تاریخ بیهقی، یکی از متن های مهم زبان فارسی است که به جز اهمیت های تاریخی و جغرافیایی و ادبی و اجتماعی، از نظر شیوه نویسندگی نیز اهمیتی خاص دارد. نثر بیهقی که دنباله نثر استادش ابونصر مشکان است ویژگی هایی دارد که از یک سو با نثر دوره سامانی مرتبط است و از سوی دیگر، حلقه واسطه ای است که به نثرهای فنّی می پیوندد. علاوه بر این، ویژگی هایی در آن هست که آن را از مشابهات خود ممتاز می سازد. به جز کهنگی های زبانی، اطناب به صورت های گوناگون، بعضی مختصات شعری، علی الخصوص کنایه و تشبیه، تأثیرپذیری از زبان و ادب عربی به گونه های مختلف در نثر بیهقی نمود دارد. شیوه های خاص بیهقی بیشتر در جمله بندی، پاره ای تقدیم ها و تأخیرها، واژه سازی و استعمال تعابیرات خاص کنایی و پاره ای تخیّلات شاعرانه نمود یافته است.
مقاله حاضر درباره معنی و مفهوم خاصی است که " حریّت، قرآن، عبد و حّر " را در اشعار و افکار اقبال لاهوری برای خوانندگان گرامی شرح می دهد. کلمات ظاهراً به شکل واژه هایی هستند و لیکن هر کدام، جای خودش موضوعی است و دارای " پیام اقبال " ، این پیام اقبال در زمان خودش پیامی بود که برای به دست آوردن استقلال و آزاد کردن کشور از چنگال حکمران انگلیس برای هندیان، به ویژه مسلمانان هند و تشکیل یک کشور جداگانه جدید، برای مسلمانان هند به نام " پاکستان " بود. پیام اقبال فقط برای مسلمانان هند نبود، بلکه برای نسل های آینده و نبرد تمامی آزادی خواهان جهان بوده است. در پایان باید گفت که پیام اقبال، در حقیقت همین فرمایشات حضرت امام حسین (ع) و گفته های تیپوسلطان، برای نجات بشریت و ملت ها و نسل های آینده است. اقبال گفته است:
در جهان نتوان اگر مردانه زیست
همچون مردان جان سپردن زندگی است
یکی از جذّاب ترین آرایه های ادبی «توجیه المحال» است. این آرایه زیبای بدیعی، با سخنان عارفان بزرگی چون بایزید بسطامی و حسین بن منصور حلّاج پدید آمد و آنگاه در شعر سرایندگانی همچون سنایی غزنوی، عطّار نیشابوری و حافظ، جایگاهی استوار یافت. سپس دامنه آن به شعر سبک هندی اصفهانی نیز کشیده شد. برای این آرایه ادبی شاخه هایی مانند: شطح، خلاف آمد عادت، وفاق الضّدین و... می توان نام برد که در دانش منطق از آن با نام های قیاس خلف و متناقض نما یاد کرده اند. در کتاب های نقد ادبی و بدیع روزگار ما جای آن خالی مانده با آنکه ادبیات معاصر ما نیز نیم نگاهی بدان دارد. در این گفتار به بررسی و واجست این آرایه دیرپای ادب فارسی خواهیم پرداخت.
در این مقاله، نگارنده بر آن است که سخنی هر چند کوتاه در احوال و آثار حضرت شیخ بهایی در قلم آورد و جمال دلارای عروس شعر و کلام بهایی، آن فرزانه را در ترازوی موسیقی کلام برسنجد و هنر شاعریِ فقیهی را که مقام شیخ الاسلامی دربار شاه عباس صفوی را برعهده داشت در حوزه ی گزینش واژگان و تلفیق آنها با پرده های موسیقی در آیینه ی خیال بنگرد و آفرینش معانی رنگین دلپذیر وی را در اوزان عروضی، مورد بررسی قرار دهد.
