این مقاله، کتاب روایت پژوهی داستان های عامیانه (1394) را از منظر صورت و محتوا، بررسی، تحلیل و ارزیابی می کند. پس از ذکر مقدمه، ابتدا موضوع و محتوای کتاب و سپس، روش کار نویسنده در ارایه موضوع و محتوا به معاینه درمی آید. در بحث محتوایی، ابتدا از موضوع، مساله، و اهداف کتاب آن گونه که نویسنده ادعا کرده، سخن گفته می شود. برای این امر، تعاریف، مفاهیم و واژگان کلیدی کتاب مرور و سپس در بحث صورت و شکل کتاب، روش کار نویسنده تبیین و به ویژه از اینکه نویسنده چگونه موضوع و محتوای کتاب را عملیاتی کرده، سخن گفته می شود. همچنین به برخی اشکالات در شیوه های ارجاع دهی و به ویژه استفاده از منابع و مآخذ اشاره و شواهدی نیز ذکر و در پایان، یافته ها و نتایج کتاب مرور انتقادی می شود. به نظر می آید نویسنده این کتاب ضمن آنکه تلاش کرده داستان های عامیانه را از منظر نقد و نظریه روایت شناسی بکاود که در نوع خود تازگی و بداهت دارد، در کاربست رهیافت روایت شناختی به مثابه چارچوبی نظری و عملی برای مطالعه قصه های عامیانه فارسی، کاستی هایی برطرف شدنی دارد که امید است در چاپ های بعدی، اصلاح شوند.
بررسی مسائل اجتماعی، سیاست و حکومت از گذشته دور تاکنون در بین ادیبان و نویسندگان متداول بوده است؛ امّا در قرن بیستم، اهتمام و توجّه به این پدیده ها منسجم و جدّی تر شد. غلامحسین ساعدی و نجیب محفوظ از نویسندگان معاصر هستند که تحت تأثیر اوضاع آشفته سیاسی و اجتماعی، نگرش کمابیش یکسانی در داستان بازتاب می دهند. داستان «چتر» و «النّوم» که از نمونه های موفّق این دو نویسنده هستند، به شکلی رمزی و نمادین به بحران جوامع خویش می پردازند. عنوان، شخصیّت و فضای داستان، در خدمت پیش برد و فکر اصلی داستان است. خفقان و سرخوردگی در دوجامعه به شکل چشمگیری قابل ملاحظه است. پژوهش حاضر با روش توصیفی - تحلیلی و در چارچوب مکتب آمریکایی و رویکرد نظری مطالعات میان رشته ای برآن است که به چگونگی بازنمایی مسائل اجتماعی در داستان «چتر» ساعدی و «النّوم» از نجیب محفوظ بپردازد تاخواننده ضمن آشنایی با فضا و بافت کلّی جامعه، دیدگاه کلّی این دو نویسنده را نسبت به جامعه بازشناسد.