از جذاب ترین رساله های رمزی سهروردی «قصه الغربه الغربیه» است. در این داستان، شیخ اشراق دیدار انسان نورانی با جفت آسمانی اش را به گونه تجربه ا ی رویاگونه و در قالب سفری درونی تصویر می کند. کهن الگوها نقش ویژه ای در پیشبرد این داستان و به تصویر کشیدن وقایع دارند. این پژوهش با تکیه بر شیوه نقد کهن الگویی یونگی انجام شده است و در آن، انواع موقعیت ها و شخصیت های کهن نمونه ای نشان داده و بررسی می شوند. نمونه هایی از موقعیت های کهن الگویی مطرح در این داستان عبارت اند از: طلب و شوق؛ ولادت مجدد؛ سفر؛ تبدیل کثرت به وحدت و گذشتن از آب و آتش. از میان شخصیت های کهن الگویی هم پیر دانا، آنیما و سایه مورد توجه قرار گرفته اند.
آگاه شدن از مسئله خطاهای اندیشه، جهت پرهیز از داوری های نادرست، مقوله ای است که فلاسفه قدیم و عصر جدید و نیز بسیاری از شاعران سرزمین های اسلامی که از این حلقه به شمار می آیند، بر آن اتفاق نظر دارند. فرانسیس بیکن- فیلسوف نام بردار اواخر قرن شانزده و اوایل قرن هفدهم از این خطاها به بت تعبیر می کند. در این مقاله سعی شده است ابتدا این خطاها از دیدگاه فرانسیس بیکن معرفی شود، سپس موانعی که خطاهای اندیشه در مسیر پژوهش حقیقی و قضاوت صحیح به وجود می آورند، نشان داده شود. در نهایت، آرای فرانسیس بیکن و مولانا جلال الدین محمد بلخی در مثنوی، درباره این خطا ها مقایسه، و وجوه اشتراک و اختلاف آن ها بررسی شده است.
استفاده از عناصر و روایت داستانی در قالب های کوتاه شعری چون رباعی، بسیار مشکل است اما از میان دو هزار رباعی منسوب به مولانا، دویست رباعی (10%) دارای طرح داستانی است. به نظر می رسد دلیل اصلی استفاده از طرح داستانی، تلاش برای نزدیکتر کردن مفاهیم غامض عرفانی به ذهن مخاطب خاص یا عام است. تحلیل داستانی رباعیات، می تواند کمکی موثر در کشف اسرار و مشکلات این اشعار کند و باعث توجه بیشتر به این بخش از اشعار مولانا شود که کمتر مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته است.
شاعر در مقام شخصیت منفی این رباعیات، سعی می کند واقعه دیدار با یار را که از دیدگاه عرفانی غیر قابل بیان است، به قیدگفتار و گزارش درآورد. به همین دلیل از زاویه دید اول شخص مفرد در اغلب این رباعیات استفاده شده است و این رباعیات مرز میان شعر و حکایت سنتی هستند. تحلیل این رباعیات به دلیل فضای سورئالیستی حاکم بر آنها، بسیار مشکل است و در این تحقیق عناصر داستانی چون زاویه دید، طرح، گفتگو، شخصیت پردازی و فضا به صورت جداگانه، تحلیل و بررسی می شود.
ایرانیان و ارامنه ملت هایی با میراث فولکلوریک غنی و پرباری هستند که یادگار تاریخ پرفراز و نشیب این دو ملت است. هدف این نوشتار، معرفی ویژگی های محتوایی و ساختاری حکایات «آناهید» و «شاهزاده کرمانی» و بررسی مشابهت های آنهاست. مقایسه این دو حکایت نشان می دهد که انگیزه های مشترک این دو ملت، عامل اصلی شکل گیری و تکامل این حکایات بوده است. البته گاه ممکن است خاستگاه این حکایات یکی از دو جامعه ایرانی و ارمنی باشد و جامعه دیگر آن را به عاریت گرفته باشد.
