یکیاز انواع قصه هایکرامت، قصه هایمربوط به مرگ است. مرگ اولیا نیز مانند سایر بخش هایزندگیآن ها، در هاله ایاز امور خارق العاده قرار دارد. از آن جا که تاکنون کوشش جدیدر زمینه طبقه بندیاین قصه ها انجام نشده است، در این تحقیق طرحینسبتا جامع و دقیق برایاین منظور ارایه میشود. در تحقیق حاضر بیش از بیست و هشت گونه از مرگ هایخارق العاده طبقه بندیشده است. برایهرگونه از قصه ها اطلاعاتیجامع در مورد پیرنگ، صاحبان کرامت و صاحبان واقعه، ترکیب ها، نکته ها و منابع آن ها، بطور منظم و مرتب ارایه میشود و به این ترتیب حجمیعظیم از اطلاعات بآسانیدر دست رس قرار میگیرد. برایطبقه بندیقصه ها از روش آرنه - تامپسون استفاده شده و داده هایتحقیق، از سیزده متن منثور عرفانی، تا پایان قرن ششم، فراهم آمده است.
بحث اصلیاین مقاله مربوط به «حروف اضافه و حروف ربط» در زبان فارسیاست و مقوله ایتازه را در زمینه تحول کارکردهایحروف در ادبیات معاصر ایران مطرح میکند. ادب فارسیهمیشه حروف را در بحث دستور زبان مطرح کرده است؛ اما در این مجال تلاش بر آن است که نشان داده شود، ادبیات معاصر، حروف را در حوزه معانیو بیان و بدیع وارد میکند.
از دیرباز به دلیل مشترکات فرهنگیو زبانیدو ملت تاریخیایران و هند و بویژه از دوران حکومت اکبرشاه و اورنگ زیب و رواج زبان فاخر پارسیدر شبه قاره و مسافرت هایپیدرپیگویندگان و مورخان ایرانیبه آن سامان، آداب و رسوم مردم هند برایمردم ایران جاذبه ایشگفت انگیز داشته است. در این مقاله، نگارنده بر آن است تا آن دسته از آداب و رسوم تاریخیملت بزرگ شبه قاره را که در تاریخ و ادب معاصر ایران انعکاس داشته است، بروشنینشان دهد.
میرزا علیرضا، مشهور به میرزا آقاجان و متخلص به پرتو، شاعر و خوش نویس سده 13 (ق/19 م) میان سال های1213 تا 1304 هجریقمریحیات داشته است. ویاز خطاطان برجسته دربار ناصرالدین شاه بوده و مجموعه خوش نویسیهایایشان به هم راه قرآنیمذهب، در کتاب خانه هایملک و سلطنتیسابق محفوظ است. دیوان اشعار ایشان متشکل از غزلیات، قصاید و قطعات بوده که در مضامینیچون: مدح، وصف، وعظ و حکمت سروده شده و توسط نگارنده نیز تصحیح و منتشر گردیده است. سبک بازگشت ادبیدر اشعار پرتو به وضوح نمایان بوده و از این لحاظ یادآور اشعار حافظ، سعدیو سایر شاعران متقدم است. هم چنین تبحر در سرودن ماده تاریخ، از دیگر ویژگیهایشعریایشان بوده است که بیش تر در باب تعمیر و ساخت مسجدهایاصفهان و تاریخ درگذشت شاعران هم عصر خود نگارش یافته و مورد استناد تاریخ نویسان نیز قرار گرفته است. این گفتار سعیبر شناخت و معرفیبیش تر ایشان، به عنوان شاعر و خوش نویس برجسته دوره قاجاریه دارد.
