از آنجا که زبان پدیده ای زنده و نهادی اجتماعی است، همواره در سیر تحولی خود، به ویژه در برخورد با زبان های هم خانواده، تحت تاثیر عوامل سیاسی، اجتماعی، دینی و فرهنگی قرار می گیرد و بنا به جایگاه و موقعیت خود، حالتی تاثیرگذار یا تاثیرپذیرنده پیدا می کند. بر اثر این برخورد است که عناصری از زبانی به زبان دیگر راه می یابد و در موارد بسیاری سبب غنای زبان وام گیرنده می شود.البته این امر به زبان یا دوره ای خاص محدود نیست، بلکه می توان گفت که این دادوستد زبانی و به ویژه واژگانی، تقریبا در تمامی زبان های زنده از قدیم ترین ایام رایج بوده و در علم زبان شناسی، به پدیده «وام گیری» یا «قرض گیری» معرف است.در مقاله حاضر، کوشش شده است ضمن بیان اجمالی روند تاثیر و تاثر قاموسی بین زبان ها به طور عام، نحوه ورود واژه های فارسی در زبان های رایج امروز شبه قاره ــ تا آنجا که حدود مقاله اجازه می دهد ــ و در نهایت، میزان دامنه نفوذ کلمات فارسی در زبان های متداول سرزمین بزرگ هند و پاکستان بررسی شود.چکیده عربی:بما أن اللغة تعتبر ظاهرة حیة وکیانا اجتماعیا، فإنها فی طریق نموها و خاصة بعد احتکاکها باللغات القریبة منها تخضع دائما لأسباب سیاسیة، واجتماعیة، ودینیة، وثقافیة وتتراوح بین التأثیر والتأثر بالنسبة إلی مکانتها. و نتیجة لهذا الاحتکاک تنتقل بعض العناصر من لغة إلی أخری وطالما یؤدی هذا الانتقال إلی تکامل اللغة المأخوذة عنها.هذا و إن هذا الأمر لم ینحصر فی لغة معینة أو فترة بعینها، بل شاع هذا التبادل اللغوی سیما بین المفردات فی کل اللغات الحیة منذ أقدم العصور ویسمی فی علم اللغة بظاهرة «الأخذ اللغوی» أو «القرض اللغوی».یحاول هذا المقال بعد تقدیم خلفیة موجزة عن مجری التأثیر والتأثر المعجمی بین اللغات بشکل عام، أن یدرس کیفیة تسرب المفردات الفارسیة إلی اللغات السائدة فی شبه القارة الهندیة الیوم و أخیرا یقدم مدی نطاق نفوذ تلک المفردات فی اللغات الموجودة فی الهند و باکستان
توضیح و تفسیر قصه ها و تمثیل ها در مثنوی مولانا، کلید شناخت این حماسه عرفانی بزرگ است؛ زیرا مولوی، قصه و تمثیل را برای اثبات دعاوی و آشنایی ذهن مخاطب با عقیده و نظر حکمی و عرفانی خود به کار می برد.در مقاله حاضر سعی شده است با مقایسه یکی از حکایات مثنوی به نام «نگریستن عزراییل بر مردی...» با چند ماخذ دیگر قبل از مثنوی، وجوه برتری قصه پردازی مولانا بر سایرین تبیین شود. به همین منظور، این حکایت از دفتر اول مثنوی با همین حکایت در آثاری مانند کیمیای سعادت غزالی، الهی نامه شیخ عطار، کشف الاسرار میبدی، ترک الاطناب فی شرح الشهاب ابن قضاعی و جوامع الحکایات عوفی، به شیوه نقد تطبیقی مقایسه شده است.مخاطب با مطالعه این آثار درمی یابد این حکایت در مثنوی، طرب انگیزتر و جامع تر از سایر آثار است و رابطه منطقی تری میان اجزای آن وجود دارد.چکیده عربی:إن المفتاح الحقیقی لمعرفة المثنوی بوصفه أکبر حماسة عرفانیة، یتمثل فی توضیح قصصه وتمثیلاته وتفسیرها؛ لأن مولانا جلال الدین یستخدم القصة والتمثیل لإثبات عقائده الحکمیة والعرفانیة وتعرّف المخاطب علیها. ومن هذا المنطلق یحاول هذا المقال جوانب تفوق مولانا فی تناول القصة علی الآخرین بعد مقارنة إحدی حکایات مثنوی بعنوان «نظرة عزراییل إلی رجل...» بمصادر أخری تسبق المثنوی. وتحقیقا لهذا الهدف تم دراسة تلک الحکایة الموجودة فی الدفتر الأول من المثنوی مع أخواتها الموجودة فی نتاجات أخری: ککیمیاء السعادة للغزالی، وإلهی نامه للعطار، وکشف الأسرار لمیبدی، وترک الإطناب فی شرح الشهاب لابن القضاعی، وجوامع الحکایات للعوفی علی سبیل الدراسات النقدیة المقارنة.والقارئ بعد قراءة تلک النتاجات یدرک أن الحکایة المذکورة فی المثنوی ألطف وأجمع من مثیلاتها فی باقی النتاجات وأن هناک انسجاما أکثر بین أجزاءها إذا ما قورن بتلک النتاجات.
