خاطره نویسی ژانری است که در طول تاریخ ادب فارسی نسبت به قصه و داستان، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. با وقوع جنگ تحمیلی علیه ایران و توجه یکباره بسیاری از رزمندگان به ثبت خاطرات خود از دوران دفاع مقدس، این ژانر جانی تازه یافته است. حجم زیاد آثار چاپ شده در این ژانر اقتضا می کند تا پژوهشگران با موازین علمی به بررسی چیستی این نوع ادبی بپردازند. خاطره نوشته ماهیتی دوگانه دارد که بخشی از آن برگرفته از تاریخ و بخش دیگر آن مربوط به داستان است. هر خاطره نوشته با توجه به شگردهایی که در آن به کار رفته، به یکی از این دو ژانر گرایش دارد. یکی از ملاک هایی که می تواند گرایش داستانی خاطره نوشته ها را اثبات کند، تحلیل عناصر داستانی در آن است. این مقاله با بررسی عناصر مشترک میان خاطره نوشته و داستان، از جمله «پیرنگ»، «روایت»، «گفتگو» و «شخصیت» در اثر روایی دختر شینا ، شباهت این اثر با ژانر داستان را اثبات کرده است.
طنز گونه ای از ادبیات
غنایی است که به قصد اصلاح نابسامانی ها، معایب و نقایص جامعه خویش را به تصویر می کشد
و مورد انتقاد قرار می دهد. از این جهت است که مؤثرترین نوع نقد محسوب می شود. این
شیوه بیانی، حاصل غرض ورزی و کینه توزی شخصی نیست، بلکه نگاهی انتقادی به نارسایی های
گوناگون جامعه است که با زبانی خاص همراه با خنده ناشی از رنج و ناراحتی بیان می گردد.
طنز امروزه کارکردی موسّع یافته و در قدیم با هجو و هزل و تمسخر هم پوشانی داشته
است. «ابوالقاسم پاینده» و «جلال آل احمد» از نویسندگان منتقد و طنزپرداز
معاصر فارسی هستند که آثار داستانی خویش را با گفتاری طنزآمیز آمیخته و به این
طریق از کاستی ها و زشتی های جامعه عصر خویش پرده برداشته و در پی بیداری مردم و
اصلاح امور بوده اند علیرغم هدف مشترک و بهره برداری از ابزارها و شگردهای مشترک، به
سبب تفاوت در خاستگاه و پایگاه اجتماعی و رویکرد، محصول کارشان متفاوت است. هدف از
مقایسه این دو نویسنده نشان دادن این تفاوت ها وشباهت هاست. هر دو نویسنده به لحاظ
زبانی و تاریخی نزدیک به هم هستند، ولی ابوالقاسم پاینده به نقد اجتماعی - فرهنگی
نظر دارد و جلال آل احمد به نقد سیاسی - اجتماعی. هر دو نویسنده از شگردهایی همچون
تشبیهات، کنایه ها و تعابیر عامیانه، واژه سازی های غریب و جز آن بهره برده اند،
اما تشبیهات طنزآمیز در آثار ابوالقاسم پاینده بسامد بیشتری دارد؛ در حالی که در
آثار جلال آل احمد کنایات و تعابیر عامیانه از بسامد بالایی برخوردار است.
اغلب سعدی پژوهان با این پیش انگاشت که حکایات گلستان، «رویدادهایی واقعی یا شِبه واقعی» اند، به شرح و تفسیر حکایات پرداخته اند؛ برای نمونه، ژانر درونی حکایتِ «ازدواج دختر به غایت زشت رویِ فقیه با دامادِ نابینا» را انعکاسی از حادثه ای تجربی یا روزمره بر محور «اهمیت زیبایی زن در زمینه ازدواج» پنداشته اند. پیامد این نوعِ خوانش، عدمِ همگرایی در تفاسیر مطرح شده و متّهم کردن سعدی به سخنان متناقض و حتی بیهوده گویی بوده است؛ در حالی که نگارندگان پژوهش حاضر، معتقدند که این حکایت، «تمثیلی رمزی- اشاری» و موضوعش، «نقد رفتارهای سیاسی فقهای چسبیده به بدنه قدرت» است. پیکره این حکایت از مفاهیم ساختمندِ محسوس و تجربی که پیشینه کاربرد استعاری مکرر در سنّت ادب پارسی دارند، برای ساختاربخشیدن به یک مفهوم ثانوی، قوام یافته است. بر این اساس، «دختر به غایت زشت رویِ فقیه»، استعاره از «طبع ناپسند» یا «سخن به غایت بی معنای فقیه»؛ «عدم رغبت به مناکحت»، رمزی از بی رغبتی مردم به مصاحبت و مطالعه آثار فقیه؛ و «داماد نابینا»، استعاره از مخاطبی است که چشم عقلش نابیناست. سایر استعاره ها و نظام معنایی این حکایت در این پژوهش، بررسی و تفسیری کاملاً جدید، مطرح شده است.
