روانشناسی مثبت گرا با تکیه بر فضیلت ها و قابلیت ها، توانمندی انسان را تقویت می کند و در پی آن است که با شناخت و طبقه بندی قابلیت ها و فضیلت ها، و کشف زوایای پنهان وجودی انسان، او را در بهره گیری از نیروهای نهفته درون و بیرونش بهتر یاری کند. خردورزی، عدالت طلبی، خوش بینی، تعالی، شادمانی، امید، شجاعت و... شاخص هایی هستند که روانشناسی مثبت گرا در تعمیم و تثبیت آن ها می کوشد. تعمیم و گسترش فضیلت ها از یک سو موجب ظهور و بروز ایدئال های زندگی انسان و از سوی دیگر باعث تحدید و حتی زوال رذیلت ها در عرصه حیات وی می شود. هدف مقاله حاضر بازخوانی متون کهن ادبی از منظر علوم شناختی است. به این منظور حکایت های اسرارالتوحید را که بازتابِ زندگی و حالات ابوسعیدِ ابوالخیر است، برمبنای پاره ای مفاهیم روانشناسیِ مثبت گرا و به روش توصیفی- تحلیلی بررسی می کنیم . بینشِ ناشی از معرفت کمال جویانه، گذشته از اینکه حسِ نوع دوستی، سخاوت، امید، شادی، تعالی و بسیاری فضایل دیگر را در نهاد انسان برمی انگیزد، موجبِ دگرگونگی جهان بینی و رفتار انسان شده، به زندگیِ او معنا می بخشد و با ایجاد گرایش مثبت در همه جوانب حیات، سبب پرهیز از بداندیشی ، بدمنشی، سستی، کج خلقی و قضاوت های ناروا می شود. مطالعه متون ادبی که محصول تجارب زیسته جامعه ایرانی است، می تواند روند تقویت این مسئله مهم را تسریع کند و پایه های ساختار اجتماعی را قوام بخشد.
مناسبات اجتماعی و انسانی و تأمل در چگونگیِ کاربست این مناسبات، خواه در نمودِ هوشمندانه آن -آثار علمی- و خواه در نمود نه چندان آشکار آن -توصیه های اخلاقی- همواره و در طول زمان، مقولاتی قابل تأمل و در خور پژوهش بوده اند. این مناسبات -به ویژه در جهان معاصر- با توجه به ویژگی های خاص این زمان (فردگرایی، خودبسندگی فردی، کم رنگ شدن روابط میان خانوادگی و...) از اهمیتی افزون تر برخوردار شده اند؛ برجستگی و اهمیت این مقوله از آن رو است که اگر در روزگار کنونی، فرد انسانی نسبت بدین مناسبات و چگونگی کاربستِ آن ها از داناییِ لازم برخوردار نباشد با دشواری های بنیادی و اساسی در زندگی جمعی مواجه خواهد شد. از این رو، هر پژوهش در این حوزه- و به ویژه پژوهش های میان رشته ای- پژوهشی ارزشمند تلقی می شود و اهمیتی افزون تر می یابد؛ این در حالی است که متون ادبی- و در این جا متن صوفیانه اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید ابی الخیر- به ویژه با توجه به مبتنی بودن آن بر حکایتی واقعی از جمله نمودگاه های همین مناسبات اجتماعی و انسانی است. پژوهش پیش رو، مبتنی بر رویکرد میان رشته ای در پی تبیین همین مناسبات از منظر کاربرد اجتماعی شگردهای بیانی- بدیعی است و بر آن است بازنماید که چگونه یک صوفی هوشمند -ابوسعید- ازشیوه ها و شگردهای بیانی و بدیعی در راستای ایجاد مناسباتی هر چه بهتر و انسانی تر بهره می برد.
