La femme et la féminité en tant qu'incarnation de la fertilité ont toujours joué un rôle décisif dans les mythes, les religions et les formes primitives de la vie humaine; cette catégorie présente dans la littérature persane sous la forme du culte de la déesse des femmes iraniennes, dont la plus célèbre est l’archétype d’Anahita. Selon Jung, la représentation subconsciente de cet archétype est due à la manifestation de l'anima. Anima est en fait l'aspect féminin de subconscient d'un homme qui provient de l'inconscient collectif. Cette recherche se donne pour tâche de familiariser le lecteur avec la théorie des archétypes de Jung, en particulier l'archétype de l’anima dans les poèmes de Shamlou. Donc, nous analyserons d’abord la totalité des théories de Jung sur la féminité et les archétypes, puis nous examinerons la fonction de l'anima dans les poèmes de Shamlou. En considérant des conditions sociales, culturelles, la personnalité et la vie du poète, la question que se pose cette étude est de savoir comment et dans quelle mesure l’archétype de l’anima est utilisé dans les poèmes de Shamlou et quelles sont les différentes formes de l’archétype de la féminité et ses aspects positifs et négatifs dans ses poèmes.
نگاه به زندگی عملی مولانا و یا به قول عارفان، در معامله با مردم، همچون آثار او امری استثنایی، قابل عنایت و آموزنده است. مطالعه و دقت در رفتارهای وی با قشرهای گوناگون مردم، اعم از فرادستان و فرودستان، خانواده و غیرخانواده و گروه هایی که به هر دلیلی از منظر اهل غرور، فاقد ارزش های انسانی اند، و همچنین نگاه وی به اهل قدرت و ثروت و شیوه اختصاصی تربیت مریدان، هرکدام می تواند حتی برای اهل روزگار ما نیز مفید فایده باشد.
این مقاله سعی می کند، موارد مذکور را با ذکر شواهد لازم بازکاوی کند.
کلیله ودمنه از متون ارزشمند گذشته است و هر کوششی برای نشان دادن ظرفیت های نهفته در آن می تواند نسل امروز را هرچه بیشتر با ارزش های گوناگون این متن آشنا کند. از امتیازهای ارزنده ی کلیله ودمنه می توان به ظرفیت های روایی و تمرکززدایانه ی این متن برای بازنویسی اشاره کرد. در این مقاله که برآمده از پژوهشی گسترده است، ظرفیت های روایی و تمرکززدایانه ی باب هفتم کلیله ودمنه، بر پایه ی الگوی ماریا نیکولایوا در روایت مندی و شگردهایی که خسرونژاد و مرادپور برای تمرکززدایی یافته اند، بازشناسی و بررسی می شود. یافته های پژوهش نشان می دهد باب هفتم کلیله ودمنه درصورتی که با توجه و تکیه به ظرفیت های روایی و تمرکززدایانه و تقویت آن ها بازنویسی شود، داستانی جذاب و خواندنی برای کودکان خواهد بود، به ویژه اگر با انتخاب زبانی ساده اما پویا و روان بازنویسی گردد که در آن شخصیت ها هر یک با لحنی ویژه و مناسب خود سخن بگویند. از ویژگی های روایی شایسته ی توجه در بازنویسی این متن موارد زیر را می توان برشمرد: پیرنگ ساده، گره افکنی و تعلیق، شخصیت پردازی توجه برانگیز و گفت وگوهایی که ضمن ایجاد تعلیق و کشش، آموزه هایی ارزشمند را غیرمستقیم به کودک انتقال می دهند و... . همچنین وجود نه شگرد تمرکززداینده، شایستگی این داستان را برای بازنویسی بیشتر نمایان می کند: پایان خوش و آگاهی خواننده از آن در آغاز، اغراق در تمرکزگرایی شخصیت ها، مداخله و تغییر چندباره ی راوی، خودنمایی یا خودفاش سازی داستان، سپیدنویسی، غافلگیری مخاطب با چاره اندیشی شخصیت ها، مناظره که هم بازتاب تمرکززدایی شخصیت ها و هم موجب تمرکززدایی خواننده است، ساختار قصه درقصه و جابه جایی قهرمان.
