زمان در ادبیات پایداری فلسطین، شبیه زمان از دست رفته مردمان فلسطین، پیچیده ودرهم است. لذا نویسندگان حوزه ی ادب پایداری فلسطین، از شگردهای روایت زمان، بهره بسیاری برده اند به گونه ای که تحلیل آن را در درک درونمایه داستانی امری ضروری نموده است. غسّان کنفانی در دو رمان ارزشمند: «مردان آفتاب» و «برایتان چه مانده؟» از عنصر زمان وترفند های روایی آن برای بیان درونمایه داستانی به خوبی بهره می برد. از این رو، ترتیب خطی رخداد ها را در متن داستانی، نادیده می گیرد وبا تکیه ی شگردهای گوناگون روایت زمان، مانند «پس نگری»، رفتن به آینده، آرایش های زمانی چون: مکث، تلخیص، حذف و صحنه، اطلاعات گسترده ای در اختیار خواننده قرار می دهد وعلل حوادث و انگیزه شخصیت ها و نگرانی های روحی آنان را برملا می سازد و به عنوان محرّکی ارزشمند، داستان را به پیش می برد. تحلیل روایت زمان نشان می دهد که غسّان کنفانی توانسته است با بهره گیری از ابزارهای روایت زمان ، عنصر زمان، در داستان هایش کارآ و در پیشبرد روند داستان مؤثّر نماید.
گلستان، تاثیرگذارترین کتاب نثر در ادبیات فارسی است که سعدی، شاعر و نویسنده پارسی گوی در آن به ذکر واقعیات زندگی انسان و نصایح اخلاقی، در یک دیباچه و هشت باب به نثر مُسَّجَع پرداخته است. امروزه بررسی رفتارهای مختلف انسانی در گلستان از منظر روان شناسی قابل تأمل است. این پژوهش، به دور از ملاک ارزش گذاری، به روش مقایسه ای بر آن است تا نظرات سعدی را در حکایت های گلستان با نظریه شناختی-اجتماعی بندورا مقایسه کند. شیوه پژوهش، کتابخانه ای و اسنادپژوهی است و روش تحلیل نیز جنبه تطبیقی دارد و در طرح هر مفهوم به نمونه های چندی اشاره شده است. یافته های پژوهش، حاکی از آن است که ﺳﻌﺪی از ﻗﺎﻟﺐ ﺣکﺎیﺖ ﺑﺮای ﺑیﺎن ﺑﻬﺘﺮیﻦ روش های زﻧﺪﮔی ﺑﻬﺮه می گیرد و سعی دارد ﺑﺮای ﺑﻬﺒﻮد رواﺑﻂ و رﻓﺘﺎرﻫﺎی اﻧﺴﺎﻧی، راﻫکﺎرﻫﺎیی ﺑﻪ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺧﻮد اراﺋﻪ نماید. این مفاهیم اﻣﺮوزه ﺑﺎ ﻧﻈﺮیﻪ شناختی-اجتماعی بندورا ﻣﻄﺎﺑﻘﺖ دارد. نتایج تحقیق نشان می دهد که سعدی به مفاهیم عمده نظریه شناختی-اجتماعی بندورا نظیرِ یادگیری مشاهده ای و فرایند مؤثر بر آن، موجبیت متقابل و عاملیت انسانی در حکایات پرداخته است.