داستان های مربوط به پهلوانان و عیّاران، محبوب ترین داستان های شفاهی عامه هستند که اغلب مدّت ها پس از روایت به صورت مکتوب درآمده اند. ابومسلم نامه، حمزه نامه و سمک عیّار از قدیم ترین این داستان ها هستند و حسین کرد شبستری از جمله داستان های عیّاری نسبتاً متأخر و از داستان هایی است که در دوره صفویه روایت شده است و آن را ادامه سنّت عیّاری و نقل شفاهی داستان ها دانسته اند. با وجود این، بررسی داستان حسین کرد، نشان می دهد که شخصیت عیّار این داستان با عیّار داستان های پیش از آن، تفاوت های ظاهری و رفتاری معناداری دارد. این مقاله با روش توصیفی- تحلیلی به بررسی این تفاوت ها پرداخته است و نتایج این بررسی نشان می دهد که حسین کرد، پهلوانی عامی، تک رو و فاقد ظرافت های رفتاری عیّارانی مثل سمک است و برخلاف عیّاران پیش از خود که بازیگرانی هنرمند و نمونه کامل پهلوانان آگاه، دانش آموخته، زبان آور و زیرک اند، فاقد زیرکی و دوراندیشی، توانایی ها و ظرافت های زبانی و مهارت های سخنوری است.
ت اریخ ایران باستان سرشار از رسومی است که در گذر تاریخ به فراموشی سپرده یا به نوعی دچار تغییراتی شده است. در فرهنگ ایرانی، هدیه دادن و هدیه گرفتن اهمیت زیادی دارد و تاکنون نیز این رسم با وجود تغییراتی، ادامه یافته است. تاریخ بیهقی به عنوان کتابی که اوضاع دربار ایران را روایت می کند و شاهنامه که روایت گر تاریخ ملی ایران است، منابعی هستند که می توان بسیاری از رسوم گذشته ایران را در آن جست وجو کرد. رسم هدیه دادن که در ایران به دلایل مختلفی از جمله مسایل سیاسی و اقتصادی انجام می شده است، پس از اسلام نیز مورد حمایت خلفا قرار گرفت و تثبیت شد و ادامه یافت. از این رو، در دربار غزنویان نیز به شکل های مختلفی شاهد اهدای هدایای ذی قیمت در مناسبت های مختلفی هستیم. در این پژوهش رسم هدیه دادن در دو کتاب تاریخ بیهقی و شاهنامه فردوسی مورد بررسی قرار گرفته و مواردی چون: انواع هدیه، مناسبت هدیه دادن و اقلام هدیه مشخص شده است. براساس یافته های پژوهش در تاریخ بیهقی، هدیه دادن بیشتر جنبه تشریفاتی و سیاسی دارد و در شاهنامه دلایل حماسی است که بیشتر جلب نظر می کند. در هر دو کتاب، خلعت دادن بیشترین بسامد را دارد، اما توصیف جزئیات هدایا و ذکر اقلام آن در تاریخ بیهقی بیشتر جلوه می کند و در شاهنامه کلی تر است .
یشمل المجال الواسع للأدب الخیالی نقاطاً وموضوعات تشمل مجموعه واسعه من العناصر والمواضیع المختلفه نظراً لعلاقاتها البلیغه والتلاحم فیما بینها. وفی غضون ذلک، تعدّ دراسه هذه القصص بناءً على أفکار المنظرین ورؤى أصحاب النظریات فی مجال الأدب الغنائی، خطوهً صلبه فی اتجاه نقد النصوص وتحلیلها من حیث اکتشاف العناصر الداخلیه للنص. إیلین بالدشویلر تعد إحدى المنظرین الذین قدّموا علاقات وأواصر متعدده فی القصص وذلک بالتأکید على المبادئ الخمسه فی کشف القصص الغنائیه، ومن هذا المنطلق اتخذ هذا البحث فی دراسه قصه "الثلاثاء الرطیب" لبیجن نجدی منهج المنظره بالدشویلر اعتماداً على نظریاتها. تشیر نتائج البحث فی هذا المجال إلى أن قصه الثلاثاء الرطیب، بما أنها تحظى بعناصر وموضوعات مناسبه، توفّر منصه مناسبه لنقد وتحلیل المبادئ الغنائیه. وهکذا، فإن سیر عملیه شرح هذه القصه بناءً على أفکار إیلین بالدشویلر، یمکن أن تبیّن للمرء الذاتیهَ العمیقه القائمه على المفارقه التاریخیه أو الزمنیه وملاحظه التقاء النزعات العاطفیه مع الرموز والتحدّیات الفکریه للشخصیات فی الصور الحالمه الخیالیه والعقلیه. ونهایه القصه مفتوحه والمؤلف لا یخبر القارئ بمصیر البطل النهائی لیجعل القارئ حراً فی اختیار المصیر.
