ادبیات پایداری معاصر ایران را به سه دوره مشروطیت، عصر پهلوی و روزگار انقلاب اسلامی تقسیم کرده اند. یکی از پیشروان ادبیات پایداری معاصر، میرزا محمدصادق ادیب الممالک فراهانی، شاعر، ادیب و روزنامه نگار دوران مشروطه، است که بن مایه های ادبیات پایداری در اشعار سیاسی و اجتماعی وی دیده می شود. این پژوهش با ذکر مختصری از زندگی و احوال ادیب الممالک، به بن مایه های ادبیات مقاومت در اشعار وی، چون وطن دوستی، ظلم ستیزی، ابراز انزجار از دشمن، دعوت به اتحاد ملی، غیرت اسلامی، حق طلبی، مرثیه بر شهدای راه آزادی، ستایش از آزادی و مشروطه و مضامینی از این دست پرداخته است.
نوع بیان ادیب الممالک برای بازگویی این مضامین، به دو صورت مستقیم و غیرمستقیم است. بیان غیرمستقیم وی نیز به دو دسته حکایت ها و داستان های تمثیلی و سمبل ها و استعارات منفرد درباره موضوعاتی چون ایران، استبداد و استعمار، مشروطه و مستبدان و مشروطه خواهان دروغین قابل تقسیم است. از طریق بن مایه ها و تحلیل آنها در اشعار وی، می توان سیر تفکر، نمودهای آن و گستره اندیشه پایداری را در حوزه جغرافیایی ایران عهد مشروطه و حوزه اندیشگانی شاعران آن عهد، بررسی کرد. روش تحقیق در این پژوهش به شیوه توصیفی-تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه ای است.
ادبیات پرآوازه پایداری در طول تاریخ و تبار ملت ها، همواره عرصه اعتبار و ایثار نام آوران و صحنه سلحشوری ها، شور آفرینی ها و از جان گذشتگی های دلاوران بوده است. برخی شاعران این عرصه، سهم بسزایی در روند تصویرآفرینی های زیبا و خیال انگیزی های پویا داشته اند و با دریافت های نهانگرایانه و نوآفرینی های نکته بینانه خود، کلام های جاندار و پیام های ماندگاری را به یادگار گذاشته اند. یکی از رویدادهای شگفت انگیز و پر افت و خیز روزگار ما، دوران جنگ تحمیلی و هشت سال دفاع مقدس است. شماری از شاعران به نوبه خود با شعر سرایی و روایت پردازی رویدادهای جنگ، به دفاع از ماهیت شرافتمندانه و سلحشورانه آن پرداخته اند و سهم خود را بدین گونه ایفا کرده اند. آنچه در این اشعار به چشم می خورد، مجموعه واژگان، تصاویر، تلمیحات، نمادها و سازه های خاص و مشخصی است که در تصویر پردازی شاعران دخیل بوده است. در این گفتار بر آنیم تا با نگرشی نو، صورت های خیالی شعر پایداری را بر اساس نقد ادبی جدید، مطابق روش «ژیلبر دوران» تجزیه و تحلیل کنیم و روند کلی خلاقیت، فردیت، ماهیت، حقیقت و اصالت این تصاویر را نشان دهیم و خاستگاه و گذرگاه آنها را مشخص سازیم.