در مقاله حاضر، با یک نگرش تطبیقی، زمینه های تاریخی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ادبی در روند شکل گیری شعر حماسی ـ آیینی عاشورایی با زبان ادبی ویژه و مستقل آن، تبیین میشود و انعکاس ارزشهای آیینی (دینی) عاشورا همچون استمرار غدیر و ولایت، تولی و تبری، ظلم ستیزی، عدالت محوری، جهاد و شهادت و تبلیغ و ترویج آرمانهای انسانی و اسلامی و اندیشه های انقلابی تشیع در گستره ادب عربی و فارسی با ارایه نمونه های تامل برانگیز و آموزنده پی گرفته میشود و سرانجام، مقاله با بررسی اغراض شعری، مضامین و ساختار لفظی و معنوی و پیامدهای ارزشی و ادبی آن، پایان می پذیرد.چکیده عربی:یهدف هذا المقال إلی تبیین الأرضیات التاریخیة والسیاسیة والاجتماعیة والثقافیة والأدبیة فی نشأة الشعر الملحمی ـ المذهبی العاشورائی بعد دراسة مقارنة وبقراءة أدبیة خاصة کما یتابع تجلیات المفاهیم المذهبیة العاشورائیة کاستمراریة الغدیر والولایة والتولی والتبرّی والقیام ضد الظلم واتخاذ العدل والجهاد والشهادة وترویج المطامح الإنسانیة والإسلامیة والمفاهیم الثورویة الشیعیة فی الأدبین العربی والفارسی بتقدیم النماذج التعلیمیة الهادفة وأخیرا یدرس الأغراض الشعریة ویتناول هذا الشعر مضمونا وشکلا لیدلّ علی قیمه الفنیة والأدبیة.
ادبیات سنجشی، شاخهای از ادبیات است که ما را قادر می سازد با وجود گسستهای مکانی و زمانی موجود بین فرهنگها و ملل مختلف، به مانندگی هایی میان اندیشمندان و ادیبان این سرزمینها پی ببریم. همین مساله ما را بر آن داشت تا به مقایسه خاقانی شروائی ــ شاعر ایرانی ــ و جاندان ــ شاعر انگلیسی ــ دو ادیب بزرگ از دو کشور و دو دوره متفاوت با دو فرهنگ گونه گون مبادرت کنیم. با وجود فاصله زمانی و مکانی موجود میان این دو شاعر برجسته، میتوان شباهتهایی در نگاه آن دو به زنان یافت که در نوع خود باعث شگفتی است. این دیدگاههای مشترک در مدیحه های این دو شاعر، و ویژگی های پسندیده ممدوح در نگاه آنها نمود بارزی می یابد. در جستار حاضر، تلاش بر آن است تا با بررسی دو مدیحه برجسته از این دو شاعر، به سیمای زن آرمانی در باور آنها پی ببریم و با اشاره به پاره ای اشعار پراکنده، به دیدگاه حقیقی آنها درباره زن عینیت بخشیم. در این میان، به وجوه مشترکی در این دیدگاهها برمی خوریم که اساس این جستار را تشکیل می دهد.چکیده عربی: یعتبر الأدب المقارن من الدراسات التی تکشف اللثام عن المشابهات الموجودة بین المفکرین والأدباء بالرغم من المفارقات الزمنیة والمکانیة الناتجة عن اختلاف الثقافات فی المجتمعات البشریة. وبناء علی هذا حاولنا فی هذا المقال القیام بدراسة مقارنة بین شاعرین کبیرین وهما: خاقانی الشروانی الشاعر الإیرانی وجان دان الشاعر الانجلیزی حیث ینتمی کلّ منهما إلی عصرین مختلفین وثقافتین مختلفتین وبلدین متباعدین. ولکن بالرغم من تباعدهما الزمانی والمکانی إلا أن هناک مشابهات بینهما فی نظرتهما إلی المرأة ما یثیر الدهشة والعجب. وتتجلّی آراءهما المشترکة فی المدائح وما یستحسنانه لدی الممدوح.نحاول فی هذا المقال أن نهتدی إلی صورة المرأة المثالیة بعد دراسة مقارنة بین أشهر قصیدتیهما فی المدیح کما نتوخی تجسید نظرتهما الحقیقیة إلی المرأة بعد إشارة إلی عدد من أشعارهما وعندئذ نلاحظ مشابهات فی هذه الآراء تمثّل روح المقال.