مقاله حاضر به بررسی اعداد در متن های پیشگویانه در زبان پهلوی پرداخته است که مطالبی را مربوط به آینده پیش بینی می کنند؛ آینده ای که ممکن است آخرزمان باشد و یا وقایع مربوط به دوره پادشاهی باشد که بعد خواهد آمد و یا حتی وقایع بعد از مرگ. در این مقاله موضوع اعداد و تفاوت های آن در متون زبان پهلوی بررسی شده است. در متون پهلوی و در آثاری مانند بندهش، گزیده های زادسپرم، زند وهومن یسن، ارداویراف نامه و آثاری که جاماسب در آن ها حضور دارد، اشاراتی درباره پیشگویی وجود دارد. از شاخصه های مهم این متون، اشارات به اعداد مختلف و یا تکرار برخی از این اعداد است و گاهی اشاره به اعدادی که در متون مختلف برای یک واقعه ذکر می شود؛ درحالی که باهم تفاوت دارند. این مقاله به روش کتابخانه ای و توصیفی نوشته شده و هدف این بوده که در آن اعدادی که در حوزه پیشگویی مهم بوده اند، بررسی شوند و این نتایج حاصل شده است: برخی از اعداد تکراری هستند مانند هزاره های سوشیانت، سه، چهار، هفت و یا سی و چهل. برخی از اعداد در متون مختلف برای یک واقعه متفاوتند مانند دوره های آفرینش و یا سختی های پایان هزاره. این تفاوت ها از یک متن به متن دیگر غالباً به این دلیل ایجاد شده اند که نویسندگان متون ناگزیر شده اند برای تطبیق پیشگویی ها برخی مطالب را تغییر دهند و یا دلایل دیگری که در این مقاله بررسی شده اند.
زنانه نویسی، یکی از مباحث مورد توجه پژوهشگران متون ادبی و سبک شناسان است که به سوال هایی از قبیل زنانه نویسی چیست و چه مشخصه هایی دارد، می پردازد. در این زمینه«سارا میلز» الگویی بر اساس «سبک شناسی فمینیستی» که از جمله رویکردهای فرهنگی-اجتماعی دانش سبک شناسی است ارائه داده است و این اصطلاح را فشرده ترین تعبیر برای بررسی و تحلیل موضوع فمینیسم با استفاده از روش های زبان شناختی و تجزیه و تحلیل زبانی در متون دانسته است. در پژوهش حاضر به این پرسش پاسخ می دهیم که مشخصه های زنانه نویسی چیست و در رمان مورد بحث چگونه نمود پیدا می کند. میلز معتقد است نویسندگان زن، گزینه های متفاوت زبانی را در ساختار و محتوای آثارشان با تاثیرپذیری از ویژگی های زنانه، عواطف و دیدگاه های زنانه به کار می برند که در تحلیل زبانی باید به سه سطح تحلیل بر اساس واژگان، جملات و گفتمان توجه داشت. در سطح واژگان باید به واژگان بیانگر حالات و عواطف زنان، تعابیر زنانه، تعدد شخصیت های زن و رنگ واژه ها؛ در سطح جملات به جمله های ساده، توصیفی، کوتاه؛ و در سطح گفتمان به عناصر مهم داستان از جمله، پیرنگ، شخصیت، زاویه دید، لحن، درون مایه و راوی پرداخت. لذا این نوشتار بر مبنای سبک شناسی عملی و با روش توصیفی-کتابخانه ای انجام گرفت و رمان «سگ و زمستان بلند» اثر شهرنوش پارسی پور، به عنوان نمونه ای از متون شاخص ادبیات داستانی معاصر ایران، با توجه به الگوی میلز در سه سطح مذکور بررسی شد. یافته های پژوهش حاکی از آن است که مشخصه های زنانه نویسی در اثر مذکور با بهره گیری از این موارد نمایان است: در سطح واژگان استفاده از تعابیر زنانه، تعدد شخصیت های زن، کاربرد رنگ واژه ها و بسامد بالای آنها؛ در سطح جملات به کارگیری جملات کوتاه، توصیفی، خبری و جزئی نگری. در سطح گفتمان، زوایه دید اوّل شخص ناظر، لحن مودبانه، روای زن، شخصیت اصلی پویا و درون مایه ای با اندیشه های فمینیستی.