امام علی (ع)، در زمره نادر شخصیت هایی است که زندگانی، سیره، سخن و عمل او در عرصه های گوناگون و در تمامی عصرها، برای بشریت به عنوان الگو پایدار مانده است و خواهد ماند. سیاست نظامی آن حضرت و مباحث مرتبط و زیرمجموعه آن، در دوران قریب به پنج سال فرمانروایی و حاکمیت بر جهان اسلام، در منظر مسلمانان و نامسلمانان، تا روزگار ما، بحث های فراوانی را به خود اختصاص داده است. از میان مطالب و موضوعات زیر مجموعه سیاست نظامی یاد شده، کیفیت بسیج جنگجویان و ایجاد مقاومت و پایداری در آنان، یکی از مهم ترین مباحث قلمداد می شود. در این نوشتار، سعی شده است تا روش ها و شیوه های تهییج و بسیج سپاهیان و ایجاد پایداری و مقاومت در آنان، قبل از نبرد و در جریان آن، از سوی امام علی (ع) و نیز اصحاب و فرماندهان ایشان مورد بررسی، توصیف و تحلیل قرار گیرد. یافته ها دلالت بر آن دارد که آن حضرت در سیاست و برنامه ریزی های نظامی شاش در رویارویی با مخالفان، به این موضوع اهتمام ویژه و حتمی نشان داده و به روش های مختلف و متنوع و معطوف به اعتقاد راسخ دینی و با رویکردی الهی و معنوی و مبتنی بر معیارهای قرآنی و سنت نبوی، سپاهیانشان را به تهییج و مقاومت در برابر مخالفان وا داشته اند.
شاعر عرب زبان معاصر، احمد مطر، در میان هم عصرانش از ویژگی های خاص سبکی و ساختاری برخوردار است. او شاعری عراقی است که از وطنش تبعید شد و در راه آزادی و وطن مجاهدت نمود، از این رو، شاعر تبعید و به ویژه شاعر شعرهای پلاکارد (لافتات) از بارزترین لقب های وی است.
احمد مطر شاعری سیاسی است، نه شاعری برای سیاست، شاعر مبارزی که با شعرش به جنگ زور و ستم می رود.
شعر احمد مطر گامی است به سوی آزادی مردم عرب از قید و بندهای نادانی و سلطه. غالبا او را به «شاعر بدون عشق» متهم می کنند؛ با این ادعا که در قصیده هایش، درباره عشق چیزی نمی گوید؛ اما در دیوان احمد مطر، سخن همه از عشق به وطن و آزادی انسان در برابر ظلم است.
در این پژوهش سعی بر آن است تا به شیوه توصیفی و کتابخانه ای، پیرامون زندگی و تفکرات و عشق احمد مطر در قبال آزادی و وطن بحث گردد.
از مسائل مهم مطرح شده در قرآن، استقامت و پایداری است. با بررسی آیات قرآن مشخص می شود که پایداری در قرآن کریم مرتبط با صبر، حلم، ثبات قدم و استقامت است و هر یک از واژه های فوق، مرتبه ای از پایداری را به خود اختصاص می دهند به طوری که صبر و حلم، مقدمه پایداری، ثبات قدم دومین گام و استقامت سومین و مهم ترین گام در راه رسیدن به پایداری در قرآن است. عوامل رسیدن به ثبات قدم و استقامت در قرآن از این قرار است: مژده پیروزی دادن در جنگ، یاری خواستن از خداوند و یادآوری نعمت های او، داشتن قول ثابت، دوری از وعده و وعیدهای مشرکان و اینکه انسان به راه کج نرود و از مسیر خود منحرف نشود و در عمل خود، پایداری داشته باشد. استقامت و پایداری در قرآن، باعث برخورداری از امداد غیبی و دوری از خوف و حزن می شود. برای استقامت و پایداری، مصداق هایی نیز در قرآن ذکر شده است که از جمله آنهاست: داستان ابراهیم و پرتاب او به آتش و تبدیل شدن آن به گلستان و هجرت او به سرزمین دیگر برای حفظ ایمان خود از گزند کافران و قربانی کردن فرزند خود و استقامت و پایداری او و فرزندش در این امر.