در گفتار حاضر، به شیوه سندکاوی، مرثیه سرایی و گونه های آن در ادب فارسی و عربی بررسی می شود؛ و اینکه در هر یک از ادب فارسی و عربی، روند و جریان مرثیه سرایی به چه صورت بوده و مرثیه سرایی در این دو ادب چه سیری را طی کرده است، نقطه آغاز آن کجا است و کدامیک از شاعران پارسی و تازی مرثیه سروده اند و هر کدام در چه مرتبه و جایگاهی قرار دارند.مبنای کار در این مقاله، مقایسه مرثیه خاقانی در مرگ فرزندش رشیدالدین که در سنین جوانی فوت کرده ــ برای نمونه مرثیه سرایی در ادب فارسی ــ و مرثیه ابوالحسن تهامی در مرگ فرزندش ابوالفضل که در نوجوانی در گذشته ــ برای نمونه در ادب عربی ــ است؛ تا با بیان وجوه اشتراک و افتراق این دو مرثیه، وضعیت مرثیه سرایی در ادب فارسی و عربی به گونه بهتری مشخص شود.چکیده عربی:ندرس فی هذا المقال وبطریقة تفتیش الوثائق، إنشاد المراثی وأنواعه فی الأدبین الفارسی والعربی ونسلط الضوء علی مجری إنشاد المراثی فی کل من الأدبین والتطورات التی خضع لها کما نبحث عن نشأته وبدایاته وعن الشعراء الذین لجأوا إلی هذا الأسلوب فی الأدبین الفارسی والعربی ومرتبهم بین الشعراء.واتخذنا فی هذا المقال مرثیة خاقانی فی موت ولده رشید الدین المتوفی فی عنفوان الشباب أساسنا لإنشاد المراثی فی الأدب الفارسی کما تم اختیار مرثیة أبی الحسن التهامی فی موت ولده أبی الفضل المتوفی یافعا نموذجنا فی الأدب العربی لتکون نتائج البحث أکثر دقة وعمقا فی الأدبین الفارسی والعربی بعد دراسة المشابهات والمفارقات بین المرثیتین اللتین سبق ذکرهما.
بخش عمده تحقیقات ادبی درباره اسکندرنامه نظامی، به شرح ابیات و معنی لغات و اصطلاحات این منظومه اختصاص دارد. در این مقاله ابتدا به معرفی شرحهای اسکندرنامه نظامی و نقد شکلی و محتوایی آن ها پرداخته شده و سپس ریشه های اختلاف نظر شارحان در سه حوزه زیر، با ذکر مثالهایی از آن منظومه، تبیین و تحلیل شده است:الف) واژگان؛ گاه اختلاف نظر شارحان در معانی حقیقی واژه ها، معانی استعاری واژه ها و یا حقیقی یا استعاری بودن واژگان، سبب اختلاف معانی ابیات شده است.ب) عبارت؛ گاه اختلاف نظر در معانی حقیقی یا کنایی عبارت و یا معانی مختلف کنایی موجب اختلاف معنای ابیات شده است.ج) کل بیت؛ گاهی نیز تعقید لفظی و معنوی، استعداد تاویل پذیری ابیات و نحوه خواندن بیت، سبب بروز معانی مختلف گردیده است. همچنین در پاره ای موارد، اختلاف در چگونگی تصحیح نیز، موجب تفاوت ابیات و به تبع آن تفاوت در معانی آنها شده است.