روش تحقیق در این پژوهش، توصیفی ـ تحلیلی و با اتکا بر متون ادبی مورد نظر بوده است. منبع اصلی این پژوهش در مقایسه و تحلیل حکایت شاهزاده کرمانی نسخه ای است خطی موسوم به «جامع الحکایات» که احتمالاً مربوط به اواخر قرن 10 و اوایل قرن 11 هجری و منبع حکایت آناهید، کتاب معروف «حکایت های ملی ارمنی» قازارس آقایان شاعر، نویسنده و فولکلور شناس معروف ارمنی است. این پژوهش به بررسی ویژگی های فولکلوریک، محتوایی و ساختاری حکایت ها می پردازد و اساس کار نظریه فولکلور شناس معروف روسی ولادیمیر پراپ در کتاب«نظریه و تاریخ فولکلور» است
نظامی گنجه ای همواره به عنوان یکی از بزرگ ترین خالقان آثار داستانی گنجینه ادب فارسی به شمار آمده است، با این همه، آثار پژوهشی در زمینه شناخت ساز و کار قصه گویی و داستان پردازی او بسیار اندک و انگشت شمارند. از سوی دیگر، معدود پژوهش های صورت گرفته نیز هم خود را مصروف توصیف زندگی نظامی و تشریح نکته های ادبی و دقایق معانی اشعار وی کرده اند، اما در عرصه های دیگری همچون کند و کاو در زمینه شیوه یا شیوه های قصه گویی نظامی و باز نمودن مایه های اندیشه او، هنوز هم جای خالی بسیار احساس می شود، که همین مسئله انگیزه بررسی الگوهای قصه گویی و روایت در آثار نظامی را در نگارندگان این مقاله به وجود آورده است.
به منظور انجام این پژوهش، از میان «گنج»های پنج گنج نظامی، منظومه هفت پیکر برگزیده شد، زیرا به لحاظ شیوه قصه گویی و برخورداری از جنبه های نمایشی از دیگر «گنج»ها بویژه لیلی و مجنون و خسرو و شیرین متمایز است. بر همین اساس، در این مقاله کوشش بر آن بوده است تا با بهره گیری ازاصول و روش های پیش اندیشیده مستتر در دو رهیافت بنیادی نقد امروز، ساختگرایی و نشانه شناسی، جنبه های نمایشی و داستانی هفت پیکر مورد تحلیل و موشکافی قرار گیرد. هدف از این کار در مرتبه نخست، ارائه شگردها و فنون داستان سرایی و شناخت عناصر نمایشی هفت پیکر و در مرتبه بعد فراهم آوردن امکان استفاده از آثار نظامی، در اقتباس ها و آثار داستانی و نمایشی جدید است. برای دستیابی به این هدف، جنبه های نمایشی موجود در این اثر در چهارچوب مطالعات مربوط به شخصیت شناسی، موقعیت نمایشی، کشش، کنش و واکنش، تعلیق و شخصیت های کنش گر بررسی شده اند، تا هرگونه اقتباس و برداشت تازه و علمی از این اثر برای اهدف نمایشی چهارچوبی علمی داشته باشد.
پژوهش های تطبیقیِ زبان ها این امکان را فراروی محققان قرار می دهد تا به میزان اثرپذیری زبان ها از یکدیگر پی ببرند و در مواردی رفع مشکلات دستوری و معنایی یک زبان را به کمک اسالیب زبان یا زبان های دیگر امکان پذیر می سازد.
پژوهش حاضر با تکیه بر دستور زبان عربی و فارسی و مطالعات دستورپژوهان و فرهنگ نویسان این دو زبان، و نیز براساس روش تحلیلی- تقابلی به بررسی مفهوم «استعلا» بهعنوان یکی از مهم ترین معانی حروف جر عربی و حروف اضافه فارسی پرداخته است، و ویژگی های آن دسته از حروف جر و اضافه را که نمایانگر این مفهوم اند تبیین کرده است. از مهم ترین دستاوردهای این جستار بیان وجوه افتراق، اشتراک و اثرپذیری دو زبان عربی و فارسی در حوزه حروف جر و حروف اضافه است.