این مقاله با مطالعه موردی اشعار حافظ و تطبیق آنها از منظر ارتباطی، نمودار درختی ای ارائه میدهد که نشان دهنده شش نقش مهم و اصلی باد صبا (در اشعار این شاعر ) در قالب هشت زیر شاخه است. باد صبا یکی از عناصر طبیعی در اشعار حافظ است. اگر از منظر علم ارتباطات به آن نگاه شود، ارکان و مفاهیم فراگرد ارتباطی در آن کاملا مشهود است. باد صبا در اشعار حافظ، نقش های ارتباطی بسیاری را برعهده دارد. در نقش منبع مطلع است؛ در جایگاه فرستنده، خبررسانی می کند، پیام میدهد، در نقش مجرا یا کانال، پیام و مفاهیم را منتقل میکند، در جاهایی نقش پیک و قاصد را دارد، گیرنده پیام است، معنا را در ذهن گیرنده متبلور می کند و خلاصه این که نقش های ارتباطی گوناگونی را می توان از باد صبا مشاهده کرد. در این مقاله، ضمن مطالعه نقش های ارتباطی باد صبا، کیفیت و میزان نقش پذیریها مورد دقت قرار میگیرد و سپس با ارائه نمودار، مدل و جدول هایی، نتایج تحقیق مشهود و محسوستر نشان داده میشود.
حافظ در برخی از شعرهای خود، از ترکیب ها و مضمون های رایج در نامه های دیوانی و اخوانی بهره گرفته است. این ترکیب ها و مضمون ها به صورتی ثابت، در نامه های دیوانی و اخوانی پیش از روزگار حافظ و همزمان او تکرار می شده است و اگر نمونه هایی از آن ها در شعر فارسی پیش از حافظ یافت شود، در ضمن نامه های منظوم است. در این نوشتار، تمام منشآت و نامه های در دسترس و شیوه نامه های نگارش نامه های دیوانی و اخوانی پیش از روزگار حافظ تا زمان او را بررسی کرده ، سابقه ی کاربرد این ترکیب ها و مضمون ها را در این نامه ها نشان داده ایم. حافظ آگاهانه و با ظرافت، از این ترکیب ها و مضمون ها بهره برده است که این نشان از آشنایی حافظ با نامه های دیوانی و اخوانی است.
احمد شاملو از معدود شاعرانی است که قابلیت های نمایشی را در اشعار خود به نمایش گذاشته است. مطالعه ی نقاط اشتراک دو حوزه ی نمایش و شعر، به شناخت عناصر نمایشی موجود در آثار احمد شاملو کمک شایانی می کند. اکثر اشعار شاملو، در قالب «شعر سپید» سروده شده که شعر سپید، قالب مورد علاقه ی سرایندگان «شعر نمایشی»، همچون شکسپیر است. دیالوگ، مونولوگ، دستور صحنه، روایت، صوت نمایشی و همچنین توجه به دکلماسیون شعر ، از عناصر نمایشی موجود در اشعار شاملو هستند. مرحله ی اول، خوانش صحیح و درک معنای هر شعر است؛ مرحله ی دوم، تحلیل عناصر نمایشی و زدن اتود تئاتری بر مفهوم هر شعر و مرحله ی نهایی، استخراج طرح نمایشی از آن شعر است. این پژوهش، از حیث ماهیت و هدف، از نوع تحلیلی و تبیینی است و به روش کتابخانه ای انجام پذیرفته است. ابزار گردآوری اطلاعات در این پژوهش، تهیه ی فیش از منابع مکتوب، انجام مصاحبه و مشاهده ی نمایش است.
