در هر روایت، نوعی منطق واسازانه وجود دارد که از طریق تقابل اجزای ساختاری روایت یعنی رخ دادها و طرح شکل می گیرد. تکیه بر هر کدام از این اجزا، خوانشی متفاوت به وجود می آورد. روایت رستم و سهراب به دلیل نوع تراژیک خود، باید به فاجعه منتهی شود. این ویژگی، روی دادها را به سمت طرحی خاص جهت می دهد و در نتیجه این گونه برداشت می شود که روی دادها بر اساس نیت نویسنده و نوع تراژدی چیده شده اند و هیچ گریزی از فاجعه نیست. از طرفی منطق و احتمالاتی که به واسطه رخ دادها در متن ایجاد می گردد، باعث شده تا این گونه برداشت شود که خاصیت علّی و منطقی روی دادها باعث به وجود آمدن چنین فاجعه ای شده است. بر اساس همین منطق متضاد، در این مقاله کوشش شده، تناقض داستان و طرح و تبعات ساختاری و معنایی این تنش در روایت رستم و سهراب واکاوی شود. ضعف رخ دادها و برجسته شدن طرح، ضعف روابط علّی، استفاده از شتاب مثبت برای به حاشیه راندن خلل های معنایی، توجیه علیت حوادث با پشتوانه قضا و قدر، تکثیر تعلیق و واسازی طرح از جمله پیامدها و شگردهایی هستند که به واسطه تنش واسازانه میان داستان و طرح در این روایت شکل گرفته اند.
La littérature est la scène de la vie des personnages inventés par l'auteur ou bien celle de la réapparition des mythes qui inspirent depuis l'ère antique les écrivains. Comme les mythes sont les représentants authentiques des caractéristiques de l'homme, ils sont souvent servis comme un trésor unique par les littérateurs. Ainsi, Alexandre Soumet reprend le mythe de Médée dans sa pièce intitulée Norma ou l'infanticide. En fait, malgré la ressemblance de Médée et Norma, elles se révèlent différentes. Cette différence s'éclaire à l'abri d'une étude détaillée de la pièce du XIXe siècle ; l'attitude représentée par les personnages de Soumet envers les situations antiques et l'atmosphère lourde et terrifiante qui règne sur la vie des caractères. Il est clair que les modifications subies par le mythe sont imposées par auteur, mais la réponse aux comment et pourquoi de ces changements ne sera découverte qu'à travers une étude sociologique menée sur Norma de Soumet. En effet, en premier lieu, cette pièce met en scène la situation précaire de la femme et sa liberté étouffée et ensuite, elle présente la majesté royale comme le représentant indéniable de Dieu sur la terre. Cette étude nous conduit à mettre en évidence la liaison étroite de la politique et de la religion au XIXe siècle français.
Les femmes ont toujours écrit, mais le XXe siècle est celui de leur épanouissement dans ce domaine. Dans le processus de la création littéraire, une femme écrivain, prends un itinéraire différent d’un homme. Donc, étudier une écriture féminine exige une prise en compte de l’identité sexuelle de l’auteur. En réalité, l’écriture d’une femme s’avère comme une représentation particulière de l’identité. En étudiant la nouvelle de Le Poirier de Gôli Taraqqi, figure de la littérature contemporaine iranienne, selon la méthode sociocritique de Zima, nous avons prouvé que l’écrivain est à la recherche de son identité perdue, déniée et rejetée par la société, en représentant une nouvelle image de la femme. Une image mythique qui donne au texte un niveau sémantique particulier aboutissant à une structure narrative spécifique. Dans ce cas, le sujet devient douteux au niveau de l’action et de l’énonciation. Donc, le présent article cherche à démontrer comment Le Poirier de Gôli Taraqqi en tant qu’un texte féminin,réagit aux problèmes sociaux au niveau du langage et aide son auteur à atteindre son identité perdue.