هر فرهنگ نگاری با معنی سروکار دارد و آشنایی با تعاریف مختلف معنی و رویکردهای متفاوت در معنی شناسی می تواند برای وی مفید باشد. در این مقاله نگارنده کوشیده است نحوه نگرش به معنی در معنی شناسی شناختی را معرفی کند. در این رهیافت، معنی دائره المعارفی مدنظر است که با معنای فرهنگ وار متفاوت است. در این مقاله نحوه ضبط معانی حروف اضافه مکانی در فرهنگ فارسی سخن براساس معنی شناسی شناختی بررسی شده و نقاط قوت و ضعف آن براساس این الگو معرفی شده است. این مقاله نشان می دهد که آشنایی با معنی شناسی شناختی چگونه می تواند فرهنگ نگاران را در تعیین معنای کامل مدخل ها یاری کند.
پژوهش های تطبیقی در حوزه ادبیات، به بررسی روابط تاریخی ادبیات ملی با ادبیات دیگر زبان ها، کشف پیوندهای پیچیده بین آنها و مقایسه نقش و اثرگذاری هنری، معنوی، محتوایی، فنی و پیوندهای تاریخی آنها می پردازد. دولت آبادی در جای خالی سلوچ با درک بسترهای تاریخی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی پیرامون خود، روایت مبارزه و تنازع بقای انسان را، در زبانی هنرمندانه و بیانی واقع گرایانه، به تصویر می کشد. پرل باک نیز در رمان مادر با بازتابِ فرهنگ و آداب و رسوم مردمان روستایی چین و نمایاندن روابط ناسالم و نادرست اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و تاریخیِ روستاییان، تصاویر غمبار و نکبت زده زندگی مردمان زحمتکش را به نمایش می گذارد. در این گفتار به تحلیل ساختاری و محتوایی این دو رمان می پردازیم.
شیخ احمد جام ازجمله عارفانی است که پیوند شخصیت و زندگی وی با کرامات سبب شده است که چهره حقیقی و اندیشه وی در لایه هایی از خرافات و هاله ای از ابهام باقی بماند. علاوه بر این، کرامات منسوب به او موجب نوعی تناقض شخصیتی و اندیشه ای در وجودش شده است، چنان که فاصله شیخِ جامِ تصویرشده در مقامات ژنده پیل تا شیخِ پدیدارشده در آیینه آثار او، همان فاصله افسانه تا حقیقت است. این معماها و تناقضات در قلمرو شخصیت و اندیشه شیخ، وی را به یکی از بحثانگیزترین چهره های تاریخ عرفان و تصوف مبدل کرده است.
در این مقاله ابتدا با ذکر مقدماتی در تعریف کرامات و اثبات آن، به سیر کرامت سازی برای مشایخ صوفیه، از جمله شیخ احمد جام، پرداخته ایم. سپس با ارائه دلایل و شواهدی، ضمن نشان دادن برخی از کرامات شگفت آور مقامات ژنده پیل و بررسی صحت و سقم آنها کوشیده ایم به شخصیت و اندیشه های اصیل و غیر افسانه ای شیخ جام بیشتر نزدیک شویم.
چگونه باید شروع کرد ؟ این پرسش به همان اندازه که برای نویسنده مطرح می شود برای خواننده نیز اهمیت دارد. پیشگویه موضوع مطالعات متعدد ی بوده است که به بررسی جنبه های مختلف عمل کرد آن پرداخته اند. انتظاری که پیشگویه در آستانه داستان، باید به آن پاسخ د هد چند گانه است. پیشگویه باید در هر متن داستانی وظایف خاص ی را ایفا کند، وظایفی که استراتژی های خاص بیانی را طلب می کند . این مقاله در نظر دارد با یاد آوری نقشهایی که پیشگویه در یک اثر ایفا می کند و مطالعه این نقشها در دو داستان تخیلی تئوفیل گوتیه به سوالات مربوط به نقش پیشگویه با توجه به ساختار داستان و ارتباط متن و پیرامتن پاسخ دهد. مطالعه چگونگی ظهور قرارداد خوانش در پیشگویه نیز به ما امکان بررسی این مساله را میدهد که نویسنده چگونه از این موقعیت استراتژیک متن نه تنها فرصتی برای ثبت دنیای خیالی خود، بلکه جایی برای نمایش هنر نوشت اریش می سازد .
