هذه الورقة تتوخّی وعلی ضوء المدرسة الأمیرکیّة فی الأدب المقارن، إنجاز مقارنة بین ملامح المدینة والمجتمع الإنسانی کأهمّ المضامین الشّعریّة المشترکه عند شاعر عراقی کبیر کالبیاتی ونظیره الإیرانی أحمد شاملو عبر منهج وصفی - تحلیلی وتحاول تحلیل منهجیّة توظیف المضمونین فی شعرهما وبیان جوانب اللّقاء والخلاف فی طریقة استخدامهما لدی الشّاعرین. وذلک بهدف إعطاء کلّ ذی حقّ حقه، ولوضع کلّ شاعر مکانه الخاص به فی أدبه، وفی ضوء استخدام النّظرة العلمیّة والمقاییس الموضوعیّة فی هذا التّراث العلمی لیتمکّن طلّاب العلم والأدب من الانتفاع به الاستفادة منه. فأهمّ النّتائج العلمیّه الّتی أفادتها هذه الدّراسة، تأتی فی جانبین أساسیین: 1. الفنّی والبنیوی؛ حیث ینشدان فی الشّعر الحر إلّا أن البیاتی یعدّ رائداً لهذا النّوع من الشّعر فی الأدب العربی بینما شاملو یعتبر رائد القصیدة النّثریّة فی الأدب الفارسی. 2. الموضوعی وهو یشمل: أ: إنّ ملامح المدینة والمجتمع الإنسانی متواجدة وعلی شکل ملحوظ عند کلا الشّاعرین غیر أن شاملو له نصیب أوفر فی توظیف المضمونین خاصّة عند الحدیث عن المدینة الفاضلة. ب: تمثل المدینة دلالات متعدّدة فی شعرهما لکنّه لم تحقّق آمالهما لبناء مدینة فاضلة مطلوبة فی عالم الواقع. ج: فی معظم الأحیان تأتی صورة المجتمع الإنسانی إیجابیة لدی شاملو وسلبیة عند البیاتی.
نوشتن از زندگی به منزلة یکی از فروع تاریخ نگاری، در تمدن های مختلف سابقه ای دیرین دارد. سنت زندگی نگاری در ایران با حرکت در شاخه هایی نظیر زندگی نامه نویسی، اتوبیوگرافی نویسی، یادداشت نویسی، سفرنامه نویسی، خاطره نویسی و نامه نگاری، یکی از رایج ترین گرایش های تاریخی-ادبیِ معاصر را شکل داده است؛ اما با وجود کثرت اقبال بدان و شکل گیریِ هزاران کتاب و تک نگاشت در دو سده و بویژه در دهه های اخیر در ایران، هنوز نمی توان از ژانری کلی مشتمل بر انواع نوشتارهای مشتمل بر روایتی واقع گرایانه از زندگی بشر نشان یافت. این مقاله با طرح ایدة «زندگی نوشت» به منزلة فرا ژانری که همه انواع و گونه های فرعیِ نوشته های مبتنی بر ماجراهای واقعی زندگی انسان را دربردارد، با بهره مندی از پژوهش های گذشته، به ارائه طبقه بندی جدید و بازتعریفی از گونه های متعدد آن می پردازد. سه جریانِ «خویشتن نگاری»، «دیگرنگاری» و «وقایع نگار ی»، مهم ترین جریاناتی هستند که در زندگی نگاری ها دنبال می شوند. روایت زندگی آدمی با رویکرد واقع گرایانه، وجهِ غالبِ خویشیِ زندگی نوشت ها است. اما در کنار این وجه اصلی و برخی وجوه فرعیِ مشترک، قالب های متنوعِ این اَبَر ژانر، نقاط فصلی به صورت مرزهای سیال، لطیف و گاه غیر صریح دارند. در نوشتارِ پیش رو، با طبقه بندی این نوشته ها به اعتبار جایگاه راوی نسبت به سوژه در وهلة اول و نیز برخی ملاحظات ساختاری نظیر صورت، محتوا و حجم، رایج ترین گونه ها در زندگی نوشت های فارسی از قبیل زندگی نامه ، فرهنگ زندگی نامه ای، زندگی نامک، کارنامه، کارنامک، یادنامه، تک خاطره ، تک خاطرات، خاطره نامه ، اتوبیوگرافی ، یادداشت نامه، خاطره نامة گزارشی، سفرنامه، دل نامه، نامة شخصی و وصیت نامه شخصی به شمار آمده است. این پژوهش پس از ملاحظه بیش از ۵۰۰ اثر و به شیوه ای توصیفی- تحلیلی انجام شده است.
