داستان موقعیت یک جریان ادبی غربی و یک شیوه ی داستان نویسی است که نام کافکا با آن گره خورده است. این نوع ادبی در ادبیات عرب تقریباً ناشناخته است و نویسندگان عرب از طریق مطالعه ی داستان های غربی با سبک و سیاق آن آشنا شدند. جرج سالم نویسنده سوری از جمله کسانی است که رمان «فی المنفی» (درتبعیدگاه) خود را در این قالب نگاشته و مقاله حاضر با رویکردی تحلیلی به بررسی شاخصه های این سبک در رمان فوق می پردازد.
یافته های پژوهش نشان می دهد که سالم در این رمان از قالب داستان موقعیت برای نشان دادن رابطه ی انسان و جهان بهره برده و بی پناهی، حقارت و ناتوانی انسان را در این جهان به تصویر می کشد. او در این راستا همه ی عناصر رمان را به خدمت می گیرد و موقعیتی ناگهانی، بی علت و غیرقابل فهم خلق می کند که تمام جنبه های زندگی شخصیت رمان را زیر سیطره ی خود می گیرد و امکان هر نوع برون رفت را از او سلب نموده و تنها با مرگ از سلطه ی این اراده ی بیرونی رهایی می یابد. جبرگونگی و چاره ناپذیری موقعیت، کشمکش با مرجع قدرت، محکومیت به سازش طلبی، حذف جنبه های فردیت بخشی، رازوارگی و جهان شمولی برجسته ترین مؤلفه های داستان موقعیت در این رمان است که با خوانش تحلیلی رمان، در این جستار از آن رمزگشایی شده است.
راوی (قصه گو) در ادبیات داستانی کسی است که داستان را نقل می کند و این بدان معناست که کلیه حوادثی که در داستان نقل می شود به نوعی به راوی مربوط است؛ به طوری که تمام اجزای تشکیل دهنده ساخت وساز یک داستان به طور غیرمستقیم تحت تأثیر راوی است. راوی در عناصری مثل زمان، توصیف، معرفی شخصیت ها، و پیش برد حوادث پیرنگ نقش مهمی ایفا می کند و به صراحت می توان ادعا کرد که بدون راوی هیچ روایتی وجود نخواهد داشت. راوی در ادبیات داستانی از لحاظ جایگاه در داستان و ویژگی های شخصیتی و خصوصیات فردی به انواع متفاوتی از قبیلِ «همه چیزدان»، «مداخله گر»، «اغفال گر»، «قابل اعتماد»، و «غیرقابل اعتماد» تقسیم می شود و هر یک از این انواع نشانه ها و ابعادی دارد که می توان از طریق این نشانه ها به شناخت راوی دست یافت. از نشانه های راوی «همه چیزدان» می توان به «توصیف مکان»، «شناسایی شخصیت ها»، «خلاصه های زمانی»، و «اظهارات شخصی» اشاره کرد. این پژوهش به شیوه توصیفی تحلیلی و با بهره گیری از منابع کتاب خانه ای به بررسی مؤلفه ها و ابعاد شناختی راوی «همه چیزدان» در ادبیات داستانی می پردازد. نتایج پژوهش نشان می دهد که هر راویِ «همه چیزدان» یک راوی «مداخله گر» است، ولی هر راوی «مداخله گر» یک راوی «همه چیزدان» نیست. از طرف دیگر، نمی توان حکم کرد که راوی سوم شخص (دانای کل) همیشه یک راویِ «همه چیزدان» است و گاه دیده می شود که راوی سوم شخص (دانای کل) «همه چیزدان» نیست.
ابراهیم گلستان , نویسنده, کارگردان, روزنامه نگار و عکاس ایرانی معاصر بر خلاف نویسندگان هم عصر خویش دیگر دنباله روی رئالیسم سنتی نیست وآثارش تحت تاثیر مکاتب ادبی خارجی قرارگرفته است. نشانه هایی از ناتورالیسم امیل زولا در نوشته هایش به چشم می خورد. در این مقاله با نگاهی موضوعی به آثار گلستان کوشیدیم تا به این پرسش پاسخ دهیم که آیا گلستان نیز همچون زولا نویسنده ای ناتورالیست است ؟ در واقع باید گفت ناتورالسیم گلستان نمونه ای دقیق و روشن از ناتورالیسم زولا نیست. در حقیقت نسبت دادن نویسنده ای ایرانی به مکتب یا جریان ادبی خارجی و غربی امری رایج در میان منتقدان است. اما باید گفت که نمی توان نویسندگان ایرانی را تنها به یک مکتب یا جریان ادبی خاص نسبت داد. از ورای آثار گلستان می توان نشانه هایی از حضور مکتب رئالیسم, سمبولیسم و حتی اگزیستانسیالیسم را دید اما نشانه های ناتورالیستی در آثار او حضوری پررنگ تر دارند و در واقع می توان گفت که ابراهیم گلستان نویسنده ای شبه ناتورالیست است.
