توفیق الحکیم، نمایشنامه نویس معاصر مصری، که به عنوان پدر نمایشنامه نویسی عربی شناخته شده است، با درک نیاز عصر حاضر به لزوم جستجوی بیشتر در شناخت ابعاد وجودی انسان و کوشش برای پرورش او، درونمایه اصلی نمایشنامه های خود را پرداختن به شخصیت انسان قرار داده است. وی با بهره گیری از نظریه های انسان گرایی در برخی مکاتب ادبی- فلسفی غرب و آمیختن آن با آموزه های دینی و اسطوره های شرقی، بر آن بود تا به طور غیرمستقیم، الگوی مطلوبی از یک انسان را به خوانندگان آثار خود معرفی نماید و بر آنان تاثیر گذارد. در این نوشتار درونمایه های انسانی نمایشنامه های وی مورد بررسی قرار گرفته و کوشش شده تا آن دسته از ابعاد وجودی انسان که مورد توجه توفیق الحکیم بوده است، مورد بازخوانی قرار گیرد.
تحولات اجتماعی فرهنگی و ادبی در میان یک ملت، همیشه تابعی از تحولات سیاسی آن قوم است. گاهی در یک محدوده زمانی خاص، ممکن است شاعر، ادیب و نویسنده ای به دلایلی خاص مورد توجه اربابان امور و یا مورد بی توجهی قرار گیرد. روزگارانی دیگر، همین شخص، که شاید قرنها نیز از ایامش سپری شده است، جایگاهی ویژه را به خویش اختصاص دهد، که از نمونه های بارز آنها می توان به ادیب اندیشمند، ثعالبی نیشابوری اشاره کرد که به رغم موقعیت متعالیش درگذشته اکنون جایگاهش در ادب ایران کم رنگ، بلکه فراموش شده است. اکنون ما نیز، به دنبال این گفتار، از سخنوری (ابوالحسن باخرزی) یاد می کنیم که بر خلاف آوازه گذشته اش، امروز در زیر چرخهای سیر تحول اجتماعی و سیاسی وطن ما مجروح، بلکه مقتول شده و در میان غبار این تحولات پیوسته و شگرف زمان و مکان مدفون گشته و به دست فراموشی سپرده شده است.
بسیاری از جشنها و آیینهای مرتبط با آنها به گونه ای با باورهای اساطیری، بویژه اسطوره آفرینش در ارتباط اند. برخی از این مراسم به مرور زمان فراموش شده اند، اما نمود آنها را در حکایات و قصه های کهن می توان مورد بررسی قرار داد. هدف پژوهش حاضر، بررسی بن مایه های اساطیری- آیینی حکایت خره بماه و بهرام گور در مرزبان نامه است. به نظر می رسد بن مایه های این حکایت بیانگر ارتباط آن با یکی از جشنهای خور ماه، گاهنبار پنجم (مدیاریم) و جشن دهقانان در ایران است که در جریان یک آمیختگی فرهنگی و دگردیسی اسطوره ای به شکل داستان تبلور یافته است و در آن، همه نشانه های اسطوره ای جشن از قبیل فروپاشی نظام اجتماعی، حضور عناصر مربوط به کامرانی و در نهایت نکاح مقدس که تحقق عینی زایش دوباره گیتی و انسان است به چشم می خورد.
زندگانی استاد علامه دکتر سیدجعفر شهیدی (1386- 1297 ش) یکسر تحصیل و تدریس و تحقیق است. سابقه تحقیقات علمی و فعالیت های پژوهشی استاد که از سال 1327و با همکاری مرحوم علامه دهخدا، آغاز شد تا پایان عمر همراه او بود. حاصل عمر پربرکت استاد، علاوه بر تعلیم و تربیت دانشجویان فراوان، تالیف، شرح و تصحیح بیش از بیست عنوان کتاب و یکصد و بیست مقاله است. این مقاله بر آن است تا در حد ممکن به بررسی مهم ترین آثار استاد در حوزه های ادبی، تاریخی، دینی؛ ترجمه و... بپردازد و ضمن توجه به ویژگی های هریک از آثار، ویژگی های عمومی حوزه های تحقیقاتی را معلوم و اجمالاً گزارشی از آنها ارائه کند.
