پیش رو نشان می دهد که کشف کیفیت نقش آفرینی نگارگری در ادبیات می تواند به کشف توانایی ها و ظرفیت های هنری نهفته در متن ادبی نیز منجر شود و از این طریق می توان به شناختی دقیق تر از ادبیات دست یازید و این همان هدفی است که پایه گذاران مکتب ساختارگرای ادبیات تطبیقی در ورای مطالعات خویش آن را دنبال می کردند.
حمله حیدری راجی کرمانی یکی از حماسه های دینی معروف در ادب فارسی است. در این منظومه حماسی بر خلاف اصول و شاخص های نوع ادبی حماسه، بیست و هشت ساقی نامه به کار رفته است. درباره علل استفاده راجی از ساقی نامه در یک متن حماسی و تفاوت آن با گذشتگان و درنهایت تأثیر آن بر زبان شعر، پیش از این مطالبی به صورت کلّی مطرح شده بود. نگارنده برای روشن ترشدن ابعاد این موضوع، بر آن شد تا در قالب این مقاله، مطابق با الگوهای بررسی زبان شعر، تأثیر این ساقی نامه ها را بر آمیختگی زبان حماسی با زبان غنایی در حمله حیدری راجی کرمانی بررسی کند. در این بررسی مشخص شد که اولاً راجی کرمانی در این کار، مقلد نظامی بوده و ثانیاً استفاده زیاد وی از ساقی نامه با واژگان، ترکیبات، تصاویر و مضامین غنایی در مواضع مختلف یک منظومه حماسی، سبب شده که زبان در این اثر از وحدت و یکپارچگی زبان حماسی برخوردار نباشد؛ به عبارت دیگر، زبان در این اثر، متأثر از کاربرد وسیع ساقی نامه و محتوای دینی و تاریخی اثر، به آمیزه ای از زبان حماسی و غنایی تبدیل شده است.
اژدها در اساطیر اغلب ملل، نقش های مهمّی ایفا می کند و دارای دو سویه منفی و مثبت است؛ در نمادگرایی منفی، موجود اهریمنی، دیو خشکسالی و بازدارنده آب ها، بلا و بیماری، هرج و مرج و آشوب ازلی است و در نمادگرایی مثبت، کارکردهایی چون مادر کائنات، نخستین آفریده که آفرینش بدان بستگی دارد، نخستین شهریار، آورنده باران، زایا، نامیرا، نیروی خورشید و پدیدآورنده فصول و شب و روز، نگهبان گنج های مخفی، خداگونگی، درمان بیماری، عامل کشف راز و آگاهی دهندگی دارد. مفهوم اساطیری اژدها در دو وجهه مثبت و منفی به عنوان نیروی اصلی اهریمن(شیطان)، دشمن آفرینش انسان و عامل هبوط و رمز تجلّی حقّ در دین های گوناگون نمود پیدا کرده است. در اغلب نحله های عرفانی نیز شاهد کارکردهای نمادین اژدها هستیم. در مقاله حاضر، نگارندگان با هدف کاویدن ریشه نقش های اژدها در عرفان و با استفاده از روش تحلیل محتوا، کارکردهای اژدها در اساطیر و عرفان را واکاوی نموده و به این نتیجه رسیده اند که در عرفان، اژدها در چهره منفی خود نماد نفس و در شکل مثبتش به عنوان مظهر طاعت و نیروی حق، رخ نموده است و با توجّه به پیشینه اژدها در اساطیر ملل مختلف: نمادینگی نفس در عرفان، ریشه در کارکرد اژدها در اساطیر، به عنوان نماد هرج و مرج، دشمنی حقیقت و جهل دارد و نمادینگی نیروی حقّ، از قداست و خداگونگی اژدها در اساطیر ملل مختلف، سرچشمه گرفته است.