نورمن فرکلاف گفتمان را در 3 سطح «توصیف، تفسیر و تبیین» مطالعه می کند. در این مقاله تأثیر برون متن بر تصاویر شعر «قصیده برای انسان ماه بهمن» از احمد شاملو بر اساس نظریّه فرکلاف بررسی شده است. شکل یابی تصاویر بر محوریّت تشبیه و سپس پارادوکس، استعاره، اغراق، تلمیح و کنایه استوار است. تصاویر شعر با زمینه تجربی تناسب دارند و تصویر مرکزی شعر یعنی انسان مبارز را تقویت می کنند. بافت موقعیتی تصاویر شامل برخی حوادث سیاسی – اجتماعی نزدیک یا هم زمان با سرایش شعر است. تلمیح ها کارکرد بینامتنی دارند و نظریّه شاعر را اثبات و تقویت می کنند. در فرایند جابجایی ایدئولوژیک، شاملو از گفتمان رسمی و مسلّط مشروعیت زدایی می کند و در مقام یک روشنفکر، که از عاملیّت گفتمانی برخوردار است، ایدئولوژی جایگزین خود را در قالب تفکّر چپ و در مخالفت با حکومت ارائه می کند. در این شعر، پرکتیس گفتمانی از همزیستی و هماهنگی تصاویر منفرد (رخداد گفتمانی) با یکدیگر و با بافت موقعیتی شعر حاصل شده و با پرکتیس اجتماعی شعر (اوضاع سیاسی-اجتماعی) در ارتباط است.
رفیع الدّین محمّد بن فتح الله واعظ قزوینی ، از علمای امامیّه، ادبا، شعرا و فضلای قرن یازدهم هجری در زمان پادشاهی شاه عبّاس صفوی(1052-1077ه .ق) تا اوایل پادشاهی شاه سلیمان(1077ه .ق) است. وی در نظم و نثر ید طولایی داشته و از انواع فنونِ معانی، بیان، عروض و بدیع با اطّلاع بوده است. در انواع علوم مثل ریاضیّات، نجوم، فلسفه و طب نیز دستی داشته و در آثار خود از اصطلاحات این علوم بهره برده است هدف واعظ از تألیف ابواب الجنان در هشت باب یا مجلّد به نیّت هشت در بهشت بود تا هر کس به این کتاب تمسّک جوید به واقع هشت در بهشت به رویش گشاده گردد. عبدالقاهر جرجانی بطور کلی بلاغت را بر دو قسم می داند: قسمی که مربوط است به مفردات کلام و قسمی دیگر که به ترکیب و تالیف آنها ارتباط دارد.آنچه مربوط به مفردات کلام است عبارتند از: تجنیس،اشتقاق، ردالعجز الی الصدر، قلب، سجع ، ترصیع،مزدوج، کنایه، مجاز ،استعاره. آنچه مربوط به محسنات معنویه است: مطابقه، مقابله، اعتراض، تلمیح ، لف ونشر، ابهام، مراعات نظیر، اغراق، سوال و جواب. ما در این مقاله به بررسی بسامد آرایه های ادبی در دو زمینه «محسنات لفظیه»و «محسنات معنویه » در مجالس هشتم و نهم ابواب الجنان پرداخته ایم.
«استان بوشهر»(جنوب غربی ایران) در ادبیات داستانی کشور به ویژه مکتب جنوب صاحب پایگاه مهمی است. در این مقاله کوشش شده است؛ آثار داستانی این ناحیه، در دوره ی دوم سلطنت محمدرضاشاه(1357-1332) بر پایه ی محتوا؛ موضوع- حوادث داستان- و درون مایه- فکر حاکم بر اثر- نقد و بررسی شود. بنابراین؛ پس از مطالعه ی آثار داستان نویسان بوشهر، ضمن بهره گیری از منابع معتبر و دست اول به علاوه ی تحلیل های مستدل؛ مزیت ها، نقایص و دگردیسی های محتوایی داستان بوشهر در این دوره بیان می شود. اگرچه؛ مجموعه ی دوم«رسول پرویزی» حلاوت داستان- خاطره های اولیه را ندارد و«چوبک» در مرحله ی دوم نویسندگی، در کنار تکرار مضامین گدشته در «چراغ آخر» و«روز اول قبر» فرم رمان را تغییر می دهد. (سنگ صبور) و درون مایه ی اجتماعی متفاوتی در«تنگسیر» ارائه می دهد. با این اوصاف می توان گفت؛ میان آثار داستان نویسان این برهه(پرویزی، چوبک، سلیمانی و جلالی تنگستانی) از لحاظ درون مایه و سبک؛ شباهت غیرقابل انکاری با داستان نویسی کشور وجود دارد به گونه ای که می توان ادعا کردکه درون مایه ی غالب این دوره؛ اجتماعی و سبک مسلط این فصل؛ واقع گرایی است.