هرگونه کتابت یا ضبط نادرستِ واژه و ترکیب از سوی کاتب و مصحح، می تواند به ابهام معناییِ متن منجر شود و مخاطب را در درکِ مفهوم دچار مشکل کند. افزون بر این، نگاشتنِ شرح و تعلیقات بر این ضبط های نادرست، به پیچیده تر شدنِ مفهوم ابیات می انجامد. تأثیرِ این مسائل در تصحیحِ یک متن، هنگامی چند برابر می شود که متنِ مصحَّح، از متون کهن ادب فارسی بوده، واژگان کم کاربرد و گاه متروک و مهجور در آن به کار رفته باشد. مصداقِ این ادّعا را می توان در حدیقه الحقیقه سنایی سراغ گرفت؛ متنی که به خودیِ خود دشوار است و کتابت ها و تصحیح های مختلف، بر دشواریِ آن افزوده اند تا جایی که مشاهده می شود در متن های مصحَّح، شکلِ ضبط شده برخی ابیات، مفهوم روشنی ارائه نمی دهد. این پژوهش در پی آن است تا با استفاده از نسخه های کهن حدیقه و به شیوه توصیفی تحلیلی، ضبط نادرست یا بدخوانیِ برخی ابیاتِ این منظومه را برجسته سازد. مهم ترین دستاورد پژوهش، پیشنهادهایی برای ضبطِ درست یا خوانشِ صحیحِ برخی واژگان، ترکیبات و ابیات در حدیقه سنایی است که بر آن اساس، گرهِ مفهومی ابیاتِ موردِ بحث، گشوده خواهد شد.
بوف کور هدایت رمانی پیچیده است که به دلیل بازگویی خاطرات ذهنی از سوی یک راوی پریشان حال در هاله ای از ابهام پوشیده شده است. از همین رو بازشناسی عناصر گوناگون این متن، به درنگ و دقت در جزئیات رمان نیاز دارد. مکان، یکی از عناصر مهم داستانی ست؛ در این مقاله با بررسی برخی از نشانه های مکانی بوف کور و انطباق آن با مناطقی از ری و تهران قدیم سعی شده است، مکان احتمالی منزل راوی داستان مشخص گردد. بر پایه ی این نشانه ها، بی گمان این مکان در محدوده ی شمال غربی ری باستان و جنوب شرقی تهران دوره ی (صفوی قاجار) قرار داشته است. خانه ی قهرمان در محاصره ی کاسب کارها، قصاب، خنزپنزری و گالسکه چی ست و تنها نقطه ای از تهران که با این مشخصات هم خوانی دارد؛ محدوده ی چال میدان و قبرآقاست. این دو محل به محله ی ترکمان ها، میدان محمدیه، بازار و گورستان شاه عبدالعظیم نزدیک است. با پرسه زنی در محله های شمال و شرق و غرب تهران، نمی توان به چنین مختصاتی دست یافت. این ویژگی ها مضاف بر اتاقی که به مقبره ی خانوادگی شباهت دارد، یادآور محله ی سرقبرآقاست که جده ی صادق هدایت در آن دفن شده است. همچنین منزل و تکیه ی رضاقلی خان (جد صادق هدایت) نیز در همین محدوده قرار داشته است.
گفتمان کلان تصوف اسلامی نگرشی قدسی است که در بستر دین، در واکنش به گفتمان های معارض دیگر نظیر فقه، کلام، فلسفه و زهد شکل گرفت. در اواخر سده دوم، پس از درآمیختن کیمیای عشق با مس زهد، رهروان جریان صوفیانه، برخلاف دیگر جنبش های فکری و دینی فرهنگ و تمدن اسلامی، که قرآن را متنی فروآمده از آسمان به زمین و در حرکتی دیالکتیکی بین آسمان و زمین می دانستند، قرآن را متنی برای حرکت از زمین به آسمان، یعنی معراج صوفیانه، در نظر آوردند. با این تلقی، شاهد مواجهه گوناگون صوفیه با دال های مفهوم ساز، برجسته و پربسامد، به ویژه نشانه شناور «توکل» در گفتمان تصوف و نیز بقیه آثار صوفیه اعم از نثرهای متمکن و مغلوب هستیم. در این جستار، با روش تحلیلی توصیفی و رویکرد جفت گفتمان سا ز لاکلاو و موفه، دگردیسی های این دال شناور را در چندین نثر متمکن صوفیه به فارسی و عربی نشان داده ایم و از این رهگذر تأثر و تأثیرهای این چند متن را از یکدیگر تبیین کردیم.