موضوع این پژوهش «بررسی و تحلیل کنایه در شاهنامه فردوسی» است. هدف نویسنده از آن پاسخ به این سؤال بوده که: «کنایه و ابعاد هنری و بلاغی آن در ذهن و زبان فردوسی کدام است؟» روش جستار در این نوشته، تحلیل محتوا با ابزار کتابخانه ای بوده است. نتیجه این تحقیق نشان می دهد که سخنوری چون فردوسی در خلق و ابداع کنایه های عام و خاص تبحّر بسیار داشته زیرا او از ابعاد کلامی و بلاغی و ویژگی تصویر آفرینی کنایه، هوشمندانه با خبر بوده است و از این رو در شاهنامه به آفرینش کنایه های عام یا استعاره های مرکّب جذّاب پرداخته و انواع کنایه های خاص از قبیل: تلویح، ایما، رمز و کنایه فعلی را در بخش حماسی برای فارسی زبانان به یادگار گذاشته است. کنایه های بی بدیلی چون: «نهالی به دوزخ فرستادن»، «گاو کسی در چرم بودن» ، «سَرِ تیغِ کسی نیام را ندیدن». همچنین نقد و تحلیل آثار بَلاغی و تصویر آفرین کنایه در شاهنامه در 16 عنوانِ مستند به کتب بَلاغی دستِ اَوَّل و ذکر تمام شواهد از متن شاهنامه، خود از یافته های علمی و پژوهشی این مقاله است و شرح مبانی کنایه با استناد به نظریه «تَرکِ تصریح» خود از دست آورد های بدیع و دست اوّل است که برای نخستین بار در آن بیان شده است.
قضاوت و دادرسی همواره از مسأله های مهم جوامع بشری به شمار آمده و باتوجه به نقش پررنگ قاضیان در جامعه، این موضوع در ادبیات فارسی بازتاب گسترده ای داشته است. در حالی که آداب قضاوت قاضیان و دادگران در متون تاریخ گمشده است، شاعران و ادیبان بتصریح یا با کنایه، به افشاگری دست زده و این، اهمیت آثار آنان را دوچندان می کند. هدف مقاله حاضر بررسی ادب داوری در حکایت های دوتن از ادیبان برجسته ادب فارسی در قرن هفتم است تا از یک سو، طرز تلقّی و نوع واکنش شاعران و ادیبان آن دوره در برابر نابسامانی دستگاه قضا روشن گردد و از سوی دیگر، خصیصه های اخلاقی دادگر عادل با توجه به آن دوران بررسی شود. این تحقیق به روش کتابخانه ای انجام شده است و ماحصل، آن که از ابتدا و بخصوص، از تاریخ فاجعه بار حمله مغول به ایران، انحطاطی در دستگاه قضا ایجاد گردید که شاعران و ادیبان عدالت خواه را وادار کرد تا با سلاح کلام، جهاد کنند و کوس رسوایی قاضیان را در تاریخ بنوازند. همچنین، نتایج نشان داد که ادب داوری از دیدگاه سعدی و مولوی شامل صفات والای اخلاقی و فنّی همچون عدل و انصاف، علم و دانش، زهد و تقوی، فراست و تیزهوشی، رعایت شرع و قانون مداری است؛ با این تفاوت که سعدی بیشتر، به وضع موجود و واقعیت وضعیت قضاوت و احکام صادره پرداخته و در مقابل، مولوی بیشتر، به اخلاق آرمانی و فردی توجه کرده است.
یکی از پر جاذبه ترین مضامین در ادبیات عصر مشروطه که ذهن و زبان گویندگان آن عصر را به خود مشغول کرده بود، مفهوم آزادی و وطن پرستی است. چیزی که تا پیش از آن شاعران این گونه بدان توجه نکرده بودند و اگر هم از آزادی و وطن پرستی سخن می گفتند هدفی غیر از مفاهیم و اهداف مورد نظر شاعران عهد معاصر مد نظرشان بوده است. در پژوهش حاضر که به تحلیل ماهیت و مفهوم آزادی و وطن پرستی در اشعار عارف قزوینی و ابوالقاسم لاهوتی می پردازیم، ابعاد پژوهش آن، عارف قزوینی و لاهوتی، حدود مسأله عباراتی از اشعار شعرای مذکور، هدف این پژوهش، استخراج و تبیین نمونه هایی از متن آن که متضمن مفاهیم آزادی و وطن پرستی است. می باشد، روش تحقیق، توصیفی تحلیلی و روش گردآوری اطلاعات، کتابخانه ای است. ابزار گردآوری اطلاعات، فیش تحقیقاتی و روش تجزیه و تحلیل اطلاعات، تحلیل محتوایی می باشد، و از مهم ترین یافته ها و نتایج آن می توان به رهایی مردم و میهن از یوغ استعمارگران، نفی استبداد و استبدادگری، عشق به وطن، میهن پرستی، آزادی طبقه کارگر، رنجبر، برزگر و قشر فقیر از ظلم و ستم هایی که از طرف ارباب و حکام آن عصر بر آنها تحمیل می شد، اشاره کرد.