زمان اسطوره ای، به زمانی گفته می شود که برخلاف زمان عادی، خطی و معدود تاریخی، گذرا نیست؛ بلکه زمانی مقدس، دوری، مانا، پایدار و جاودانه است؛ کاستی نمی یابد، ابدی و همیشگی است. این پژوهش بر آن است تا ویژگی های زمان اسطوره ای و جنبه های گوناگون نگاه اسطوره ای را در آثار سپهری و لرمانتوف نمایان سازد. سهراب سپهری شاعر معاصر فارسی در اشعار خود با کلامی تصویری ، تداوم در تصاویر و استمرار آن ها توانسته است با نوع جهان بینی ویژه و مشرب فکری ، فلسفه شرقی، برخی از آثارش را با توجه به زمان اسطوره ای و اساساً اسطوره ها خلق کند. میخائیل لرمانتوف، شاعر قرن نوزدهم روسیه از نخبگان سرزمین خویش است و برخی از سروده هایش یادآور سوره هایی از قرآن و کتاب مقدس است او با نگاه جهان بینانه و توجه به اسطوره های شرقی، توانسته است؛ اسطوره ها و زمان اسطوره ای را در آثار خود منعکس سازد. نتایج این پژوهش نشان می دهد که زمان در آثار سپهری و لرمانتوف، قدسی و اسطوره ای است.
در این مقاله گستره و ویژگی های رابطه بین ادبیات عامه ایرانی و ادبیات مانوی براساس تجزیه و تحلیل روایات مشابه مطالعه و بررسی شده است. به این منظور و با استفاده از روش توصیفی تحلیلی در مرحله نخست، سی تمثیل و داستان تمثیلی مانوی از میان قطعات مانوی ایرانی میانه استخراج کرده و سپس در ادبیات عامه به جست وجوی نمونه هایی پرداخته ایم که از نظر کنش ها و شخصیت های اصلی به آن ها شبیه باشند. از میان این تمثیلات، تنها پنج مورد نمونه های مشابه در داستان های عامه داشتند که تعداد و مشخصه های این شباهت ها در عناصر ادبی، روایت ها و خرده روایت ها نشان می دهد که ادبیات مانوی فرصت حضور بیشتری در ادبیات عامه به نسبت ادبیات رسمی داشته است. این حضور شاخص می تواند ابزاری کارآمد برای پیگیری مسیری که این روایت ها و تمثیلات در میان فرهنگ های مختلف طی کرده اند، در اختیار ما بگذارد.
محققان حوزه شعر عرفانی ساختار روایی بیشتر مثنوی های عرفانی فارسی به ویژه مثنوی های شگرف سه گانه آن یعنی حدیق ه الحقیقه سنایی، منطق الطیر عطار، و مثنوی معنوی مولوی را دارای ساختاری مشترک، و مبتنی بر پیرنگ کلان و طرح سراسری می دانند. مثنوی های الهی نامه و منطق الطیر و مصیبت نامه عطار که سفرنامه روحانی به شمار می آیند، افزون بر داشتن پیرنگ کلان از ساختار روایی خُرد متفاوتی نیز بهره مند هستند. در جستار حاضر با روش توصیفی -تحلیلی و رویکرد روایت شناسی که هدف نه ایی آن کش ف الگوی جامع روایت است، کوشیدیم از رهگذر تبیین ساختارهای روایی مثنوی های سه گانه به راز حکایت-تمثیل ها و کارکرد اصلی آن ها پی ببریم. در نهایت به این نتیجه رسیدیم که عطار ضمن ساختار وحدتی - کثرتی مبتنی بر طرح سراسری این مثنوی ها، از ساختارهای روایی سفرنامه ه ای هزارویک شبی و کتاب مقدسی نیز بهره جسته است و راز اصلی حکایت - تمثیل های وی این است که تاریخ روزگار خویش را بر اساس الگوی روایت تاریخ انبیا می سنجد و به حوادث تاریخی روزگار خود ارجاع نمی دهد.