در تمامی جوامع برای عبور از یک مرحله به مرحله ای دیگر از حیات زیستی و اجتماعی، آداب و شایست و ناشایست هایی وجود دارد و یکی از مسائل مهم جوامع در طول تاریخ، تولید مثل بوده که با توجه به مناطق مختلف، باورهای خاص و راهکارهای متفاوتی برای تحقق آن رایج بوده است. بدین سان، پژوهشِ پیش ِ رو بر آن است با بررسی مسئله باروری و نگرش بدان، راهکارها و روش هایی را که در فرهنگ عامه ایرانی برای تشخیص بارداری و تعیین جنسیت فرزندان و همچنین در پیشگیری از بارداری و سقط جنین مؤثر بود و یا عواملی را که سبب سقط می شد، بررسی کند. بر این مبنا پژوهش حاضر با رویکرد توصیفی تحلیلی با واکاوی متون ادبی، دینی و تاریخی که فرهنگ عامه ایرانی در آن بازتاب یافته است، انجام شد. باروری و ورود عضو جدید به خانواده ایرانی مایه افتخار و مکنت و قدرت شمرده می شد. بنابراین، روش هایی علمی و گاه غیرعلمی برای تشخیص توان باروری یا عقیم بودن زنان وجود داشته که در باروری زنان و جلوگیری از سقط جنین و دشواری زایی مؤثر بوده است. همچنین با توجه به اهمیت جنسیت و اندام شناسی نوزادان، برای تعیین جنسیت و حتی سلامتی و زیبارویی فرزندان، با آزمایش ادرار و علائم ظاهری بدنِ باردار پیش بینی ها و سعی می شد در این باره با خورانیدن برخی گیاهان دارویی و خوراکی ها و میوه ها مسبب تغییراتی دلخواه شوند.
قربانی همواره یکی از رایج ترین اعمال آیینی در ایران بوده است. امروزه در ایران مفهوم قربانی به قربانی خونی محدود شده است؛ اما در برخی از بخش های نخل خیز ایران نظیر جنوب، جنوب غربی و حاشیه کویر مانند خور و بیابانک و طبس هنگام بازگشت از زیارت خانه خدا یا سفری دیگر، در مراسم عروسی و مهم تر از همه پیش از عید نوروز (اول فروردین) و روز سیزده به در درخت نخل قربانی می شود. در این مقاله با بررسی های تاریخی، اسطوره شناختی و نمادشناختی این فرض پیش نهاده شده است که آیین قربانی نخل، در آیین های باروری اساطیر تغییر فصل (اعتدال بهاری)، به ویژه دوموزی ریشه دارد؛ زیرا نخل، نماد خدای دوموزی، از خدایان شهید بین النهرین است. آیین های مربوط به دوموزی نیز از چند جهت با آیین قربانی نخل شباهت دارد : در مراسم قربانی نخل و آیین های دوموزی، شخصیت اصلی دوموزی است؛ در آیین کهن دوموزی به عنوان یک ایزد قربانی (شهیدشونده رستاخیزکننده) و امروزه نماد دوموزی، نخل، به عنوان نماد باروری (چرخه مرگ رستاخیز طبیعت) و قربانی است. هر دوی این آیین ها در اواخر اسفند و اوایل فروردین برگزار می شدند. دیگر اینکه آیین تموز مبتنی بر باروری (زنان/ زمین) بوده است. در باورهای عامه مردم نیز هنوز بر این نکته تأکید می شود که گرده درخت خرمای نر، پنیر نخل، میوه خرما و دیگر اجزای آن در تقویت قوای جنسی و باروری مردان مؤثر است. نکته مهم دیگر برگزاری این آیین به صورت گروهی و در کشتزار (نخلستان) است. پختن کماچ یا نان فطیر نیز یکی دیگر از اشتراکات این دو آیین است.
صدر الادبای اصفهانی یک نویسنده ی شریعت گرا (مشروعه خواه) در دوره ی مشروطه است که نزدیک به نیم قرن پیش از جلال آل احمد، در تحلیل های داستانی خود، استنباط ها و استدلال ها و راه حل هایی رامطرح کرده است که شباهت شگفت انگیزی به اندیشه های آل احمد دارد. انتقادهای او از موضوعاتی چون: شیفتگی جامعه به پوشش و اخلاق و رفتار و سیاست و فرهنگ غربی، سکوت و انزوای بزرگان مذهب در برابر تحوّلات و تغییرات اجتماعی، ناتوانی مدرسه ها و دانشگاه های تقلیدی در تأثیرگذاری بر فنّ-آوری و صناعت گری، مستعمره شدن حکومت در برابر استعمارگران فرنگی، شباهت کامل به استنباط های آل احمد دارد. بهره گیری او از نوشته های روایتی تحلیلی و تک صدا، و نثر ساده ی گفتارگرا، سبک آل احمد را تداعی می کند و راه حل های او برای رهایی از غرب گرایی ها نیز دقیقاً در همسویی با اندیشه های آل احمد قرار دارد. او نیز راه و چاره را در بازگشت به سنّت ها و معتقدات مذهبی می داند، چون مذهب بیش از هر عنصر دیگری، جایگاه قدرتمندی در میان مردم دارد و می تواند آنان را متّحد کند.