نوستالژی یا غم غربت اصطلاح علم روانشناسی است که وارد ادبیات شده است و به معنی رفتاری ناخودآگاه است که به صورت احساس غریزی و طبیعی در انسان ها بروز می کند. این رفتار تحت تأثیر عوامل فردی و اجتماعی مختلفی شکل می گیرد، مانند حبس و تبعید، یادآوری خاطرات کودکی و جوانی، حسرت بر گذشته پرشکوه، اندیشیدن به مرگ و رسیدن پیری. نادرپور یکی از شاعران برجسته مکتب رمانتیسم است که شاخصه های نوستالژی در اشعار او نمود دارد. شاخصه هایی چون وطن، کودکی، جوانی و پیری، خانواده، دوستان دیرینه، اسطوره، باستان گرایی، آرمان شهر، معشوق در شعر نادرپور حضور مؤثر دارند. روش این پژوهش، توصیفی و به صورت تحلیل محتواست. نتایج به دست آمده نشان می دهد که کوچ شاعر به دیار غربت، روحش را آزرده است و غم غربت، گریبان شاعر را رها نمی کند. همچنین نادرپور در چندین سروده خود از آینده ای ناخوشایند هراسناک است؛ لذا برای مردمانش رویایی آینده ای خوشایند را از خداوند آرزوی کند، همین رویا موجب شده که او زمین را شایسته «محبت کردن» نداند و معتقد باشد که باید سیاره دیگری که در آن ظلم و ستم نباشد، پیدا کرد. نادرپور همواره در جست وجوی نجات دهنده ای است که او را از آسمان ها به زمین بیاورد. دلتنگی برای دوستانش موجب شده تا در اشعار او از 57 تن از دوستان یاد شود که شاعر شعر خود را به آنان تقدیم کرده است یا به یاد آنان سروده است. بحث قابل ملاحظه دیگر اینکه بین نوستالژی و ساختار ذهنی و زبانی شاعر رابطه معناداری وجود دارد.
«الدر المصون فی علوم الکتاب المکنون» کتاب فی علوم القرآن، وهو فی نفس الوقت یعد تفسیراً للقرآن، یشتمل فی إعراب الآیات القرآنیه، وعلم القراءات، والنحو واللغه، والشعر، والبلاغه، وغیرها من العلوم، من تألیف السمین الحلبی . إنَّ الحلبی یوظّف فی هذا الکتاب من أسلوب قیّم فی مادّته ومنهجه الذی حظی بالثناء والتقدیر من جانب علماء النحو والبلاغه، ونهلوا منه وتتلمّذوا علیه ویساعد هذا الأثر الممتاز فی فهم معانی القرآن ومحاوله کشف أسراره ودقائقه غایه یجب أن یصبو إلیها الإنسان. وتکمن أهمیّه هذا البحث فی أنَّه سیظهر التقنیّات الجدیده فی إیراد المفاهیم النحویه والبلاغیه بین تفسیر السُوَر القرآنیه مثل توظیف المصطلحات "لیس یجید، حسن، قوی" و أیضاً مسأله العدول النحوی، وثنائیه وظیفه الإعراب بین الجملات العربیه وما أتی به من جدید فیها. واعتمدنا فی هذه المقاله بمنهج الوصفی- التحلیلی.
نهج البلاغه کأحد من الکتب الدینیه یتضمّن عجائب البلاغه وغرائب الصّور ، له قیمه أدبیه عالیه مازال یعتنی به الأدباء. هذا وقد احتوت خطبه علی ملامح أصیله لجمالیات الإنزیاح التصویری الّتی دراستها تدل علی أن العدول عن المعیار والنزوح إلی الإنزیاح التصویری لدی الإمام(ع)، یبرز مقدرته الخیالیّه فی توظیف الطاقه التعبیریّه الکامنه فی کلّ کلمه بنیت علی صیاغات صرفیّه. إنّ خیال الإمام(ع) استمدّ الإنزیاح التّصویری فی سیاقات متنوعه؛ فی الواقع، إنّ الإمام(ع) یستخدم الصور البلاغیه المختلفه التی تشحن الکلام بالطاقه التعبیریّه وترفع مستواه بسبب قدرتها علی تکثیف المعانی. تهدف هذه المحاوله، دراسه إحدی ظواهر النقد الأدبی الحدیث فی کلام الإمام علی(ع) . الانزیاح ظاهره تتمُّ دراستها فی العلوم الألسنیه والأسلوبیه وهو عباره عن خرق المألوف فی اللغه العادیه والخروج عنه أو أنَّها لغه مخالفه للکلام العادی والمألوف. ومن أنواعها الانزیاح التصویری؛ وهذا النوع من الانزیاح یستند علی الصور البیانیه بأشکالها المختلفه موضحا علاقاتها بالمرجعی؛ هذه الدراسه تسعی إلی تسلیط الضوء علی هذه الظاهره فی کلام الإمام(ع). یتجلی للقارئ نهایه هذا المقال أنّ الإمام(ع) تمکن من استخدام الانزیاح التصویری بشکل مطرّد للإبداع والتجمیل فی الکلام.