روبر گوتیو (1916-1876)، زبان شناس فرانسوی، از بنیان گذاران سغدی شناسی در فرانسه، طی سال های 1916-1911 هم خود را مصروف تحقیق در زبان سغدی کرد. ماموریت های باستان شناختی پل پلیو، چین شناس فرانسوی، در سال های 1908-1906 در آسیای مرکزی و چین، به کشف متون پرارزشی به زبان های تبتی، چینی، عربی، ترکی، سغدی، و ختنی منتهی شد که به قرن های ششم تا نهم میلادی، تعلق داشت و در غارهای شهر تونهوآنگ، از منازل قدیم راه ابریشم در چین مرکزی، نهاده شده بود. (فرهنگ خاورشناسان، ج 3، ص (173 گوتیو، که نتایج یکی از اولین تحقیقات خویش را با عنوان «درباره نام زردشت» در سال 1910 منتشر کرده بود، از این رهاورد علمی استقبال کرد و بی درنگ به بررسی متون سغدی یاد شده پرداخت و موفق به خواندن آنها شد (MEillEr 1922, p. 216). او نخستین مقاله خود در این باب را با عنوان «درباره الفبای زبان سغدی» در مجله آسیایی به چاپ رساند و، از آن پس، به نشر پیاپی مقاله هایی در همان حوزه ادامه داد. از او، در سال های 1911 و 1912، چهار مقاله با عنوان های «چند اصطلاح فنی بودایی و مانوی»، «درباره نام های ده عدد نخست در زبان سغدی بودایی»، «درباره تاریخ گذاری در زبان سغدی»، «نکاتی درباره زبان و خط ناشناخته اسناد مکشوفه اشتاین - کاولی» انتشار یافت. در مقاله اخیر، امکان شناسایی حروف سغدی متونی که اشتاین در غارهای تونهوآنگ کشف کرده بود مطرح و تفسیری اجمالی از این متون ارایه شد.
حافظ ـ غزل سرای بزرگ تاریخ ـ از شعر پیشینیان بهره فراوان برده و گاه مضامینی را از آنان اخذ و یا اقتباس نموده است، اما بیشتر مضامین اقتباس شده از دیگران را بهتر از صاحبان اصلی آنها به تصویر کشیده است. پژوهشگران حافظ شناس، پیشینه الفاظ و تعابیر و معانی و مضامین حافظ از دیگران را در ادبیات منظوم و منثور پیش از او، از رودکی گرفته تا عصر خود حافظ و حتی شارحان بعد از وی، مورد تتبع و جست و جو قرار داده اند، اما از تاثیر شاعران پیش از رودکی و دوره های اول رواج و گسترش زبان و ادبیات فارسی بر حافظ سخنی به میان نیاورده اند. بهاءالدین خرمشاهی در کتاب ارزشمند حافظ نامه، تاثیرپذیری حافظ از بزرگان ادب پارسی از رودکی به بعد تا معاصرین وی، را بررسی کرده و از اینکه شاعر بزرگی چون مولوی چه در مثنوی و چه در غزل هایش تاثیری بر حافظ نداشته است، تعجب می کند و پژوهشگران را به تحقیق در این باره دعوت می کند. در این مقاله تاثیرپذیری حافظ از اشعار شاعران قرن سوم و چهارم هجری، از نظر معانی و مضامین مشابه و نیز ترکیب ها و تعابیر همانند و همچنین وزن و قافیه و ردیف و دیگر ظرافت های شعری، بررسی شده و جلوه های دیگری از هنرمندی این شاعر بزرگ به تصویر کشیده شده است.
مثنوی روشنایی نامه ناصرخسرو از کهنترین آثار تعلیمی شعر فارسی است. ناصرخسرو در این مثنوی تعلیمی چکیده نظریه تعلیمی خود را که در جامع الحکمتین و زاد المسافرین آمده، در سی فصل به شعر درآورده است. نویسنده عقیده دارد که این نظریه تعلیمی از سه منبع فکری آرای اخلاقی اسلامی، آرای اخلاقی فلسفی و آرای اخلاقی ایران پیش از اسلام، مایه ور است و می توان ساختار زیر را برای آن معرفی کرد: بیان کلیات فلسفی، نه فصل؛ روش اخلاق فلسفی، شش فصل؛ اندرزهای موبد پیر، نه فصل. به علاوه، دو فصل در مذمت شاعران مدح پادشاهان، بخش پایانی شعر در چهار فصل. نظریات تعلیمی در سه محور اصلی مطرح می شود: شناخت نفس و قوای آن، شناخت رذایل و فضایل نفس، روش تهذیب نفس.
مولوی، همواره یکی از شاعران هنجارشکن به شمار آمده است. دامنه این هنجارشکنی که اساس سبک ویژه مولانا را تشکیل می دهد، در غزلیات شمس از دیگر آثار وی گسترده تر است. از این رو، شمار فراوانی از غزل های وی از نظر ساختار و درون مایه با دیگر غزل های فارسی متفاوت جلوه می کنند. از ویژگی های مولوی در عرصه غزل پردازی، گنجاندن داستان در غزل است. گاه غزل های او داستانی مستقل را باز می گویند. در بیشتر این موارد، سروده به مثنوی ماننده تر است تا غزل.
غزلی که در این پژوهش مورد بررسی قرار می گیرد در غزلیات شمس دیده می شود، اما از نظر شمار ابیات (45 بیت) به قصیده و از نظر مضمون و محتوا، به مثنوی می ماند. مولوی در غزل یاد شده، از شخصیت پردازی و شیوه داستان در داستان بهره جسته است. همچنین سنت شکنی های او در عرصه داستان پردازی، روایت گنجانده در این سروده را به داستان هایی با صناعت مدرن نزدیک کرده است. از این رو، در این مقاله تلاش شده است تا افزون بر تحلیل ساختاری غزل، ساختار روایی آن نیز بررسی گردد و کارکردهای داستانی آن باز نموده شود.