ساخت گرایان روابط متقابل میان اجزای سازنده هر متن را تجزیه و تحلیل می کنند تا کوچک ترین واحد ساختاری آن را کشف کنند. در مقاله حاضر به نقد و بررسی ساختار قصه « کله » از قصه های عامیانه لرستان بر اساس نظریات ریخت شناسی پراپ می پردازیم. به این منظور ابتدا به بحث ساخت گرایی و تبیین روش کار پراپ و سپس به بررسی حرکت ها و انواع قهرمانان قصه می پردازیم. این قصه دو حرکتی است و دو نوع قهرمان یعنی قهرمان قربانی و قهرمان جست وجو گر دارد. ساختار کلی قصه با اندک جابه جایی هایی با الگوی ریخت شناسی پراپ مطابقت دارد. ضمن اینکه شاهد تفاوت خویشکاری آخر این قصه با خویشکاری آخر الگوی پراپ هستیم. از آن جا که هدف ساخت گرایی درک جهان بینی نهفته در پشت پدیده هاست، در بخش پایانی مقاله با تحلیل بن مایه های مهم داستان و مفاهیمی همچون تقدیر گرایی و زروانیسم، باکره زایی، تولد غیر متعارف و کودک رهاشده، ابعاد اسطوره ای قصه روشن شده است
با گذشت چهار دهه از انقلاب اسلامی باشکوه ایران و رشد و بالندگی شعر انقلاب اسلامی، تاکنون این نوع شعر به شکل همه جانبه و علمی بررسی نشده است و پژوهش ها بیشتر جنبه معناگرایانه و محتوامحور داشته است؛ اما نگارندگان این مقاله می کوشند ساختار زبانی شعر انقلاب اسلامی و چگونگی پیوند قالب های شعری با موضوع انقلاب اسلامی را بررسی کنند. روش این پژوهش، کتابخانه ای و سندکاوی است و داده ها به صورت توصیفی تحلیلی ارائه شده اند. نتایج پژوهش نشان می دهد محورهایی چون تازگی زبان، نهضت ترکیب سازی، نوجویی در قافیه و ردیف، استفاده از تعابیر و تصاویر خاصّ انقلاب و دفاع مقدّس و تپش واژگان، ازجمله برجستگی های زبانی شعر انقلاب اند. با بررسی قالب های مختلف شعر انقلاب، روشن شد که قالب قصیده به دلیل روحیّه حماسی حاکم در کشور در سال های دهه شصت رشد و رونق می یابد. غزل انقلاب، با ویژگی هایی چون نظم عمودی و کاربرد وزن های بلند اهمیت ویژه ای پیدا می کند. قالب مثنوی با استفاده از قافیه های نو و تازه دوباره احیا می شود. قالب غزل-مثنوی، به طور چشمگیری گسترش می یابد و ایجاز کلام با وزن مطنطن در رباعی، بستر خوبی برای بیان احساسات پرشور دوران انقلاب و دفاع مقدّس می شود.