ازآنجاکه داستان به جزئیات و توصیف واقعیات می پردازد، می توان مهم ترین مسائل اجتماعی مربوط به پشت جبهه را در این نوع ادبی استخراج و تحلیل کرد. برای این کار، چهار اثر داستانی دفاع مقدس ازجمله رمان «زمین سوخته»، «سوران سرد»، «دا» و «یکشنبه آخر» انتخاب شده و تفاوت نگرش های مردانه و زنانه به مسائل اجتماعی در آنها بررسی و تحلیل شده است. دلیل انتخاب این آثار، تأثیرات مختلف جنگ در زندگی اجتماعی و فردی آنها و توجه بسیار به مسائلی چون ازجمله عزاداری برای شهیدان، ویرانی شهرها، کمبود امکانات، احتکار، گرانی، دزدی و... است. هدف این پژوهش، تحلیل مهم ترین مسائل اجتماعی پشت جبهه در نمونه هایی از رمان ها و داستان های دفاع مقدس با بیان تفاوت های دیدگاه های مردانه و زنانه درباره این مسائل است. این پژوهش به شیوه کتابخانه ای و به روش توصیفی تحلیلی انجام گرفته است. پس از تحلیل آثار منتخب پژوهش و یاری گرفتن از منابع گوناگون تخصصی در حوزه پایداری، یافته های پژوهش حاکی از آن است که به دلیل فضای جنگ و برهم خوردن تعادل اجتماعی، می توان ذکر کرد که جنگ تبعات اجتماعی فراوانی برای مردم مرزنشین و درگیر جنگ داشته است. نویسندگان بنابر جنسیت و نوع نگرش، هرکدام به ابعاد خاصی از تأثیرات جنگ بر زندگی مردم مناطق جنگی نظر داشته اند. محمود و افهمی بیشتر به توصیف مسئله خیانت، گرانی و دزدی پرداخته اند. حسینی و رامهرمزی به موضوع انتقاد از مسئولان، خیانت و کمبود امکانات توجه کرده اند. نگرش مردان به عزاداری، تکیه بر تحریک مردم برای حضور در جبهه و تشییع پیکر شهیدان و نگرش زنان، بیشتر بر برانگیختن احساسات و گریه کردن برای شهیدان است.
شعر آیینی در دهه های اخیر قلمروهای معنایی، تصویری و ساختاری جدیدی را تجربه کرده است. این گونه شعری به منزله یک متن ایدئولوژیک، ظرفیت تحقیق و بررسی از این حیث را داراست. پیوند معنادار عناصر شعری با یکدیگر را می توان با واکاوی در اجزای زبانی و بلاغی شعر یافت. برخی از متون بافتی ایدئولوژیک دارند و آرمان های اجتماعی مذهبی یا فرهنگی گروه خاصی را در خود نهفته دارند. یکی از راه های پی بردن به این باورهای و آرمان های جمعی، تحلیل عناصر زبانی و بلاغی شعر برمبنای اعتقادات و نگرش های نویسندگان و شاعران است. این تحقیق که به روش توصیفی- تحلیلی و با تکیه بر منابع کتابخانه انجام شده است، به این مسئله می اندیشد که ایدئولوژی خاص شعر آیینی را چگونه می توان با کالبدشکافی زبانی و بلاغی ردیابی کرد؟ به تعبیری دیگر کدام گزاره های بلاغی و زبانی بیشتر توانسته اند محمل القای اندیشه و نمایش ایدئولوژی خاصی باشند؟ بررسی ها نشان می دهد از نظرگاه زبانی به ترتیب واژگان نشان دار، تأکیدها و تکرارها، وجهیت افعال و بیشترین رابطه را با کلیت متن ایجاد کرده و باعث آفرینش و هدایت حوزه اندیشگانی شعر شده اند. ازحیث بلاغت نیز استعاره و تلمیح به شکل معناداری توانسته اند چندین برابر دیگر سازه های بلاغی، مواضع ایدئولوژیکی شاعران را نشان دهند.