Aurélia ou le rêve et la vie (1855) de Gérard de Nerval est sous l'enseigne d'un mécanisme intelligent. Celui-ci s'incarne à la fois dans la démarche immotivée des visions et le comportement passif du narrateur. Cette double gratuité dont la mise en forme s'attribue une bonne partie des ressources langagières de l'écriture d'Aurélia se remanie, au cours du récit, pour rendre compte des différentes nuances de l'idée nervalienne de « seconde vie ». Nous nous intéressons donc, dans cette étude, aux points du texte où le principe d'acausalité constitue un biais d'interprétation pour le rêve.
تصور عموم چنین است که مستزاد از نخست به عنوان قالب شعری وارد حوزه ادبیات شده است، قالبی که تا دوره مشروطه چندان توجهی به آن نمی شد. امروزه این امر باعث برخی دشواری ها در تعریف و طبقه بندی انواع آن می شود. بررسی های ما نشان می دهد تا قرن نهم در هیچ یک از متون ادبی نامی از مستزاد به میان نیامده است؛ اما جالب است که پس از این تاریخ اصطلاح مستزاد تنها در کتاب های مربوط به بدیع و در کنار دیگر صنایع ادبی معرفی می شود و برخی از نویسندگان به تقسیم بندی آن دست می زنند. تا جایی که دریافته ایم نخستین بار در کتاب درّه نجفی (1362) مستزاد به عنوان یک قالب شعری در کنار قالب هایی چون قصیده، غزل و ... قرار گرفته است. دقیقاً پس از این کتاب اصطلاح مستزاد از مباحث بدیعی وارد قلمرو قالب های شعری می شود. اغلب نویسندگانی که پس از نجف قلی میرزا دست به نگارش کتاب های بلاغی زده اند راه دره نجفی را پیش گرفته اند که تا دوره حاضر نیز ادامه یافته است. با این توضیح که در جایی از این آثار اشاره ای به سابقه و خاستگاه مستزاد دیده نمی شود. ما در پژوهش حاضر، در حد وسع، با بررسی منابع کهن و معاصر، بر آنیم تا صحت این ادعا را اثبات کنیم که مستزاد از یک صنعت ادبی به یک قالب شعری دگرگون شده است. همچنین تلاش می کنیم سیر این تحول را نشان بدهیم
رومن یاکوبسن از برجسته ترین نظریه پردازان فرمالیسم روسی در نظریه الگوی ارتباط کلامی خویش اعلام کرد هرگونه ارتباط کلامی بین راوی و روایت شنو (مخاطب) بر وجود شش عاملِ فرستنده، گیرنده، مجرای ارتباطی، تماس، رمز و موضوع استوار است. یکی از نقش های ارتباطی در الگوی اخیر، «نقش ترغیبی» است. جهت گیری پیام در نقش ترغیبی به سوی مخاطب است و گوینده می کوشد تا با کاربرد جمله های امر و نهی و منادا، با مخاطب ارتباط برقرار کند. در غزلیات عطار، در جایگاه گونه ای متنِ دارای ارتباط کلامی، باتکیه بر الگوی یاکوبسن سه نقش ترغیبی در محورهای «پیام، درون مایه و مخاطب» دیده می شود؛ به گونه ای که در ورای هریک از محورهای نام برده، شاعر با استفاده از ابزارهای زبانی به ترغیب پیامی در مخاطب می پردازد. این مقاله به شیوه توصیفی تحلیلی و با بهره گیری از منابع کتابخانه ای به بررسی شیوه های اخلاق ترغیبی و محورهای آن در غزلیات عطار براساس نظریه ارتباط کلامی رومن یاکوبسن می پردازد. نتایج پژوهش نشان می دهد که ترغیب در غزلیات عطار جایگاه ویژه ای دارد و درون مایه های نقش ترغیبی بیشتر در سه محورِ دینی و حکمی، اجتماعی و فرهنگی نمود یافته است؛ شاعر در پس این نقش ها به ترغیب موضوعاتی مانند ترک دنیا، دوری از ریا و شادمانی و... می پردازد. علاوه بر رعایت امتیازات و آرایه های کلامی، که ارزش ادبی فراوانی برای این اثر آفریده است، کاربست مناسب و پربسامد ترغیب، در جایگاه یک شیوه آموزشی، بر غنای تعلیمی غزلیات عطار افزوده است.