به دلیل اهمیت «عنوان» در خوانش و درک متن و نقش آن در کشف و تحلیل مفاهیم متن، بررسی این موضوع در آثار ادبی کاری شایسته است؛ ازاین رو توجه به عنوان هر داستان نیز نقش مهمی در شناخت درونمایه، موضوع و محتوای آنها دارد. در گزینش عنوان داستان ها عوامل درون متنی و برون متنی نقش مهمی دارند. عوامل درون متنی شامل عناصر داستان و عناصر بلاغی است و عوامل برون متنی شامل شخصیت های تاریخی و اسطوره ای، باورها و عقاید مطرح در جامعه، مکان های خاص و بینامتنیت است. برخی از این عوامل (درون متنی و برون متنی) مانند شخصیت پردازی، درون مایه و توجه به مکان های خاص در گزینش عنوان نقش مهم تری دارند. توجه به عوامل گزینش عنوان در تحلیل ساختار و محتوای داستان های جنگ، ازجمله داستان های کودک و نوجوان، موضوع ارزشمندی است. ساختار عنوان ها در دهه شصت بیشتر ساده است تا ترکیبی؛ با فاصله گرفتن از جنگ، عنوان ها نیز هنری تر می شود و مضامینِ عنوان ها نیز بیشتر به زمان جنگ توجه دارد تا پشت جبهه یا نوستالژی جنگ. به دلیل واقع گرایی داستان های جنگ، به ویژه در دهه شصت، توجه به عناوین عینی (مانند شخصیت ها و مکان های حقیقی)، بیشتر از عناوین ذهنی و دور از ذهن است.
ازجمله عناصر مؤثر در حسن تأثیر و زیبایی شعر، زبان آهنگین و موسیقایی آن است. شاعران در اشعار خود برای تلقین و تأثیر کلام، بیش از هر عنصر شعری دیگر، از موسیقی بهره می برند. سلطان ولد نیز به قدرت موسیقی در تأثیرگذاری شعر واقف بوده و به آن توجه داشته است. از زوایای مهم و مناسب برای پژوهش در دیوان سلطان ولد ، وزن عروضی و پیوند آن با محتواست. با مطالعه دیوان این شاعر، می توان دریافت که او از 10 بحر هَزَج، رَمَل، رَجَز، خفیف، سریع، مُضارِع، مُنسَرِح، مُجتَثّ، مُتَقارب، مُتَدارک و درمجموع از 26 وزن عروضی بهره گرفته که خود نشان از تنوّع وزنی در دیوان اوست. این شاعر در بیشتر وزن ها، درون مایه های متعارف و متناسب با آن وزن را به کار گرفته و برای ایجاد هماهنگی میان وزن و محتوا، از واژه ها، هجاها، قافیه و ردیف های بلند و دارای ارزش موسیقایی بیشتری بهره برده و توانسته است پیوندی استوار میان وزن و محتوا ایجاد کند.
الگوی دیدگاه روایی سیمپسون که در حوزه سبک شناسی انتقادی قرار دارد، نحوه ی عملکرد راوی در جریان روایت را با تکیه بر ابزارهای زبانی تحلیل می کند. این روش که در زمره ی تحقیقات کیفیِ متن قرار دارد، امکان تحلیل زاویه دید را با استفاده از شناسایی نوع راوی و وجه مورد استفاده در اختیار پژوهشگر قرار می دهد. بر اساس این الگو که به عنوان مبنای عمل در پژوهش حاضر انتخاب شد، از زوایای دیدگاه زمانی، دیدگاه مکانی، روانشناختی و دیدگاه وجهی، نقش راوی در سوره مبارکه طه، با روش توصیفی- تحلیلی مورد بررسی قرار گرفت. ظرفیت های داستانی سوره ی طه و پرداختن به جزئیات روایی، همچنین لزوم اجرای تحلیل های زبانی برای بررسی داستان های قرآن، از جمله ضروریات انجام پژوهش حاضر است. بر اساس یافته های تحقیق و ارزیابی های انجام شده، راوی در این سوره، از نوع سوم شخص در حالت روایتگر است که گاهی حالت خویش را به بازتابگر تغییر می دهد. همچنین وجهیت راوی در این سوره، مثبت و اشراف راوی نسبت به اطلاعاتی که به مخاطب ارائه می دهد، با توجه به نوع افعال به کارگرفته شده، جامع است.
