در این نوشتار سعی بر آن است که نمودهای تغییریافته کهن الگوی مام مِهین(1) در شعر حافظ ردیابی شود. نمودهایی که بعد از متلاشی شدن شخصیت یگانه این عنصر مادینه قدرتمند، ابتدا در قالب خدابانوها به زندگی خود ادامه داد و سپس به ضمیر ناخودآگاه انسان منتقل شد و دوباره از طریق هنر بر ذهن و زبان نوع بشر جاری گشت. این جست وجو می تواند پاسخی برای این پرسش ها بیابد که آیا می توان گفت حافظ جزو آن دسته از شاعران نابغه ای است که فواصل تاریخی و جغرافیایی مانع بروز و ظهور آرکی تایپ ها در شعر او نشده است؟ مام مِهین در ضمیر ناخودآگاه جمعی ایرانیان با توجه به پیشینه اساطیری زن سالارانه این سرزمین با چه کیفیتی می زید؟ آیا در یک نگاه کلی این تصویر به سمت قطب منفی تمایل دارد یا قطب مثبت؟ بر این اساس به این نتیجه رسیدیم که شعر حافظ شعری است که بستر ظهور و تجلی تصاویر ناب و شفافی را از مام مهین فراهم آورده است و این موضوع از وسعت مشرب و شفافیت و در دسترس بودن ناخودآگاه حافظ سرچشمه می گیرد
«قوانین دستگیری» اثری گرانبها در زمینه دستور زبان فارسی و معانی بیان است که به صورت نسخه خطی باقی مانده و در صورت تصحیح به شیوة علمی و دقیق، منبعی بسیار ارزشمند به میراث زبان و ادبیات فارسی خواهد افزود. این نسخه خطی متعلق به قرن سیزدهم و اوایل دوره قاجاریه است و به دست مولانا غلام دستگیر به منظور آموزش دستور زبان فارسی به غیرفارسی زبانان شبه قاره هند، نگاشته شده است. سبک نثر آن ویژگی های خاصی دارد که در این مقاله به بررسی و تحلیل آن در دو بخش «صوری» و «محتوایی» پرداخته ایم. در بخش صوری، ویژگی های زبانی از قبیل کاربرد افعال و ترکیبات و واژگان و مختصات ادبی چون آرایه های بدیعی و بیانی بررسی شده و در بخش محتوایی به خصوصیاتی چون استناد علمی و امانت داری، دقت در بیان مباحث و نگاه تحلیلی و انتقادی نویسنده اشاره شده است. ذوق سلیم و طبع ادیبانه نویسنده، از متن اثر به خوبی پیداست. از آنجا که این اثر در خارج از مرزهای ایران نگاشته شده است، سبک شناسی آن، موقعیت نثر فارسی دوره قاجار را در شبه قاره هند نشان می دهد.
پس از آنکه قوم عرب، سلطه سیاسی خویش را به بهانه اسلام، بر ملّت ایران تحمیل نمود؛ زبان عربی نیز جای خود را در میان طبقات مختلف مردم، مخصوصاً شیفتگان تعالیم قرآن و اسلام، که منادی وحدت، برابری، عدالت و مساوات بود، گشود؛ به طوری که کمتر آثار علمی، تاریخی، دینی و اخلاقی را میتوان یافت که در طول پنج قرن نخست اسلام، در این دیار، به زبان عربی تألیف نشده و یا متأثّر از زبان و ادب عربی نبوده باشد. در این گفتار، سعی بر آن شده است تا چگونگی ورود زبان عربی به خراسان بزرگ و عوامل مؤثّر در استمرار حضور این زبان در این دیار پهناور، مورد بررسی قرار گیرد.