رساله فی حقیقه العشق بازآفرینی دو داستان قرآنی «یوسف» و «آدم» طبق مشرب اشراقی سهروردی است. او حقیقت حیات و مبدأ و مقصد هستی را از نگاه فلسفی- عرفانی خود در قالب پیرنگ این روایت بیان کرده است. پیرنگ تقابلی روایت در این رساله رویارویی دو عنصر نور و تاریکی (معنویت و ماده) را بیان می کند و فشرده ای از دو قوس نزولی حیات (افاضه فیض آفرینش از نورالانوار و خلق آسمان ها و زمین) و قوس صعودی (سیر و سلوک و تلاش انسان برای برگشت به سرچشمه نور) در آن مطرح شده است. این ساختار با نظریه تقابلی و الگوی کنشی گریماس همخوانی دارد. بررسی روایت براساس الگوی مذکور نشان می دهد دو کنشگر اصلی این روایت یعنی حسن و عشق که در بخش زیرساختی و یوسف و زلیخا که به عنوان بازیگران این دو نقش در بخش روساختی روایت حضور دارند، جلوه هایی از دو عنصر متقابل نور و ظلمت اند که در رویداد آفرینش با هم آمیخته شده اند. بر پایه تقابل موجود در زیرساخت داستان که سبب فراق میان حسن و عشق می شود، مهم ترین پیرفت به کار رفته در این روایت نیز انفصالی است.
در دورة ساسانیان کتاب های زیادی دربارة تاریخ، حماسه، قصّه، داستان های عاشقانه و افسانه های باستانی ایرانی وجود داشته است. پس از نابودی ساسانیان، بسیاری از این کتاب ها در گذشتِ روزگاران ناپدید گشتند و پاره ای نیز در سده های نخستین اسلامی از پهلوی به عربی ترجمه شدند. کتاب ناشناختة «رزم گودرز و پیران» یکی از آنهاست. در پژوهش هایی که دربارة ادبیات پهلوی و سُنَّت شاهنامه سَرایی در ایران انجام شده اند هیچگونه اشاره ای به کتاب پهلوی «رزم گودرز و پیران» و ترجمة عربی آن به نام «حرب جوذرز و پیران» به چشم نمی آید. با این همه، اشارة روشن ابوعبدالله احمد بن محمَّد بن اسحاق به ابراهیم ابن فَقیه هَمَدانی، جغرافیادان ایرانی سدة دوّم و سوم هجری، به کتاب «حرب جوذرز و پیران» و آوردن گفتاری از نامة مفصّل پیران به گودرز از این کتاب، آشکارا گواه است که کتابی پهلوی به نام «رزم گودرز و پیران» وجود داشته است و این داستان حماسی، همانند بسیاری دیگر از کتاب های پهلوی در سدة دوّم/ سوم هجری به زبان عربی نیز ترجمه شده است. از سوی دیگر، گفتاری که ابن فقیه هَمَدانی از نامة پیران به گودرز از کتاب «حرب جوذرز و پیران» آورده است، چنان با همین گفتار از نامة پیران به گودرز در شاهنامة فردوسی همانندی دارد که باید انگاشت گردآورندگان «شاهنامة ابومنصوری» کتاب پهلوی «رزم گودرز و پیران» را می شناخته اند و منبع آن ها در نوشتن داستان نبرد «دوازده رخ» یا «رزم گودرز و پیران»، کتاب پهلویِ «رزم گودرز و پیران» بوده است. همچنین نام نبرد «دوازده رخ» در چند دست نوشتة شاهنامة فردوسی، «رزم گودرز و پیران» آمده است و این نبرد بزرگی بود در کین خواهی خون سیاوش از تورانیان و احتمالاً نام اوّلیة این نبرد کین خواهانه در شاهنامه، «رزم گودرز و پیران» بوده است و سپس به دلیل نبرد یازده یا دوازده هماورد ایرانی و تورانی با همدیگر در پایانِ این جنگ، نام «یازده رخ» و یا «دوازده رخ» گرفته است.
بسیاری از مصطلحات ادبیات عرفانی بر بستر شعر خمری شکل گرفته که خود از چند منبع فرهنگی اثر پذیرفته است. آداب بزم ایرانی (ادب المنادمة) در شکل گیری مضمون های خمری قبل و بعد از اسلام تأثیر داشت. علاوه بر این، نهضت اجتماعی قرن های اول و دوم مهر خود را بر ادبیات مجن و شعر خمری به جا نهاد و طنز و اعتراض نهفته در آن زمینه ساز شعرهای قلندری قرن های بعد شد. شاعران این مکتب شعری، به تصویرسازی هایی در زمینه توصیف آلات بزم و شراب دست زدند که اثر آن در ادبیات فارسی قرن های بعد انکارناپذیر است. علاوه بر تصاویر بزمی، مضمون هایی چون گناه، سرزنش، توبه، و رحمت از ادبیات مجن وارد ادبیات عرفانی شد. در این مقاله، تأثیر متقابل شعر و فرهنگ ایرانی و عربی در یک دیگر و شکوفایی زبان در شعرهای تغزلی خمری بررسی شده است.