در این مقاله، شرح و گزارش چند بیت از متون ادب فارسی مورد نقد و بررسی قرار گرفته است. نگارنده با ارایه برخی از دلایل و شواهد، نکاتی در لغزش گزارش شارحان آن ابیات گوشزد نموده و کوشش کرده است با ارایه شواهد، مفهوم و معنی آن ابیات را روشن کند. تامل در شرح و گزارش این ابیات، ضرورت توجه به رو ساخت متون ادبی را برای دریافت درون مایه و ژرف ساخت آن آثار بیان می کند.
خراسان به عنوان مهد تصوف از قدیم در پرورش و رشد تصوف تاثیر قابل ملاحظه ای داشته است، در نگاهی به تاریخ تصوف و عرفان، کمتر شهر و روستایی در خراسان است که در آن صوفی بنام نباشد و از وجود چهره های شاخص و آثار برجسته و طریقت های مشهور و اندیشه های بلند، می توان آن را دریافت. تصوف خراسان دارای ویژگی هایی چون: مشایخ صاحب نام، آمیختگی تصوف با فتوت و عیاری، سماع، تعالیم فرقه ملامتیه، برنامه های مدون خانقاه، رواج شعر و شاعری در برنامه های خانقاه، تلاش برای صلح جهانی، ارتباط با ائمه شیعه، و پای بندی شدید به شریعت، موضع گیری در قبال زور و ستمگری، تلاش علمی، باطن گرایی، و گرایش نخبگان بوده است. و همین خصوصیات باعث آفرینش آثار و نتایج مهمی چون تصوف و فتوت و شعر عرفانی و نزدیکی تصوف به تشیع و نهضت های دینی و اجتماعی گردید.
عرفی شیرازی (متوفای 999) از شاعران دوره آغازین شکل گیری سبک عصر صفوی (سبک هندی) است. عرفی در شیراز به دنیا آمد و در جوانی به هندوستان سفر کرد. تذکره نویسان عصر صفوی برای مهاجرت او به هند، دلایل گوناگونی ذکر کرده اند. عرفی از نظر زمانی در دوره ای می زیست که شعر فارسی در حال دگرگونی سبکی بود. میراث شاعران ممتاز فارسی نظیر فردوسی، نظامی، خاقانی، سعدی و حافظ با ظهور شاعرانی مثل وحشی بافقی و بابافغانی شیرازی، دستخوش تحولات فراوانی شد. عرفی شیرازی از یک سو در دوره افول قصیده گویی سنتی و از سوی دیگر در آغاز پیدایی غزل موسوم به سبک هندی قرار داشت. بر اساس نظریه سبک هندی غزل از لحاظ درون مایه، حاصل ضرب آگاهی در منطق شعری است و غایت کارکرد یک غزل ممتاز در این سبک، اعجاب آفرینی در شنونده است. مبانی سنتی غزل که با سعدی و حافظ انسجام تاریخی یافته بود، در دوره عرفی و کمی قبل از او (در زمان بابافغانی شیرازی) در هم شکست و پایه های غزلی نو بر اساس نظریه فوق، ریخته شد. عرفی در سرآغاز این انقلاب ادبی قرار داشت. او آگاهی شاعرانه را با منطق هنری خود درآمیخت و طرحی دیگر از سخن درافکند. شاعران برجسته سبک عصر صفوی از عرفی به عنوان استاد شعر و پیشکسوت در فن غزل یاد کرده اند.بس است عرفی هم داستان من صائب به نغمه سنجی مرغ سحر چه کار مرا (صائب)کیفیت عرفی طلب از طینت غالب جام دگران باده شیراز ندارد (غالب دهلوی)از لحاظ مضمون و فرم، شاعران سبک عصر صفوی از شعر عرفی تاثیر فراوان گرفته اند. در این مقاله به چگونگی و میزان این تاثیرگذاری توجه شده و مقایسه ای ضمنی بین شعر عرفی و شاعران ادوار بعدی صورت گرفته است.