تصور می رود اگر کودکی قادر نباشد با شکل صحیح و بدون اشتباه زبان در خانواده خود آشنا شود، زندگی فردی، اجتماعی، و علمی او دستخوش مشکلات متعددی خواهد شد. با توجه به این مهم، در مطالعه ای در مقیاسی کوچک، محققان حاضر تلاش نمودند تا وضعیت صحت زبانی را که کودک در نخستین تعاملاتش با آن مواجه می شود بررسی نمایند. بنابراین، از بین خانوارهای ایرانی که دارای فرزندی بین سنین دو تا پنج سال بودند، به صورت در دسترس نمونه ای شامل چهل و چهار نفر انتخاب شد. متغیرهای مستقل در این پژوهش سن و سطح تحصیلات والدین و متغیرهای وابسته نه سوال ابزار گردآوری اطلاعات یعنی پرسشنامه ای بود که در مجموع تصور می رفت نمایانگر صحت داده ورودی به کودکان و نحوه برخورد اطرافیان با اشتباهات آنها باشد. تحلیل آنوای یک طرفه بیانگر تفاوت های معناداری میان گروه ها بر اساس متغیرهای مستقل رده سنی و سطح تحصیلات والدین بود که به جز در چند مورد اندک، تمامی مقادیر مجذور اتا اندازه های تاثیر مثبت بزرگی را در اکثریت متغیرهای وابسته نشان دادند. جزئیات نتایج به همراه بحث و ارائه راهکارهایی در جهت رشد گفتاری کودک در مقاله بیان شده است.
نماد انگاری از اساسی ترین ارکان و اجزاء لاینفکِ متون صوفیانه و تعلیمی در تمام تاریخ محسوب می شود. در این میان، عارفانی که شاعرانه تر و هنرمندانه تر می اندیشیده اند، از ظرفیتِ نماد پردازی، بیشترین سهم را در القای آراء و افکار خود برده اند. مولانا از جمله عارفانِ شاعری است که به مدد ذوقِ هنری و زبانِ سخته و ادیبانه ی خود، پیام های بی شمار و جهان شمولش را در لفافه ی واژگانِ خاص، به مخاطبانش عرضه می دارد. بنابر این، یکی از جلوه های زیبای غزلیات شمس، دریافت های تازه و نمادینی است که حضرت مولانا جلال الدین بلخی از برخی واژه ها به دست می دهد. جان و مفاهیم و ترکیبات مربوط به آن را می توان از این دسته به حساب آورد. در این جستار، واژه «جان» و مترادفات آن در غزلیات شمس، از دیدگاه فوق مورد تحلیل و بررسی قرار می گیرد.
احمد زکی ابو شادی (1892م) از شاعران پیشگام در زمینه گرایش به مکتب رمانتیک در ادبیات عربی به شمار می رود که علاوه بر اصول رمانتیک گاهی نیز به تجلّی درونمایه های تعلیمی در شعر همّت گماشت. او زاییده عصری است که تلاش برای رهایی از استعمار به صورت تمام عیار انجام می شد؛ از این رو پاره ای از پندهای اخلاقی و ارزش های انسانی را در قالب زیرساخت های درون متنی به تصویر کشید؛ با خواندن اشعار وی می توان از ویژگی های اشعار رمانتیک در جامعه عرب آگاه شد. منظور از شعر تعلیمی آن دسته از ابیاتی است که هدف سراینده آن آموزش ارزش های اخلاقی و باورهای انسانی باشد. این مقاله با روش توصیفی- تحلیلی قصد دارد نشان دهد که آموزه های تعلیمی این شاعر در چه حوزه ای و چگونه منعکس شد. مهم ترین نتایج حاکی از آن است که گزاره های اخلاقی مورد نظر او در مباحث دینی از طریق روابط بینامتنی و توصیفات زیبا مطرح شد در حالی که در بیان مسائل اجتماعی و سیاسی بیش از هر شگرد ادبی، به نمادپردازی گرایش داشت.