ژنت برای بررسی انواع روابط میان متنی متون، اصطلاح ترامتنیّت را مطرح می کند. ژانر یا گونه عرفانی بخش مهمی از ادب فارسی را به خود اختصاص داده است؛ به همین سبب، مطالعه ترامتنی متون برجسته عرفانی زوایای پنهان و ناگشوده میان آنها را روشن می کند. این پژوهش که به روش توصیفی تحلیلی انجام شده، نخستین گامی است که مناسبات ترامتنی چهل و شش حکایت مشترک النوبه الثالثه کشف الأسرار و روح الأرواح را از منظر تئوری ترامتنیّت ژنت بررسی کرده است. به طور کلی نتایج این پژوهش عبارت است از: 1) از میان چهل و شش حکایت موجود در این دو کتاب، ده حکایتْ ذیل بینامتنیّت صریح، نوزده حکایت در شمار بینامتنیّت غیرصریح و هفده حکایت در ذیل بینامتنیّت ضمنی قرار می گیرد؛ 2) نتیجه جست وجوهای پیرامتنی نیز بیانگر آن است که همانندی های بسیاری ازنظر صورت و معنا در عنوان ها و صدر و ذیل آن حکایات وجود دارد. همین امر نویسندگان این پژوهش را هرچه بیشتر به درست بودن گمانه اقتباس میبدی از سمعانی هدایت می کند؛ 3) ازنظر رابطه سرمتنی، تقسیم بندی این دو کتاب عرفانی در ذیل گونه عرفانی تأیید می شود؛ 4) از دیدگاه ورامتنی در هیچ قسمت از حکایات النوبه الثالثه کشف الأسرار نقد و تفسیر مستقیم بر متن روح الأرواح دیده نمی شود.
مخزن الاسرار نظامی یکی از منظومه هایی است که به دلایل سبک شناختی و ورود غلط های بیشمار در اثر استنساخ های متعددی که از آن صورت گرفته، همواره موردتوجه شارحان و مصححان بوده است. شرح محمد بن قوام بلخی (در قرن هشتم هجری) یکی از اولین شروحی است که حدود 1300 بیت را مورد بررسی قرار داده است. شرح قوام بلخی با وجود برخی کاستی ها و نقص ها، بسیاری از تلمیحات، آیات، روایات، اصطلاحات نجومی و طبّی و... را به دقت کاویده است. از قدیمی ترین شروح مخزن الاسرار (همچون شرح ابراهیم تهتهی) تا اغلب شروح معاصر، همچون وحید دستگردی و دیگر شارحان در برخی از ابیات به شرح قوام نظر داشته اند و در مواردی بدون ذکر نام قوام بلخی، عبارات او را -به اختصار و مضمون و یا به عین- نقل کرده اند. قوام بلخی در شرح خود به برخی نسخ و ضبط های دیگر ابیات اشاره کرده و معنی صورتِ دیگر بیت را نیز نقل کرده است که در موارد بسیاری قابل توجه است. در پژوهش حاضر، با توجه به شرح قوام بلخی، 10 بیت از مخزن الاسرار نظامی مورد بحث قرار گرفته و برخی از وجوه معنایی یا تلمیحات و اشاراتی که می تواند در شرح ابیات راهگشا باشد، بررسی و تحلیل شده است. معانی و تفسیر سایر شروح نیز در این 10 بیت نقد و بررسی شده است.
«آن مادیان سرخ یال» رمانی است که به زبان فارسی درباره بخشی از زندگی و احوال امرؤالقیس شاعر نامدار عرب نوشته شده است. این پژوهش برمبنای روش توصیفی- تحلیلی انجام شده و هدف اصلی آن، تبیین انواع روابط متون در این رمان براساس نظریه چندمتنیّت ژرار ژنت است. نتایج حاکی از آن است که رمان آن مادیان سرخ یال نمونه ای از متون چندمتنیّت است که خودآگاهانه با طیف های گوناگونی از متون عربی ارتباط برقرار کرده و این ارتباط در جهت ایجاد نظام معنایی این متون، شامل روابط بینامتنیّت، بیش متنیّت، سرمتنیّت و پیرامتنیّت در نظریه چندمتنیّت ژرار ژنت است. براساس رابطه بینامتنیّت این نتیجه به دست آمد که در این رمان، متونی تاریخی که به نوعی با زندگی امرؤالقیس در ارتباط بوده، بازنگاری شده است. گَشتارهای کمّی و کاربردی این اثر نشان می دهد که در بخش های مختلف آن گسترش حوادث و تغییر در بخشی از وقایع و مضامین اصلی داستان نسبت به متون زِبَرمتن وجود دارد. علاوه بر این، تداخل انواع ادبی یکی از اساسی ترین مشخصه های سبک نگارش رمان آن مادیان سرخ یال است و این رمان از یادداشتی پایانی برخوردار است که دارای ویژگی پیرامتنی است.