از جمله واژه های دشوار و شاذّ شاهنامه فردوسی ارغنده (به معنی «خشمگین») است که در بعضی از دست نویس های کهن این کتاب به صورت آرغده ثبت شده است. مقاله حاضر در پی اثبات درستی ضبط آرغده در شاهنامه و سایر متون قدیم فارسی است و ارغنده را صورت تغییریافته ای از این واژه می داند، که ارتباطی با arγand و ērand فارسی میانه و әrәγaṇt- اوستایی ندارد. نویسنده، ضمن بررسی برابرهای әrәγaṇt- اوستایی در زند اوستا و دیگر متون پهلوی نشان داده است آنچه مصحّحان اغلب ērang خوانده اند گونه دیگری از arγand است و باید ērand خوانده شود.
از ورای قرن ها تمدّن بشری، آنچه امروز از مراسم شگفت داوری ایزدی برای ما به جا مانده است، تنها عبارت «سوگند خوردن» است، درحالی که این رسم در میان اقوام و ادیان در گذشته امری معمول و آخرین محک برای تعین گناهکاری یا بی گناهی متهمان بوده است. با وجود اینکه نمونه های بسیاری از اجرای این مراسم در آثاری چون ویس و رامین، مثنوی، سلامان و ابسال، مخزن الاسرار و... به چشم می خورد، آشناترین نمونه از این نوع داوری در حافظة جمعی ما ایرانیان «گذر سیاووش از آتش» است. دلایل اهمیت و اعتبار اسطوره داوری ایزدی در شاهنامه از موضوعات مورد بحث در این جستار است؛ از این رو، در این مقاله نخست به اجمال، به بیان علل ارزشمندی آتش در باور اقوام و ادیان کهن می پردازیم. پس از آن انواع آزمون های ایزدی عبور از آتش را بر مبنای نمونه های موجود از آن در کتب تاریخی، دینی و ادبی بررسی و طبقه بندی می کنیم و سرانجام ماجرای اسطوره گذر سیاوش از آتش را به عنوان نمونه ای تأثیرگذار و ماندگار از این نوع داوری معرفی می کنیم و به ذکر برتری های آن نسبت به نمونه های مشابه دیگر خواهیم پرداخت.
خواب یا رؤیا از جمله مقولاتی است که از دیرباز ذهن انسان را به خود مشغول داشته است؛بشر همواره کوشش کرده به طرق گوناگون به دنیای راز آلود خواب و حوادثی که در خواب برای وی روی می دهد وارد شود و به ویژگیهای این جهان نامکشوف پی ببرد؛عالمان حوزه های مختلف دانش بشری نیز در طول قرون و اعصار بدین موضوع توجه کرده اند،عرفا و صوفیه،الاهیون،روانشناسان و روانکاوان،زیست شناسان و ... هریک به گونه ای و از زاویه ای به بررسی این موضوع پرداخته اند.به نظر می رسد دستمایه همه آنان یکسان بوده وآن عبارت است از خواب و رؤیایی که کسی دیده یا نقل شده است؛ اینان بررسی و تحلیل خواب ورؤیا را راهی برای ورود به روان و جهان ذهن و اندیشه و یا جهان ماورا و آن سوی مرزهای حس وتجربه می دانند.
در متون صوفیه و متصوفه نیز همانطور که اشارت رفت،خواب از جمله موضوعاتی است که همواره مورد توجه بوده و آنان علاوه بر بحث درباره نفس خواب ، رؤیا،حُلم،واقعه و... به بیان خوابهای خویش ودیگران نیز پرداخته اند و در برخی آثار خویش فصل یا بابی را به این موضوع اختصاص داده اند.به نظر می رسد بررسی و تحلیل خواب در این گونه آثار راهی است به جهان ذهن و اندیشه آنان و شاید بتوان از این راه به گوشه ای از اشتغالات ذهنی و دغدغه های روحی آنان راه یافت.از این روی در پژوهش حاضر ضمن توجه به معانی لغوی و اصطلاحی خواب،خواب از دیدگاه صوفیه،خواب از منظر علمی،نظریات پیرامون خواب و... به بررسی ،طبقه بندی و تحلیل خوابهای رساله قشیریه به عنوان یکی از متون اصلی صوفیه پرداخته ایم و نود خوابی را که در این متن آمده با توجه به کیفیت روایت،خواب بین و محتوای خواب بدین گونه دسته بندی و تحلیل کرده ایم: 1) دیدن خدا را در خواب 2) دیدن پیامبر را در خواب3) دیگر صوفیان را در خواب دیدن3-1)خوابهای که خواب بین یا راوی مشخص و معلومی دارند.3-2) خوابهای که خواب بین یا راوی مشخص و معلومی ندارند 5) دین ابلیس را در خواب.6) سایر خوابها.
