تاریخ بیهقی، یکی از متن های مهم زبان فارسی است که به جز اهمیت های تاریخی و جغرافیایی و ادبی و اجتماعی، از نظر شیوه نویسندگی نیز اهمیتی خاص دارد. نثر بیهقی که دنباله نثر استادش ابونصر مشکان است ویژگی هایی دارد که از یک سو با نثر دوره سامانی مرتبط است و از سوی دیگر، حلقه واسطه ای است که به نثرهای فنّی می پیوندد. علاوه بر این، ویژگی هایی در آن هست که آن را از مشابهات خود ممتاز می سازد. به جز کهنگی های زبانی، اطناب به صورت های گوناگون، بعضی مختصات شعری، علی الخصوص کنایه و تشبیه، تأثیرپذیری از زبان و ادب عربی به گونه های مختلف در نثر بیهقی نمود دارد. شیوه های خاص بیهقی بیشتر در جمله بندی، پاره ای تقدیم ها و تأخیرها، واژه سازی و استعمال تعابیرات خاص کنایی و پاره ای تخیّلات شاعرانه نمود یافته است.
یرمی هذا البحث دراسه أثر القرآن الکریم و الحدیث النبوی الشریف فی الأدب الفارسی، وکذلک دراسه انماط هذه التأثیرات فى الشعر و النثر الفارسیبن، الى القاء الضوء على بعض جوانب الحیاه الأدبیه الاسلامیه لدى الایرانیین، و توضیح أثر الاسلام العمیق فی نفوس الایرانیین ولاسیما الأدباء والشعراء منهم القارى العربی، و ذلک بالاستعانه بالشواهد الشعریه و النثریه.
تکون آلیه التناص من أهم الأدوات التی یستخدمها أدباء العرب لإثراء نتاجاتهم الشعریه أو النثریه، حیث یسترجعون المعارف السابقه ویستثمرونها ویذیبونها فی نصوصهم الجدیده وفق رؤیتهم. یهدف هذا المقال إلی أن یدرس مفهوم التناص فی نتاجات شاعر العرب والقضیه الفلسطینیه محمود درویش من سنه 1964م إلی 1983م، لیکشف عن أن هذا الشاعر العظیم کیف یستدعی النصوص بأشکالها المتعدده الدینیه، والتاریخیه، والأسطوریه، والأدبیه، وکیف یجسد التفاعل الخلاق بین الماضی والحاضر. وهل یوظف التراث توظیفا حیویا أو جامدا؟
یعتبر الأستاذ الأدیب الشاعر نادر نظام طهرانی، من الشعراء الإیرانیین الذی ینظم بالعربیه، حیث طبع دیوانه مؤخراً، ولاقی استقبالاً واسعاً فی الأوساط الأدبیه.کما تشمل أشعاره شتی المواضیع، ومختلف الأغراض؛ والمتتبع لأشعاره یلمس صبغه العلوم القرآنیه، والروائیه فیها بشکل واضح، حیث استخدم التلمیح، والاقتباس خیر استخدام، واستطاع بسموّ شخصیته، وبساطتها أن یصوّر عاطفته الدینیه النقیه بالاستدلالات القرآنیه، والمفاهیم السامیه بشکل إبداعی رائع.ومن ناحیه أخری، فهو شاعر یقدّس الوجود الإنسانی، حیث إن الإنسانیه، والتطرّق لمصیر البشر فی شعره، یصور نزعته السیاسیه الهادفه لتکریم الإنسان بما هو إنسان؛ إلا أنه مع ذلک، لم ینأ عن عنصری الطبیعه، والخیال؛ فالطبیعه فی أشعاره تحتل منزله خاصه إذ استخدم صورها فی معانٍ کثیره، خصوصاً عندما تکون استعاراته، وتشبیهاته مستوحاه منها بشکل بدیع، یسحر لبّ کل قارئ ذوّاق للشعر.
یذهب بعض اللغویین إلی أنّ الکلمه فی اللغه العربیه وضعت فی أولّ أمرها علی هجاء واحد، وتصرف المتکلمون فیها تصرفا یختلف باختلاف البلاد، والقبائل والبیئات، فکان لکلّ زیاده، أو حذف، أو قلب، أو إبدال فکره خاصه، وفریق آخر أخذ یقول: أن الکلمه وضعت فی أول نشوءها علی ثلاثه أحرف أو أکثر، ولذلک کثرت اللغات، والألحان حول ذلک، إلی أن بلغت هذه اللغه حتی الیوم عمراً مدیداً یجوز أن نسمّیه بالکهوله، لأنّ مئات السنین قد مرّت علیها، وأهم ما یعمر فی هذه اللسان، أصول کلمها، وتراکیب حروفها، وأوزانها أو صیغها حتی أصبحت اللغه فی حرز حریز من القوه، والمناعه، ومقارعه أعدائها. وأصبحت حکایه ظهور النحو فی هذه اللغه مشکوکه، فهل النحو مدون من قبل شخص خاص أم ألف علی مرور الزمن؟