صادق چوبک از جمله بینان گذاران داستان کوتاه در ایران است. علیرغم نوسان هایی که در تکنیک او وجود دارد، وی نویسنده ای توانمند و تاثیرگذار در تاریخ ادبیات داستانی ایران بوده است. به همین ترتیب نقش ارنست همینگوی از نظر تاثیر در شکل گیری داستان کوتاه به عنوان یک قالب جدی هنری در جهان انکارناپذیر است. چوبک برخی داستان های کوتاه خود را کاملا به سبک همینگوی نوشته است. در بسیاری از داستان های کوتاه او، ردپای همینگوی مشاهده می شود. علاوه بر این، تاثیر همینگوی حتی در رمان او (تنگسیر) مشهود است. با این حال، به طور طبیعی برخی از ویژگی های داستان نویسی او چه در بعد اندیشه و چه در بعد تکنیک با همینگوی متفاوت است و در مواردی این تفاوت به طور کامل خود را نشان می دهد. در این بررسی، هدف آن است که وجوه مشترک و متفاوت شیوه نویسندگی چوبک در مقایسه با ارنست همینگوی مورد توجه قرار گیرد. در این مجال بررسی داستان ها و مقایسه آنها در دو بعد درونمایه و ساختار انجام گرفته است. نتایج بررسی نشان داده است که صادق چوبک نخستین نویسنده ایرانی است که به گرته برداری از ارنست همینگوی پرداخته است. عینی گرایی، استفاده از ضدقهرمان ها و بکارگیری شیوه نگارشی خاص همینگوی، از موارد عمده شباهت میان برخی آثار دو نویسنده است. از وجوه مهم تفاوت دو نویسنده، یکی عدم پیروی چوبک از یک سبک واحد، دیگری درونمایه های آشکار و صریح داستان های چوبک و در نهایت گرایش چوبک به داستان هایی با لایه های سطحی روان شناختی است که در آثار همینگوی قابل مشاهده نیست. ضمن این که چوبک نیز مانند بسیاری از پیروان همینگوی در درک عمیق شیوه نگارشی او موفق نبوده و تنها به گرته برداری سطحی پرداخته است.
ادبیات تطبیقی از مهم ترین گونه های ادبی است که ما را در یافتن وجوه مشترک اندیشه های بزرگان جهان که از نظر زمانی و مکانی از یکدیگر فاصله دارند، یاری می رساند. میگل د. اونامونو، فیلسوف، شاعر و متکلم اسپانیایی با بر جای گذاشتن اثر مهم و عمیق خود، درد جاودانگی، تاثیر بسیاری بر اندیشمندان پس از خود و به ویژه فلاسفه اگزیستانسیالیست گذاشت. از سویی گزاره های اونامونو در باب ایمان به خدا، شباهت بسیاری به عرفای شرقی دارد و ما را به مقایسه افکار این فیلسوف ژرف اندیش اسپانیایی با این افراد وا می دارد.در مقاله حاضر تلاش شده است تا دیدگاه اونامونو درباره «ایمان» با دیدگاه حافظ شیرازی، شاعر و متفکر قرن هشتم هـ. ق. مقایسه شود و گزاره های هر دو در باب ایمان و عشق به خداوند به محک تطبیق کشیده شود. این شباهت و همسانی را به خوبی می توان با ذکر شواهدی از درد جاودانگی اونامونو و ابیاتی از دیوان حافظ شیرازی نشان داد.چکیده عربی: یعتبر الأدب المقارن من أهم الأشکال الأدبیة التی تساعدنا علی استیعاب الآراء المشترکة لدی مفکری العالم الذین باعد الزمان والمکان بینهم. فقد أثّر میجل دیه أونامونو، الفیلسوف و الشاعر و المتکلم الإسبانی، بعد خلق نتاجه الکبیر “ألم الخلود” تأثیرا عظیما علی المفکرین بعده، سیما الفلاسفة الوجودیین. هذا و إن عقائد اونامونو حول الإیمان بالله تتشابه إلی حد کبیر بعقائد العرفاء الشرقیین ما یجعلنا نقوم بدراسة مقارنة بین هذا الفیلسوف المفکر و العرفاء الشرقیین.ألقی هذا المقال الضوء علی دراسة مقارنة بین نظرة أونامونو و حافظ الشیرازی الشاعر و المفکر الذی عاش فی القرن الثامن إلی «الإیمان» للتمکن من القیام بدراسة مقارنة بین عقائدهما حول الإیمان و الحب الإلهی. و تراءی للباحث أنه من الممکن إبداء التشابهات الموجودة بینهما بعد تقدیم نماذج من «ألم الخلود» و دیوان حافظ الشیرازی.