در رمان «ماهی ها در شب می خوابند»، زبان به گونه ای نظام یافته است که در آن می توان به تبیین رویکردهای سه گانه نورمن فرکلاف اعم از: توصیف، تفسیر و تبیین پرداخت. الگوی فرکلاف، ابزاری کارامد برای تحلیل چارچوب نظری این پژوهش است. این جستار با روش توصیفی-تحلیلی، ﻣﺴﺄله چگونگی شکل گیری گفتمان انتقادی را در این رمان مورد بررسی قرار داده است. نتایج تحقیق بیانگر آن است که در سطح توصیف، ؛ کاربرد فراوان دُشواژه ها از سوی مردان، قطع کلام زنان، تقابل های دوگانه، قرار گرفتن قهرمان در آشپزخانه و خانه، بسامد فراوان وجه اخباری در جهت قطعیّت کلام، کنشگر بودن زنان و به کار بردن واژه های استعاری، نمودی برجسته دارد. در سطح تفسیر و از منظر بینامتنیّت، این رمان تحت ﺗﺄثیر آرای ویرجینیا وولف و سیمون دوبوار در جهت اعتراض به وضعیّت زنان به رشته تحریر درآمده است. در سطح تبیین نیز می توان به هژمونی مردسالاری و قدرت یابی مردان و سرکوب زنان دست یافت.
کتاب معارف ، اثر بهاء ولد، عارف و واعظ نامدار بلخ و پدر مولانا جلال الدین، یکی از متون ارزشمند عرفانی در زبان فارسی است که به سبب داشتن نثری شیوا، هنری، زبان شاعرانه و نیز برخورداری از صور خیال، از جایگاه خاصی در میان همتایان خود برخوردار است. اگرچه تعالیم موجود در کتاب معارف ، به دو بخش تعالیم دینی و تربیتی تقسیم می شوند، در اینجا از ذکر تعالیم بارز عرفانی با رویکرد آخرتی خودداری می شود. در نتیجه، توجه مقاله حاضر به نکات تربیتی و اخلاقی معارف و سعی در نشان دادن جنبه های زیبایی و خیال انگیز این تعالیم بوده است. نتایج این بررسی نشان می دهد آموزه های اخلاقی و تربیتی در کتاب معارف یا جنبه امری دارند یا بازدارنده هستند، که در این میان، فراوانی آموزه های ایجابی از بازدارنده بیشتر است. بیشترین صور خیال هم به تشبیه و سپس تمثیل اختصاص دارد که در بخش آموزه های سلبی، در پرهیز از طمع، پرهیز از کبر و دوری از همنشین بد، و در بخش آموزه های ایجابی، در توصیه به صبر و رفتار درست با زنان بیشترین کاربرد و تکرار را داشته است.
از مهم ترین خواهش های آدمی، تمنایِ زیستن است. اما مرگ، این خواهش را پیاپی تهدید می کند. مسئله این است که آدمی چگونه می تواند میان این دو، سازواری ایجاد کند و این چالش، چه پیامدهای اخلاقی و روانی را به همراه خواهد داشت. در رویارویی با این درگیریِ روانی و فلسفی، انسان ها دو دسته اند: عده ای به انکار فرصت زندگی، و برخی به دریافت آن، گرایش می یابند. عطار نیشابوری با اتکا به مرگ پویایی، دو واقعیت انکارناپذیرِ زندگی و مرگ را می پذیرد. اندیشیدن به این دو پهنه، آدمی را به خصلت هایی چون کمال طلبی، تربیت نفس، آگاهانه زیستن، وابسته نبودن و دلبسته نشدن، ارزشمند دانستن فرصت زندگی، بهره مندی از زندگی به قدر ضرورت و کفایت، توجه به ارزش های اخلاقی و تحقق رفتارهای فرجام اندیشانه آراسته خواهد کرد. تصویر انسانِ مرگ پویایِ زندگی خواه از زندگی، در ایماژ هایی چون زندان، گُلخن، کشتزار و کاروان سرا بروز می یابد. این تصاویر نشان می دهد آدمی دریافته که زندگیِ دنیایی، ابزار است؛ بنابراین اراده خویش را به کارکرد خویش در هستی معطوف می سازد تا زندگیِ اخلاقی را تجربه کند.