مطالعه حاضر، با استفاده ازتحلیل پیکره و مصاحبه، به بررسی شباهت ها و تفاوت های موجود در استفاده از راهبردهای احتیاط آمیزدر بخش های مقدمه و بحث مقالات پژوهشی نویسندگان ایرانی و غیر ایرانی مقالات انگلیسی رشته های کشاورزی می پردازد. بدین منظور، پیکره ای مشتمل بر چهل مقالهٌ کشاورزی (بیست مقاله انگلیسی کشاورزی از نویسندگان ایرانی و بیست مقاله از نویسندگان غیر ایرانی) انتخاب شد. جمع آوری داده های پیکره بر اساس طبقه بندی پیشنهاد شده توسط سلگر- مایر (1994) صورت گرفت. داده ها از طریق نرم افزارSPSS وبا استفاده ازآمار توصیفی و روش آماری مجذور کای(خی دو) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان داد که تفاوت معنی داری بین فراوانی استفاده از عبارات احتیاط آمیزدر بخش های مقدمه وبحث مقالات نویسندگان ایرانی و غیر ایرانی مقالات انگلیسی رشته های کشاورزی وجود دارد. همچنین در اقدامی نوآورانه، با 32 نفر از نویسندگان ایرانی مقالات انگلیسی رشته های کشاورزی مصاحبه ای انجام شد. تحلیل محتوای مصاحبه ها نشان داد «عدم آگاهی نویسندگان ایرانی از عبارات احتیاط آمیز» و همچنین «ضعف زبان انگلیسی» ایشان به ترتیب بیشترین تاثیررا در عدم استفاده آنها از این عبارات داشتند.
مدرنیسم در وسیع ترین مفهوم آن ،با ایده های نوآوری ،پیشرفت،وبه روز بودن مقارن بوده است ونقطه ی مقابل ایده های کهن ،کلاسیسیسم وسنت است.مدرنیسم با دوچهره ی فناورانه واندیشگانی در تاریخ بشر ظهور کرده است.آن چه را که امروزه مدرنیسم می نامیم،همان دستاوردهای ژرف سیاسی ،اجتماعی،اقتصادی،فکری وفرهنگی در تمام حوزه های حیات فردی وجمعی است.هدف این پژوهش خوانش تطبیقی در مفهوم مدرنیسم در حوزه ادبیات معاصر عرب از دیدگاه دوشاعر ونظریه پرداز در این حوزه می باشد.حوزه پژوهش دیدگاه نوگرایانی چون ادونیس ویوسف الخال است .
روش بررسی تحلیل تطبیقی دو شاعر از خلال اظهاراتی است که این دو در آثارشان به آن اشاره کرده اند .حاصل ویافته ی این بررسی آن است که ادونیس والخال در باب لزوم مدرن شدن وحضور مدرنیسم ادبی در ادب معاصر به ویزه شعر اتفاق نظر دارندولی در کم وکیف این حضور اختلاف نظرهایی در دیدگاه آن دو یافت می شود.
مهم ترین وجه تمایز این دودیدگاه آن است که ادونیس رویکردی معرفت شناختی به مدرنیسم دارد ولی الخال
رویکرد وجود شناختی
یکی از نیاز های اساسی نقد ادبی فمینیستی امروز ایران، توجه به مفهوم زنانگی در روایت، و بازنمایی آن به عنوان یک قابلیت ادبی مضاعف است. پژوهش حاضر کارکرد بازی در رمان بازی آخر بانو نوشته بلقیس سلیمانی را با استفاده از خوانش روانکاوانه پساساختارگرا، به ویژه نظریه های فاز آینه و زنانگی در لاکان، و تئوری های تقلید، تفاوت و شکوفایی سوژه زنانه در ایریگارای بررسی می کند. گل بانو، شخصیت محوری رمان، در بازی های آگاهانه و ناخودآگاه خود، به روندی جامه عمل می پوشاند که از دیدگاه ایریگارای یگانه راه مبارزه با قدرت گفتمان نرینه محور است، راهی مبتنی بر تقلید خرابکارانه از این گفتمان و گشودن بازیگوشانه فضایی جهت زایش مفهوم جدیدی از زنانگی. گل بانو در تلاشی بی پایان برای شناخت و پرورش خود، درگیر بازی هایی می شود که گاه موفق است و گاه ناموفق، گاه با تقلید آینه وار ساختار فکری جامعه را مشروعیت می بخشد و گاه با تقلید خرابکارانه آن را به چالش می کشد. در این روند آزمون و خطا، به تدریج راهی برای بروز هویت زن به عنوان یک سوژه انسانی (و نه یک شئ و کالا) از طریق بازی ها باز می شود. بازی آخر بانو که بازی با روایت است، در حقیقت شروع پیروزی گل بانو است. او و نویسنده در مقام سوژه با درهم آمیختن تقلید و خَلق، زنانگی خود را در فضایی آبستن از خلاقیت و آفرینش شکوفا می کنند.
یکی از مهم ترین عواملی که در روابط انسانی تأثیرگذار است، تصویری است که انسان ها از یکدیگر در ذهن خود ایجاد می کنند و بر اساس آن دیگران را درک و قضاوت می کنند. در پژوهش حاضر داستان «سفر بزرگ امینه»، از مجموعه داستان جایی دیگر از منظر تصویرشناسی مورد بررسی قرار گرفته است. مکان های موجود در این داستان عمدتاً دلالت مند هستند و در شکل گیری و جهت دهی به تصاویر ارایه شده، دارای اهمیت هستند. تصاویری که در تهران از امینه ارایه شده است، تصاویری بسته است؛ زیرا اکثراً حاصل تصاویر گذشتگان درباره ی زنان بنگالی است. در بخش دوم که امینه در پاریس است، تصاویر از حالت بسته به باز تبدیل می شوند و او دیگر بر اساس ظاهر توصیف نمی شود، بلکه بیشتر به تغییرات رفتاری او پرداخته شده است. راوی در پاریس درمی یابد که خودش دیگری منفی است؛ یعنی مردم اروپا خوانشی منفی از او به عنوان فردی جهان سومی دارند. خوانش راوی از دیگری (امینه) در خلال سفرش به اروپا از تسامح با دیدی تا حدی منفی به مثبت تغییر می کند. در پاریس، راوی و امینه هر دو به عنوان دیگری در مقابل من فرانسوی قرار می گیرند و امینه به دیگری درون فرهنگی تبدیل می شود و جهان سوم به عنوان دیگری کلان، در مقابل اروپا به عنوان من کلان قرار می گیرد.