عنصر یا عناصری که به داستان شکل واحد می دهند، و اجزا و عناصر آن را به هم می پیوندند، بن مایه خوانده می شود. این عنصر یا عناصر ساختار داستان را مستحکم می کنند و در موقعیت های روایی خاص و به سبب تکرارشوندگی، برجستگی و معنای ویژه ای به آن می بخشند. این بن مایه ها علاوه بر برجسته نمایی، در حرکت داستان نیز مؤثر واقع می شوند. در بسیاری از حکایت های فارسی، بن مایه، ساختار داستان را شکل می دهد. بدین معنا که حکایت به تمامی بر گرد آن بن مایه دور می زند و حوادثی که در داستان پدید می آید، حول همان بن مایه شکل می گیرد. مهم ترین بن مایه هایی که در آثار حماسی کارکردی فعال و پیش برنده دارند عبارت اند از قهرمان، سفر قهرمان، خواب و رؤیا، کتمان نام، پیشگویی، جنگ، گشودن قلعه، اژدها و اژدهاکشی، جادو و جادوگران، ابزارهای جنگی و... . ابن حسام خوسفی، سراینده خاوران نامه ، در پروردن داستان و مضمون اثر خویش، از این بن مایه ها به نحو شایسته ای بهره جسته و سبب ارتقای هنری و تأثیربخشی آن و نیز برجستگی داستان شده است. ما در این نوشته به بررسی این بن مایه ها می پردازیم.
نشان دادن توانش های ارتباطی متون قرآنی با برخی از حوزه های نوین اندیشگانی در جهان امروز، از مهمترین رسالت های دانشمندان مسلمان است. این مقاله با همین هدف نگاشته شده است و نگارنده، قصّه حضرت هود (ع) را در ترجمه تفسیر طبری از دیدگاه نظریّه ریخت شناسی ولادیمیر پراپ بررسی کرده است. شمارگان شخصیت ها و خویش کاری های آن ها، همچنین طرح برآمده از توالی خویش کاری ها در قصّه حضرت هود (ع) با نظریّه پراپ و تبصره های نظریّه او همخوانی بسیار نزدیکی دارد. در زمینه حرکت های داستانی، حرکت تازه ای در این قصّه دیده می شود که در الگو های شش گانه پراپ شناسانده نشده است و با آن ها تفاوت های بنیادین دارد. نظریّه پراپ برآمده از مطالعه قصّه های پریان روسی است و بهره گیری از این نظریّه در مطالعه قصّه های دینی، چنین کاستی هایی را هم به همراه دارد امّا از آنجا که در این نظریّه به ساختار ها توجّه شده، نه اَشکال جزئی و موردی، در مطالعه قصْه های دینی، بسیار سودمند است. نگارنده در پایان پیشنهاد می کند که پژوهشگران ایرانی، دیگر قصّه های قرآنی را نیز ریخت شناسی کنند تا با تطبیق آن ها ریخت نهایی قصّه های قرآنی به دست آید.