به این دلیل که در کتاب های علم معانی، الگویی منظم و مدون از مبحث تقدیم و تاخیر ارائه نمی شود، برقراری ارتباط با این مبحث برای آموزش آن یا نقد و تحلیل آثار؛ به سختی امکان پذیر است. مقاله ی حاضر بر آن است که با استناد به منابع، ترتیب و تغییر جایگاه اجزای جمله را که اساس موضوع تقدیم و تاخیر است؛ اثبات و تعیین کند و در کنار هر مطلب از این بحث، از شواهد بوستان سعدی بهره بگیرد. همچنین این موضوع تبیین می شود که در تقدیم و تاخیر از دو طریق «ساختار و ظاهر کلام و انتقال معانی ثانوی» می توان با مخاطب ارتباط برقرار کرد. مولف با تکیه بر یافته های تازه؛ نتیجه می گیرد که تقدیم یا صدرنشینی مسندالیه، از قابلیت های زبان فارسی است و مشوق مخاطب در شنیدن یا خواندن «مسند یا خبر» کلام است و تقدیم فعل؛ بر سرعت انتقال پیام و شدت هیجان شنونده می افزاید؛ علاوه بر آن؛ اثبات می شود که سعدی به خاطر انگیزه های تعلیمی خود به تقدیم مسندالیه گرایش دارد و گاهی برای سرعت بخشیدن به انتقال پیام؛ از تقدیم فعل استفاده می کند. علاوه بر این؛ جایگاه معانی ثانوی در تقدیم و تاخیر اجزا در بخشی مستقل تبیین می شود. در پایان؛ شکل های تازه ای از تقدیم و تاخیر؛ مثلِ فاصله افتادن بین موصوف و صفت، مضاف و مضاف الیه و عائد و صله، به کمک شواهدی از بوستان سعدی ارائه می شود که می تواند در ذیل مبحث تقدیم و تاخیرِ کتب معانی، جایی پیدا کند.
تفکر درباره ی مهلت چند روزه ی حیات، از دیرگاه دغدغه ی آدمی بوده است. اندیشمندان ایرانی نیز در قرون متمادی، درباره ی راز عمر، سخن ها گفته اند. صائب تبریزی، شاعر مضمون گرای قرن یازدهم هجری، نیز از این مضمون ناب، غافل نبوده و از زوایای گوناگون، چند و چون عمر آدمی را کاویده است. در این مقاله، نخست عواملی را که از دیدگاه صائب، سبب ساز عمر دراز تواند بود، در ده بند برشمرده ایم. سپس آن چه را که از نظرگاه او می تواند موجب کوتاهی عمر بشر باشد، در دوازده بند خلاصه کرده ایم. این که در غزلیات صائب و صور خیال او، عمر آدمی به چه چیزهایی تشبیه شده است و شاعر از هر مشبه به چه بهره هایی گرفته است، بخش دیگر این مقاله را شکل می دهد. هم چنین نگاه منتقدانه و طعنه خیز صائب به آرزوی عمر طولانی- که در حضرت خضر(ع) تمثل می یابد- او را به واکاوی عواقب طول عمر می کشاند و به خواننده، این آگاهی را می بخشد که باید به عرض حیات، بیش تر توجه کند و نه طول آن.
رنگ به عنوان یکی از عناصر برجسته حاضر در طبیعت، در عرصه های مختلف زندگی انسان موثر افتاده و علومی چون فلسفه، روان شناسی، علوم طبیعی، اسطوره، فرهنگ، ادبیات و هنر را تحت تاثیر قرار داده است. ادبیات و به ویژه شعر از رنگ بهره های فراوانی گرفته است؛ رنگ به شکل های مختلف در صور خیال شعر حضور یافته و شاعران از رنگ برای عینی تر کردن ایماژهای شاعرانه و کشف و توضیح روابط میان اجزای تصاویر شعری بهره برده اند.
حضور رنگ در شعر از دو منظر قابل بررسی است: 1- به عنوان یک «واژه» - یکی از سازه های کوچک تر متن- که شناخت آن، مهم ترین نقش را در شناخت و تفسیر شعر دارد 2- به عنوان یک عنصر روان پژوهانه که می تواند ما را در کشف بینش و جهان نگری یک شاعر یاری دهد. روانشناسان معتقدند از روی تنوع و بسامد یک واژه می توان گرایش ها و تمایلات فکری، عاطفی، اجتماعی و سیاسی و... او را تشخیص داد. از سوی دیگر تحقیقات به عمل آمده بیانگر آن است که مفاهم و معانی گوناگون رنگ ها، ما را به درک و دریافت بهتر و درست تر آثار هر شاعر نزدیک می کنند.
این مقاله بر آن است تا از طریق بررسی و طبقه بندی عنصر رنگ در شعر محمدرضا شفیعی کدکنی به جهان نگری، اندیشه ها و گرایش های اجتماعی و سیاسی وی پی برده و هدف وی از کاربرد بعضی رنگ های خاص را بازنماید.
