از آنجا که سخن‘ آمیزه ای از لفظ و معناست‘ این دو عنصر تشکیل دهنده‘ همواره مورد توجه علمای بلاغت و ناقدان ادبی بوده است. در ادب عربی‘ غالب ناقدان کهن به جدایی لفظ و معنا اعتقاد داشته ‘ اصالت را به لفظ می دادند و به عبارت دیگر‘ حسن سخن را در حسن الفاظش می دانستند. اما عبدالقاهر جرجانی با نگارش کتاب دلائل الاعجاز این مبنا را بر هم ریخت و ضمن تأکید بر این که لفظ ومعنا را نمی توان از هم جدا کرد‘ اصالت ار به معنا داد و ثابت نمود که لفظ بیرون از چارچوب معنا و منظم نمی تواند هیچ مفهومی داشته باشد که به اوصافی همچون فصاحت موصوف گردد. ما در این نوشتار کوشیده ایم تا از میان هواداران نظریه کهن به بررسی آرای ابوهلال عسکری در کتاب الصناعتین پرداخته‘ سپس نظریه عبدالقاهر را تشریح نماییم.
یکی ازمواردمهم تربیتی درمثنوی،رهایی ازتعلقات وظواهردنیایی و رسیدن به آرامش درونی است.درتربیت اسلامی ،انسان مطلوب،انسانی است که دارای صفت حرباشد.مولانازندگی بدون آزادگی راحیلت گری می داندومعتقداست که اگرانسان چند لحظه پیش از مردن هم انسان آزاده ای شودوازتعلقات برهد،به این زندگی ظاهری می ارزد. مولانامعتقداست که کسی که بنده راستین حق باشدوبه خداعشق بورزدواعمالش مطابق خواسته حق شود،ازپنج حس ظاهری وشش جهت دنیای بیرونی(مادی) آزادورهامی گرددوحقایق امورراازخارج ازپنج وشش می بیند. بنابراین تربیت اوبادیگران متفاوت می شودونگاه او نسبت به خودواجتماع ودنیای اطرافش الهی خواهد بود .