الباخرزى أدیب بارز فی من أدباء القرن الغامس للهجره، انه فارسى الاصل ولد فى قصبه باخرو احدى نواحى نیشابور: و آ ثرت أن ابحث عن ترجمه حیاته و هو و ان ولد فى باخرز الا أنه کاذ من الادباء الذین عرفوا من ذوى اللسانین، اللغه الفارسیه و العربیه و أشرت فى هذه الدراسه الى اساتذته و مجالس العلم و الادب فى عصر» و الاصفار و الصلات و عمله الادبى و آ ثاره التى وصلت الینا و التى لم تصل، خاصه الروزنامجتان( الیومیات) و اصلها معرفه الایام و الشهور و طلوع الشمس و القمر على مدار السنه التى اجتمعت له فى بغداد حین زارها بصحبه الآمر البو یهى الیومیه (Diry) فى دائره المعارف البریطانیه الجدیده، تسجیل یومی للتجارب و الملاحظات و الخبرات و الآراء الذاتیه.
اسطوره، داستان تاریخ مقدس آفرینش است و با زبانی نمادین از آغاز شکل گیری فرهنگ و تمدن در جوامع انسانی حکایت می کند. از طرفی اسطوره نوعی جهان بینی برای درک فلسفه هستی است و امکان ارتباط بشر اولیه را با عالم بالا فراهم می کند. روش های اسطوره سازی با نمونه برداری از روایات کهن، ادغام عناصر اساطیری و استفاده از عناصر اقوام همجوار یا دگرگونی بنیادی اسطوره صورت می گیرد.شخصیت جمشید، در گذر زمان هم چون نام او درخشان است و از پس منشور اساطیر هرگاه جلوه خاصی می یابد. در اساطیر هندی، اسطوره آفرینش و مرگ، محسوب می شود و مقامی همسان با خدای «وارونه» دارد. در گاهان، اسطوره شهریاری و پهلوانی است و در اوستای جدید، با نجات بشر از سرمای مهر کوشان، اسطوره تجدید حیات می شود.دردوران اسلامی، با الهام از اساطیر سه گانه قدیم، جشن آیینی نوروز به جمشید منسوب می گردد. وی بنیان گذار معماری، پزشکی و نساجی و موسس جامعه مدنی معرفی می شود.حکیم ابوالقاسم فردوسی نیز علاوه بر بهره گیری از منابع قدیم، نظری مشابه با دانشمندان دوره اسلامی دارد
»ابوالقاسم شابی» و «اقبال لاهوری» از شعرای انقلابی و متعهد بودند که در راه اصلاح و بیدارسازی افکار مردم گام نهادند. این دو شاعر آزادی خواه علیه جور حاکم بر زمانه خود قیام کردند و به قیام علیه ستم متعهد شدند و به علت خفقان های موجود در سرزمین های تونس و پاکستان، زبان رمز و کنایه را برگزیدند تا آنجا که «ظالم و ظلام» در قصاید شابی نماد استعمار فرانسه است و یا از آن به «الثعبان» مار تعبیر می شود. اقبال نیز از استعمار انگلیس به «گرگ بره نما» تعبیر می کند.»شابی و لاهوری» سعی کردند گوهر نایاب عشق الهی را در هموطنان خود بپرورانند تا با توکل به خدا و کسب اراده از دست رفته، بر روح صوفیانه خشک حاکم بر زمان خود غلبه کنند و علیه استعمار به پاخیزند.چکیده عربی:کان الشابی ولاهوری شاعرین ثوریین ملتزمین خطوا خطوات بعیدة فی سبیل إصلاح الأمة ویقظة الشعب کما نراهما یثوران ضد ظلم الحکام، بوصفهما شاعرین محررین، ویلتزمان الوقوف ضد الظلم. اختار الشاعران لغة الرموز والکنایات بسبب أجواء الرعب الموجودة فی بلدیهما تونس وباکستان. یرمز الظالم والظلام فی قصائد الشابی إلی الاستعمار الفرنسی کما یعبر عن هذا الأخیر بالثعبان؛ وکذلک عبّر إقبال عن الاستعمار الإنجلیزی بالذئب فی ثوب الحمل. حاول الشابی ولاهوری تنمیة الدرر الیتیمة للعشق الإلهی فی نفوس المواطنین کی یغلبوا علی روح التصوف الجاف المسیطر علی عصرهم ولیقفوا ضد الاستعمار.