در دوره میانه یا روزگار ساسانیان، برای رفع نیازهای علمی، به نگارش فرهنگ توجه شد. پدید آمدن متون متعدد در زمینه های گوناگون به زبان پارسی میانه (پهلوی) باعث شد که برای استفاده از آنها نیاز به فرهنگ این زبان احساس شود. کهن ترین فرهنگ های زبان پهلوی به نام های اوئیم ایوک و فرهنگ پهلویک را به عصر ساسانیان نسبت می دهند اما تاریخ نگارش آنها را می توان در فاصله پایان آن عصر تا قرن سوم هجری جای داد. وجه تسمیه فرهنگ اوئیم ایوک این است که نخستین سرواژه (مدخل) آن اوئیم، واژه ای اوستایی به معنی «یک»، است و در مقابل آن ایوک، واژه ای پهلوی باز به معنی «یک» آمده است. همچنان که از این نام گذاری بر می آید، این اثر یک فرهنگ اوستایی به پهلوی است. در این فرهنگ، 1000 واژه اوستایی به 2250 واژه پهلوی برگردانده شده است. در آغاز آن آمده که «این رساله برای شناختن سخنان و واژگان اوستایی است و اینکه زند (= ترجمه پهلوی) آنها چه و چگونه است». این فرهنگ دارای 27 در (= باب) است و بر پایه موضوع - شمار و اعداد و برخی قیدها (در 1)، ضمایر (در 2)، اندام تن و ویژگی آنها (در 3)، واژه های اوستایی بر پایه نخستین حرف آنها (بخشی از در 4 و درهای 5 تا 24)، تاوان گناه و جریمه ها (در 25)، اندازه گیری زمان (در 27) - سامان یافته است. گردآورنده و مولف ناشناخته آن می خواسته دشواری واژه های اوستایی را برای گزارشگران و مفسران اوستا آسان سازد. ارزش این فرهنگ در آن است که واژه های مندرج در متون اوستایی عصر ساسانی و پس از آن را که اکنون در دست نیست در بردارد. این فرهنگ را، پس از نشر متون اوستایی به همت آنکتیل دوپرن (1805-1731)، مستشرق مشهور فرانسوی، در سال 1771، نخستین بار هوشنگ جی جاماسپ جی (تولد: (1833، دانشمند پهلوی دان هندی - پارسی تبار، به نام واژه نامه کهن زند - پهلوی در سال 1867 به چاپ رساند. سپس هانس رایخلت (1939-1877)، اوستاشناس آلمانی، آن را به سال 1900 چاپ و منتشر کرد.
نویسنده این مقاله عبارت «وقت خوش» را که سعدی در مقدمه پایانی گلستان آورده، بررسی کرده و آن را بیانگر موقعیت عرفانی سعدی در هنگام فراهم آوردن گلستان یا کمال و کهولت او میداند که با این تفسیر میتوان در مورد زمان تولد و زندگی او نیز استنباطهایی داشت.
متن حاضر حاوی آگاهیهای سودمندی از موقعیت اجتماعی ‘ فرهنگی و تاریخی هند و ایالت گجرات و شهر احمدآباد ‘ میزبان اجلاس سراسری استادان زبان و ادب فارسی است . خواننده محترم درباره دانشگاه گجرات محل اجلاس استادان فارسی همچنین اطلاعات مفیدی به دست می آورد و از مسائل و موضوعاتی که در اجلاس مطرح شده همراه با پیشنهادهای عالمانه ای که نویسنده درباره آموزش و گسترش زبان و ادب فارسی در شبه قاره عرضه داشته آگاه می گردد.
فروردین ماه امسال مصادف است با چهاردهمین سال خاموشی استاد دکتر امیر حسن یزدگردی، استاد زبان و ادب فارسی در دانشکدة الهیات. استاد یزد گردی معلمی کم مانند و عاشق بود و سالهای از سر عشق در این دانشکده، به تدریس ادب پارسی پرداخت و صدای فردوسی و نظامی و مولوی و سعدی و حافظ را- که صدای رسای فرهنگ اسلامی ایران زمین است- عاشقانه و استادانه به گوش جان دانشجویان رساند و در انتقال ارزشهای فرهنگ گران سنگ ایران اسلامی به فرزندان این مرز و بوم، نقشی شایسته و درخور ایفا کرد. فقدان او چونان فقدان همة پیام آوران فرهنگ و ادب، ضایعه ای است جبران ناپذیر و فراق او چونان فراق دیگر معلمان عاشق- که روز به روز حکم کیمیا می یابند- سخت جانکاه است و اندوه آفرین. و در این میان «یاد» یاد او و یاد عزیزانی چون او، مرهم دلهای خستة دلدادگان فرهنگ و ادب تواند بود.... و من در این یاد و در این یاد کرد، او را به همان صورت و سان و به همان ترتیب که دیده ام و یافته ام، معرّفی می کنم: - نخست او را در مقام تعلیم و در هیأت معلمی عاشق یافتم. - سپس با پایگاه بلند او در تحقیق راه بردم... - و سرانجام به جمع دوستان و یاران او پیوستم و او را در مقام انسانی والا و دوستی کم مانند دیدم و تا دم مرگ با او بودم.... بنابراین پس از ذکر احوال استاد، نخست از حکایت تعلیم سخن می گویم، سپس از حکایت تحقیق و در پایان از انسانیت و محبت و صفا و وفای استاد سخن خواهم گفت.