در این مقاله تجلیات قدسی خورشید به عنوان نماد ذات اعظم در سه شاهکار بزرگ منظوم ادب فارسی‘ شاهنامه فردوسی ‘ کلیات خمسه نظامی ومنطق الطیر عطار مورد بررسی قرار گرفته و گونه های مختلف قداست خورشید با اساطیر ایران‘چین‘هند‘مصر‘یونان‘و... نیز برخی از ادیان پیش از اسلام مطابقت داده شده است. موارد مورد نظر در این مقاله عبارتنداز: بررسی خورشید به عنوان نمادی از ذات خداوند‘فرهمندبودن خورشید‘تشابه ساختاری خورشید به مرغ و سیمرغ علی الخصوص در منطق الطیر عطار‘فرآیند مرگ آیینی روح و مردن پیش از مرگ جسمانی با الهام گرفتن از طلوع و غروب خورشید‘ رمز پردازی خورشید به عنوان نظام روزانه روح و همسانی خورشید با روح‘تمهیدات زمانی اسطوره با مقیاسهای طلوع و غروب خورشید ونقش خورشید در تعیین محدوده های مکانی اسطوره که تمام این موارد با شواهدی از سه متن مذکور مطابقت داده شده است
در این دیباچه ضمن بررسی موقعیت اجتماعی و ادبی سعدی، نویسنده اشاره میکند که اگر چه زیباییهای کلامش را به قدر حظ خویش دریافته و از آن اندک سرمست شدهایم، اما به تأویل کلامش به گونهای بایسته نپرداختهایم و اوج دوستداریاش را در دیگر دیار درنیافتهایم و نیز معانی ومضامین و معانی کلام و اندیشهاش را به نیکی درنیافتهایم، حدیث عشقش را آشکارا نمیدانیم و به فراست درنیافتهایم که در قرنها پیش از این، در این سرزمین حکیمی میزیسته که پیام تجددخواهیاش در فراسویاندیشههای دیگر روزگاران ره پیموده است و از این رهگذر به همزیستی و تساهل و تسامح اندیشیده است.
رنگ و بویی تازه داده و ادبیات فارسی بعد از سعدی رویکرد دیگری از شعر و ادب ایرانی را در پیش گرفته که تجربیات و ارمغانهایی از مرکز و غرب دنیای اسلام آن را سرشار و اعتقادی و آسمانی کرده است. این مقاله به بررسی خراسان و واژههای مرتبط با آن در اشعار سعدی پرداخته و تاثیر آن و افراد برخاسته از آن سرزمین را در اشعار سعدی بررسی نموده است.