قرآن کریم در ایجاز و بیان اسلوبی بی نظیر دارد و به دلیل برخورداری از ویژگی های بلاغی و بیانی، ترجمة آن به دیگر زبانها بسیار دشوار است. لذا مترجم قرآن علاوه بر آشنایی با اسباب نزول و سیاق آیات، لازم است ویژگی های بلاغی زبان عربی را به خوبی بشناسد تا بتواند با رعایت دقّت، امانت و بدون حذف و تغییر معنا به ترجمة صحیح آیات بپردازد، امّا برخی از مترجمان بدون توجّه به ویژگی های بلاغی قرآن کریم به ترجمة آن می پردازند. در این پژوهش ضمن شرح و توضیح شیوه های قصر، ترجمه های قرآن کریم در آیاتی که در آنها قصر به شیوة تعریف مسند و مسندٌالیه و یا به شیوة تقدیم مسندٌالیه مسبوق به نفی بر مسند فعلی صورت گرفته، بررسی شده است و دشواری های انتقال مفهوم قصر در این دو شیوه نشان داده شده است و مشخّص گردیده که می توان برای بازتاب مفهوم قصر در تعریف دو جزء، زمانی که قصر به وسیلة «ال جنس» باچند تأکید مانند ضمیر فصل و ادات تأکید همراه است، از چند مؤکّد استفاده کردو برای بازتاب مفهوم قصر با تقدیم مسندٌالیه مسبوق به نفی بر مسند فعلی می توان مفهوم قصر را داخل پرانتز ذکر کرد.
طاهره صفارزاده نویسنده، محقق، مترجم و یکی از شاعران برجسته ادبیات معاصر است که شعرش را بستری برای بیان عواطف، اندیشه و باورهای مذهبی قرار داده است. یکی از شگردهای این شاعر در بیان عواطف و اندیشه هایش، نماد پردازی است. شیوه ای که در شکل گیری زبان ادبی و هنری صفارزاده و نیز روشن شدن جهان بینی شاعر در زمینه مفاهیم گوناگون بسیار حائز اهمیت است. این پژوهش بر آن است تا تغییر و دگردیسی چهره های نمادین را در سروده های این شاعر معاصر مورد بررسی و واکاوی قرار دهد. برآیند تحقیق حاکی از آن است که پاره ای از نمادها در اشعار شاعر دچار تغییر و دگردیسی شده و پاره ای دیگر بی تغییر مانده اند. چنانچه تغییر و دگردیسی در نمادینگی چهره های اساطیری و تاریخی تا حدودی در اشعار این شاعر دیده می شود حال آنکه، در پاره ای از دیگر نمادها همچون شخصیت های مذهبی دگرگونی در مفهوم نمادها روی نداده است، که این نکته نیز خود می تواند ناشی از جهان بینی دینی شاعر و اهمیًت و تقدس باورهای مذهبی در نزد او باشد. در پاره دیگر از نمادها، خاصه شخصیت های عادی نیز، شاهد خلق نمادهای نوینی هستیم که پیش از آن در آثار شاعران پیشین مسبوق سابقه نیست و اگر هم هست اغلب در مفهوم نمادهای پرداخته شده ذهن شاعر نیستند که این ویژگی شعری خود حاکی از قدرت و توانمندی شاعر در تغییر و دگردیسی مفهوم برخی از نمادهای شناخته شده و نیز ذوق و ابتکار او در ایجاد سمبل های خصوصی نوینی است که در شعر شاعران پیشین دیده نمی شود.
تتّسم دائرة الأدب والنقد الحدیث بالانفتاح والسعة بحیث لایمکن الإحاطة بها کلّها والتحدث عن کل الأنماط الأدبیة من شعر، ومقالة، وصحافة، ومسرح، وقصة، وغیرها من الأمور التی أثّرت علی الأدب الحدیث؛ فإنّنا لن نستطیع الإلمام بکل ذلک بل سنکتفی بالحدیث – وبصورة عابرة – عن تعریف النقاد الإیرانیین الذین اهتمّوا بمعالجتها خلال العصر الحاضر ونبیّن آراءهم النقدیة فی الموضوعات المختلفة حتی نتعرّف من خلالهاعلی زوایا من الآراء النقدیة الحدیثة فی الأدب الفارسی، لأنّ هؤلاء النقاد کانوا روّاد النقد الحدیث الذین برزوا علی ساحة الأدب الفارسیّ فی السنوات الأخیرة. ومن أبرز هذه الشخصیّات وأکثرها نفوذا فی مجال النقد والأدب هو عبدالحسین زرین کوب الذی کان یجید اللغتین الفارسّیة والعربیة وآدابهما، فضلاً عن إلمامه الشامل باللغتین الإنجلیزیة والفرنسیة؛ وإنّ معرفته بهذه اللغات أدّت إلی تألیف کتب قیمة ونفیسة فی الحقول الأدبیة والنقدیة، وأخرج النقد الفارسیّ من نطاقه الضیّق وفتح الطریق للنقاد المحدثین الإیرانیین حتی ینشطوا فی هذا المجال أکثر فأکثر. ونستعرض فی هذه المقاله بعض آرائه النقدیة.
آنچه از شاعر بزرگ توس فردوسی در اذهان توده مردم جای گرفته است رزم است و میدان است و هیاهو و فریاد، دستی که از تن جدا می شود و پایی که از رفتن باز می ماند تن های بی سر و سرهای بی پیکر، چکاچک شمشیرها و برق نیزه ها، از هم دریدن جوشنها و نشستن سنانها در سپرها. اما خواص می دانند که این همه هست و چیزهای دیگر نیز. حکمت است و معرفت، خردورزی است و عبرت آموزی تامل است و تفکر در این مقال سعی بر آنست که پرده از گوشه ای از دنیای خردگرایی فردوسی برداشته شود و چهره این بزرگ مرد شیعه وطندوست چنان که هست نمایان شود تا بیشتر حرمت نهنند و این «دانشی مرد نیکی شناس» را.
نقش ادبی یکی از مهم ترین نقش های زبان است. جهت گیری پیام در نقش ادبی بر خود پیام متمرکز می شود و باعث برجستگی آن بر زبان هنجار می گردد. طبق الگوی لیچ(1969)، انحراف یا هنجارگریزی از زبان هنجار در هشت گونه شامل هنجارگریزی واژگانی، دستوری، آوایی، نوشتاری، معنایی، گویشی، سبکی و زمانی صورت می گیرد. پژوهش حاضر به روش توصیفی- تحلیلی در چارچوب مکتب ساخت گرایی و بر مبنای الگوی هنجارگریزی لیچ به بررسی انواع هنجارگریزی های به کار رفته در شعر امیرحسن سجزی پرداخته است .یافته های پژوهش نشان می دهد که هنجارگریزی معنایی مهم ترین و پربسامدترین شیوه ای است که شاعر در جهت برجسته سازی زبان خود و بیان مفاهیم عمیق عرفانی از آن بهره جسته است. پس از آن هنجارگریزی های آوایی و دستوری که به منظور حفظ جلوه های موسیقیایی شعر به کار رفته اند، قرار دارند. همچنین، کاربرد هنجارگریزی گویشی و استفاده اندک از هنجارگریزی سبکی به ترتیب نشان دهنده وابستگی شاعر به پیوندهای بومی خود و در عین حال پایبندی وی به سبک رسمی گفتار می باشد.