یعتبر مصطفی جواد رائداً للنهضه الثقافیه والعلمیه ومؤسساً لمنهج التحقیق العلمی المعاصر، أحد علماء اللغه العربیه البارزین فی القرن العشرین. خدم اللغه العربیه وأحاط بمساحتها الواسعه الأطراف، ذاع اسمه فی المحافل العلمیه واللغویه والأدبیه لیس لغویاً فحسب، بل مؤرخاً ومحققاً، وأدیباً، وشاعراً ومحدثاً یشار إلیه. فهو باطلاعه الواسع واستقلاله الفکری ومعرفته الکبیره بمصادر الثقافه العربیه، اشتهر بعنایته الفائقه بدقائق الأمور وتصحیح ما تعارف علیه الناس من خطأ بمنهج علمی موضوعی. خلف مصطفی جواد آثاراً ومؤلفات مختلفه فی شتی المیادین ومئات المقالات والدراسات فی علم المخطوطات والتاریخ والنقد اللغوی وغیرها من المجالات العلمیه والأدبیه، وفضلاً عن هذا فقد اشتهر بین عامه الناس ببرنامجه التلفازی والإذاعی الشهیر(قُل ولا تقل) لأکثر من عشرین عاماً. مما حصلنا علیه فی هذا المقال انه اعتقد بالإجتهاد فی باب النحو والصرف، وحاول کسر قیود الجمود وتقدیس القدیم بما لا ضروره فیه، واستدل علی ذلک بدلائل مأخوذه من صلب قواعد النحو العربی متأثراً بالقرآن الکریم والحدیث الشریف، ثم الشعر الجاهلی، والمولد.
یکی از دغدغه های دیرینه شاعران و نویسندگان در سراسر جهان اسلام و مسلمین اندیشه بیداری اسلامی است که هر شاعر در دوره خود در این راه تلاش کرده، و وظیفه و هدف خود را به شیوه های مختلف به پایان رسانیده است. این مقاله با بررسی دیوان دو شاعر؛ اقبال لاهوری اهل پاکستان و عبدالله البردونی از یمن با رویکردی تحلیلی- توصیفی به این نتیجه رسیده است که اندیشه های مشابه دو شاعر باعث اهداف مشترک آن ها یعنی بیداری اسلامی شده است، و هر کدام به شیوه خاص خود آن را بیان می کنند؛ عبدالله البردونی با سرودن اشعاری با مضامین ادبیات پایداری و اقبال لاهوری صراحتاً در اشعار خود آن را به تصویر می کشند. این دو شاعر وحدت میان مسلمانان را مهم ترین راز و اصل برای پیروزی مسلمانان در برابر استکبار جهانی می دانند و از پیروانان خود می خواهند که از میهن پرستی افراطی خودداری کنند و تمام سرزمین های اسلامی را جزء میهن خود بشمارند.
مولوی و ابن فارض دو شاعر و عارف بزرگ قرن هفتم معتقدند، حیات جاودانه یعنی فنای در عشق، و بالاترین مقام عزّت، درجه بقاء بعد از فناست، زیرا عشق از اوصاف الهی و سرآغاز خلقت بشر است، و ذره ذره عالم با آن سرشته شده است. این عشق در واقع بر «هستی مطلق» دلالت دارد و هر گاه حجاب برداشته شود و ذات یگانه در وجود او تجلی یابد، هر وصفی، وصف اوست و هر شکل و صورتی، از آن معشوق خواهد بود. زیرا راه وصال محبوب، مستلزم یگانگی دل است و هر جا وحدت حاکم باشد، تعیّنات و اسباب دیگر، معنایی ندارد. مولوی عشق را شیوه سلوکی خود قرار داده، آنگونه که ابن فارض درگام به گام مقامات عرفانی، آن را اساس کار خویش قرار داده است. عشق، نور جان و آرزویی است که تمام آرزوها در آن نهفته است. و رهرو این راه را، از بند حواس آزاد و در خالق نیکویی ها فانی می گرداند.
