سیلویا پلت (62-1932) را اساسا فردی از گروه (شاعران اعتراف کننده) دانستهاند. اما آگاهی دقیق او از عصر خویش و درگیریهایش با مسائل مهم قرن بیستم، از جمله توزیع پیچیده قدرت بین زن و مرد، فردیت، روانکاوی زن و آزادی فردی، او را بالاتر از گروه محدود شاعران اعتراف کننده قرار میدهد. اشعار پویای پلت، نشانگر جستجوی پیگیر او در مورد رنج انسانی است؛ ولی دیدگاهش را در خصوص ساختار قدرت اجتماعی و تاریخی ارائه میدهد و از حساسیت دنیای امروز مینویسد که زیر فشار گناه و آگاهی فردی قرار گرفته است. اشعار پلت، جستجوی او را برای یافتن هویت، از طریق شکستن تعلقات پدرسالاری نشان میدهد و تلاشی است در جهت نیل به استقلال انسانی و آزادی فردیت.
برخی از محققان، مکتب باروک و سبک هندی را بر یکدیگر منطبق دانسته اند. در این مقاله ضمن معرفی کتاب باروک و بررسی وجوه اشتراک و افتراق این دو مکتب، نتیجه گرفته شده است که مکتب باروک و هندی که در شرایط خاص و متفاوت در دو گیشه عالم پدیده آمده اند و تصادفا تقارن زمانی نیز دارند،....
برای خواننده مثنوی در بادی امر دریافت موضوع عقل مبهم و دشوار جلوه می کند؛ آیا عقل، در این کتاب دریاگونه مطابق اندیشه کدام یک از نحله ها تعریف شده است؟ آیا همان است که متکلمان، فلاسفه، علمای اخلاق، صوفیه - که عقل نزد هر یک از آنان تعریف جداگانه ای دارد.....
زبان فارسی، زبانی است ترکیبی و نه اشتقاقی اما در موارد بسیار نادر و استثنایی برخی از واژه ها که از بن مضارع ساخته می شوند؛ در آنها ساختار بن فعل می شکند و حرفی میان آن افزوده می شود و یا حرفی به حرف دیگر یا حروف دیگر تبدیل می یابد....
باباطاهر عارفی سوخته دل، عاشقی سرگشته، و رندی قلندر است. در میان همه عنوان ها، شاید سوته دل مناسب ترین عنوان برای او باشد. او خود نیز بارها خویشتن را با این صفت معرفی کرده است: نوای ناله غم اندوته دونو عیار قلب خالص بوته دونو بوره سوته دلان وا هم بنالیم که قدر سوته دل دل سوته دونو شعر باباطاهر تسکین دهنده دل های بی قرار و ترانه های دلنشین او ورد زبان عامه اهل ذوق به خصوص کسانی است که از درس و مکتب فارغ و کلامشان آسوده از زحمت انگشت کسان است. نغمه های سوزناک و عاشقانه او را بارها از زبان کشت کاران و چوپانان و پیشه وران، از زن و مرد و بزرگ و کوچک، شنیده ایم و شاید دوبیتی بسیار مشهور ز دست دیده و دل هر دو فریاد را، که چه بسا صورت تازه تر سروده او باشد، از زمزمه های شاعرانه اهل ذوق و دل سوختگان محبت بتوان شمرد. مستندترین خبری که از باباطاهر در دست داریم روایتی است در راحه الصدور راوندی که از ملاقات طغرل سلجوقی با وی در همدان حکایت و به توصیه باباطاهر به طغرل در باب عدالت اشاره دارد: شنیدم که، چون سلطان طغرل بک به همدان آمد، از اولیا سه پیر بودند- باباطاهر و باباجعفر و شیخ حمشا - کوهکی است بر در همدان آن را خضر خوانند، بر آنجا ایستاده بودند؛ نظر سلطان بر ایشان آمد. کوکبه لشکر بداشت و پیاده شد و با وزیر ابونصر الکندری پیش ایشان آمد و دست هاشان ببوسید. باباطاهر پاره ای شیفته گونه [= مجنون وار] بودی. او را گفت: ای ترک، با خلق خدا چه خواهی کرد؟ سلطان گفت: آنچه تو فرمایی. بابا گفت: آن کن که خدا می فرماید؛ آیه ان الله یامر بالعدل و الاحسان [نحل: 90]. سلطان بگریست و گفت: چنین کنم. بابا دستش بستد و گفت: از من پذیرفتی؟ سلطان گفت: چنین کنم. بابا سر ابریقی شکسته، که سال ها از آن وضو کرده بود، در انگشت داشت، بیرون کرد و در انگشت سلطان کرد و گفت: مملکت عالم چنین در دست تو کردم، بر عدل باش ...