نگاه از دریچه ی زبانشناسی به قرآن کریم افق های جدیدی را در مطالعات قرآنی گشوده است. نظریه مایکل هالیدی یکی از گرایش های زبانشناسی نقشگراست که در حال حاضر توجه زبانشناسان بسیاری را معطوف خود نموده، هالیدی برای اجزای مختلف کلام، فرانقش های سه گانه اندیشگانی، بینافردی و متنی را قائل شده و متناظر با آنها سه لایه معنایی را ساماندهی کرده است. هدف از این پژوهش بررسی تحلیل گفتمان دو سوره ی فلق و ناس در سطح فرانقش متنی- مبتنی بر نظریه نقشگرای هالیدی- است لذا با بررسی ساخت مبتدا- خبری و اطلاعی دو سوره فلق و ناس و استخراج عناصر و شگردهای ایجاد انسجام دریافتیم که سوره فلق و ناس به لحاظ گفتمان بر مبنای مکالمه و پرسش و پاسخ بوده و استفاده از مؤلفه های گفتمان مدار هالیدی-فرانقش متنی- در میان این دو سوره متفاوت از هم نبوده است، بلکه در انسجام متنشان ادات گوناگون و متنوعی مؤثر است که میزان بهره گیری از این شگردهای انسجامی (دستوری،لغوی یا معنایی) با هم متفاوت است. اولین و مهمترین عامل انسجام و همبستگی متن در هر دو سوره عناصر واژگانی و لغوی است و عنصر تکرار با وجوه مختلفش بیشترین بسامد را داراست.
فرآیند روایت داستان و شگردهای روایی آن مخاطب را در جهت درک نحوه وقوع داستان هدایت می کند. در این میان، استفاده از تصاویر مکرر در متن داستانی ممکن است دستمایه ای خاص در خلق اثر هنری برای گوینده باشد. یکی از درون مایه های اصلی شاهنامه فردوسی پرداخت مکرر به دنیا و تصاویر برخاسته از آن است. این تصویر از جمله تصاویری است که ذهن راوی شاهنامه را در بخش های مختلف داستان ها به خود مشغول کرده است و حتی توجه فردوسی به این امر سبب شده تا سرعت روایت کند شود. هدف این پژوهش، بررسی و تحلیل تصویر دنیا در «داستان سیاوش» با استفاده از مؤلفه های پنج گانه روایی ژنت است. استفاده از نوع روایی آینده نگر، کاربرد بسامد مکرر و کانون روایی این داستان در پرداخت به تصویر دنیا، نشان می دهد که تصویری خاص از درون مایه ای ویژه نیز می تواند در ترتیب نقل وقایع و کنش های داستانی با به هم ریختگی توالی زمانی، سرعت ادراک خواننده را کاهش دهد و در نتیجه تمایل مخاطب را به دانستن نحوه وقوع داستان افزون کند.
ترکیب عناصر فرهنگی ایران باستان با عقاید اسلامی، جلوه های متفاوتی در تاریخ تمدن ایران داشته است. هم گرایی میان مضامین ایرانی و مفاهیم اسلامی با غلبه جهان بینی اسلامی سبب پدیدآمدن سبکی جدید از تولیدات اسلامی ایرانی شده که هم انتقال دهنده فرهنگ باستانی است و هم اهداف اسلامی را برآورده می کند. یکی از این تولیدات، ماجرای «شست بستن دیو» است که در منظومه های دینی و به خصوص مجالس تعزیه حضوری برجسته داشته است. در این داستان، به وضوح التقاط مفهوم شرّ باستانی «دیو» در تقابل با قهرمان اسلامی یعنی امام علی (ع) مشاهده می شود. تولیدکنندگان و پرورندگان داستان شست بستن، هم در صدد نمایش فضایل بی نظیر و برتری امام علی (ع) نسبت به انبیا و صحابه هستند و هم مفهوم مذموم «شر» را در فرهنگ ایرانی و اسلامی در قالب «دیو» ارائه می دهند. متونی که از این داستان در دست است، مربوط به کمتر از پانصد سال اخیر است و زمان نگارش قدیم ترین مأخذ شناخته شده آن، سده نهم هجری است. در این پژوهش، محققان کوشیده اند تا با مقایسه شش روایت از داستان شست بستن دیو (دو منظومه و چهار مجلس تعزیه)، توصیفی از آن را در دو سطح محتوایی و ساختاری بررسی و نیز نقاط اشتراک و افتراق متون مورد نظر را تعیین کنند.
