عشق و محبت از اساسی ترین مباحث عرفان نظری و عملی است . در واقع ، تجلی عشق است که تمام مراتب خلقت را ایجاد می کند و به ظهور می رساند ، و در مسیر کمالیه موجودات به سوی حق نیز همین عشق است که ایجاد حرکت و کمال می کند و مرتبه به مرتبه ، آنها را تا خود حق می رساند . پس می توان عشق را یک بار در قوس نزول و یکباردر قوس صعود نگریست . در این مقاله با استخراج و تحلیل آراء جامی از مجموعه آثارش – نه فقط در یک غزل یا قصیده یا متن عرفانی – دیدگاه عرفانی وی نسبت به عشق ، این عنصر مهم در عرفان اسلامی مشخص می گردد .
یکی از داستانهای هفت پیکر نظامی، بهرام گور و کنیزش فتنه در شکارگاه است. این داستان را نظامی از روایت بسیار ساده، کوتاه و طرح گونه و گذاری فردوسی گرفته، پرورده و بخش دومی بدان افزوده است. پس از نظامی این داستان را امیرخسرو دهلوی (750-651) در هشت بهشت و عبدی بیک نویدی شیرازی (988-921) در هفت اختر آورده اند که هر دو تقلید و نظریه ای از هفت پیکر نظامی است. امیرخسرو بخش میانی داستان را با تغییراتی اندک نسبت به روایت نظامی آورده و عبدی بیک بر دامنه تغییرات افزوده است. با مقایسه و تحلیل این چهار روایت در می یابیم که هنر نظامی در داستان پردازی و عناصر و بن مایه های داستانی و جنبه های اخلاقی و روانی بر روایتهای دیگر برتری دارد. این مقایسه تنها از نظر ساختار روایی و داستانی است نه جنبه های زبانی و شگردهای بیانی و سبکی؛ تنها در پایان مقاله به عنوان نمونه، توصیف کنیز را از چهار روایت نقل می کنیم تا خواننده خود به این قیاس دست زند. در آغاز مقاله نیز ضمن معرفی چهار اثر و گزارش چهار روایت می کوشیم به کمک نموداری، نقش مایه های داستانی را نشان داده و به وجوه شباهت و اختلاف روایتها بپردازیم.
این مقاله به بحث و بررسی شرح و معنی چند بیت از داستان رستم و اسفندیار اختصاص دارد. بدین صورت که نگارنده در آغاز طرح مساله کرده و بیت یا ابیاتی که در معنی آنها دشواری و در نتیجه، اختلاف نظر وجود داشته است، نقل کرده و سپس توضیحات و معانی آنها را از کتابهایی که به وسیله دکتر اسلامی ندوشن، دکتر انوری و دکتر شعار، دکتر رستگار فسایی، دکتر جوینی، دکتر شمیسا و دکتر نظری و مقیمی نوشته شده نقل کرده است. نویسنده پس از نقل توضیح و معنی بیتها از آثار هر کدام از نویسندگان بالا، اشکال یا نقص احتمالی آنها را مطرح کرده و در نهایت معنی تازه یا کاملتر بیتها را نوشته است.
امروزه ناقدان ادب ، شعر را به چهار نوع اصلی تقسیم می کنند که عبارت است از : 1-شعرحماسی 2- شعر نیمایی 3- شعر غنایی 4- شعر تعلیمی . برای تعیین نوع ادبی مناجات به تعریف آن ، توجه می کنیم که عبارت است از : " راز و نیاز بنده و بیان عجز و نیاز او به پیشگاه خداوند که با صفای قلب و رقت احساس ، انجام می شود ". از آنجا که از راز و نیاز با خداوند ، مایه های قوی احساسی و عاطفی وجود دارد ، ماهیت مناجات از دیدگاه انواع ادبی " غنایی" است ؛ اما با توجه به آنکه مناجاتهای منظوم فارسی بیشتر با نوعی آموزش ، همراه است ، آن را غنایی – تعلیمی می نامند . عواطف حاکم بر مناجات های فارسی ، همان احساس عجز و نیاز در برابر خداوند و امید به عفو و رحمت اوست .