صائب تبریزی بزرگترین شاعر قرن یازدهم هجری و سرآمد شاعران سبک هندی است. مسلمان بودن او و اعتقادات اسلامی او و نیز تاثیرپذیری شعر او از قرآن، ضرورت انجام این مقاله را نمایان می سازد تا با بررسی توصیفات معاد و قیامت در دیوان صائب، میزان تاثیرپذیری شاعر را از بخشی از آیات قرآن، که آیات قیامت است، نشان دهد. میزان پرداختن به معاد و توصیفات قیامت در دیوان صائب بسیار گسترده و متنوع است تا جایی که در شعر او به نام ها و نشانه های قیامت و نیز مواقف قیامت اشاره شده است. این گفتار می تواند در شناخت بهتر شعر صائب و نیز فهم برخی از اعتقادات و اندیشه های این شاعر بزرگ از جمله اعتقاد ایشان به معاد جسمانی، سودمند باشد.
در پژوهش حاضر، هدف تعیین ترتیب در فراگیری انواع «جفت های مشابه» در زبان انگلیسی توسط فارسی زبانان و همچنین بررسی ارتباط آماری بین نحوه یادگیری انواع این جفت ها است. بدین منظور، آزمونی جهت تعیین نحوه تشخیص این صورت ها به سی نفر دانشجوی دانشگاه شهید باهنر کرمان که از لحاظ دانش زبانی در یک سطح بودند، ارائه شد. تجزیه و تحلیل نتایج آزمون، ترتیب فراگیری این نوع واژگان را به صورت جفت های متفاوت در صامت (شامل تفاوت در نوع صامت و صامت اضافه)، پیشوند، مصوت (شامل تفاوت در نوع مصوت و مصوت اضافه)، پسوند و ریشه نشان داد. از نتایج دیگر این تحقیق، معنی دار بودن تفاوت بین میانگین ها در تمام گروه های فوق الذکر به استثنای جفت های متفاوت در نوع مصوت و مصوت اضافه بود.
لالایی های ایرانی بخشی از ترانه های عامیانه و ماندگار و کهن ایرانی است که ریشه در گذشته های دور دارد. سراینده ی نخستین لالایی ها بر ما معلوم نیست.اما سادگی زبان و نیز کاربردی بودن آن ها در میان مردم دوره های مختلف، یکی از رازهای ماندگاری این ابیات زیبا است. لالایی ها افزون بر آن که نوای آرام بخشی برای خواب کودک بوده اند، خود راهی برای بیان دردها و رنج های مادران نیز بوده است و این خود پیوندی میان ادبیات زنان و ادبیات کودکان برقرار کرده است. مادر کودک را هم راز خود دانسته و از نگفته های خود با او سخن گفته است. این سخنان شنیدنی هرچند که ساده بیان شده اند اما در خود ساختاری دارند که در این مقاله از دیدگاه روایت شناسانه بررسی شده است. در پژوهش حاضر نخست به بیان شاعرانگی در لالایی ها و سپس به توضیح چیستی روایت و ساختار آن و در پایان به بررسی ساختار روایت در لالایی ها پرداخته ایم. در لالایی های ایرانی همان گونه که در متن مقاله آمده است، همچون یک داستان، ساختار روایت با بخش هایی چون زمان، مکان، راوی، بازگشت به گذشته، کنش رو به اوج، بحران یا گره فکنی و گره گشایی و... دیده می شود
اطلس زبانی مجموعه ای از نقشه است که تنوعات زبانی را در گستره ای جغرافیایی نشان می دهد. اطلس های زبانی از منظر گویش شناسی، برنامه ریزی زبانی و جامعه شناسی زبان اهمیت بسیار دارند. با توجه به فقدان چنین اطلسی برای گویش گیلکی، نگارندگان کوشیده اند ضمن تهیه اطلسی بر مبنای 100 واژه، به دو پرسش اساسی پاسخ دهند: 1- در گویش گیلکی چه فرایندهای آوایی رخ می دهد؟ 2- شهرستان های مرکزی استان با شهرستان های غیرمرکزی چه تفاوتی از نظر و قوع فرایندهای آوایی دارند؟ به کمک چنین اطلسی می توان مرز گویش های گیلکی، تالشی و ترکی را نیز در استان گیلان نمایش داد.