پژوهش حاضر، پیشنهادهایی برای نگارش «تاریخ ادبیّات تطبیقی فارسی و عربی» براساس «الگوی انواع ادبی» است. نوشتار پیش رو آن دسته از گونه های ادبیّات فارسی و عربی را که می توانند در نگارش تاریخ ادبیات تطبیقی مورد مطالعه باشند را نشان داده است. پژوهش حاضر به دنبال یافتن معیارهایی برای تفکیک و طبقه بندی انواع ادبی در ادبیّات فارسی و عربی است که قابلیّت بررسی تطبیقی در درون یک بافت تاریخی را داشته باشند. این جستار ازلحاظ داشتن رویکرد تطبیقی در بررسی سیر تحوّل تاریخی انواع ادبی فارسی و عربی، متمایز است. یافته های پژوهش پیش رو نشان می دهد که انواع ادبی قابل طرح در این حوزه را می توان به دو گروه تقسیم کرد: «انواع ادبی مشترک» و «انواع ادبی موازی». گروه نخست، آن هایی هستند که از جهاتی اصالت و ریشه فارسی یا عربی دارند و گروه دوم، انواع ادبی ای که یا درون مایه شان جزء مسائل عامّ بشری است یا اینکه از انواع ادبی وارداتی غربی - اروپایی به حوزه ادبیات فارسی و عربی به شمار می روند.
دیوان خاقانی شروانی علی رغم چند تصحیح موجود از آن، همچنان پژوهش های بسیاری در راستای تنقیح می طلبد. ازاین رو، خاقانی پژوهانِ بسیاری در پی بررسی و تحلیل ضبط های دیوان خاقانی برآمده اند. نگارندگان این مقاله تلاش دارند که کوشش های برخی خاقانی پژوهان را که نظراتی در خصوص بررسی تصحیف و تحریف در دیوان خاقانی شروانی ارائه کرده اند، بررسی کنند. بر همین اساس، از میان مقالات منتشرشده در نشریات و همایش های گوناگون ادبی و نیز کتاب هایی که در میان بحث خود بخشی را به تصحیف اختصاص داده اند، به صورت گزینش خوشه ای و تصادفی چند نمونه انتخاب شد. نتایج به دست آمده نشان دهنده آن است که عدم توجّه به سبکِ شخصی خاقانی بر اساس معیارهای تصویرآفرینی او، عدم احصای کُل متون و نیز عدم توجّه به متون جانبی، گاه خاقانی پژوهان را بر آن داشته است که متن اصلی را با پژوهش خود در نظر خواننده ناصواب جلوه دهند.
سنّت، اساس بنای استوار شعر است و هر شاعری متأثر از سنّت ادبی و اشعار پیشینیان است. این تأثیرپذیری در شعر برخی شاعران کم و در شعر برخی، پُر رنگ است. شفیعی از شاعرانی است که سنّت و اشعار پیشینیان و جلوه های آن در شعر او پر رنگ تر از اغلب شاعران معاصر است. او به سبب دلبستگی به میراث کهن ادب فارسی، از شاعران پیشین متأثر شده است. در این میان، حافظ نقشی برجسته در ذهن و زبان شفیعی کدکنی دارد. شفیعی، شیفته حافظ است و این علاقه سبب شده تا حافظ در شعر او تأثیر بسزایی داشته باشد. این تأثیر، گاه در قالب تضمین ابیات، مصراع ها و نیم مصراع ها، وگاه در قالب تکرار واژگان شعری دیده می شود. در کنار این، تفکّر غالب شعر حافظ که ریاستیزی و انتقاد از شخصیّت های دینی و حکومتی ریاکار است، در شعر او دیده می شود و شفیعی برخی از واژگان مرتبط با این تفکّر از جمله: رند، محتسب، شحنه، عسس و... را از حافظ گرفته و با انطباق آن با تفکّر سیاسی اجتماعی خود و چون حافظ در قالب شخصیّت هایی مثبت و منفی، بکار می گیرد. برخی از ابیات و مصراع های حافظ نیز منبعِ الهامی برای سرودن شعر و پرداخت مضمونی در شعر شفیعی می شود. علاوه بر این در بُعد تصویرسازی نیز نشان تأثیرپذیری از حافظ، دیده می شود. مطالعه و تطبیق زبان شعری، موضوعات و تصاویر شعری دو شاعر، این تأثیرپذیری را آشکار می سازد و مقاله حاضر با ذکر نمونه ها و به شیوه تحلیلی توصیفی، این تأثیر را مورد بررسی قرار داده است. بررسی شعر شفیعی کدکنی از این لحاظ، ما را به این نتیجه می رساند که حافظ یکی از شاعران بسیار اثرگذار سنّتی بر ذهن و زبان شفیعی کدکنی است.