فردوسی با هنر عظیم خود توانسته است شاهنامه را در عین تعدد و گستردگی منابع، به صورتی منظم و منسجم بیافریند و آن را به صورت یک کل یگانه و یکپارچه عرضه کند؛ اما در درازای زمان، گاهی کاتبان، عناصر یا داستان هایی را وارد متن کرده اند یا در عرض باقی عناصر و داستان ها، داستانی را ساخته یا جایگزین کرده اند. برخی محققان نیز بدون توجه به طرح منسجم و هدف نظم و انسجام شاهنامه، بخشی از این کتاب را به صورت گسسته و بریده، و فارغ از سایر قسمت های آن، تفسیر و تحلیل کرده اند. مقاله حاضر می کوشد با تبیین ساختار شاهنامه و پیوند اجزاء آن با هم، سبب و عوارض چنین مسائلی را آشکار کند تا فهم شاهنامه و دریافت ارزش آن به صورت علمی میسر شود.
استعاره تا کنون بیشتر در شعر مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. دراین پژوهش به دنبال پاسخ به این پرسش هستیم که استعاره در نثر عرفانی ابوالفضل رشیدالدین میبدی چه کارکردهایی دارد؟ برای یافتن پاسخ، کاربردهای استعاره را در متن نوبت سوم ده جلد تفسیر کشف الاسرار، بررسی کردیم. یافته های پژوهش نشان می دهند که جهان عرفانی کشف الاسرار از استعاره ساخته شده و تنها راه ورود به این جهان، ادراک استعاره است. استعاره توانمندترین ابزار زبانی در بیان شناخت عارفانه میبدی از هستی است که برای بیان معانی پیچیده، مبهم، عمیق وگاه ناگفتنی به کار گرفته می شود. خلق زیبایی در سخن نیز نتیجه بدیهی استعاری بودن زبان است. بنا بریافته ها کارکردهای استعاره به دو حیطه شناختی و زیبایی آفرینی تقسیم شده است. کارکردهای شناختی استعاره در این متن عبارتند از: تجسم مفاهیم انتزاعی، قابل شناخت ساختن مفاهیم و پدیده های ناشناخته ،خلق معنا یا شبه معنا، روشنگری مفاهیم و اندیشه ها ، جاندار نمایاندن مفاهیم و پدیده ها، اقناع مخاطب، بیان عواطف عرفانی و توصیف. کارکردهای زیبایی آفرین استعاره نیز عبارتند از: خیال انگیزی، تناسبات تصویری، فشردگی معنا در کلام (ایجاز)، پویایی تصاویر، ابهام، تفسیرپذیری.
داستان عاشقانه خسروشیرین از دیرباز مورد توجه قرارگرفته و به گونه های مختلف گزارش شده است. گزارش دینوری، جاحظ، ثعالبی، طبری و ابن نباته از جمله این گزارش ها محسوب می شوند. توانمندی نظامی گنجه ای در نظم این اثر مورد توجه سرایندگان دیگری چون امیرخسرو دهلوی، سلیمی جرونی، شهاب ترشیزی، هاتفی خرجردی، وحشی بافقی، عرفی شیرازی، وصال شیرازی و نامی اصفهانی قرار گرفته است.
کرد بودن مادر نظامی، واقع شدن محیط حکایت (بیستون) در نواحی کردنشین، وجود
شهری به نام قصر شیرین، وجود روایت های شفاهی این حکایت در این مناطق و مسائلی از این دست، این پرسش را پیش می آورد که نظامی تا چه حد تحت تاثیر فرهنگ مادری به سرودن منظومه خسروشیرین اقدام کرده است. از آن جا که شیرین و فرهاد الماس خان کندوله ای بر اساس روایت شفاهی موجود در این مناطق تدوین گشته است، پژوهش حاضر بر آن است تا با مقایسه این اثر با خسروشیرین نظامی به سؤال فوق و دیگر پرسش های مشابه پاسخ دهد. آشنا شدن با اثر الماس خان کندوله ای1، شناخت بهتر خسروشیرین نظامی، آشنایی با روایت های کردی این حکایت از راه بررسی وجوه اشتراک و افتراق این دو اثر برخی دیگر از اهداف پژوهش حاضر محسوب می شود.