شاهنامه ی فردوسی را حماسه ی ملّی و گنجینه ی هویّت ایرانیان دانسته اند. هویّتی که پاسداران آن با حفظ روایات شفاهی و سنن باستانی و انتقال این ذخیره به زمانه ای که شرایط برای بازسرودن شاعرانه ی آن فراهم گشت، توانستند در عهد اسلامی نیز آن را تداوم بخشند. اگرچه دهقانان در حفظ و بازگویی این سنن نقش مؤثّری دارند، اما توانمندی فردوسی در سرودن حماسه ی ملّی و آفرینش اثری جاودانه، نامه ی باستان ایران را به زیباترین شیوه ماندگار کرد. در بررسی این اثر حماسی، با این پرسش مواجه می شویم که آیا تنها ذوق سرشار و قریحه ی ناب فردوسی و حسِّ ملّیّتی او به خلق شاهنامه انجامیده است یا این که اوضاع عصر و زمانه ی شاعر نیز بر پدید آمدن این اثر تأثیرگذار بوده است؟ در این مقاله، با تبیین اوضاع سیاسی، اجتماعی، دینی، ادبی و فرهنگی عصر فردوسی و تأثیر آن بر سروده شدن شاهنامه، بر این یافته تأکید می-کند که، پدید آمدن شاهنامه تابع شرایط روزگار فردوسی بوده است.
ادیسه ی هومر یکی از داستان های حماسی منظوم جهان است که از دیدگاه های مختلفی قابل نقد و بررسی می باشد. در رهگذر نقد ادبی، با بررسی روان شناسانه و کیمیاگرانه ی ادیسه، جنبه های مبهم و ناشناخته ی این اثر حماسی کشف و روشن خواهد شد. ادیسه هومر شرح داستان اولیس، قهرمان یونانی است که می خواهد از جنگ تروا به خانه و سرزمین خود بازگردد ولی و در راه بازگشت درگیر ماجراهای بسیاری می شود و خطرات و تجربیات متعددی را از سر می گذراند. ادیسه، سفر به ناخودآگاه روان اولیس و کشف محتویات و جنبه های پیدا و پنهان، آن است. ما در این پژوهش بر آنیم تا سفر اسرارآمیز و فرایند فردانیتِ اولیس قهرمان ادیسه را بر اساس تحلیل روان شناسانه و کیمیاگرانه ی یونگ مورد بررسی قرار بدهیم. فرایند فردیّت زمانی رخ می دهد که در جریان رشد و تعالی شخصیّت، مرکز شخصیّت از خودآگاه به قسمتی میان خودآگاه و ناخودآگاه منتقل می-شود، و شخص سعی می کند از مجهولات زندگی معنوی خود پرده بردارد و زندگی را متعادل و پایدار سازد. بنابراین اولیس باید مسیری پر پیچ و خم و دشوار را طی کند و در این سفر اسرارآمیز، با کهن الگوهای ناخودآگاهش روبه رو شود و با آن ها آشنا شود. تا به هدف غایی و تمامیت دست یابد. از آن جایی که بین کهن الگوهای یونگ و تفکّر کیمیاگری رابطه ی نزدیکی وجود دارد شخصیت اولیس را می توان به کیمیاگری توصیف کرد که در پی فرایند فردیت بخش های پست و حقیر وجودش را به امری والاتر چون طلا می رساند، یعنی به وحدت اضدادِ وجود، که رسیدن به تمامیت و خود است.