نویسندگان ابتدا 100 واژه پایه را انتخاب کردند و پس از مصاحبه و ضبط صدای گویشوران، برای هر واژه نقشه ای تهیه کردند و تنوعات آوایی یا واژگانی را روی آن نشان دادند. یافته های تحقیق نشان می دهد که 16 نوع فرایند آوایی در گویش گیلکی رخ می دهد که از این میان، مرکزی شدگی، افراشتگی، حذف و سایشی شدگی، به ترتیب، پربسامدترین فرایندها به شمار می آیند. همچنین مشاهده شد که در شهرستان های غیرمرکزی، به ویژه شهرستان رودسر، بسامد فرایندهای آوایی نسبت به شهرستان های مرکزیِ استان بیشتر است.
شعر فارسی عموماً به دو حوزه تقابلی کلاسیک/ نو تقسیم می شود. این تقابل که با تاکید بر گسست تاریخی، بسیاری از امکانات شعر کلاسیک فارسی را به حاشیه می راند، به مثابه یک گفتمان قابل بررسی است؛ گفتمانی که زمینه های معرفتی و سیاسی - اجتماعی آن در آراءِ بسیاری از روشنفکران ایرانی دیده می شود، اما در نوشته های مهم ترین شاعران نوگرا، به حوزه بوطیقایی شعر گره خورده است. این مقاله به تحلیل انتقادی وجوه گفتمانی نگاه نوگرایان به شعر کلاسیک، با تاکید بر آراءِ نیما یوشیج، احمد شاملو و مهدی اخوان ثالث می پردازد و نشان می دهد که نوگرایان برای هویت بخشی به شعر نو، با استفاده از استراتژی های زبانی خاص و در رویکردی تقابلی، با تکرار و بازتولیدِ احکامی قطعی و بدیهی، تقلیلِ وجوهِ مختلفِ شعر کلاسیک و نفیِ تنوعات آن، غیریت سازی و کتمانِ تاریخمندی، سوءِ تشخیصِ تفاوت ها و...، تلقی جمود و ایستایی در شعر کهن را طبیعی سازی کردند؛ چنان که بسیاری از آراء و پیش فرض های آنان به حوزه های دیگر، ازجمله نقد ادبی و پژوهش های دانشگاهی تسری یافته است.
یکی از مهم ترین موضوعات در هرمنوتیک مدرن، گشودگی اثر و قابلیت تفسیرپذیری آن است. امبرتو اکو در تحلیل زیبایی شناختی آثار ادبی، بر وجود رمزگان و تفسیرپذیری آنها تاکید می کند. وی ضمن نقدِ «نیت مولف» در نظریه بیانگری هنر، قائل به دیالکتیک میان «نیت متن» و «نیت خواننده» است. از نظر او هرچند متن، ذاتاً خوانش های چندگانه و نتایج متفاوتی را اقتضا می کند، اما در عین حال هر نوع خوانشی را هم میسر نمی سازد، زیرا خوانش صحیح متن فقط در صورتی تحقق می یابد که «خواننده نمونه» آن را در چارچوب های تحمیلی خود متن مطالعه کند. از این رو، «استراتژی متن» حدود تفسیر را تعیین می کند و خواننده نمی تواند براساس انتظارات خود از آن تفسیر بی حد و حصر کند. او با کشف مناسبات درون متنی و توجه به عناصر فرامتنی دست به خوانش متن می زند و با قرائت خود، کاری را که «مولف نمونه» آغاز نموده، تکمیل می نماید. از این منظر، متن دیگر یک پدیده فیزیکی نیست، بلکه عبارت از چیزی است که در فرایند خوانش و چرخه تفسیری تحقق می یابد.