هنریک هوبشمان در 1877 نشان داد که زبان ارمنی شاخه مستقلی از زبان های هند و اروپایی هستند. زبان ارمنی بر اثر تماس و برخوردهای نزدیک ملت ایران در دوران باستان به مقیاس زیادی از زبان فارسی تاثیر پذیرفته است.
خویشاوندی زیادی بین زبان ارمنی و زبانهای ایرانی باستان مشاهده می شود که برخی از آنها ناشی از وام گیری واژه ها در زبان ارمنی از ایرانی باستان می باشد در این مقاله نگارنده قصد دارد که به بررسی تعدادی واژه های ارمنی که دارای پسوند یا پیشوند اند و از زبان های ایرانی باستان وام گرفته شده اند بپردازد.
از جمله پسوندهای شاخصی که در زبان ارمنی وارد شده اند
می توان؛ pet- estan ، aran، ak، ... و تعدادی پیشوند؛ ham-، - dž ، ... نام برد.
یافته های مطالعه حاضر، ثابت می کند که تعدادی از پسوند و پیشوندهای زبان ارمنی از زبان های ایران باستان قرض گرفته شده است.
تمثیل ابزاری سودمند برای تبیین اندیشه هاست. این ابزار شاعرانه و هنری اگر در معنای خاص واژه به کار رود، برای بازگویی آموزه های تعلیمی است و اگر در معنای عام استفاده شود، صرفاً صنعت ادبی محسوب می شود. یکی از انواع پرکاربرد تمثیل در ادب فارسی فابل است که در آن، شخصیت های اصلی قصه حیوانات هستند. در میان شاعران فارسی زبان که رویکردی تعلیمی به تمثیل (فابل) دارند، مولانا جایگاه ویژه ای دارد. هنر او در استفاده حکیمانه از تمثیلات برای شرح و تبیین تعالیم اخلاقی در مثنوی معنوی باعث شده است که سرایندگان بسیاری همچون وقار شیرازی در منظومه بهرام و بهروز از او تتبع و پیروی نمایند. بررسی تمثیلات مشابه در دو اثر مذکور با روش توصیفی و تحلیل محتوا نشان می دهد، دو شاعر برای تشریح و تبیین موضوعات تعلیمی همچون «دوری از همنشین بد»، «پرهیز از غرور و خودخواهی» و «زبونی انسان در برابر تقدیر و سرنوشت» از تمثیل (فابل) بهره برده اند. همچنین، استفاده از فابل، در فرآیند درک مخاطبان بسیار اثربخش بوده است.
مبحث روایت زمان یکی از مباحث اساسی در دانش روایت شناسی است. بزرگترین نظریه پرداز این مقوله ژرار ژنت، نظریه پرداز ساختارگرای فرانسوی است. از نظر او زمان در پیشبرد روایت نقش مهمّی ایفا می کند. ژنت در نظریه خود به بررسی و تحلیل زمان در روایت، حول سه محورِ نظم، تداوم و بسامد پرداخته است. هر یک از مؤلّفه هایی که در این سه محور تعریف می شود، یکی از سه حالت شتاب را در روایت به وجود می آورد که عبارتند از: شتاب ثابت، شتاب مثبت و یا شتاب منفی. داستان لیلی و مجنون به روایت حکیم نظامی گنجوی در قرن ششم به نظم کشیده شده است. بررسی این داستان بر اساس نظریه روایت و زمان ژنت، نشان می دهد که از سه حالت فوق سهم شتاب منفی در روایت آن بیشتر است و نظامی در روایت این داستان بیشتر به اطناب و کاستن از شتاب روایت گرایش داشته است تا ایجاز و شتاب مثبت.