تذکره ی دولت شاه سمرقندی (896 ه ..ق)، استثنایی ترین تذکره ی شاعران در تاریخ و ادب ایران است که به رغم برخورداری از اشتباهات فراوان تاریخی، بیش ترین اطّلاعات را درباره ی شاعران و دوران زندگی آنان با روش مندترین شیوه ها ی مرسوم در گذشته، به مخاطبان عرضه می کند. بررسی شیوه ی خاص دولت شاه سمرقندی، اهمیّت شگرد وی در معرّفی شاعران با ارائه ی توضیحات لازم تاریخی درباره ی خاندان های حکومتی عصر آنان و نقش سلاطین در جایگاه فکری و هنری هر شاعر، شناخت چگونگی ارائه اطلاعاتی پیرامون ممدوحان شاعران، بررسی عوامل مقبولیّت تذکره الشعرا با وجود بسیاری از اشتباهات تاریخی و مسائلی از این دست از اهداف این پژوهش است. روش پژوهش توصیفی-تحلیلی است و نتایج با استفاده از شیوه ی تحلیل محتوا تجزیه و تحلیل شده است. نتایج نشان می دهد: به دور از هر گونه اغراق و مبالغه، می توان ادّعا کرد که این تذکره، نوآورانه ترین تذکره ی شعری در زبان فارسی است که نویسنده ی آن فقط در پی فراهم آوردن جُنگی از اسم ها و نمونه شعرهای شاعران فارسی نبوده، بلکه کوشیده است هر شاعری را در بستر تاریخی دورانی که از آن برخاسته است قراردهد، تا ارزیابی جایگاه فکری و هنری او درست تر انجام شود. به این سبب است که تذکره ی دولت شاه، علاوه بر گزارش زندگی شاعران که اصلی ترین وظیفه ی این گونه کتاب ها است، یک گزارش به نسبت اجمالی از اغلب سلسله های حکومتی و حکومت های محلّی در مناطق مختلف ایران نیز به دست داده است.
نقد جغرافیایی یکی از رویکردهای نوین در حوزه ی ادبیات تطبیقی معاصر می باشد که به مطالعه ی فضا و مکان در آثار ادبی می پردازد و نحوه ی نگرش چند نویسنده ی بومی و غیربومی را نسبت به مکانی مشخص بررسی می کند. زمانی که مکان یک رمان، شهر یا مکانی واقعی باشد، مکان داستانی و مکان واقعی در چالش قرار می گیرند که نتیجه ی آن، ارائه دادن تصاویر ادبی از یک شهر خاص می باشد. شهر پاریس نقطه ی مشترک ادبی میان رمان «الحیّ الاتینی» اثر سهیل ادریس ورمان « سرانجام شری» اثر گابریل کولت می باشد، پژوهش حاضر با تکیه بر روش توصیفی – تحلیلی و از منظر نقد جغرافیایی به بررسی این شهر در این دو رمان پرداخته است. نتایج به دست آمده ی این پژوهش حاکی از آن است که نگاه نویسنده ی غیر بومی در رمان الحیّ الاتینی به پاریس، نگاهی است که شیفته ی مظاهر تمدن و فرهنگ و آزادی در غرب شده است و می کوشد ریشه های خویش را در شرق فراموش کند؛ به همین جهت تصاویری که نویسنده از مکان ها ارائه می دهد –از سینما گرفته تا هتلی که شخصیت اصلی در آن اقامت دارد – مطابق با سیر روایی داستان و افکار قهرمان اصلی آن می باشد ؛ اما نویسنده ی بومی در رمان سرانجام شری، نگاه واقع بینانه به پاریس دارد و با به تصویر کشیدن آن به نوعی می خواهد اوضاع و احوال افراد بعد جنگ جهانی اول را که دراین کشور دچار یأس، بیمعنایی و ناامیدی شده اند را نشان دهد و بخشی از تاریخ پاریس را به تصویرکشد.