تذکر ه نویسى در ایران از دیرباز رایج و مورر توجه بوده است. زیرا ایرانیان پیوندى دیرینه با شعر، یعنى کلا م زیباى ظر یف همراه با وزن و آهنگ داشته اند از این روى از سدهء پنجم هجر ى که شر فارسى شکوفا و بالنده گشت همواره مر دم ایران سخن پختهءگویندگان را براى استفاده دیوان یا براى شادى دل خویش جمع نموده و همراه با نام گوینده وسراینده در دفتر وکتاب ثبت و ضبط نمود ه ا ند. گویند نخستین مجموعهء شعر وشرح حال شعراکه اصطلا حأ در ادب فارسى تذکر خوانده مى شود از ابوطاهر خاتونى موفق الدوله است. وى از رجال دربار سلا جقه، در نیمهء دوم قر ن پنجم و نیمهء اول قرن ششم هجرى بوده و کتاب او (مناقب الشعراء) نام داشته است. تذکره (صبح گلشن) اثر سید محترم على حسن خان پهوپال متخلص به (سلیم) نوشته شده به سال 1294 هبرى قمرى است. این تذکر ه شامل شعراى قدیم و همچنین معاصر نویسنده است. وى سبب تألیف این کتاب را چنین مذکور داشته است که: پس از آنکه پدرش سید محمد صدیق حسن خان تذکره (شمع انجمن) را تألیف کرد گروهى که نامشان در آن تذکر ه نیامده بود دلتنگ شده بودند. از این روى به تألیف (صبح گلشن). همت گماشت. این کتاب در سال 1295 هجر ى در پهلوپال هند به طبع سنگی و با قطع وزیرى وکاغذکاهى و خط نستعلیق چاپ و منتشر شده است. از این رو ما بر آن شدیم تا بخشهایى از این تذکر ه راکه موجود بود بازخوانى و بازنویسى کنیم و در دسترس خوانندگان علا قه مند قرار دهیم.
نحویان «اذا» را در فهرست ادوات نصب دهنده فعل مضارع آوردهاند، زیرا که فعل مضارع پس از آن منصوب شده در برخی از متون عربی و برای عمل نصب آن، شرطهایی را یادآور شدهاند، که اگر یکی از آنها وجود نداشته باشد، «اذا» فعل مضارع را منصوب نمیکند. دیدگاههای نحویان درباره واژه «اذا» بسیار گوناگون است. برخی آن را اسم و برخی دیگر آن را حرف به شمار آوردهاند. همچنین درباره اینکه ناصب فعل مضارع چیست دیدگههای گوناگونی است، همانگونه که درباره چگونگی نوشتن «اذا» و چگونگی وقف بر آن دیدگاههای متفاوتی است. نگارنده در این مقاله کوشیده است دیدگاههای گوناگون نحویان را با توجه به متونی که واژه «اذا» در آنها به کار رفته است با یکدیگر مقایسه کند، تا بتواند ترسیم جامعی از این واژه ارائه دهد، از این رو افزون بر قرآن کریم و نهج البلاغه به بیش از پنجاه دیوان شعر مراجعه شده، و به این نتیجه دست یافته است که متنی موجود وجود ندارد که «اذا» در آن با همه شرایطی که یادآور شدهاند در یک جا آمده باشد.