بدون شک واژه غربت واژه ای است جهانی. انسان طبیعتاً با ابن درد غربت زاده می شود زیرا که از بدو خلقت، خود را دورافتاده از اصل خویش می بیند. در پی این جدایی، او در جستجوی چشیدن طعم سعادت، وصل و عشق مطلق خواهد بود (آیا در دوران جنینی نیز طعم وحدت را می چشد؟). تمامی متون کلاسیک ادب پارسی به ویژه ادبیّات عرفانی از این غم دوری از عشق ازلی (موطن اصلی روح)، متأثر شده اند. در جستجوی معشوق و معشوقه بودن در آثار ادبی، نماد این غم جدایی و دوری از یار است و حاکی از یک عشق مطلق پاک. منبع این عشق پاک در شرق و آثاری که به ابعاد الهی وجود می پردازند هویدا است. درد اصلی انسان این است که خود را غریب، در تبعید و تنها حس می کند. با یأس به دنبال معشوق بودن او فقط زمانی مداوا می شود که خود را از قید دستیابی به معشوق برهاند. وصل زمانی محقق می شود که شخص از نیاز به وصل رها شده باشد. البته ابن چشم پوشی، ثمره دوبینی عرفانی نیست، زیرا که منشأ عرفان پارسی دریکی شدن دو واقعیت به ظاهر متضاد است که به نوعی به یکدیگر وابسته اند، زیرا که هر دو واقعیّت از خداوند نشأت می گیرند. موطن اصلی روح، عالم نور و عشقی است که منبع و منشأ وجود کلیّه موجودات است. شرایط انسانی ما ایجاب می کند که با قدرت پالایش روحی که در جدایی وجود دارد، شعله بر خرمن ""خود"" زنیم و این مانع حریص اصلی وبانی و باعث جدایی از مظهر وجود را ریشه کن کنیم. ارزش این جهان درمکان آزمایش بودن آن است. تنها عامل و بزرگترین منبع انرژی که می تواند ما را به بوته این آزمایش هدایت می کند و باعث گذراندن و با موفقیّت سپری کردن آن می شود، عشق است، زیرا که از عشق زاده شده ایم و به عشق نیز باز خواهیم گشت.
این مقاله با تکیه بر شیوه تطبیقی، استعمار و خشونت ناشی از آن را از خلال دو اثر معروف مارگریت دوراس به نام های سدی بر اقیانوس آرام و نایب کنسول مورد مطالعه قرار می دهد. در این مقاله خشونت حاصل از استعمار و عکس العمل های ناشی از آن مورد نظر است.ابتدا ساختار ظاهری شهر و تقسیم بندی دوگانه آن (شهر-زندان) مورد بررسی قرار می گیرد سپس به وضعیت اهالی بومی و استعمارگر پرداخته تا به این نتیجه برسیم که استعمارگر و استعمار شده به یک اندازه در رنج هستند و ساختار ظاهری شهر استعمار زده نیز مؤید این مطلب می باشد که استعمارگر نیز در زندان خودساخته محبوس است و افزون بر آن از خلال این دو اثر در می یابیم که در هر دو کتاب وضعیت شهر وضعیت شخصیت ها و وضعیت عکس العمل ها دوگانه و یکسان است و خشونت حاصل از استعمار چنان در ذهن نویسنده جا گرفته که دیگر رهایش نمی کند به طوری که بازتاب آن را در سبک و نگارش این دو اثر می یابیم.