قیام امام حسین(ع) از نظر تولید شعری و فکری در میان همه قیام هایی که در تاریخ اسلام به وقوع پیوسته، جایگاه اول را به خود اختصاص داده است. شدت فاجعه به اندازه ای است که اشک و احساس شاعر را بی اختیار به جوشش وا می دارد و در قالب شعر و ادب سرازیر می کند. با توجه به اینکه رثا یکی از مهمترین اغراض شعر حسینی در همه دوره ها به شمار می آید، مقالهپیش رو با استفاده از روش توصیفی تحلیلی به بررسی محتوایی اشعار سروده شده در رثای امام حسین در شعر شعرای عصر عباسی می پردازد.از جمله نتایج این پژوهش می-توان به غلبه جنبه رثایی اشعار حسینی، اشتراک و اختلاف در برخی اغراض، صراحت لهجه شاعران شیعی، ربط حادثه کربلا به شورای سقیفه و مقابله شاعران اهل بیت و تهاجم سخت آنان با برخی از شاعران وابسته به دولت عباسی اشاره نمود.
داستان سیاوش،از داستانهای جذّاب شاهنامه است که فردوسی، سیاوش رااز تولد تا کشته شدن، به عنوان نماد پاکی، صداقت و بزرگ منشی، نمودار ساخته است. نکته قابل تأمّل در این داستان، گمنامی مادر سیاوش است، که باعث شده، حدس و گمان ها در خصوص شخصیت و هویّت وی، متفاوت به نظر بیاید. هر کدام از این نظریه ها، در عین نو بودن، نقص ها و اشکالاتی دارد، و پژوهشگرانی چون: خالقی مطلق، اسلامی ندوشن، و آیدنلو،در پژوهش و نظر خویش، با تردید و شک و احتمال بدان پرداخته و هرکدام به یکی از موارد مربوط به مادر سیاوش اشاره کرده اند. در این مقاله، به طور مختصر به بیان فرضیه های مختلف در خصوص هویّت مادر سیاوش، و نقد نظریات ارائه شده، با جمع بندی و ترکیب دیدگاههای ارائه شده و حذف نکاتی که بیشتر بر پایه حدس وگمان بوده ، نظریه ای ترکیبی و کاملتر(تا حد امکان) ارائه خواهد شد.
حماسه یکی از مهم ترین انواع ادبی است که از دورانی که ملتی در راه دست یافتن به شکوه و تمدن گام نهاده است سخن می گوید. ادبیات عربی به دلایلی، از شاهکار برجسته ی حماسی بی بهره است. در این ادبیات، حماسه گونه هایی یافت می شود که در این مقاله، این حماسه گونه ها، در عصرهای مختلف ادب عربی بررسی شده است. در عصر جاهلی نمونه هایی از این حماسه گونه ها را می توان در معلقات هفتگانه، بوی ژه در معلقه وسیره یعنتره بن شدّاد وأُرجوزه ها و جنگ سروده ها مشاهده کرد. در این عصر در اشعار شاعران «صَعالیک» نیز می توان ردپای اشعار حماسی را یافت. أبوفراس حمدانی، بشار بن برد و ابوتماماز برجسته ترین شاعران عصر عباسی می باشند که بایستی اشعار حماسیشان را در لابه لای ابیاتی که در فخر سروده اند، یافت.در این میان، قصیده ی«فتح الفتوحِ» ابوتماماز شاهکارهای ادب عربی بشمار می رود که در آن، حماسه، مدح و فخر رابگونه ای ژرف و زیبا درهم آمیخته است.«صفی الدین حلّی» پیشگام شاعران فخر و حماسه در عصر انحطاط می باشد. عدم گسترش تخیل و ژرف نگری، روی آوردن به شیوه های تقلیدی،وبرخودارنبودن از ملیّت واحد و جامع،از عوامل اصلی فقدان شاهکار حماسی در ادبیات کهن عربی می باشد.
مفهوم "فاصله" در شعرهای سهراب سپهری چیست؟در کند و کاودر پی این مفهوم، بدون نگاه به قصد سهراب، شعرها خود سخن می گویند. در این واکاوی،گوینده درون شعردر یک فرآیند در حرکت به یک فراسو نخست از تقابل ها رها شده و دنیای تاریکی را می بیند:از درون دنیای تاریکی چیزی زایش پیدا می کند. این دنیای زایش از تقابل رسته در درون خود به زایش می رسد و ناشناخته ای از درون آن می روید. این زایش در پی خالی کردن گوینده از خودنیست تا با وصل به معشوق پر شود. سپس خارج از این مفاهیم در "فاصله" حرکت می کند. از هیچستان و ابدیت می گوید که مفهوم فاصله را در خود دارند چرا که ابدیت به هیچ نقطه ای ختم نمی شود. آغاز و مقصد و سفر در اندیشه او راهی ندارند. او خارج از این سه دسته بندی هستی نویی را تجربه می کند. این هستی که در ادبیات رخ می دهد هستی در"فاصله" است.