هدف این پژوهش بررسی میزان نقش زنان در اسطوره ها ازنظر ارتباط با عناصر درون خانوادگی است. میان آثار بررسی شده ازنظر مضامین و گره خوردگی حوادث و شخصیت ها، همسانی ها و گاه ناهمسانی هایی وجود دارد. در این پژوهش کوشش می شود با تطبیق و مقایسه، به تحلیل تطبیقی و مقایسه ای محتوای این آثار و نیز مشخص کردن میزان همانندی ها یا ناهمسانی های دو جامعه شرقی و غربی در مقوله نقش زنان در نزاع های درون خانوادگی پرداخته شود. نگارندگان با توجه به پژوهش های ادبیات تطبیقی و بر مبنای مکتب امریکایی با روش تطبیقی توصیفی تحلیلی درپی آن اند تا تأثیرگذاری زنان را در نزاع های درون خانوادگی اسطوره ها و حماسه ها تحلیل کنند. دستاورد پژوهش بیانگر آن است که در اساطیر ایرانی، به ویژه در نزاع میان گشتاسب و اسفندیار، زنان نقش منفعلی دارند؛ چندان توجه برانگیز نیستند و حتی در سایه مردان قرار می گیرند. این امر می تواند با حاکمیت مردسالاری در فرهنگ ایرانیان پیوند داشته باشد؛ اما در اساطیر یونانی و رومی، زنان نقش توجه برانگیزی دارند و به نوعی یا نقش تحریک کننده دارند و یا اینکه عامل بازدارندگی هستند؛ حتی در این میان قربانی هم می شوند. حسادت، گریختن و فرار با جانان، عصیان و تمرّد و خیانت از وجوه مشابه و همسان روایت ها و کاهش زمینه و بافت اساطیری، شرط گذاشتن برای خواستگاران دختر، گروگان گیری، قابلیّت جادوگری، ایجاد دیوانگی و جنون، شهوت پرستی و کامجویی، جان بازی و جان نثاری برای وطن، عشق به همسر، خردمندی و حق طلبی و دعوت به سکوت و آرامش از وجوه تفاوت و ناهمسانی روایت ها بود. شاهدهای متن فارسی از کتاب شاهنامه فردوسی است و شاهدهای مربوط به یونان و روم از کتاب های مدیا و هکاپ ، ایفی ژنی در اولیس ، اسطوره های یونان و فرهنگ اساطیر یونان و روم بیان شده است.
صفات شاعرانه (epithets) صفاتی هستند که بر خلاف صفات دستوری و منطقی، کارکردهای هنری و شاعرانه دارند و با ارائه جزئیاتی هنری و زیبایی شناسانه از موصوف، موجب تشخّص و برجستگی در زبان شعر می شوند. از آنجا که حافظ به اذعان اغلب پژوهشگران، در کشف، ساخت و کاربرد این گونه صفات توانا بوده است، درحالی که شگردهای هنری او در این باره به خوبی کاویده نشده ، نگارنده کوشیده است تا در قالب این مقاله و با استفاده از روش تحلیل محتوا، این موضوع را در غزلیات حافظ بررسی کند. بر اساس این بررسی مشخص شده است که حافظ بیش از 1400 ترکیب وصفی، 560 صفت جانشین موصوف و 58 گروه وصفی ساخته که از این تعداد، بالغ بر 480 صفت، از نوع شاعرانه اند؛ یعنی کارکردهای هنری و شاعرانه دارند و موجب برجستگی زبان شده اند. این صفات در این مقاله بر اساس نوع کارکرد تجزیه و تحلیل شده اند و مشخص شده که این صفات کارکردهای زیبانمایی (سرو صنوبرخرام)، زشت نمایی (صوفی دجال فعل ملحدشکل)، بزرگ نمایی (زبان آتشین)، استعاری (اشک غماز)، کنایی (کوته آستینان)، تشبیهی (دل صنوبری)، تلمیحی (آدم بهشتی) و ایجازی (کبک خوشخرام) دارند و چون اغلب آنها با نوعی ابداع و خیال انگیزی همراه هستند، موجب تشخّص در زبان شعر شده اند و حافظ از این منظر نیز شاعر بزرگی است. این موضوع قابل بررسی در شاهکارهای ادبی ای چون شاهنامه و بوستان است که در آن صورت، تفاوت صفات شاعرانه در انواع ادبی نیز به دست می آید.