« شاهنامه» فردوسی و «اودیسه» هومر دو نمونه از کهن ترین و نام آورترین حماسه های جهان و نمایش گر بسیاری از آیین های ایرانیان و یونانیان باستان هستند. آیین پذیرایی و نکوداشت مهمان یکی از آیین هایی است که برگزاری شایسته و درست آن، در میان مردمان دو سرزمین بسیار مهم بوده است و اجرای مراحل مختلف آن چون استقبال، شستن دست ها، چیدن خوان، به گرمابه بردن، آماده کردن بستر، بدرقه و... با دقت و ظرافت صورت می گرفت. در «شاهنامه» مراحل مختلف پذیرایی از مهمان با خرده بینی، گستردگی و تشریفات بسیار برگزار می شود. در «شاهنامه» بسته به آنکه میزبان یا میهمان، پادشاه، شاهزاده یا پهلوان باشد، این آیین به گونه ای دیگر بر پا می شود. این آیین در نزد یونانیان حتی جنبه سپند و مینوی داشته و با اساطیر و باورهای کهن آنان در پیوند بوده است. در این جستار ما با یادکرد نمونه هایی از پنج داستان «شاهنامه» فردوسی (فریدون، منوچهر، سیاوش، رستم و سهراب، رستم و اسفندیار) و نمونه هایی از «اودیسه» به سنجش و بررسی چگونگی برگزاری این آیین در این دو اثر پرداخته ایم.
سهراب سپهری (1307-1359) از شاعران برجسته معاصر است که در کنار دین اسلام، با سایر ادیان نیز آشنایی داشته است و همین آشنایی، شعر او را سرشار از تلمیحات متعدد و متنوع کرده است. بررسی تلمیحات در اشعار سپهری ، نشان دهنده آشنایی او با ادیان مختلف است. این آشنایی را می توان مرهون مطالعات مداوم او در این خصوص و نیز مسافرت های فراوان او به کشورهای مختلف دانست. یکی از خاستگاه های عمده تلمیحات در شعر سپهری ، کتاب مقدس عهد عتیق(تورات) و عهد جدید(انجیل) است. بسامد این تلمیحات در مجموعه های نخستین، اندک است و به تدریج افزونی می یابد. بیش ترین تلمیحات به کتاب مقدس در مجموعه های «مسافر» و «حجم سبز» آمده است. تلمیحات به تورات نسبت به تلمیحات به انجیل، بسامد بیش تری دارد. اغلب این تلمیحات، تلمیحاتی مضمر و با وابسته های اندک هستند. بیش ترین بازتاب کتاب مقدس در اشعار سپهری ، مربوط به داستان آدم و حوّا و خوردن میوه ممنوعه است. هدف از این مقاله که به روش اسنادی و تحلیل محتوا انجام گرفته است، بررسی و تحلیل تلمیحات به کتاب مقدس در «هشت کتاب» سهراب سپهری است.
ادبیات تطبیقی از جمله رویکردهایی است که به بررسی مؤلفه های مشترک ادبیات، جریان های فکری، مکاتب ادبی و... در زبان های مختلف می پردازد و میزان تأثیر و تأثر آن ها را در حوزه های مختلف ادبی بررسی می کند. شعر شاملو و ریتسوس به دلیل در بر داشتن اندیشه های جهان وطنانه و اجتماعی، ظرفیت نقدپذیری بالایی در حوزه ادبیات تطبیقی دارند. یانیس ریتسوس از جمله برجسته ترین شعرای یونانی قرن بیستم است که به دلیل داشتن دیدگاه مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و همچنین در مقام یک منتقد اجتماعی، تا حدی که اشعارش بازتاب دهنده وضعیت جامعه خود بوده است، همسانی های ویژه ای با نگاه اجتماعی و نقادانه شاملو دارد، همین امر ضرورت و زمینه لازم را برای پژوهشی تطبیقی در آثار این شاعران فراهم می آورد. شاملو و ریتسوس انسان های عمیق و نخبه ای هستند که به انسان و جهان پیرامون خود رویکردی خاص و متفاوت دارند. شاعرانی که در طول زندگانی خود کوشیده اند من واقعی انسان را به او باز شناسانند و از سویی دیگر وظیفه او را نسبت به هستی و جهان پیرامونش به او نشان دهند.