شهاب الدین عمعق بخارایی(542-440 هـ.ق)، از شاعران قرون پنجم و ششم هجری است که امیرالشعرای دربار خضرخان، از شاهان ایلک خانی، بوده است. از وی اشعار زیادی بر جای نمانده است. اما از همین مقدار اندک نیز می توان به قدرت شاعری وی پی برد و مهارت وی را در کاربرد تشبیه و استعاره و آفرینش تصاویر زنده و پویا دید.
در جریان تکاملی شعر فارسی و پیدایش سبک های جدید شعری، بیشترین تغییرات در بلاغت و کمترین تغییر در نحو زبان بوده است. در میان عناصر بلاغی نیز تشبیه که از نظر اکثر علمای قدیم یونانی و ایرانی و اسلامی،جوهره ادبیات شناخته شده و زیر ساخت برخی از مهمترین ابزارهای بلاغی از جمله استعاره و تمثیل است، بیش از بقیه تحول یافته است. این تحول تابع تغییراتی است که در جهان و محیط زندگی شاعر ایجاد می شود تغییراتی از قبیل پیدایش اندیشه وجهان بینی تازه و پیشرفت علوم و تحولات سیاسی، اجتماعی و دینی که در طرز نگرش شاعر اثر می گذارد و موجب تحول در سطح ادبی شعر می گردد.
بررسی عناصر بیانی در اشعار عمعق نشان می دهد که وی بیشتر به تشبیه تمایل دارد و در اشعار وی غلبه با تشبیهات حسی است اما سیر صعودی تشبیهات عقلی نیز بسیار چشمگیر است. پس از تشبیه، توجه عمعق به استعاره، مخصوصاً استعاره مصرحه مجرده است. از میان انواع کنایه، بسامد کنایه فعلی بیشتر است. عمعق به انواع مجاز مرسل نیز توجه دارد ولی کاربرد مجاز در اشعار او به گونه ای نیست که موجب تشخص و برجستگی این آرایه گردد. عمعق عناصر صور خیال خود را بیشتر از میان عناصر دینی و اشرافی برمی گزیند از این رو، نوعی تقدس و تجمل و اشرافیت در تصاویر اشعار او دیده می شود. میان تصاویر شعری عمعق با عناصر و اجزای اشعارش پیوستگی و تناسب کامل وجود دارد.
در شعر غنایی، معشوق، نقش اصلی و تعیین کننده را عهده دار و در واقع محور ادب غنایی ایران است. عاشق و معشوق یکی از مضامینی است که در شعر فارسی مورد توجه بوده و طی قرون متمادی، در هر دوره ای از شعر فارسی، نگرشی خاص نسبت به آن وجود داشته است.
مقاله حاضر، نگاه این سه شاعر به معشوق و قدرت تخیل آنها را در توصیف او و اینکه چه القاب و نامهای شاعرانه ای را بر معشوق خود نهاده اند، مورد بررسی قرار داده است. به عنوان مثال، محراب، قندیل، نمک و... آیا این سه شاعر در این نامگذاری مقلد بوده اند یا مبتکر، از کدام یک از صورتهای خیالی برای نامگذاری معشوق بیشتر بهره برده اند و بسامد آن چقدر بوده است.
با نگاهی گذرا به القاب و عنوان های معشوق در غزلیات هر سه شاعر معلوم می شود که عنوانها و القاب به کار رفته، اغلب یکی است. اما تفاوت در وجه شبه و مضمون آنهاست و این تخیل ظریف ناشی از شگردها و قدرت بی نظیر این شاعران در استفاده از صورت های خیالی است.
در این مقاله برای هر یک از القاب و نام های شاعرانه معشوق به ذکر یک شاهد شعری بسنده شده است. البته چون تعداد غزلیات بجای مانده از نظامی در مقایسه با غزلیات خاقانی و سعدی از حیث تعداد، کمتر است، سعی نگارنده بر این بوده تا براساس تعداد غزلها، درصدی از آن به دست دهد. در پایان، این القاب مقایسه و بسامد هر یک از آنها به صورت نمودار نشان داده شده است که می تواند از دیدگاه سبک شناسی مورد توجه قرار گیرد.