فروغ فرخزاد شاعر نوپرداز معاصر ایران و نازک الملائکه شاعر معاصر عرب و از پیشگامان شعر نو در ادبیات عرب، وظیفه انتقال بخش های مهمی از مفاهیم شعرهای خویش را به عهده حدیث نفس گذاشته اند. این دو شاعر زن که هر دو نماینده مطرح ادبیات زنانه در ایران و عراق هستند، علاوه بر زبان و احساس زنانه، روایت گر اندیشه های حاکم بر روزگارشان می باشند و مسائلی همچون تنهایی و غربت، مردستیزی، مظلومیت زن، بدبینی، مسائل اجتماعی و ... در شعرشان نمود دارد. فروغ و نازک الملائکه برای بیان این افکار و اندیشه ها و بیان ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه شان به گفت وگوی درونی یا حدیث نفس پرداخته اند، و سعی کرده اند از این طریق تأثیرگذاری شعرشان را بیش تر کنند.
عنصر رنگ جزئی گسترده از جهان محسوس ماست و همانند موسیقی، زبان مشترک مردم دنیا محسوب می شود. رنگ ها اغلب مفاهیم نمادین دارند و نمود آن در آثار ادبی غیر قابل انکار است. پدیدآورندگان آثار با توجه به محیط زندگی، باورها و علایق خود از رنگ ها بهره برده اند. لذا از این طریق می توان بسیاری از راز و رمزها و حتی اوضاع اجتماعی عصر نویسنده را کشف نمود و به شخصیت، حالات روحی و افکار ذهنی آنان پی برد. در ادبیات داستانی معاصر به خصوص در «بوف کور» هدایت و «پیکر فرهاد» معروفی به دلیل درونمایه، ساختار و زبان پیچیده آن که در بستری از خیال و واقعیت شناورند، رنگ جایگاه ویژه ای دارد. این مقاله در نظر دارد با بررسی تطبیقی رنگ ها در آثار مذکور به درک بهتری از محتوای پیچیده و ابهام آمیز آن ها نایل شود. هدایت و معروفی با بکارگیری زبان نمادین رنگ ها، خود را از دسترس خوانندگان سطحی دور کرده اند. آنان نیت واقعی داستان را ورای محتوای رمزی رنگ ها پنهان داشته اند. با بررسی بسامد رنگ ها در این آثار می توان فضای ذهنی نویسندگان را درک و کشف نمود. در مجموع معانی پنهان رنگ های پرکاربرد و کم کاربرد در این آثار شامل مفاهیم مثبت و نیز معانی منفی است.
از آنجا کهبر پایه اصل اساسی بینامتنیت، هیچ متنی بدون پیش متن نیست و متن ها همواره بر پایه متن های گذشته بنا می شوند، لذا واقعه عاشورا، به مثابه یک متن، بسترهای مناسبی برای هم ذات پنداری در موقعیت های مشابه با عاشورا در اعصار بعد را فراهم می کند. از این روست که موقعیت هایی مانند انقلاب اسلامی ایران و نیز، دوران دفاع مقدس، سبب شده است که این هم ذات پنداری، در هنر و ادبیات، به ویژه شعرهای عاشورایی ایران بعد ازانقلاب اسلامی نیز، نمود پیدا کند. در دهه90 شمسی نیز، با شروع جنگ در سوریه و عراق و شکل گیری نیروهای مدافع حرم از کشورهای مختلف از جمله ایران و تداعی دیگری از عاشورا و شخصیت های آن، نه تنها موجب ورود واژه «مدافعان حرم» به دایره لغات ادبیات به ویژه حوزه شعر ایران شد، بلکه زمینه ساز شکل گیری شعرهایی درباره «مدافعان حرم» نیز گردیده است. این متن در صدد بوده است که ضمن بررسی نمونه آثار «شعرهای عاشورایی» ایران بعد از انقلاب اسلامی و همچنین نمونه آثار شعرهای درباره «مدافعان حرم» دهه نود ایران، با تکیه بر شیوه تطبیقی مبتنی بر رویکرد «بینامتنیت»، بر اساس نگرش ژرار ژنت و روش تحقیق توصیفی- تحلیلی، به بینامتنیت این متن ها با واقعه عاشورا بپردازد.